-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 شهریور 1396 07:49
در برابر آینه یک جور زیبایی در رختخواب جورِ دیگر گوش به شایعات نده سرمه بر چشمانت بزن گرگ و میش غروب به قهوهخانه بیا تا دل حسودان بسوزد مردم حرفشان را خواهند زد خیالت نباشد مگر عاشق نیستیم ما ؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 شهریور 1396 08:13
تو با جوانی من آمدی ، جوان باشی بهار عمر منی ، کاش بی خزان باشی زبان دل به دعایت گشوده ام شب و روز که ماهروی بمانی و مهربان باشی تو در سیاهی شب شعله ی سپیده دمی ز باد فتنه ی ایام در امان باشی چو ابر ، گریه کنان رفتم از برابر تو که خواستم به صفا ، رشک آسمان باشی تو خود زلال تر از اشک چشمه ای ، ای ماه چرا نه آینه ی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 شهریور 1396 14:08
اگر نامه های عاشقانه ام در حکم تجاوز به ساحت کسی است اگر نامه های عاشقانه ام با همان شورشگری با همان بی پروایی با همان لحن کودکانه شان دنیا را به پیرامون تو زیر و زبر خواهند کرد و هزار درویش را هلاک و آتش هزار جنگ صلیبی را شعله ور باری هیچ شگفت زده مشو ای گنجشک خاکستری تابستان اگر دیدی که برگهایم بر دروازه های شهر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 شهریور 1396 14:07
مگر چشمان ساقی بشکند امشب خمارم را مگر شوید شراب لطف او از دل غبارم را بهشت عشق من در برگ ریز یادها گم شد مگر از جام می گیرم سراغ چشم یارم را به گوشش بانگ شعر و اشک من نا آشنا آمد به گوش سنگ می خواندم سرود آبشارم را به جام روزگارانش شراب عیش و عشرت یاد که من با یاد او از یاد بردم روزگارم را پس از عمری هنوز ای جان به...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 شهریور 1396 14:06
به شیوه نیاکانم عاشق می شوم انگار دوران مدرن اندیشه هایش را برای عقل من نفرستاده است به شیوه نیاکانم مالیخولیا گرفته ام یاد نگرفتم دربستر تو آرام بگیرم پاهایم را برهنه روبرویت بگذارم سیگاری دود کنم جرعه ای بنوشم از فلسفه های کانت و مارکس بگویم از اندیشه های سارتر سخنی بگویم برای خوابیدن با تو از دوبوار مثالی بزنم و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 شهریور 1396 14:05
بیا برویم توی خیابانهای خالی ازعشق قدم بزنیم با هم که باشیم بوسه و باران حتما خودشان را می رسانند
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 شهریور 1396 14:04
دلبرا عمریست تا من دوست می دارم ترا در غمت می سوزم و گفتن نمی یارم ترا وای بر من کز غمت می میرم و جان می دهم واگهی نیست از دل افگار بیمارم ترا ای به تو روشن دو چشم گر درآری سر به من از عزیزی همچو نور دیده می دارم ترا داری اندر سر که بگذاری مرا و من برآنک در جمیع عمر خویش از دست نگذارم ترا خواری و آزار بر من ، گر به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 شهریور 1396 08:28
کاش تو اینجا بودی خوب میشدیم به هم سلام میکردیم دوست میداشتیم دستهایِ هم را میگرفتیم و به هم چای تعارف میکردیم کاش تو اینجا بودی خوب میشدیم برای هم خوب میشدیم و برای همه خوب آخر باهم که خوب باشیم میخندیم بهروز لبخند میزنیم و به شب لبخند باهم خوب باشیم همهچیز خوب میشود باران بهوقت میآید نیمکت پُر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 مرداد 1396 07:21
چه احوال خوبی ست مثل پیراهنت اسیر آغوش تو باشم …
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 مرداد 1396 07:21
همین که مرا می فهمی وُ اجازه می دهی قلبم بر گودی دستت آرام بگیرد، خوب است. همین که هر از گاهی شانه هایم را به دستانِ نخیِ بادبادکهای بهار می سپاری، خوب است. همین که می گویی "می روم" وُ شبیهِ آمدنت قدم بر می داری، خوب است. همین روزگاری که تو در حاشیه اش، پرُ رنگتر از متنِ زندگی هستی، خوب است. همین که تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 مرداد 1396 07:20
دهانم پیله ی پروانه هاست این حرف های ناگفته این سکوت طولانی یک روز شعر بلندی خواهد شد عشق من! با انگشت هایم به تو فکر می کنم و این خطوط، آغوشند... پشت این جمله ها زنی پنهان شده است که اگر صدایی داشت حرفی نمی زد چیزی نمی نوشت تنها بلند بلند آواز دوستت دارم سر می داد!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 مرداد 1396 07:20
تو را با یک بوسه تو را با یک بغل انتظار تو را با تمام دوست داشتن های زنانه ام به سپیده دم خورشید می سپارم تو را به بوسه های مهتابی ات می سپارمت تو را باید به انعکاس صدای سکوت آینه سپرد... با تو باید فقط به لهجه ی گل های بهاری حرف زد که در آستین های مردانه ات پنهان کرده ای... و من تمام آغوشم انتظار می شود تا تو بیایی و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 مرداد 1396 07:19
به تو فکر می کنم و بی اختیار لبخند می زنم تو منظره ی همان دشتی که بارها سرتاسر رویاهایم را دیوانه وار در آن دویده ام پروانه ها از گلوی تو پرواز می کنند صدای قلبت صدای بافتن پیله هاست! عطرها، دست از سر پیراهنت بر نمی دارند... شبیه زنی خوشبخت دوستت دارم شبیه زنی که مقابل آینه گوشواره هایش را می اندازد و آواز می خواند......
