-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 آبان 1396 10:32
دستم را بگیر و با خود به هر جا که خواستی ببر، دستم ... پرنده ای کوچک که پرواز را نمی داند.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 آبان 1396 10:32
یاد تو می وزد ولی، بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد، نکهت آشنای تو غنچه طرف فزون کند، جامه ز تن برون کند سر بکشد نسیم اگر، جرعه ای از هوای تو عمر منی به مختصر، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر، از دم جان فزای تو گرچه تو دوری از برم، همره خویش می برم شب همه شب به بسترم، یاد تو را به جای تو با تو به اوج می رسد،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 آبان 1396 08:17
روح سردرگم من بوی جنگل دارد و نگاه تو در آن آتشی میکارد چشم تو پنجرهی مرموزیست کاش میدانستم پشت این پنجره کیست کاش میدانستم چه کسی در تو اقامت دارد کاش آتشی بودی و میسوزاندی علف هرزهی تردیدم را چشمهای بودی و میرویاندی دانهی خفتهی امیدم را
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 آبان 1396 08:16
امروز خودم را آراسته ام گفتی که ظهر می آیی و من یادم رفت بپرسم به افق تو یا من ؟ و تو یادت رفت بگویی فردا یا روزی دیگر ؟ چه فرقی می کند ؟ خودم را آراسته ام عطر زده و منتظر با لباسی که خودت تنم کرده ای
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 آبان 1396 08:16
در قمار عشق آخر ، باختم دل و دین را وازدم در این بازی ، عقل مصلحت بین را فصل نوبهار آمد ، جام جم چه میجویی از می کهن پرکن ، کاسه سفالین را آن که در نظر بازی ، عیب کوهکن کردی کاش یک نظر دیدی ، عشوههای شیرین را باد غیرت آتش زد ، در سرای عطاران تا به چهره افشاندی ، چین زلف مشکین را گر ز قد رخسارت ، مژدهای به باغ آرند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 آبان 1396 07:42
به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم چو مردم از تن و جان وا رهاندم از زندان به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم به مرگ زنده شدن هم حکایتی است عجیب اگر غلط نکنم خود به جاودان مانم در آشیانه طوبی نماندم از سر ناز نه خاکیم که به زندان خاکدان مانم ز جویبار محبت چشیدم آب حیات که چون همیشه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 آبان 1396 07:40
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق تا حدیث عاشقی و عشق باشد در جهان نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق خط قلاشی چو عشق نیکوان بر من کشند شرط باشد برنهم سر بر خط فرمان عشق در میان عشق حالی دارم اردانی چنانک جان برافشانم همی از خرمی بر جان عشق در خم چوگان زلف دلبران انداخت دل هر که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آبان 1396 07:33
همیشه منتظرت هستم خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است لولای شکسته در را عوض میکنم انگار کسی در میزند در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای می گویم بانو خوش آمدی ولی تو نیستی پشت در تنهاییست در را می بندم و باز دوباره باز میکنم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آبان 1396 07:32
هر حرف نام تو را با عطر گلی می آمیزم هر خواب گندمزاری را با نسیم نگاهم بر تنت می نوازم هر آوای پرنده ای را از موهای تو می گذرانم هر شراب نابی را با مستی لبهای تو مزه مزه می کنم صدای تو باد را برمی گرداند گل قشنگم برمی گردم پیش از آن که تو را بشناسم برمی گردم و در ابتدا و انتهای ذهنت ورق می خورم می خواهی قبل و بعد ذهنت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آبان 1396 07:32
