-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1396 07:35
در زیر باران تنها تویی و من با گیسوان خیست که به صورتم می خورد و دست هایت رها شده در دست هایم و چشمانت خیره بر چشم هایم برگ ها در هوا می رقصند و روی ردپاهایمان می افتند در زیر باران تنها تویی و من با اشتیاقی خیس شده به وسعت ساحل نترس گل من ما زیر باران پنهان شده ایم و کسی سراغمان را نمی گیرد در زیر باران تنها تویی و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1396 07:35
نمیدانم چرا هر وقت میروی سفر زندگی من خیلی دلتنگ می شوم مثل لحظهای که گفتی برام سیب بخر جای من در آغوش تو امنترمیشود با هرنگاهی لبخندی حرفی شهر به شهر تنم فتح شده با کلمات توست حالا زندگیام را قد وقوارهی تو میبرم ومیدوزم خواب بهانه است که باشی در بستری که تو رانفس میکشد میدرخشی لای ملافهها پیدات نمیکنم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 آذر 1396 08:01
برخی فراموش می کنند که عشق یعنی در بر گرفتن و بوسیدن تو شب بخیر مهم نیست که جوانی یا پیر برخی به یاد نمی آورند که عشق یعنی گوش سپردن و خندیدن و بی تابی مهم نیست که چند سال داری تعداد کمی می فهمند که عشق یعنی تعهد و مسئولیت و نه سرگرمی مگرنه اینکه عشق یعنی تو و من
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 آذر 1396 08:00
ای عشق تو بانوی سیه فام منی زیبای خموش عمر و ایام منی دیری است در این باغ که گلبانگت نیست ای مرغ غمین که بر سر بام منی شیرینی و شور بزم جانها بودی اینک چو شراب تلخ در جام منی گر خوی تو با رمیدگی همراه است کی رام منی آهوک آرام منی ؟ یک شمع چو قامتت نمی افروزند اما تو همان ستاره شام منی گر ننگ به نام عشق کردند چه باک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 آذر 1396 07:59
کاش آن آینه بودم من که به هر صبح تو را می دیدم می کشیدم همه اندام تو را در آغوش ســرو اندام تو با آن همه پیــچ آن همه تاب آنگه از باغ تنت می چیدم گل صـد بوسه ی ناب
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 آذر 1396 07:58
نه معماری بلند آوازه ام نه پیکر تراشی از عصر رنسانس نه آشنای دیرینه مرمر اما باید بدانی که اندام تو را چه گونه آفریده ام و آن را به گل ستاره و شعر آراسته ام با ظرافت خط کوفی نمی توانم توان خویش را در سرودنت به رخ بکشم در چاپ های تازه و در علامت گذاری حروف عادت ندارم از کتاب های...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 آذر 1396 07:57
ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم بجز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم تو را من دوست میدارم خلاف هر که در عالم اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم برآی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 آذر 1396 08:01
وقتی حواست نیست زیباترینی وقتی حواست هست فقط زیبایی حالا حواست هست ؟ وقتی حواست نیست در من مانده ای وقتی حواست هست با من مانده ای حالا حواست هست ؟ وقتی حواست هست به خاطره راه می دهی وقتی حواست نیست به راه خاطره می دهی حالا حواست هست ؟ از تو به تو می گریزم و حواسم نیست که تیرگی در من است از دور می آیم نزدیک می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 آذر 1396 08:01
واقعا دوستت دارم گرچه شاید گاهی چنین به نظر نرسد گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت هم ندارم ولی درست در همین زمان هاست که باید بیش از همیشه مرا درک کنی چون در همین زمان هاست که بیش از همیشه عاشق تو هستم ولی احساساتم جریحه دار شده است با این که نمی خواهم می بینم که نسبت به تو سرد و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 آذر 1396 08:00
برهنه به بستر بی کسی مردن تو از یادم نمی روی خاموش به رساترین شیون آدمی تو از یادم نمی روی گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار تو از یادم نمی روی پی پستوی پنهانی برای بدگمانی گریه ها تو از یادم نمی روی دفاتری سپید زمزمه ای نازا سر انگشتی آشفته تو با من چه کرده ای ؟ تو از یادم نمی روی سفری ساده از تمام دوستت دارم تنهایی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 آذر 1396 08:09
آیا مرا دوست داری ؟ بعد از همه آن چه بود آیا هنوز مرا دوست داری ؟ من علی رغم همه آن چه که بود تو را دوست می دارم من نمی توانم قبول کنم که گذشته ها گذشته و گمان می کنم تو همین حالا این جایی لبخند می زنی و دستانم را در دست می گیری و شک مرا به یقین مبدل می کنی از دیروز هیچ سخن مگو موهایت را شانه کن و مژه هایت را آرایش کن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 آذر 1396 08:09
