-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریور 1396 07:21
تو را با یک بوسه تو را با یک بغل انتظار تو را با تمام دوست داشتن های زنانه ام به سپیده دم خورشید می سپارم تو را به بوسه های مهتابی ات می سپارمت تو را باید به انعکاس صدای سکوت آینه سپرد... با تو باید فقط به لهجه ی گل های بهاری حرف زد که در آستین های مردانه ات پنهان کرده ای... و من تمام آغوشم انتظار می شود تا تو بیایی و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 شهریور 1396 07:20
دوستت دارم و از تو می ترسم! قله های بلند دره های عمیق تری دارند عزیز من تو را دوست دارم و از تو می ترسم! این کوه اگر مرا نکشد سربلندم می کند...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 شهریور 1396 08:09
همه دانستند من عاشق تو هستم من این رسوایی را دوست دارم و برایش شهادتین می خوانم خودم را با اشک ، غسل می دهم زره ای از گیسوانت به تن می کنم و می میرم من این مرگ را دوست دارم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 شهریور 1396 08:09
وای چه روزهای خوبی ست که تو میآیی و من لابلای مسافران تشنه دنبال تو میگردم میدانی ؟ مسافران جهان همیشه تشنهاند مسافران همه آب میخواهند و من تو را چرا از بین این همه مسافر یکیش تو نیستی ؟ چی پوشیدهای که نشناسم ؟ چرا چهرهی آدمهای دنیا غریب شده برای من ؟ چرا از بین اینهمه آدم تو فقط تو نمیخندی چرا انتظارم تمام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 شهریور 1396 08:08
به فکر همه چیز هستند الا آغوشی که من از دست داده ام به فکر حقوق بشر به فکر زندان های دور حتی بمبهای هسته ای اما کسی به فکر آغوشی که رفت نیست تمام متکلمین جهان تمام کشیش های واتیکان همه علمای مسلمان خاخام های یهود موبدان زرتشت هندوها بودیستها همه و همه به فکر معصیتهای انسان هستند به فکر زیبایی خدا هستند به فکر گناهان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 شهریور 1396 22:27
آید بهار و پیرهن بیشه نو شود نوتر برآورد گل اگر ، ریشه نو شود زیباست روی کاکل سبزت کلاه تو زیباتر آن که در سرت ، اندیشه نو شود ما را غم کهن به می کهنه بسپرید به حال ما چه سود اگر ، شیشه نو شود شبدیز ، رام خسرو و شیرین به کام او بر فرق ما چه فرق اگر ، تیشه نو شود جان میدهیم و ناز تو را باز میخریم سودا همان کنیم اگر ،...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 شهریور 1396 22:26
ای سر زلف تو سر رشتهٔ هر سودایی خاری از سوزن سودای تو در هر پایی از رخ و زلف تو در دیر و حرم آشوبی از خط و خال تو در کون و مکان غوغایی سرو بالای تو پیرایهٔ هر بستانی تن زیبای تو آرایش هر دیبایی هیچ نقاش نبستهست چنان تصویری هیچ بازار ندیدهست چنین کالایی دل ما و شکن جعد عبیرافشانی سر ما و قدم سرو سهی بالایی من و شور...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 شهریور 1396 22:25
دلم می خواست شبی که می رفتی اتفاقِ ساده ای می افتاد راه را گم می کردی فاخته ای کوکو می کرد و کلیدی زنگار گرفته از آشیانه ی خالی دُرناها به زمین می افتاد باران می گرفت بیدار می شدم بیدارت می کردم و ادامه ی این خواب را تو تعریف می کردی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 شهریور 1396 22:24
طنین گام تو در شب طنین گام تو در لحظه های آمدن تو صدای جوشش خون است در سکوت رگ من صدای رویش برگ است از درخت تن تو ای همیشه عزیز ، ای همیشه از همه بھتر تو از کدام تباری ؟ اگر ز نسل شبم من ، تو از سلاله ی صبحی وگر ز پشت خزانم ، تو از نژاد بھاری چه میشد اربه تو پیوند میزدم شب خود را که تا سپیده ی من بردمد ز پیرهن تو چه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:26
ه تو فکر می کنم و بی اختیار لبخند می زنم تو منظره ی همان دشتی که بارها سرتاسر رویاهایم را دیوانه وار در آن دویده ام پروانه ها از گلوی تو پرواز می کنند صدای قلبت صدای بافتن پیله هاست! عطرها، دست از سر پیراهنت بر نمی دارند... شبیه زنی خوشبخت دوستت دارم شبیه زنی که مقابل آینه گوشواره هایش را می اندازد و آواز می خواند......
