-
حسن آذری
چهارشنبه 25 تیر 1404 10:41
وقتی می گوییم دور دور از کجا؟! هر کسی باید یک نفر را داشته باشد تا فاصله ها را با او بسنجد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1404 07:52
یک زمان ,فلسفه ی زیستنت من بودم اول و آخرو متن سخنت من بودم آنقدر محو تو بودم که دعا می کردم کاش نقاشی روی بدنت من بودم تو به دنبال من و ما شدنت بودی و حیف غافل از اینکه همان نیم منت من بودم مدتی هست تبسم به لبت دیگر نیست نکند تلخی کنج دهنت من بودم چه گناهی بجز از مهر و محبت سر زد گفته ای وصله ی ناجور تنت من بودم...
-
سوسندرفش
دوشنبه 23 تیر 1404 10:23
تو همان نامه ی عاشقانه ای ... که نمی رسی... همان بوسه ای که... اتفاق نمی افتی... همان روز خوبی که نمی آیی... و من به اندازه ی... همه ی نامه های عاشقانه... همه ی بوسه ها... و همه ی روز های خوب... تو را دوست دارم...
-
مولانا
دوشنبه 23 تیر 1404 09:11
ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع ، آهسته بسوز که شب دراز است امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست . هر مرد شتر دار اویس قرنی نیست هر شیشه ی گلرنگ عقیق یمنی نیست هر سنگ و گلی گوهر نایاب نگردد هر احمد و محمود رسول مدنی نیست بر مرده دلان پند مده خویش نیازار زیرا که ابوجهل مسلمان شدنی...
-
نیکی فیروز کوهی
یکشنبه 22 تیر 1404 13:25
و خاطرات ... نه مجالِ گریز میدهند نه رخصتِ خلوتی خاطرات روحِ تو را میدرند در رخوتِ سردِ روز هایت چنان بارانی ات میکنند که برگ ریزان سهم تو میشود خاطرات از تو و لحظههایت عبور میکنند میدوی و میدوند و نمیدانی کدامیک زنده تر است...
-
مجتبی خوش زبان
شنبه 21 تیر 1404 18:00
مثل یک قاصدک سر خوش و مست که به دست و نفس و بوسهیِ باد همه جا در رقص است جمعه باید به هوایت رقصید مثل یک شعر غم انگیز بلند که به هر واژهی آن،،، دلتنگی نقشی از عشق زده جمعه را باید خواند جمعه باید به تماشایِ خیالِ تو نشست به تماشایِ حضورت در دل که چه زیبا چو نسیم هر نفس میرقصد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 تیر 1404 23:36
آرام بگیر در آغوشم فردا هم دوستت خواهم داشت شب برای بخیر شدن همین دو قلم را نیاز دارد....!
-
هوشنگ ابتهاج
دوشنبه 16 تیر 1404 07:32
گفتم این کیست که پیوسته مرا میخواند خنده زد از بن جانم که منم، ایرانم گفتم ای جان و جهان چشم و چراغ دل من من همان عاشق دیرینهی جان افشانم به هوای تو جهان گرد سرم میگردد ورنه دور از تو همین سایهی سرگردانم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 تیر 1404 11:42
نظم فصــول را به هم می ریــزد بوسه هایت.... هــر بار که بوسه میزنی بر لب هــــایم ... شکوفه بــارانِ عشق می شوم.....
-
غلامرضا بروسان
جمعه 13 تیر 1404 22:22
ما گریه کردیم و شاخهی نزدیک دستمان را شکستیم و گریه کردیم ما فقط گریه کردیم نمُردیم ...
-
سلمان هراتی
چهارشنبه 11 تیر 1404 07:45
ای ایستاده در چمن آفتابی معلوم وطن من ای تواناترین مظلوم تو را دوست دارم
-
سیاوش کسرایی
چهارشنبه 11 تیر 1404 07:44
«منم آرش، - چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن - منم آرش، سپاهیمردی آزاده، به تنها تیر ترکش، آزمونِ تلختان را اینک آماده مجوییدم نَسَب، فرزند رنج و کار گریزان چون شهاب از شب چو صبح آمادۀ دیدار مبارک باد آن جامه کهاندر رزم پوشندش گوارا باد آن باده کهاندر فتح، نوشندش شما را باده و جامه گوارا و مبارک باد! دلم را در میان...