در آرزوی لبانت صدایت و گیسوانت آرام و گرسنه به کمین تو در خیابان ها پرسه می زنم نان مرا سیر نمی کند ای صبحانه خورشید من در پی شکار شکار میزان وضوح گام های توام من در پی شکار در اشتیاق لبخند ساده تو در اشتیاق سرانگشتانت که یکی بوسه از آن از مَنَش ، جاودانه ای خواهد ساخت دلم می خواهد تنت را به تمامی چون بادامی کامل با...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آبان 1396 07:23
بی قراری باز امشب دست و پایم را گرفت شد طناب داری و یک لحظه رویایم گرفت از غرور و غفلتم صد بهره برد و پر لهیب ، آتشی شد ، با نگاهش ، دین و دنیایم گرفت تشنه لب تا ساحل عشق تو آسان بُرد و پس ، درغروبی سرد و غمگین ، خواب دریایم گرفت در گریز از مرکز ثقل تمام خودخوری ، آمد و با یک تلنگر ، چشمِ ایمایم گرفت غرق در حسِّ قشنگ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 آبان 1396 07:31
آمدم از تو ستانم دل نافرمان را، دیدمت روی و به فرمان تو کردم جان را ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 آبان 1396 07:27
امشب با خیال تو در این پیراهن هم آغوشم! به خدا نوشتم ... نسیم نوزد! ماه تاب نتابد! ستاره ها ندرخشند! مرغ سحر نخواند! چشمه نجوشد! و یاس های باغچه عطر نیفشانند! به خدا نوشتم... صدای پایش در کوچه نپیچد! خورشید راه فردا را گم کند! و جهان بایستد از حرکت! خدا پاسخ داد تو پنجره را برایم باز بگذار تا خلقت عشق را تماشا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 آبان 1396 07:25
بعد از تو تا همیشه شب ها و روزها بی ماه و مهر می گذرند از کنار ما اما ... پشت دریچه ها در عمق سینه ها خورشید ِ قصه های تو همواره روشن است ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 آبان 1396 07:58
دست به دست مدعی شانه به شانه می روی آه که با رقیب من جانب خانه می روی بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی در نگه نیاز من موج امید ها تویی وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد تا به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 آبان 1396 07:58
آسمان آبی عرفان من چشمان توست اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست در حضور چشم هایت عشق معنا می شود اولین درس دبیرستان من چشمان توست در بیابانی که خورشیدش قیامت می کند سایبان ظهر تابستان من چشمان توست در غزل وقتی که از آیینه صحبت می شود بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست من پر از هیچم پر از کفرم پر از شرکم ولی نقطه های...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 آبان 1396 07:28
نه زمینشناسم نه آسمانپرداز گرفتارم گرفتار چشمهای تو یک نگاه به زمین یک نگاه به زمان زندگی من از همین گرفتاری شروع میشود سبز آبی کبود من چشمهای تو معنای تمام جملههای ناتمامی ست که عاشقان جهان دستپاچه در لحظهی دیدار فراموشی گرفتند و از گفتار بازماندند کاش میتوانستم ای کاش خودم را در چشمهای تو حلقآویز کنم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 آبان 1396 07:27
تو اگر بخواهی زندگی آغوشِ دوست داشتنیی خواهد شد تو اگر بخواهی دست می کشم از مرگ و هر آنچه را که برایم مانده است در آغوش می کشم به اندازه ی چهارده ساعت پرواز به اندازه ی همه ی روزهای طولانیِ اینجا دلم به اندازه ی تمام حسرت هام تنگت است به عکس های دو نفره مان نگاه می کنم حالا دلم برای خودم تنگ می شود روزهایی که بیشتر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 آبان 1396 07:24
چرا اینجا نیستی تا دوستت دارم را از جنس خاک کنم از جنس تنم و با بوسه بپوشانمش بر تنت ؟ بگذار دوستت دارم را از جنس نگاه کنم از جنس چشمانم و تا صبح به نفس های تو بدوزم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 آبان 1396 07:22