هر واژه ای وقتی به گوش می رسد از جانب شما موسیقی و ترانه و آهنگ می شود هر نغمه ای از پیله چون درآید پروانه ای شکفته و خوش رنگ می شود با چشمهایتان جنگل ها را گستردید با دستهایتان دریاها را آوردید با آن که ما شما را کم دیده ایم اما برایتان دلمان تنگ می شود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 آذر 1396 08:07
از آن رو که عشق به تو در من است و تو دوری با این خطر مواجهیم که عاشق عشقم به تو شوم از آن رو که اشتیاقم به تو در من است و تو دوری با این خطر مواجهیم که عاشق اشتیاقم به تو شوم از آن رو که غمم از آن همه دوری ات در من است بیم آن می رود که عاشق غم خود شوم پس فقط باید چشم هایم را ببندم و تو را پیش روی خود بنگرم تو را ، نه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 آذر 1396 08:07
رو ترش کردی مگر دی ، بادهات گیرا نبود ساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بد بر کدامین یوسف از چشم بدان غوغا نبود چشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بود چشم بد با حفظ حق جز باطل و سودا نبود هین مترس از چشم بد وان ماه را پنهان مکن آن مه نادر که او در خانه جوزا نبود در دل مردان شیرین جمله...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبان 1396 07:53
بی تو در خلوت دل، بزم عزاخانه شده همه گفتند که از داغ تو دیوانه شده هاتفی گفت دگر سوی خرابات مرو عاشقت باز ، پناهنده به میخانه شده ساقیا جرعه می ، چاره دردم نکند کارم این بار، گرفتار به پیمانه شده خرقه صبر جدا کن ز سر شانه غم صبر ایوب به ماتم زده، بیگانه شده عیب مستی نکن از خاک نشینان جفا جای دلدار،غمش همدم جانانه شده...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبان 1396 07:53
راز عشاق اگر گوشه میخانه نبود حرمت میکده را این همه افسانه نبود گر نمی کرد تبسم بر عاشق معشوق جان عاشق گر و خنده مستانه نبود آمد از جانب لیلی بر مجنون پیغام ورنه مجنون به خدا این همه دیوانه نبود شمع اگر جلوه نمیکرد به هرمحفل و بزم سوزش عشق به بال و پر پروانه نبود آتش عشق اگر در دل من شعله نداشت روز و شب چشم و دلم بر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبان 1396 07:39
تو به دستهای من فکر کن من به تنت هرجا که باشم دستهام گُر میگیرد شعلهور میشود تو به چشمهای من فکر کن من به راه رفتنت هرجای این دنیا باشی میآیی نارنجی من سراسیمه و خندان میآیی تو به خورشید فکر کن من به ماه زمانی میرسد که هر دو در یک آسمان ایستادهاند روبروی هم به شبی فکر کن که نه ماه دارد ، نه خورشید تو را دارد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبان 1396 07:39
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم هر چند کنی زنده ، دگر بار بمیرم دانم که چرا خون مرا زود نریزی خواهی که به جان کندن ، بسیار بمیرم من طاقت نادیدن روی تو ندارم مپسند که در حسرت دیدار بمیرم خورشید حیاتم به لب بام رسیدست آن به ، که در آن سایه دیوار بمیرم گفتی که ز رشک تو هلاکند رقیبان من نیز بر آنم که از این عار بمیرم چون...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 آبان 1396 07:25
به پیرامون خود مینگرم و درختان پر ازشکوفه را میبینم غروب صورتی رنگ و کودکان خندان وپرنشاط را به پیرامون خود مینگرم و مردمی را هم می بینم که از جنگ هسته ای میگویند ودر شگفتی فرو میروم که چگونه توانسته ایم چنین نیروی ویران گری در دنیایی چنین زیبا به وجود آوریم به پیرامون خود مینگرم و میبینم پر از چیزهای هراس انگیز است...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 آبان 1396 07:24
چه احساس زیبایی است وقتی تو را شباهنگام میان بازوانم حس می کنم ای عشق من و این چنین سردرگمی ام را به سان توری درهم پیچیده از هم باز می کنم قلبت میان رویاها به پرواز است لیک جسمت ، همچنان روی زمین همچنان کنار من نفس می کشد تو را من خواب می بینم و تو چون گیاهی که در تاریکی قلمه می زند خوابم را کامل می کنی و صبح وقتی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 آبان 1396 07:24