-
استاد شهریار
شنبه 7 تیر 1404 18:18
کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد گلرخان را سرِ گلگشت و تماشا باشد زلف دوشیزهٔ گل باشد و غمّاز نسیم بلبلِ شیفته شوریده و شیدا باشد سر به صحرا نهد آشفتهتر از باد بهار هر که با آن سر زلفش سر سودا باشد رستخیز چمن و شاهد و ساقی مخمور چنگ و نی باشد و می باشد و مینا باشد یار قند غزلش بر لب و آب آینهگون طوطیِ جانم از آن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 تیر 1404 21:25
مدام باید «مست» بود، تنها همین! باید مست بود تا سنگینیِ رِقتبار «زمان» که تو را میشکند و شانههایت را «خمیده» میکند را احساس نکنی؛ مدام باید مست بود، اما مستی از چه؟ از «شراب» از «شعر» یا از «پرهیزکاری»؟ اما من میگویم آنطور که دلتان میخواهد همواره مست باشید...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 تیر 1404 23:50
خبری نیست بخوابید، که ما بیداریم ما هوای خطر حادثه در سر داریم بنویسید سری هست ولی باکی نیست بنویسید که از عشق خدا سرشاریم بنویسید که در معرکه بزدل ها ما به میزان هراسانیشان هشیاریم بنویسید محال است که در خاک بهشت دست از غیرت خود روی وطن برداریم هان کجایید؟ اگر جرأت پیکاری هست ما در آغوش پدافند، پی دیداریم بنویسید...
-
نیکی فیروزکوهی
چهارشنبه 4 تیر 1404 07:44
میانِ خاطراتِ بی شمارمان ای آشنا به بودنت ادامه بده از اولین آغوش هزار شب هم که بگذرد باز ستاره بی قرار وُ مهتاب بی قرار وُ این دل بی قرار است
-
شیما سبحانی
یکشنبه 1 تیر 1404 16:47
به عشق محتاجم و از عشق میترسم من از هرچه که بین ماست از این احساس میترسم کمی آهستهتر با من کمی محتاطتر با من چنان غرقی تو در ذاتم که از کامل شدن با تو از این اعجاز میترسم من از این عشق مجهول وُ از این راه پر از تردید از این احساس که بین ماست میترسم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 30 خرداد 1404 13:05
لب هایت را به من بدوز بگذار یک دل سیر شرابش را بنوشم بگذار زبانم گردنه ی گردنت را به سلامت طی کند و از شیار سینه هایت به طرف جنون اندامت کاوش نماید بگذار عریان بودنت را لمس کنم بگذار حک کنم اوای خوش عشق را بر پوست تنت بگذار در لایه لای پاهایت غلت بخورم امشب امده ام در جدالی نا برابر به معامله با رانهایت برخیزم وقتی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 خرداد 1404 12:53
مزه ی لعل لبانت به تنم میچسبد بوسه هایم به زبانت ، به تنم می چسبد خلوتی باشد و تو باشی و من در کلبه بغل از ان تن عریانت به تنم می چسبد در نمازم خم ابروی توام یاد امد عشق از ورد زبانت به تنم می چسبد نیمه شب وقت عبادت با تو گرمی های دهانت به تنم می چسبد رعشه انداخته بر جان و تنم گیسویت ساز ان جنگل موی کمانت به تنم می...
-
فروغ فرخزاد
شنبه 24 خرداد 1404 16:39
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیکر خود پیرهن سبز نمودم در اینه بر صورت خود خیره شدم باز بند از سر گیسویم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم چشمانم را ناز کنان سرمه کشاندم افشان کردم زلفم را بر سر شانه در کنج لبم خالی آهسته نشاندم گفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیست تا مات شود زین همه افسونگری و ناز...
