-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1404 15:02
تنِ من واژهای معصوم است. تنِ تو، شاعری هرزه؛ پاهایم را وا که میکنی، شاعرانگیات غوغا میکند. قصیدهای بلند میسرایی با ردیف«میگایَمت» من در تو شعر میشوم. من با تو شاعر میشوم. پاهایم چونان دو مصراع طولانی بر کمرت قفل میشوند. دستانم بر پشت شانههایت قفل میشوند. سینهات بر پستانهایم قفل میشود. دستانت بر من قفل...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1404 07:48
بهم گفت : تا حالا برای کسی مهربونِ واقعی بودی ؟ گفتم : یعنی چی ؟ مهربونی واقعی و غیر واقعی داره مگه ! گفت : آره ... داره . یه وقتایی با یکی خوبی چون می خوای بهش نزدیک بشی مهربونی چون کارِت پیش اون گیره یعنی نه اینکه بخوای نقش بازی کنی ولی اون مهربونی بی نتیجه نیست یه سود و منفعتی واست داره ! وقتی اون چیزی که می خوای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 مرداد 1404 22:00
« منم فرهاد و او شیرین کلام است نگاری نازنین و با مرام است » « ز بس شیرین شده ، ترسم مکارم دهد فتوا که لبهایش حرام است » ز شیرین گوی ، عشق آن دلارام مرا در هر مقامش صد مقام است من از مهرش ، دلی دارم پر از نو مرا هر جا که باشد ، عشق ، نام است مرا یک بوسه می بخشی ولیکن لبش را تا به کی ، لب را به کام است ؟ مرا تا کِی لبِ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1404 22:43
شعر، ای رنج پیوستهی من! لب بگیر از لبِ بستهی من سکس کن با تن خستهی من احتیاجی به آغوش دارم درک کن عمق تنهاییام را دوستان مقواییام را روزهای هیولاییام را گرچه لبهای خاموش دارم خسته از دوست و دشمن، از شهر! آرزویم فقط رفتن از شهر شهر میترسد از من، من از شهر! مطمئنّم توهّم ندارم خانهی خالی از رنگ هستم حسّ آرامشِ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1404 18:30
من عصرها آنقدر خسته ام که فقط لب های تو آرامم میکند ! یکی از همان بوسه های تازه ات را بردار و بیا بگذار مثل دیوانه ها داغ ...-داغ ؛ بنوشمت !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1404 18:29
شازده کوچولو پرسید: غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه چیه؟ روباه گفت: بری و کسی متوجه نشه ...
-
سید محمد علی صدری
یکشنبه 12 مرداد 1404 07:43
مَن بلدم شعربافی و خیالبافی را! امّا باور کن هیچکدام، به خوبیِ بافتنِ موهای تو نیست...!
-
نیکی فیروزکوهی
شنبه 11 مرداد 1404 13:36
دوستت خواهم داشت باشد که هر پنجره خاطره ای باشد برای انتظار در باران و بارانِ در انتظار که این کوچه پر از عطرِ دیدارهای دوباره است
-
محمد بشیری
شنبه 11 مرداد 1404 09:19
اینجا در این نزدیکی ها قلبم بی صبرانه می نوازد موسیقی ناب زندگی کردن را خورشید طلوع کرد اما به چه کارم آید من منتظر ... طلوع چشمانت هستم تا قصه پر هیجان صبح آغاز شود
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مرداد 1404 13:04
ما همدیگر را دیدیم همدیگر را باز شناختیم، تسلیم هم شدیم عشقی آتشین از بلور ناب ساختیم من با تو سرچشمه ای از زندگی را بازیافته ام که گمش کرده بودم. شاید آدم برای اینکه خودش باشد به بودن کسی نیاز دارد. معمولا همین طور است. من به تو نیاز دارم تا بیشتر خودم باشم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 10 مرداد 1404 12:58
تو معشوق من نیستی تو امتداد منی در تنی دیگر
-
ایمان ابویی
پنجشنبه 9 مرداد 1404 05:55
سلام، رؤیای ناتمام و جاودانهام برای زندگی... باز هم منم، همان پرحرفِ خاموششده، آن دلبستهای که هنوز صدای «گلِ خانهامی»ات را مثل زمزمهای مقدس، در گوشهی تاریک قلبش نگه داشته. امروز، بیهوا، سر زدم به سرزمین خاطرهها... جایی که دیگر، فقط خواب و خیالِ بودنِ تو زنده است. چشمهایم بیاجازه باریدند، نه از دلتنگی، از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 مرداد 1404 01:44
دقیقه ها یکی یکی عذاب شد نیامدی دلی شکست و خانه ای خراب شد نیامدی امید دیدنت مرا دوباره زنده کرده بود غمت برای کشتنم ، مجاب شد نیامدی چه حرفها که بر لبم ،نیامدی و خشک شد چه غم نوشته ها که یک کتاب شد نیامدی *چه بی گناه سوختم در انتظار دیدنت ..... گناه آن به پای من حساب شد ،نیامدی هجوم و کودتای غم ،به قلب خسته ریشه زد...
