-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 مهر 1396 08:47
همه جا می بینمت به درخت و پرده و آینه نمی دانم اما تو مرا دنبال می کنی یا من ترا ای چشم شیرین زیبا به گلها می بینیم و می بینمت به گلها نشسته ای و می بینیم بر آب می نگرم و می بینمت در آب می لرزی و می بینیم تو مرا جست و جو می کنی یا من ترا ای چشم شیرین دلربا همه رویاهایم را نیلوفری کرده ای و همه خیال هایم را به بوی شراب...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 مهر 1396 08:46
عهد شکستن کارِ من نیست از همان ابتدا گفته بودم گفته بودم پایِ دل دادگی ام می ایستم پایِ دیر آمدنت از همان ابتدا خواسته بودم اینچنینی عاشقی را گفته بودم آسان نمی خواهم تو را می دانم ... می دانم ... می دانم اما تو بگو ؟ صبر بیش از این جایز است ؟ حالا دیگر وقتِ رسیدنِ آغوشت نیست ؟ تو که می دانی ، خدا هم که من آغوشِ هیچکس...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 مهر 1396 08:45
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تاکنم جان ازسررغبت فدای نام دوست واله وشیداست دایم همچو بلبل درقفس طوطی طبعم زعشق شکَرو بادام دوست زلف اودام است وخالش دانه ی آن دام ومن برامید دانه ای افتاده ام دردام دوست سرزمستی برنگیردتا به صبح روزحشر هرکه چون من درازل یک جرعه خوردازجام دوست بس نگویم شمَه ای ازشرح شوق خودازآنک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 مهر 1396 07:29
اینجا بهشت است میوه های تنم حلالند شهد لبانم جاری ست درون رودخانه های اینجا گیسوانم آویزان شده ازدرختان ایستاده سینه هایم بارور از شیره های دل انگیز عشق اینجا بهشت است هیچ بعیدی وجود ندارد همه چیز برای توآزاد است حتی همین پرده ای که بین من وتو افتاده است جلوتر بیا اینجا بهشت است
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 مهر 1396 07:28
مثل بوسه یِ پیش از خداحافظی تکلیفت روشن نیست من چقدر ساده ام که هنوز فکر می کنم روزهای آخر پاییز تمام طلسم ها باطل می شود و تو مرا فتح خواهی کرد هنوز بوی عطرت را دوست دارم هوای مرددِ لبخندت را و این همه سال را که در هر نگاه گذرا رازی را کشف کردیم که جز من و تو همه از آن بی خبرند شاید برای پرسه زدن باتو زمستان فصل...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 مهر 1396 14:19
وستت دارم ای پاره ای از من ای تمام من ستاره ی پیشانی ام دوستت دارم پهناور تر از هر گستره دور تر از هر امتداد پاک تر از هر اعتراف شدیدتر از باران مصیبت دوستت دارم و می دانم که رهسپاری به سویت را نمی توانم اگرچه به سویت می آیم قلب تو راه مستقیم من است که به سویش در حرکتم می آیم اگرچه مرگ من و مرگ تو در این باشد دوستت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 مهر 1396 14:19
من در سلول انفرادیِ تنم بسیارمستعدِ آلوده شدن به بی خوابی هایت شدم این شب ها، شب های بی بازگشتِ من به خودم ... با خیالِ تو... بیداری را نقاشی می کنم چه برمن گذشته؟ منِ مرا ندیده ای؟ بیدار می مانم تا تو را به خواب ببینم شاید در آخرین دقایقِ بودنِ شب آخرین خاطرهٔ بوسه ات مرا به صبح بدوزد ویروس نگاهت، درد به جانم می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 مهر 1396 14:19
آغوشت قبیلهای وحشی با آتشی برای پایکوبی با جادویی برای فریب دستانت گمشدگانِ بی شتابِ ریزشِ آبشارِ گیسوانِ من و چشمهایت ویرانگرانِ خاموشِ غرورِ هزار سالهام من دلباختهای عصیانی آشوب گری پر تمنا از عالم گریختهای پر تردید آمیخته با طبیعتِ پیکرت آمیخته با عطرِ خوبِ خوبِ بودنت سر بر بالینت گذاردم با تو زیستم با تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 مهر 1396 14:18
به دیدارم بیا و برایم دستهایت را سوغات بیاور تا پس از این معجزه پاییز را به جهنم بسپارم که عشق از هر آتشی سوزان تر خواهد بود! به دیدارم بیا و برایم خدا را هدیه بیاور تا پس از این حادثه خدا به من به تو و به ما ایمان بیاورد که عشق میتواند گاهی در یک عصر پاییزی از دست های من که خفته اند در جیب های تو... به جهان نازل...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 مهر 1396 08:12