-
محمد علی بهمنی
پنجشنبه 22 خرداد 1404 15:30
لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آری که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری دلت می اید ایا از زبانی این چنین شیرین تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان داری؟ نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری چه می پرسی ضمیر شعرهایم کیست آن من مبادا لظحه ای حتی مرا این گونه پنداری ترا چون...
-
احسان عظیمی
چهارشنبه 21 خرداد 1404 09:09
قرارمان امشب سر راه شیری همان کافه ی پرستاره همان قهوه ی کهکشانی برایت کمی خوشه ی پروین می آورم و یک حلقه ی از زحل عطارد شعر میخواند ناهید میرقصد زمین می ایستد من زانو میزنم تو سرخ میشوی گل میدهی در سیاره ی کوچکم تو آسمان میشوی و من مشتریت مشتری لبخندت مشتری سیاه چاله های چشمانت که هر شب قدر هزار سال نوری در آن گم...
-
نزار قبانی
سهشنبه 20 خرداد 1404 15:02
تو را بسیار دوست دارم و رویای من این است که مرا در پیراهنی نو مبهوت کنی و با عطری تازه ، دیدگاهی تازه و رویای من این است که بارانی از شط بلند پرسش ها بر من بباری و چون خوشه گندم از پارچه ناز بالش بشکفی. تو را بسیار دوست دارم و می دانم که نمی دانی و مسئله این است...!
-
فرح فریما
دوشنبه 19 خرداد 1404 09:08
آنقدر نزدیکی؛ که با لمسِ بال هایِ بلورینِ تردِ خیال؛ و در گستره یِ خاطراتِ گسِ مانده بر یاد؛ در آیینه یِ قلب و روح ام بال و پر می زنی ... و حضورت، انعکاسِ خوشِ یک باور سبز اهورایی ست!
-
یاس کرمانی
یکشنبه 18 خرداد 1404 07:02
می خوانمت ای تسلیِ تمام تنهایی ها می نویسمت ای تمنای تمام بی قراری ها در سرابِ برهوت سینه ام موج خواهی زد محو خواهم شد تو خیس تر ز باران و من تشنه تر ز کویر...
-
محمد علی بهمنی
شنبه 17 خرداد 1404 08:22
طوریم نیست خرد و خمیرم فقط همین کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین از هر چه هست و نیست گذشتم ولی هنوز در مرز چشمهای تو گیرم فقط همین با دیدنت زبان دلم بند امده است شاعر شدم که لال نمیرم فقط همین!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1404 22:02
تو از شراب مست تری منم در اب و اتشم بزن شرر به جان من که در رکاب آتشم تو مست این دقایقی ، با لب بسته ناطقم نفس بزن به نای من ، که در جواب اتشم وه که پر ار حرارتی ، من تب و تاب اتشم عطش بزن به خرمنم ، من تب و تاب آتشم تو از میان لبالبی ،من کش و قوس عقربم زخمه بزن خدای تن ، من از لعاب اتشم تو از شراب مست تری ، من از...
-
رهی معیری
جمعه 16 خرداد 1404 12:23
دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم با آن همه آزادگی، بر زلف او عاشق شدم ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند فریاد اگر، از کوی خود وز رشته گیسوی خود بازم رهاند دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوه ای دارم زدل با یار صاحب دل...
-
لیلا مقربی
چهارشنبه 14 خرداد 1404 22:04
یکی نیست بی من بودن را بیادت بیاورد گوشِ غرورت را بپیچاند بزند سرِ شانه ی دلت و آرامشِ صدایت را به حالِ پریشان من برساند؛ یکی نیست بیادت بیاورد تنهایم بیادت بیاورد تنهایی ..!
-
لیلا مقربی
چهارشنبه 14 خرداد 1404 20:29
یکی نیست بی من بودن را بیادت بیاورد گوشِ غرورت را بپیچاند بزند سرِ شانه ی دلت و آرامشِ صدایت را به حالِ پریشان من برساند؛ یکی نیست بیادت بیاورد تنهایم بیادت بیاورد تنهایی ..!