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:09
چرا مرا بند نمی کنی به خودت ؟ من بند شدن میخواهم من مالِ کسی شدن می خواهم تو می دانی مالِ کسی شدن یعنی چه ؟ یعنی کسی هست که همیشه نگران از دست دادنت است یعنی تو تعلق داری به کسی یعنی نشانی داری و هر وقت که گم شوی کسی هست که بگردد به دنبالت ، حوالی آن نشانی چرا مرا مال خودت نمی کنی ؟ دستهایم منتظر است چشم هایم دو دو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:09
با دلتنگی ات مرا بیتاب نکن و با بیتابی ات مرا دلتنگ تو تکیه گاه منی تکیه گاه اگر محکم نباشد تکیه بی معنی است با قلبت احساس کن اما با قلبت فکر نکن بگذار کمی دیگر هم تحمل کنیم همانطور که صدها سال تحمل کرده ایم غذای نیم پخته از خام بدتر است زیرا خام فریب نمی دهد اما نیم پخته می فریبد پس کمکم کن تا پخته بازگردم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 مرداد 1396 08:08
با دلتنگی ات مرا بیتاب نکن و با بیتابی ات مرا دلتنگ تو تکیه گاه منی تکیه گاه اگر محکم نباشد تکیه بی معنی است با قلبت احساس کن اما با قلبت فکر نکن بگذار کمی دیگر هم تحمل کنیم همانطور که صدها سال تحمل کرده ایم غذای نیم پخته از خام بدتر است زیرا خام فریب نمی دهد اما نیم پخته می فریبد پس کمکم کن تا پخته بازگردم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 مرداد 1396 23:10
وقتى تو میایى به سرزمینى خوشبخت بدل مى شوم به سرزمینى پر از آواز پرنده وقتى تو مى روى سر در گریبانم مثل مردمى که کسى را از دست داده اند
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 مرداد 1396 23:07
شبی ای فتنه گر مهمان من باشی چه خواهد شد ؟ شراب روح سرگردان من بـاشی چه خواهد شد ؟ اگر یک شب غرور حسن روز افزون نهی از سر به فکر درد بی درمان من بـاشی چه خواهد شد ؟ سراپا آنی و از هر چه گویم خوشتر از آنی شبی ، روزی ، بتاگر زان من باشی چه خواهد شد ؟ گر ای شیرین تـر از عُمر ، این دل دیوانه بنوازی گر ای خوشتر زجان ،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 27 مرداد 1396 23:03
گفته بودی هر وقت که شعر می نویسی دوستم بدار نمی دانم از این همه شعر نوشتن است که دیوانه وار دوستت دارم یا از این همه دوست داشتن که دیوانه وار شعر می نویسم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مرداد 1396 08:27
صبح است و گل در آینه بیدار می شود خورشید در نگاه تو ، تکرار می شود مردی که روی سینه ی عشق تو خفته بود با دست های عشق تو ، بیدار می شود پر می کنی پیاله ی من از عصیر و باز جانم پر از عصاره ی ایثار می شود در کارش از تو این همه باور ستودنی است این جا که عشق این همه انکار می شود تا باد دست غارت عشقت گشاده باد وقتی غمم به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مرداد 1396 08:26
نوای موسیقی دلم را سرشار می کند از هوای تو ابر ، کوه و ستاره دلم را سرشار می کند از تمنای تو چیزها هر چه شگفت تر ، هر چه غریب تر دلم را سرشار می کند از دلتنگی برای تو نقاشی های پرشکوه نگارخانه ها زنده می کند داغ رویاهای نقش برآبم را برای تو بیت بیت ترانه های عاشقانه عاشق تر می کند گام های بی قرارم را در جستجوی تو در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مرداد 1396 08:25
از سر عادت نیست که وقتی می روی تا دم در همراهی ات می کنم و بعد تا آخرین چشم انداز تا جایی که سر می چرخانی لبخند می زنی مبهوت رفتنت می شوم باز آخر چیزی از دلم کنده می شود که می خواهم با چشمهام نگهش دارم لعنت به رفتنت که قشنگ می روی از سر عادت نیست که هیچوقت باهات خداحافظی نمی کنم، عشق من! رفتنت همیشه یعنی برگشتن از سر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مرداد 1396 08:21
