-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:46
در میانِ تمام داشته ها و نداشته هایم نداشتنِ تو عجیب به چشم می آید چنانکه ندارمت اما شبها سر بر شانه تو ، به خواب می روم و صبح ها در رویای تو ، چشم باز میکنم ندارمت اما همین که می شِناسَمَت کافیست تا تمام افکارم را به تو گره زنم تو ندانی و دنبالت به هر سوی کشانده شوم. نداشتنت را هم دوست بدارم شناختنت را قدر بدانم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 آبان 1396 07:45
به تو حسد می ورزم از آیینه ای که چهره ی زیبایت را به تو نشان می دهد حسد می ورزم از عشقم نسبت به تو از فنا شدنم در تو از رنجی که به خاطرت می کشم از صدایت از خوابت از تلفظ شدن نامت حسد می ورزم از غیرتم نسبت به تو از تعلق خاطرم به تو از آهنگ ها, شکوفه ها و پارچه ها از انتظار روز برای دیدنت از انتظار شب برایت از مرگ از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 آبان 1396 07:45
اگر مرد می بودم دست زنی را عاشقانه می گرفتم ماه به ماه فصل به فصل می گشتیم ازعشق برایش می خواندم و می گفتم تا آن زمان که از آن منی ازهیچ چیزنترس آخرزنان ازخیلی چیزها هراس دارند ازتنهایی ، ازدلتنگی ، ازدیروز و فردا اززشت بودن ازاینکه بایکوت شوند ازپیری ازاینکه کسی دیگر جایشان رابگیرد برای ازبین بردن هراس مرد نه احتیاج...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 آبان 1396 07:44
بانوی من سازت که کوک نباشد مخالف هم بزند من خواهم رقصید من با باد ها رقصیده ام با چهچه گنجشککان مست با تلاطم امواج حتی با صدای بوف کور به ساز نا کوک تو رقصیدن که کاری ندارد تو سازت بزن ، رقصیدنش با من
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 آبان 1396 07:42
تو نقطه ضعف من هستی مرا با تو می توان ویران کرد وُ به پریشانی کشاند تو بیشترین نقطه ضعف من هستی من فقط از تو می توانم سقوط کنم وُ متلاشی گردم مرا تنها تو می توانی خُرد کنی از حرف های دیگران آزرده خاطر نمی شوم وُ به رفتار بد هیچ کسی توجه نمی کنم فقط ذرّه ای بی میلی تو مرا ایستاده می کُشد تو بیشترین نقطه ضعف من هستی در...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 آبان 1396 07:42
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم شاکر نعمت و پرورده احسان بودم چه کند بنده که بر جور تحمل نکند بار بر گردن و سر بر خط فرمان بودم خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد که سر سبزه و پروای گلستان بودم روز هجرانت بدانستم قدر شب وصل عجب ار قدر نبود آن شب و نادان بودم گر به عقبی درم از حاصل دنیا پرسند گویم آن روز که در صحبت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آبان 1396 07:23
بعضی ها به شعر بعضی به ترانه برخی به فیلم و عده ای هم به کتاب پناه می برند اما مدت هاست که آدم ها دیگر به همدیگر پناه نمی برند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آبان 1396 07:22
من به تو تعلق دارم گوش کن هر تپش قلبم فریاد نام توست نمی گویم عاشقت هستم چرا که عشق در برابر تو واژه ی حقیری ست تو خورشیدی هستی که در روز های سرد زندگی ام طلوع کردی گرمایی که اکنون احساس می کنم تنها دلیلش وجود مهربان توست لبخند ملیحت حالت معصومانه چشمانت و آهنگ دلنشین صدایت به من حق بده وقتی که نام کوچکم را صدا می زنی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آبان 1396 07:22
من در شور عشقم محبوب من چه نعمت بزرگی است اینکه صبحگاهان چشم باز کنی و کسی را ببینی که صدایش می کنی محبوب من چقدر خوب است که قهوه را در دستهای تو بنوشم و شب را در باغی معطربگذرانم چه نعمت بزرگیست اینکه زن انسانی را بشناسد که کلید عیب را به او هدیه می کند و حامی اوست من به همه ی زبانها ی دنیا دوستت دارم آیا تو نام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آبان 1396 07:21
مرا عشق تو در پیری جوان کرد دلم را در غریبی شادمان کرد به آفاق شبم رنگ سحر داد مرا آیینه دار آسمان کرد خوشا مھری که چون در من درخشید جھان را با من از نو مھربان کرد خوشا نوری که چون در اشک من تافت نگاهم را پر از رنگین کمان کرد هزاران یاد ، خودش را در هم آمیخت مرا گنجینه ی یاد جھان کرد غم تلخ مرا از دل به در برد تب شوق...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آبان 1396 07:31