به دست غم گرفتارم ، بیا ای یار ، دستم گیر به رنج دل سزاوارم ، مرا مگذار ، دستم گیر یکی دل داشتم پر خون ، شد آن هم از کفم بیرون چو کار از دست شد بیرون ، بیا ای یار ، دستم گیر ز وصلت تا جدا ماندم همیشه در عنا ماندم از آن دم کز تو واماندم شدم بیمار ، دستم گیر کنون در حال من بنگر ، که عاجز گشتم و مضطر مرا مگذار و خود مگذر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 آبان 1396 13:43
پیش از آنکه به خواب بروم همین جا کنارم نشسته بودی گفتی : اگر خوابت برد و از دلتنگیت مردم چی ؟ اگر بیدار شدی در انتظار بوسه ات مرده بودم چی ؟ می شود خیالم را گوشه ی خوابت گره بزنم ؟ نگاهت می کردم که خوابم برد حالا در خواب من نیستی مرا گذاشته و رفته ای امکان نداشت مرا در تنهایی ام جا بگذاری امکان نداشت خانه را جهنم کنی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 آبان 1396 13:42
در گذر از خیابان های شهر به تو می اندیشم هنگامی که به چهره ها می نگرم از میان پنجره های مه آلود نمی دانم که کیستند و چه می کنند به تو می اندیشم عشق من ، به تو می اندیشم همراه زندگی من اکنون و در آینده ساعت های تلخ و شیرین زنده بودن را کار کردن از آغاز یک داستان بی دانستن پایان آن آن گاه که پایان روزهای کار در می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 آبان 1396 13:41
می شنوم می شنوم آشناست موسیقی چشم تو در گوش من موج نکاه تو هم آواز ناز ریخت چو مهتاب در آغوش من میشنوم در نگه گرم توست گمشده گلبانگ بهشت امید این همه گشتم من و دلخواه من در گه گرم تو می آرمید زمزمه ی شعر نگاه تو را می شنوم با دل و جان آشناست ریخت چو مهتاب در اغوش من نغمه ی مرغان بهشتی نوا است می شنوم در نگه گرم توست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آبان 1396 07:56
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم از جذبه ی چشمان تو الهام بگیرم دریای منی این همه بی وقفه و زیبا من ساحلی لب تشنه ام و کام بگیرم چشمان تو تاکی ست پر از مستی انگور از شط شراب تو منم جام بگیرم عمری ست دلم گمشده در عمق نگاهت بگذار سراغ از دل گمنام بگیرم آمیزه ای از شعری و شوری و تماشا باید که من از عشق تو سرسام بگیرم لبخند...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آبان 1396 07:56
اد تو می وزد ولی، بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد، نکهت آشنای تو غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند سر بکشد نسیم اگر، جرعه ای از هوای تو عمر منی به مختصر، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر، از دم جان فزای تو گرچه تو دوری از برم، همره خویش می برم شب همه شب به بسترم، یاد تو را به جای تو با تو به اوج می رسد،...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آبان 1396 07:55
دیری است دلم در به در و خانه به خانه تا کی، به که یابد ز تو ای عشق نشانه دانی که چه ئی از پس این در به دری ها؟ خواب سحری در پی کابوس شبانه از خون دلم بر ورق جان کلماتی است پیکی که دلم سوی تو کرده است روانه با شور تو، خون می زند از سینه برونم چون ساقه که بشکافدش از پوست، جوانه خواهم که چو ققنوس بسوزم به لهیبت چون میکشی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آبان 1396 07:49
در حالی که درب را به روی روز می بندیم عشق من از میان تاریکی با من عبور کن چشمانم را در آسمانت جای ده و خونم را چونان رودخانه ای عظیم گسترده کن خداحافظ ای روز بیرحم که هر روز به خورجین گذشته درمی افتی خداحافظ ای نگاه ها ، ای تلالو پرتقال ها و سلام ای تاریکی با توام ای دوست شبانگاهی من عشق من خوش آمدی نمی دانم نمی دانم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آبان 1396 07:48
هم خانهایم ، روی گرفتن حلال نیست ناگفته پرسشی ، که سخن را مجال نیست گفتی : بسنده کن به خیالی ز وصل ما ما را بغیر ازین سخنی در خیال نیست گر ماه صورت تو ببیند ، به صدق دل خود معترف شود که : درو این کمال نیست در پردهای و بر همه کس پرده میدری با هر کسی و با تو کسی را وصال نیست مشکل در آن که : وصل تو ممکن نمیشود ورنه به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 آبان 1396 10:32
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم از جذبه ی چشمان تو الهام بگیرم دریای منی این همه بی وقفه و زیبا من ساحلی لب تشنه ام و کام بگیرم چشمان تو تاکی ست پر از مستی انگور از شط شراب تو منم جام بگیرم عمری ست دلم گمشده در عمق نگاهت بگذار سراغ از دل گمنام بگیرم آمیزه ای از شعری و شوری و تماشا باید که من از عشق تو سرسام بگیرم لبخند...