-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:27
تو را دوست دارم بدون اینکه علتش را بدانم محبتی که علت داشته باشد یا احترامست یا ریا
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 مرداد 1396 15:15
معجزه، تنها، فقط، یکدانه لبخند شماست وحی مطلق بی گمان لحن چونان قند شماست جان من بِستانَد و از نو مرا جان می دهد جان من بازیچهٔ چشم هنرمند شماست از ازل حک کرده اند عشق تو را بر قلب من تا ابد هم قلب من در قید و در بند شماست چون خطا بر قلم صنع خدای تو نرفت "فَتَبارک" هم سزاوار خداوند شماست هرچه می خواهی بگو بی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 مرداد 1396 08:16
دوست دارم با تو باشم چون هیچ وقت از با تو بودن خسته نمی شوم حتی وقتی با هم حرف نمی زنیم حتی وقتی نوازشم نمی کنی حتی وقتی در یک اتاق نیستیم باز هم خسته نمی شوم هرگز دلزده نمی شوم فکر کنم به خاطر این است که به تو اعتماد دارم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 مرداد 1396 08:15
دو مرد در جهان هستند که همواره راه را بر من میبندند یکی همانی است که عاشقش هستم و آن یک ، اوست که عاشق من است یکی در رویاهای شبانه من که در روح تاریک من خانه کرده است و آن یک در کنار دریچه قلبم ایستاده است که هیچ زمانی به درون راهش نخواهم داد یکی که مرا فوت کرد چون نسیم شادی آفرین بهاری و آن یک که همه زندگیش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 مرداد 1396 08:14
چقدر صدای آمدن پاییز شبیه صدای قدم های تو بود ملتهب ، مرموز ، دوست داشتنی چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست نه گرم ، نه سرد ، همیشه بلاتکلیف چقدر صدای خش خش برگ ها شبیه صدای قلب من است که خواست ، افتاد ، شکست چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من است نارنجیِ یکدست ، پُر از آدم های دست در دست ، مست چقدر پاییز شبیه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:48
فقـــــط یکبار مینازم به بختم که انگشتان من گردد بمویت بسوزد هـــر دستم تا به بازو زلـذت های داغ لمس رویت فقــــــط یکبار درچشمت ببینم که مژگـــــــانم بمژگانت تنیده بیـــارد گونه ات را بهر رویم نفس هایت که در مویم وزیده فقط یکبار اگر آهو بگردم خرامم روی دشت سینهً تو شود رام علفزار حــلاوت حریص وحشـی دیرینهً تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 مرداد 1396 09:47
بیا مــرا بــتــراش ای تـنـم بدستانت به بت سرای دلت در شبان رویایی بیا مرا بتراش تا سحـر مرا بتراش به لمس و بوسه و ناز و نیازو زیبایی بیا مـرا بتراش در حریر و ابـریشم به بسـتر شب تنهائی سوزعریانـت بشـوق پـنجه کشیدن زپای تا بسرم چـونور وسوسۀ شمع ذوق چشمانت زبوسه ریز لبانت ببـار گــل به تنم شـراب تشنگی عشق در گلـویم ریز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:49
عشق تو مرا از بستر رخوتناکم آزاد می کند و از مرگ روزمره و می گسلاند زنجیرهای نامریی را که پیوند من است با امروز، این ساعت و این شهر که پیوند من است با دیوارهای یکنواخت با فریاد همسایگان پرگو با فریاد روزنامه فروش با همان عنوان های مکرر و با مگسان سمج تابستان عشق تو مرا از جزئیات ابلهانه آزاد می کند تا آن گونه که هستم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:47
ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:46
ارها دوستت داشتم بارها از نو عاشقت شدم بارها تو را خواستم از خدای خودم از آسمانِ این شهر از هر کسی که ممکن بود گمشده باشد از هر کسی که ممکن بود گم کردهای داشته باشد اگر فردا بیایی با آدمی چنان سرشار از عشق که از شوقِ آغوشی که نیست چنین دیوانه وار مینویسد چه خواهی کرد با غریقی که چشمانش پر از جای خالی توست چه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:44