برای تو اشک نریختم حتی آه هم نکشیدم من عاشق تو هستم وهیچ پدیده ای نمی تواند تو را از من رها کند زندگی مرگ زندان و تمام جهان هم که بگویند تو نیستی من شهادت می دهم که حضور داری پس آرام روبروی تو می نشینم و به تو فکر می کنم منی که عاشق تو هستم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آبان 1396 07:29
اگر برف بر همه کوهها ببارد اگر بوران قلهها را بپوشاند و اگر توفان همه روشناییها را ببلعد صبر کن ای عشق آتشین من ای عشق تو میراث فرداها صبر کن اینک حتی اگر از سرما خاکستر شوم حتی اگر از تشویش بلرزم وقت در آغوش کشیدن امید است امید با عشق فریاد میزند و دل است هماورد عشق و بالاندن عشق کار پر مهابتی است رنج هزاران ساله...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آبان 1396 07:29
وقتی جلوی راهم سبز شدی که پاییز از تمام درخت های شهر بالا رفته بود و باد خاطراتمان را کف خیابان ریخته بود خاطراتی که سالها لا به لای شعرهایمان خاک می خورد و هر روز خط های بیشتری بر پیشانی دفترمان می انداخت حالا آمده ای و رو به رویم ایستاده ای و هوای بینِ ما آنقدر سرد است که می ترسم حتی یک لحظه حرف هایم را از دهانم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آبان 1396 07:28
دلتنگى قوى ترین ، واقعى ترین و زیباترین حس دنیاست خوشبخت ترین آدمها کسانى هستند که کسی را در زندگى و جایی در قلبشان دارند برای دلتنگ شدن هر بار که قلبم در سینه مى لرزد هر بار که عطش دیدار دوباره تو نفس گیرتر از روزهاى قبل مى شود هر بار که مست لحظه های با تو هستم فکر مى کنم چقدر خوشبختم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آبان 1396 07:27
دوست ندارم در فصل دیگری عاشق شوم پاییزحال وهوای دیگری دارد پر از شعرهای عاشقانه است حتی دلتنگی هایش شیرین تر است با بوی زردترین برگ هایش می شود زندگی کرد عاشقی در پاییز شعری ست همیشه شنیدنی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آبان 1396 07:26
آنجا که تویی غم نبود ، رنج و بلا هم مستی نبود دل نبود ، شور و نوا هم اینجا که منم ، حسرت از اندازه فزونست خود دانی و ، من دانم و ، این خلق خدا هم آنجا که تویی ، یک دل دیوانه نبینی تا گرید و گریاند از آن گریه ، تو را هم اینجا که منم ، عشق به سرحد کمالست صبر است و سلوکست و سکوتست و رضا هم آنجا که تویی باغی اگر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آبان 1396 07:27
تمایل دارم تو را برای همیشه دوست داشته باشم این جمله ی بظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید از کلمه ی عشق مهمتر کلمات " همیشه " و " تمایل " است آنچه بین آن دو جریان داشت عشق نبود ، جاودانگی بود
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آبان 1396 07:11
میگفتم اگه از کنارم بری شاید بویِ بارونو یادت بره نشونیمو حتی نوشتم برات شاید این خیابونو یادت بره میگفتم یه مدت ازم دور شی مبادا به این دوری عادت کنی حواست نباشه دلم با توئه خدایی نکرده خیانت کنی میگفتم ازم دور شی ممکنه یه جایی از این فاصله خسته شی بیفته تبِ شونه هام از سرت به یه شونه یِ تازه وابسته شی چِقَد ریختم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آبان 1396 07:10
دوست دارم در این شب دلپذیر عطر تو چراغ بینایی من شود و محبوبه شب راهش را گم کند دوست دارم شب، لرزان از حضورت پایش بلغزد در چاله ای از صدف که ماهش می خوانند و خنده آفتاب دریا را روشن کند اما نه آفتاب است و نه ماه عصرگاهی غمگین است و من این همه را جمع کرده ام چون دلتنگ توام
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آبان 1396 07:09
همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست چون باده ی لب تو می نابم آرزوست ای پرده پرده ی چشم توام باغ های سبز در زیر سایه ی مژه ات خوابم آرزوست دور از نگاه گرم تو، بی تاب گشته ام بر من نگاه کن، که شب و تابم آرزوست تا گردن سپید تو گرداب رازهاست سر گشتگی به سینه ی گردابم آرزوست تا وارهم ز وحشت شب های انتظار چون خنده ی تو، مهر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آبان 1396 07:09