حسودی ام می شود به پرنده ها همین که هر روز سفره ی مهربانی ات را برای گنجشکهای عصرانه تکان می دهی ! به باران اشاره می کنی به پرنده ی روی شاخه ! می گویی : پرنده ها هیچ فصلی چتر بر نمی دارند ! و فکر می کنی جهان جای بهتری می شد اگر جای این دستها از شانه هامان دو بال کبوترانه می رویید ... هنوز به پرواز و باران و پرنده فکر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 مرداد 1396 08:20
آرام گرفته ام آنقدر که دریا می تواند با موج هایش در آغوشم به خواب رود بی آنکه آب در دلش تکان بخورد آرام گرفته ام و دیگر عبور هیچ فصلی شب های دلتنگی ام را بلندتر نمی کند ! این را تنها زنی می فهمد که هر شب جای ناخن هایش " دوستت دارم" های تاریخ گذشته را از خاطرات یواشکی اش لاک می گیرد زنی که دیگر هیجان هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مرداد 1396 08:29
بخاطر توست پیمان هر روز من با آفتاب با نور ، با زمان با موج زیبای این لحظه های روان بخاطر توست که در دستهای زمان رها می شوم و در تکرار زیبایش غوطه ور بخاطر توست که اینگونه می شتابم به استقبال سحر آه ، آری بخاطر توست که زندگی هر صبح سراغ از کوچه مان می گیرد سراغ از لبخند این پنجره سراغ از نگاه این بیدار بخاطر توست که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 مرداد 1396 08:22
کاش قد دوست داشتنم بودم آنقدر که باران مى گفتى مى باریدم سردت بود مى پوشاندم و گرمت که مى شد ابرى سایه بر سرت مى شدم آنقدر که دستم به ماه مى رسید خواب که مى گفتى شب مى کردم و به آفتاب که هر وقت که مى خواستى صدایش مى کردم و پنجره ات را روز مى کردم کاش قد دوست داشتنم بودم آن قدر که صدایم مى کردى دستم را دراز مى کردم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 مرداد 1396 07:43
بیا با هم تانگو برقصیم میخواهم بپیچم چون پیچکی بر اندام نیلوفرانه ات از گرمای خانمانسوز اندامت بیا در هم بپیچیم شاید در احساس هم محو شدیم شاید یکی شدیم بیا با هم تانگو برقصیم شاید شروعی تازه باشد چنان در من بپیچ که فارغ شویم از هرچه فردا از هر چه جدایی از هر چه دیگری
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 مرداد 1396 07:43
هرگز انتظار ندارم مرا همانقدر دوست داشته باشی که دوستت دارم این توقعی ست غیر منصفانه من باید عاشق تو باشم در حد ممکن عشق و آرزومند آن باشم که مرا بخواهی هر قدر که می خواهی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:28
سلام ای همنشین دل مرا هم لحظه ای یاد آر همان مفتونِ دلبسته همانکه عاشق است بسیار نمی گویم که هر لحظه به خاطر آوری من را شبیه خاطرات خوب، مرا هم خاطرت بسپار خدا را نازنین من ز ناز و عشوه ات کم کن چگونه دل کَند عاشق از آن رخسارهٔ تبدار چُنان قهوهٔ چشمانت، نگاهت تلخِ دلخواه است کنارش طعم لبهایت ز عرش نازل شده انگار مرا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 مرداد 1396 08:29
همه چیز رو به پایان است عشق و آرزوها همه چیز رو به پایان است رنجها و روزها راه کوتاه را، جاده را میپیماییم جاده ای که به انتها میرسد مرا ببر عشق من حالا که دنیا رو به نابودی است، بشتاب خواهش میکنم مرا ببر و در این شب ِ غربت زده مرا گم نکن مرا که در استانه ی در ایستاده ام عشق من ، بشتاب مرا در قلبت پنهان کن و در مه...