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:26
شبیهِ ساحل، آغوش باز کن، تا خیالِ دریا بودن کنم! خدایم باش تا با شعر عبادت شوی! مجنون بخوان مرا تا قاب بگیرم صدایت را! حالا دیگر از سینه ی دیوار هم نجوایِ دوستت دارم می آید! بیشتر دیوانگی کنم... با من، ما می شوی؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:25
من پیراهنت را در باد دوست دارم و زیبایی ات را در آینه ای که از آن عبور کرده ای! نگران خلوت توام من زبان پرنده ها را می فهمم من با گل های وحشی در آشتی ام نخواه که مسیر رود را از درخت ها جدا کنند نخواه که در دل جنگل آتشی بیفروزند! تو وسیع ترین سرزمینی بودی که می شناختم منظره دلپذیر نگاهت در هیچ قابی کامل نبود تو اتفاقی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 شهریور 1396 09:25
سکوت کرده ام و صدایم زندانبانِ زنی ست که می خواهد بگوید: "دوستت دارم" عزیزم! با بغضی که گلویم را می فشارد با کلامی که از شکنجه ترسیده است دهانم، تنها به بوسیدن تو گشوده می شود عشق، رازیست که در سینه حبس کرده ام عشق، دوستت دارمیست که در صدایم بال بال می زند بعد از این هر پروانه ای که از حنجره ام بگریزد تنها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 شهریور 1396 12:51
آغاز را با بوسه ای که طولانی ترین راه هاست در می نوردیم با بوسه ای از من ، تا تو ای عشق من در آمیخته از ساقه ها تا ریشه هامان در پیوند یکی نگاه از اعماق تو تا ژرفنای من و این چنین من و تو و عشق هر سه با همیم تا بتوانیم هر سه با هم باشیم تا بتواند فقط من فقط تو تنها عشق باشد ما دردهایمان را حمل کردیم چونان سنگی بیشمار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 شهریور 1396 12:50
امشب که برایت مینویسم گریهی تو تنها موسیقیست که در رگهای خانه جریان دارد و من چقدر گریهات را از چشمانت بیشتر دوست میدارم که می خواهم بمیرم و هیچگاه به چشم نبینم گناه من نیست زیبا زنانه گریه میکنی و شاعرانه گلایه نگران نباش تقدیری در کار نیست کابوس دیدهایم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 شهریور 1396 12:50
تو محبوب منی اما اینها نمی دانند گناه من چیست نام تو هم نام وطنم است گناه من چیست پدرت تو را هم نام وطن گذاشته وطنی با چشمان سیاه لبهای سرخ و لبخندی جادویی برای همین به اینها می گویم : من سیاستمدارنیستم مبارزات من سیاسی نیست من یک عاشق تنها هستم که برای رسیدن به معشوقه ام شعر نوشته ام مقاله های انتقادی نوشته ام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 شهریور 1396 07:18
تو را ببینم میبوسم نوازشت میکنم برایِ تو خواب تعریف میکنم تو را ببینم ، بغل میکنم تمام رویاهایم را میبینم و به تمامِ آرزوهایم میرسم تو را ببینم خوب میشوم ، آقا میشوم به تو سلام میدهم نماز میخوانم و تو را شکر میکنم تو را ببینم خیلی دوستت دارم آخ تو را ببینم چه قدر کار دارم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 شهریور 1396 07:17
جــــانا ، دلـــــــم ز درد فراق تو کــــم نسوخت آخـــر چه شــد ، که هیچ دلت بر دلم نسوخت نزد تو نامــــــهای ننــــوشتم ، کـــه ســـوز دل صـــد بار نـــــامه در کف مــن با قلـم نسوخت بر مـــن گــذر نکـــرد شبــــی ، کـــاشتیاق تو جـــان مـــــرا به آتش ده گـــونه غم نسوخت در روزگار حسن تــــــو یک دل نشـــان که داد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 شهریور 1396 07:17
هرتار گیسویت فرستاده ای دارد هر تیرمژگانت فرشته ای کوچک هر شعله نگاهت اعجازی آسمانی ست می خواهم اینچنین ایمان بیاورم به تو بارگاهت کجاست می خواهم سجده کنم به سمت خدای تو خدای تو مرگ ندارد همه اش زندگی ست خدای تو جهنم ندارد همه اش بهشت است خدای تو شیطان ندارد همه اش فرشته است دردین تو مستی راه رستگاری ست عاشقی اوج...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 شهریور 1396 07:17
چه سکوت زیبایی دارد امشب به من دست بزن بگذار پیراهنم بریزد زیر پاهایت به من دست بزن بگزارخیس اشکهایت شود تنم از این باغ پر از انگور جامهای سرشار از شراب ناب یک جرعه بنوش شاید دراین دریای مست شناور شدی امشب چه سکوت آرامی دارد امشب ودستهای تو گرداگرد پشتم لمس می شود اززبانت غفلت نکن این آغوش بی رمز زبانت باز نمی شود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 شهریور 1396 07:16