معشوقم به من گفته که مرا می خواهد ازین رو به خوبی از خودم مراقبت می کنم حواسم هست به کجا می روم و می ترسم هر قطره ی باران که بر من می افتد باعث مرگم شود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 مهر 1396 08:12
هر روز قبل از خورشید درمن طلوع می کنی تا صبحم بخیر شود و هرشب میلیارد ها متر قد می کشم تا به آسمان برسم و تورا ببوسم در چشم هایم مستقر شو دست هایت را دور من پیله کن و محکم در آغوشم بگیر که آغوشت هر موجودی را پروانه می کند پاییز از انتهای موهای تو آغاز می گردد و باد عاشقانه هایش را در بین موهای تو پیدا می کند که هرکس...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 مهر 1396 14:17
کاش می شد نروی تا تک و تنها نشوم بی تو دیوانه ترین عاشق شیدا نشوم کاش می شد نروی یا که مرا هم ببری تا که با چشم ترم این همه رسوا نشوم سفرت زخم غریبی به دل من زده است تا نیایی ز سفر من که مداوا نشوم التماس همه دنیا بکنم برگردی کاش می شد نروی غرق تمنا نشوم دل من چشم به راه و نگران می پرسد: چه شود گر نروی این همه تنها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 مهر 1396 12:24
در دیدهی من جمله خیال اند و تو نقشی بر خاطر من جمله فراموش و تو یادی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 مهر 1396 12:23
تو را نگاه می کنم چشمانت خلاصهی آتشفشان است همرنگ خاکِ دیاری که دوستش میدارم چالِ کنجِ لبانت هلالکِ جُفتی ماه است با خورشیدی در قفا که مردمانِ سرزمینِ قلبِ مرا به وِلوِله وا میدارد با انگشتِ اشارهی رو به آسمان خندهات بارانِ مرواریدْ است و اخمت زلزلهیی که شهر آرزوهایم را ویران...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 مهر 1396 07:33
مرا دوست بدار مرا آرام دوست بدار مرا بسان نوازش باد بر گندمزار بسان کشیدگی موج بر امتداد ساحل و سادگی بی حصرِ آسمانی آبی دوست بدار مرا دوست بدار مرا آرام دوست بدار قلبی که هفتاد بار در دقیقه می تپد یقینا زیباتر از پمپاژهای بی امانِ شوقی گذراست و دردی که کهنه و قدیمی ست رنجی به مراتب کمتر از زخم های تازه خواهد داشت مرا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 مهر 1396 07:30
محبوب من باش و چیزی نگو با من سخن از قانونی بودن عشقم نگو عشق من به تو قانونی است خود آن را نوشته ام و خود اجرایش می کنم تو تنها باید بخوابی چون گلی میان بازوارنم و بگذاری من فرمان دهم محبوبم وظیفه تو این است عشق من باقی بمانی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 مهر 1396 07:29
نازنینم یادت باشد عشقی که آتشش تند باشد خاکستر کردنش حتمی ست ویرانیم یادگار آتشی بود که عاشقانه خاکسترم کرد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 مهر 1396 07:29
بگذار بگویند مغرور است بگذار بگویند چشم به نگاهِ هیچکس نمی دوزد اصلا بگذار هرکه هرچه می خواهد بگوید تو که بیایی خواهند دید آن مغرور تنها ناز و نیازش را خرجِ هر غریبه ای نمی کرده بگذار ببینند عاشقی می کند می خندد در آغوش می گیرد چشم می دوزد اما تنها به نگاهِ تو بگذار هرکه هرچه می خواهد بگوید تو که بیایی دنیا آن رویِ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 مهر 1396 07:17
به باز آمدنت چنان دلخوشم که طفلی به صبح عید پرستویی به ظهر بهار و من به دیدن تو. چنان در آینهات مشغولم که جهان از کنارم میگذرد بی آن که سر برگردانم. به قمریان عاشق حسد میورزم که دانه بر میچینند و به ستاره و باران که بر نیمرخ مهتابیات بوسه میزنند و به گلی که با اشارهی تو میشکفد. بیا با اندامی از آتش بیا و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 مهر 1396 07:11