اگر قلبِ من چشمان تو را نمی پرستید اکنون سبز را چه کسی می فهمید ؟ اگر از نرمیِ گوش هایت نمی نوشتم اکنون گوشواره ها از چه رو، از لاله ی گوش ها آویزان بودند ؟ اگر نامت را در زمین نمی کاشتم آنگاه هیچ باغ گل سرخی وجود می داشت ؟ اگر قلبم برای تو اشک نمی ریخت زمین هرگز چشمه و دریا و رودخانه ای داشت اینک ؟ اگر دوستت نمی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:32
مرا به انقلاب تنت دعوت کن به باورهای ایستاده ات مرا به شهری دعوت کن که زنان درونش حضوری نداشته باشند تنها من باشم و قامت ایستاده تو مرا به بهار آغوشت دعوت کن
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:31
ای ساقیا مستانه رو ، آن یار را آواز ده گر او نمیآید بگو ، آن دل که بردی باز ده افتادهام در کوی تو ، پیچیدهام بر موی تو نازیدهام بر روی تو ، آن دل که بردی باز ده بنگر که مشتاق توام ، مجنون غمناک توام گرچه که من خاک توام ، آن دل که بردی باز ده ای دلبر زیبای من ، ای سرو خوش بالای من لعل لبت حلوای من ، آن دل که بردی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:31
گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطرآلود شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو من بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم کاش بر این شط مواج سیاه همه ی عمر سفر می کردم من هنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور گیسوان تو در اندیشه ی من گرم رقصی موزون کاشکی پنجه ی من...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 مرداد 1396 12:58
گر ز هجر تو کمر راست کنم بار دگر غیر بار غم عشقت نکشم بار دگر پیرو قافله عشقم و در جذبه شوق نیست این قافله را قافله سالار دگر دل دیوانه کشد در غمت ای سلسله مو هر زمانم به سر کوچه و بازار دگر یوسف دل به کلافی نخرد زال فلک می برم یوسف خود را به خریدار دگر با که نالیم که هر لحظه فلک انگیزد پی آزار دل زار دل آزار دگر به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 مرداد 1396 12:55
آیا باید در آغوش تو جای می گرفتم و آرزو می کردم همان جا همان لحظه آغشته به عطرِ خوشِ گیسوانِ تو بمیرم ؟ آه نازنینم در آغوشِ تو جای گرفتم همان جا همان لحظه مرا خوش تر آن بود از عطرِ خوش گیسوانت جانی دوباره بگیرم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 مرداد 1396 12:54
سرت را بگذار روی شعرهایم خوب گوش کن نگو که هیچ صدایی از این واژه ها در نمی آید نگو که نمی شنوی صدای گریه ی زنی را که پشت دیوارِ کلمات جان می دهد اینهمه حروف باید باید حرفِ مرا به تو برسانَد وقتی واژه ها اینگونه عاشقانه دست به دستِ هم داده اند تا تو را شعر کنند تو هم به من گوش کن سرت را سرت را نزدیک تر کن
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 مرداد 1396 12:54
عشق برای مرد ها همچون یک زخم عمیق می ماند به همین دلیل بی آنکه چراییش را بدانند از کسی که بیشتر از همه دوست دارند می گریزند آنها از این زخم می هراسند این دست خودشان نیست که بی دلیل همه چیز را ول میکنند و می روند
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 مرداد 1396 08:14
مینویسم ، پاک میکنم مینویسم ، پاک میکنم پاک میکنم ، پاک میکنم چگونه پاک کنم قطره اشکی را که عاشقانه نگاشته ام و بر گونه ی لحظاتم جاری میشود ؟ اشکهایت را از گونه هایم پاک خواهم کرد و قلب تشنه ی تو را بوسه باران خواهم نمود من و تو در برابر قاضی عشق خواهیم ایستاد تا برایمان زیباترین تن پوش را مهیا کند از حریری که درختان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 مرداد 1396 08:14
من این شهر را میشناسم درست مثل کف دستم و یادم نمی رود روی کدام خط این کف دست بود که دیدمت و شدی یکی از خطوط پیشانیم عمیق ترین خطم عزیزترین خط
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 مرداد 1396 08:05