تو عشق بودی این را از بوی تن ات فهمیدم شاید هم خیلی دیر به تو رسیدم خیلی دیر اما مگر قانون این نبود که هر آنچه دیر می آید عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید ؟ عادت کرده ایم به نداشتن ها و شاید به اندوه آری تو عشق بودی این را از رفتن ات فهمیدم وگرنه استانبول هرگز این چنین سرسنگین نبود
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 شهریور 1396 08:02
تو که شاعری بگو عشق چیه ؟ اگر سی سال پیش پرسیده بودی از هر آستینم برایت چند تعریف آماده و کامل که مو لای درزش نرود بیرون می کشیدم در این سن و سال اما فقط می توانم دستت را که هنوز بوی سیب می دهد بگیرم و بازگردانمت به صبح آفرینش از پروردگار بخواهم به جای خاک و گل و دنده ی گمشده من این بار قلم مو به دست بگیرد و تو را به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 شهریور 1396 08:01
کوی جانان از رقیبان پاک بودی کاشکی این گلستان بیخس و خاشاک بودی کاشکی یار من پاک و به رویش غیر چون دارد نظر دیده او چون دل من پاک بودی کاشکی قصد قتلم دارد و اندیشه از مظلومیم یار در عاشق کشی بیباک بودی کاشکی تا به دامانش رسد دستم به امداد نسیم جسم من در رهگذارش خاک بودی کاشکی سینهام از تیر دلدوز تو چون دارد نشان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 شهریور 1396 00:09
من با تو کاملم من با تو رازی روشن من با تو نام هستی ام ای دوست ای یار مهربانی و تنهایی من با تو روشنان را فریاد می کنم از عمق ظلمت شب یلدایی و کهکشانی اینک در چشم های تو ای دوست ای یگانه ترین یار من با تو کاملم راز روای رودم گرم سرودم ای دوست من راز چشمه ها را میدانم من راز رودها را می دانم و راز دریاها را من در تمام...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 شهریور 1396 00:08
کسی خبر دار نخواهدشد تو خودت را به من برسان برای گریز ازاین قصر محصور اسبی سیاه فراهم کرده ام سربازان جهان را خوابانده ام وتمام مردان جهان را زنی داده ام تا بگریزیم خودت را به من برسان آشیانه ای ندارم تنها ماه را آب وجارو کرده ام ستاره ها را مرتب نشانده ام در آسمان کمی آب و نان گذاشته ام کنار تا تو آسوده باشی خودت را...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 شهریور 1396 09:36
من با تو یکدلم ، سخن و قول من یکیست اینست قول من که شنیدی ، سخن یکیست بگداختم چنان که ، اگر سر برم به جیب کس پی نمیبرد که ، درین پیرهن یکیست خواهم به صد هزار زبان ، وصف او کنم لیکن مقصرم ، که زبان در دهن یکیست ماه مرا به زهرهجبینان چه نسبتست ؟ ایشان چو انجمند و ماه انجمن یکیست صد بار از تو شوکت خوبان شکست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 شهریور 1396 09:35
با تو حرف میزنم از تو حرف میزنم از اعماق خویش میدانم که جوابی نخواهی داد چطور میتوانی جواب مرا بدهی وقتی بسیاری تو را صدا میکنند من تنها از تو اجازه میخواهم تا منتظر بمانم اینجا و اینکه برای من نشانهای بفرستی در اعماق من از خویش
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 شهریور 1396 07:53
تو را با یک بوسه تو را با یک بغل انتظار تو را با تمام دوست داشتن های زنانه ام به سپیده دم خورشید می سپارم تو را به بوسه های مهتابی ات می سپارمت تو را باید به انعکاس صدای سکوت آینه سپرد... با تو باید فقط به لهجه ی گل های بهاری حرف زد که در آستین های مردانه ات پنهان کرده ای... و من تمام آغوشم انتظار می شود تا تو بیایی و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 شهریور 1396 07:53
هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد من دهان باز نکردم که نرنجی از من مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند بلکه چون برده مرا هم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 شهریور 1396 07:52
شبیهِ ساحل، آغوش باز کن، تا خیالِ دریا بودن کنم! خدایم باش تا با شعر عبادت شوی! مجنون بخوان مرا تا قاب بگیرم صدایت را! حالا دیگر از سینه ی دیوار هم نجوایِ دوستت دارم می آید! بیشتر دیوانگی کنم... با من، ما می شوی؟