تو را به رسم خویش دوستت دارم آرام و سربزیر و فروتن چو بیدی مجنون که بادهای آوار را تو را به رسم خویش دوستت دارم صبور و گرم و صمیمی چو خورشید صبحگاهی که نرمینه ی سحر را تو را دوست دارم به رسم سبزینه ها به رسم دیرینه ی انتظار... به رسم خزه ای سمج که آغوش سخت سنگ را دوستت دارم تو را به رسمِ نامی عشق تو را بسان خویش دوستت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 مهر 1396 09:33
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 مهر 1396 09:33
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم این درد نهانسوز، نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم شادم به خیال تو چو مهتاب، شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم چون پرتو ماه آیم و چون سایه دیوار گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم دور از تو، من سوخته در دامن شبها چون شمع سحر، یک مژه خفتن نتوانم فریاد ز...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 مهر 1396 07:38
من اگر رنگ بودم قرمز میشدم. با غلظتی که به دوست داشتنت بیاید. یا اگر فصل بودم پاییز. اگر گل بودم جز مریم نمیشدم! میدانم قرمز نیست. اما هر جای خانه که باشی خودش را به مشامت میرساند.... اگر قرار باشد چیزی جز این باشم، بدون شک به دوست داشتنت نزدیک میشدم. که مشخص باشد. که بپیچد. حالا که دست و بالم بسته است به سبک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 مهر 1396 07:37
شعر را با تو قسمت می کنم . همان سان که روزنامه ی بامدادی را . و فنجان قهوه را و قطعه ی کرواسان را . کلام را با تو دو نیم می کنم ... بوسه را دو نیم می کنم ... و عمر را دو نیم می کنم ... و در شب های شعرم احساس می کنم که آوایم از میان لبان تو بیرون می آید ... *** تویی که روی برگه ی سفید دراز می کشی ... و روی کتاب هایم می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 مهر 1396 07:37
نمی توانم با تو بیش از پنج دقیقه بنشینم... و ترکیب خونم دگرگون نشود... و کتاب ها و تابلوها و گلدان ها و ملافه های تختخواب از جای خویش پرنکشند... و توازن کره ی زمین به اختلال نیفتد... *** مرا یارای آن نیست که بی طرف بمانم نه دربرابر زنی که شیفته ام می کند نه در برابر شعری که حیرتزده ام می کند نه در برابر عطری که به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 مهر 1396 07:37
راه می افتم وسط خاطره ها. انگار باران می بارد، از چشم های من یا آسمان؟ نمی دانم! فقط خیسِ خاطره می شوم، مثل همیشه چترم را جا می گذارم، و تو دیرتر از انتظار می رسی! آن قدر که سَر درگم می شوم! اینجا هوا سردتر از زمستان است، طوفان نبودنت تنم را می تکاند و من کوچه های بی تو بودن را دست در دست خیالت قدم می زنم! حالا من...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 مهر 1396 07:18
در زندگی ام تنها تو را دوست داشته ام همه می دانند که تو را دوست دارم دلم می داند خیالم می داند دردم می داند خوابم می داند خونم می داند تنها تویی که نمی دانی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 مهر 1396 07:17
نیمی کنار من نیمی کنار دیگری اینگونه عادلانه قسمت شده ای من به این همه عدالت مشکوکم به عشق مشکوکم به داشتنت مشکوکم فرهنگ لغات دیگری بنویسید من به کلمات مشکوکم وقتی پای عشق در میان است
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 مهر 1396 07:15
نقاشان محتاج مدل های برهنه اند برای آفریدن پرده های درخشان اما شاعران به خاطره ای عطری نگاهی قانعند تا بسرایند نسیمی که روسری تو را پس می زند می تواند باعث اتفاق افتادن عاشقانه ترین شعر جهان شود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 مهر 1396 07:41
بادها را به تو هدیه می کنم و باران را و برترین شعرم را که تنها یک جمله است دوستت دارم چه بسیار شب ها و روزهای زمستانی دوستت داشتم پیش از آنکه زاده شوم چه بسیار شب ها و روزهای پاییزی دوستت داشتم پیش از آنکه زاده شوم و چه بسیار شب ها و روزهایی پس از مرگ که دوستت خواهم داشت و در عشق تو زاده می شوم و در عشق تو می...