زیبایی ات قلب و جانم را به صید می نشیند آه ، تو ای ماه زیبا که نزدیکی و روشنی زیبایی تو مرا شبیه کودکی می کند که بلند بلند زار می زند تا نورت را از آنِ خویش سازد کودکی که دستهایش را باز می کند که تو را به گرمی به سینه اش فشار دهد هرچند پرندگانی هستند که در این شب می خوانند و پرتوهای سفید تو گلوهاشان را روشن کرده است...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 مرداد 1396 08:05
وقتی عطر زنانگیت شراب مستی می چشاند مرا هزار شراب صد ساله کم میاورد این خماری را هزار افسانه ی اهورایی قصه بچه گانه می شود این جنگ بین عشق و هوس را وقتی مرا می چشانی از شهد روان در جوی بهشتیت حوریان غبطه می خورند بر معاشقه ی عاشقانه ی تو و چون منی اینک من بهشتی ترین زندانی سرزمین تو ام زنجیر شده با حلقه بازوانت بچشانم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:10
مثل درختی که به سوی آفتاب قد می کشد همه وجودم دستی شده است و همه دستم خواهشی: خواهشِ تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:08
میخواهم وقتی که میروی ای دخترک سفیدِ برفی مرا هم با خود ببری به هر دلیلی اگر نتوانستی یک دست یا هر دو دستم را بگیری دخترکِ سفیدِ برف مرا در دلت با خود ببر باز هم اگر از بختِ بد نتوانستی در دل هم مرا ببری ای دخترکِ رویا و برف در خاطرهات مرا ببر و اگر با همه اینها باز هم نتوانستی چون چیزهای بسیار دیگری با خود...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:08
جزیرهایست عشق تو که خیال را به آن دسترس نیست خوابیست ناگفتنی تعبیر ناکردنی بهراستی عشق تو چیست ؟ گل است یا خنجر ؟ یا شمع روشنگر ؟ یا توفان ویرانگر ؟ یا ارادهی شکستناپذیر خداوند ؟ تمام آنچه دانستهام همین است تو عشق منی و آنکه عاشق است به هیچ چیز نمیاندیشد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:07
آنچه را عاشقانه دوست می داری بیاب و بگذار تو را بکشد بگذار غرقت کند در آن چه که هستی بگذار بر شانه هایت بچسبد سنگینت کند تو را به سمت پوچی ببرد بگذار تو را بکشد و تمامت را ببلعد زیرا هر چیزی تو را خواهد کشت دیر یا زود اما چه بهتر آنچه دوستش میداری بکشدت
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:25
امروز به رسمِ هر روز نشستم حساب کردم که تا به حال چقدر برایت مرده ام. آغوش ها را شمردم، دوستت دارم ها را. نشستم و یادم آمد چقدر مشغولم به تو. به عشق به چشمهایت ... فکر کردم به شمعدانی های پشتِ پنجره به فنجانِ چای به دستگیره ی در به آینه به دستهایم ... و به هرچیزی که ردِ انگشتانت روی آنها مانده بود. خیره ماندم به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:23
به من فکر کن قبل از خواب در لحظه های مکاشفه در آخرین ثانیه هشیاری بگذار پروانه ای که روی شانه ات نشسته عطر گیسوان مرا نفس بکشد در آن سوی مرزهایی که بین ما فاصله انداخته ... قبل از خواب مرا با چشم های دیروزم به یاد بیاور با همان خنده ها و رنگین کمانی که در رگ هایم جریان داشت هر شب در لحظه مردد بین خواب و بیداری پروانه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:20
من تمام شهرهای ویران شده ام سربازهای بسیاری در چشم هایم شکست خورده اند و آغوش تو تنها جای دنیاست که هنوز دوستش دارم. مرا ببخش که غمگینم و وقتی می گویم دوستت دارم گریه ام می گیرد... مرا ببخش که فقط می نویسم و کاری از دستم بر نمی آید!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:18
به چشمانِ تو محتاجم، نگاهت را نگیر از من در این آبادیِ ویران، سلامت را نگیر از من دلم سودایِ عشقت را، کماکان زیر سر دارد از این چشمِ خمارآلود، شرابت را نگیر از من تو ساحر باشی و من هم، قلندر تاسحر بیدار در این شب های ظلمانی، چراغت را نگیر از من به زیرِ بارشِ مهرت، دلم خیسِ تمنا شد تو از گنجِ درونِ خویش، لبانت را نگیر...