دلَم میخواهد فکر کنم تو اهلِ اینجایی! اصلن فکر کنم تو الآن همینجایی، همین حالا کنارِ همین نوشتنها کنارِ همینکه فکر میکنم، همینکه میبینم کنارِ همین سلام، علاقهیِ خوبم علاقه جانِ من خوبی؟ حالِ امروزت کجاست؟ حالِ حالایَت چهگونه است؟ اوضاع به راه وُ حال قشنگ وُ دنیایِ دیدن خوش است؟ روزهایَت خوشحال و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 آبان 1396 07:18
لب تو بوسه ی مرا می شناسد مثل لب حوا که بوسه ی آدم را با این تفاوت که برای حوا آدم دیگری نبود و برای تو آدم های دیگر بسیارند اما هیچ آدمی برای تو من نمی شود پس هم تو حواتری و هم من ، آدم تر و این یعنی ما به بهشت بازمی گردیم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 آبان 1396 07:17
بعد از تو تا همیشه شب ها و روزها بی ماه و مهر می گذرند از کنار ما اما ... پشت دریچه ها در عمق سینه ها خورشید ِ قصه های تو همواره روشن است ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 آبان 1396 07:16
تو با اندامی از بهشت زیباتر چشمانی از خورشید روشن تر لبهایی که شراب از آن مست خواهد شد وعده خواهم داد تو را درون خودم غسل خواهم داد و دو فرشته سبز را درون سینه هایم خواهی نوشید به تو وعده میدهم در این بهشت آرامش هیچ گناهی موجب هبوط نیست هیچ فعلی حرام نخواهد بود همه جا آزاد است و همه کار رهایی است به تو وعده میدهم به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 آبان 1396 08:46
از باغ های حافظ تو تا سطرهای بی خواب من چقدر بیراهه هست! می خوابم این بار به عطر چشمانت با سرمه ای که در چشمان هر نهنگی هست بی مِی بی ساغر از هزاره ی طوفان های در راه چگونه است گریستن بر فریادهای مانده در خیزاب بانوی درخت های خیس و تب دار برخیز بیا به ساحل برویم مرگ تاوان کمی است برای چشمان تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 آبان 1396 08:46
تمام جان و تنم را بکش در آغوشت مرا که طاقت یک پیرهن جدایی نیست ... !!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:51
کاش می شد صدایت را بوسید نگاهت را در آغوش گرفت عطرت را به تن کرد کاش می شد در زلفت طوفان شد در چشمانت باران شد کاش می شد با هر قدمت هم سفر شد غبار نشسته بر جامه ات شد کاش می شد مقصود نگاهت شد کاش می شد همه ی آنچه شد که با تو زیبا میشود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:49
نامت چه بود؟ بامداد ؟ بهار؟ یا بشارت بهشت؟ من اما تو را پسرخوانده خورشید شناختم برکت دست کشیدن به آفتاب بعد از سپیده دم سفیرارجمند روشنی با من که دهانم را به تاریکی دوخته اند با زبان مادری ات حرف بزن لهجه طاهر تو مناجات صمیمانه گنجشک با خداست.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:48
جانم برای تو آن گاه که می گویی سلام و جدار سینه من با پنجه های آفتاب شکاف برمی دارد جانم برای تو وقتی که می خندی و اندام های حیاتی من از بوی دهانت تنفس مصنوعی می گیرد جانم برای تو آنگاه که درلابلای من می وزی و از رگ های گردنم به خدای من نزدیک تر می شوی جانم برای تو که بر جراحتم دست می کشی و من به پابوسی انسان واپسین...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:48
از باغ های حافظ تو تا سطرهای بی خواب من چقدر بیراهه هست! می خوابم این بار به عطر چشمانت با سرمه ای که در چشمان هر نهنگی هست بی مِی بی ساغر از هزاره ی طوفان های در راه چگونه است گریستن بر فریادهای مانده در خیزاب بانوی درخت های خیس و تب دار برخیز بیا به ساحل برویم مرگ تاوان کمی است برای چشمان تو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:47
می نویسم دوستت دارم بخوان دلم برایت تنگ شده می نویسم به یادت هستم بخوان دلم برایت تنگ شده می نویسم حال و روزت چطور است ؟ بخوان دلم برایت تنگ شده تو اصلا هرچه می نویسم را بخوان دلم برایت تنگ شده من اینجا زود به زود دلم برایت تنگ می شود اصلا تا سرم را از رویت برمی گردانم از آن نقطه ی خداحافظی تا دمِ درِ خانه قدم به قدم...