همه ی گل هایم ثمره ی باغ های توست و هر می که بنوشم من از عطای تاکستان توست و همه ی انگشتری هایم از معادن طلای توست ... و همه ی آثار شعری ام امضای تو را پشت جلد دارد! *** دوستت دارم و هراسانم دقایقی بگذرند که بر حریر دستانت دست نکشم و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم و در مهتاب شناور نشوم سخن ات شعر است خاموشی ات شعر و عشقت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 آبان 1396 08:17
خاطره های تلخت هر شب مرا به رگبار می بندند اما هنوز نبض عشقت می زند به من بگو چقدر یک نفر می تواند هرشب به قلب خودش شلیک کند و صبح دوباره دوست داشتن ات را از سر شروع کند ؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 آبان 1396 08:17
ای دوست عشق را مشکن ، حیف از اوست دوست این شیشه را به سنگ مزن ، عمر من در اوست بار نخست نیست که با بار شیشه عشق از سنگلاخ می گذرد ، پس چه های و هوست ؟ تاری ز طره دادی امانت مرا شبی یعنی طناب دار تو زین رشته های موست یک گام دور گشتی و نزدیک تر شدی عشق است و هیچ سوی غریبش هزار سوست سرگشته چون من و تو در آیا و کاشکی صد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 آبان 1396 08:15
نازی است تو را در سر ، کمتر نکنی دانم دردی است مرا در دل ، باور نکنی دانم خیره چه سراندازم بر خاک سر کویت گر بوسه زنم پایت ، سر برنکنی دانم گفتی بدهم کامت اما نه بدین زودی عمری شد و زین وعده ، کمتر نکنی دانم بوسیم عطا کردی ، زان کرده پشیمانی دانی که خطا کردی ، دیگر نکنی دانم گر کشتنیم باری هم دست تو و تیغت خود دست به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 آبان 1396 09:10
به همین دلخوشم که هنوز دلواپسی هایم را بلدی وقتی دلم می گیرد بی آن که بگویم پنجره را باز می کنی وقتی باران می بارد در لیوان خودت برایم چای می ریزی و پرده را کنار می زنی برای دست هایم نگرانی وقتی می لرزد و سکوت می کند و نگاهت را با بی قراری ام هماهنگ می کنی. من همین را در تو می پرستم که اگر بخواهم عکس روی دیوار را بر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 آبان 1396 09:09
مثل یک شعر مرا تنگ در آغوش بگیر که هوای غزلم سخت شبیه تن توست.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 آبان 1396 09:07
کجایی؟ اینجا پاییز است و ابرها شتابی در باریدن ندارند و ساعت دیواری عقربه هایش را روی گذشته جا گذاشته اینجا هنوز یک رز صورتی گوشه ی باغچه هست که می خواهد از مسیر دست های تو به موهای من برسد اینجا دلتنگی شانه های سرماست که هی فراخ تر می شود و مرا تنگ تر به سینه اش می فشارد آنقدر تنگ که نفسم می گیرد و تو را صدا میزنم:...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 آبان 1396 09:06
بیا ، مرو ز کنارم ، بیا که می میرم نکن مرا به غریبی رها که می میرم توان کشمکشم نیست بی تو با ایام برونم آور از این ماجرا که می میرم نه قول هم سفری تا همیشه ام دادی ؟ قرار خویش منه زیر پا که می میرم به خاک پای تو سر می نهم ، دریغ مکن زچشم های من این توتیا که می میرم مگر نه جفت توام قوی من ؟ مکن بی من به سوی برکه آخر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 آبان 1396 07:35
روزهای بارانی هرگز به دستش ساعت نمیبست روزی از او پرسیدم پس چگونه است سر ساعت به وعده میایی ؟ گفت : ساعت را از خورشید میپرسم پرسیدم : روزهای بارانی چهطور ؟ گفت: روزهای بارانی همه ساعتها ساعت عشق است راست میگفت یادم آمد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 آبان 1396 07:33
گر بیدل و بیدستم وز عشق تو پابستم بس بند که بشکستم ، آهسته که سرمستم در مجلس حیرانی ، جانی است مرا جانی زان شد که تو می دانی ، آهسته که سرمستم پیش آی دمی جانم ، زین بیش مرنجانم ای دلبر خندانم ، آهسته که سرمستم ساقی می جانان بگذر ز گران جانان دزدیده ز رهبانان ، آهسته که سرمستم رندی و چو من فاشی ، بر ملت قلاشی در پرده...