-
مهران رمضانیان
سهشنبه 7 مرداد 1404 08:20
چند روزیست تَمام خیابانهای شَهر را با لباس یک "فالگیر" پَرسه میزنم! شاید بیایی، دستانت را ببینم و بگویم : یک نفر هست که... به به! چه به هم میآیید...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1404 23:33
قصد دارم که کنم شال و کلاهی به تنم عطر نرگس بزنم بر یقه ی پیرهنم ... بعد آن دلخوری و قهر و جدایی بروم بخرم دسته گلی و به خودم سر بزنم به تماشا بنشینم منه در آینه را ... به من غمزده لبخند تعارف بکنم و بگویم منه گم گشته سلام ، عذر می خواهم اگر غیر تو شد هم سخنم.. ای تو همخانه ی کاشانه ی تنهایی من ، تو نباشی بغل پنجره ها...
-
گویا فیروز کوهی
دوشنبه 6 مرداد 1404 15:12
خدا از نگاهت بشنود.! که دهانی پر شوم - از آواز عاشقانه... وقتی ؛ چشم در چشم تلاقی می کنم با تو مسافر ِ ایستگاه ِ پر از - ازدحام ِ تنهایی....
-
محمد کریم درودگر
یکشنبه 5 مرداد 1404 22:05
گاهی قهر... گاهی عصبانی... گاهی بی اعتنا... تو را نمی دانم ... ولی اگر من بودم در این دنیای بی مهر... کسی که همه ی این ها را... روی سرش آوار می کردم و باز هم تا صدایش می کردم می گفت: " جانم " را... به این آسانی از دست نمی دادم..
-
فاضل نظری
یکشنبه 5 مرداد 1404 13:51
دنیا تماشاییست اما زندگی اینجا اندوه دارد، رنج دارد، خستگی دارد ما تابع عشقیم و این بیتابیِ بیحد چون خط ممتد تا ابد پیوستگی دارد
-
نزار قبانی
یکشنبه 5 مرداد 1404 13:02
می بوسمت بدون سانسور ... و می گذارمت تیتر درشت روزنامه ، آنجا که حروفش را بی پروا چیده اند و خبرهایش را محافظه کارانه ... و من همیشه زندگی را آسان گرفته ام ، عشق را سخت
-
شقایق نیکو منظری
یکشنبه 5 مرداد 1404 11:49
و عشقِ تو .. مثل گلِ یاسِ، حیاطمان می ماند که هر صبح از عطر آن مست میشوم چشمهایم را می بندم، نفس میکشم تو را بویت هوای ریه هایم را تازه میکند، و من پُر می شوم، از عطرِ دوست داشتنت .
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مرداد 1404 21:13
در حوالی این دنیا؛ نه صادق به زندگی هدایت شد، نه فروغ از ناامیدی به امید رسید، و نه سهراب قایقی ساخت تا به شهر رویاهایش رسد. قلم و کاغذ کارشان بازیست با ذهن، تا روزمان را به شب و ماهش دلخوش کنند. خوشبخت باشید همان باشید که میخواهید. اگر دیگران آن را دوست ندارند. بگذارید دوست نداشته باشند. ولی تو همیشه همانی باش که...
-
مهر مینا محمدی
شنبه 4 مرداد 1404 09:30
سایه به سایه در جستجوی تو می مانم وقتی انگشت نمای عابرانی میشوم که پچ پچ کوچه ها در گوششان تنها نام تو را دست به دست می کند و شهری که زیر قدم هایم پا پس می کشد
-
ازاده خدادادی
شنبه 4 مرداد 1404 09:22
زن که باشی تنت که هیچ شعرهایت هم بوی عطر مردی را می گیرد که عاشقانه دوستش داری
-
یغما گلرویی
چهارشنبه 1 مرداد 1404 20:13
از یاد نبر که از یاد نبردمت ! از یاد نبر که تمام این سالها ، با هر زنگِ نا به هنگام تلفن ، از جا پریدم ، گوشی را برداشتم و به جا صدای تو ، صدای همسایه ای ، دوستی ، دشمنی را شنیدم ! از یاد نبر که همیشه ، بعد از شنیدن آهنگ "جان مریم" در اتاق من باران بارید ! از یاد نبر که - با تمام این احوال - همیشه اشتیاق...
-
هاله محمودی
سهشنبه 31 تیر 1404 23:30
شورِ شیرین لبت مانندِ دریایِ شراب ساغر جان مرا لبریز کرد از عشق ناب دیدن و بوییدنت احساس خوب زندگیست هر که چشمان تو را دارد ، ندارد اضطراب عطر نابی مست کرده مردمان شهر را دکمه ی پیراهنِ خود را ببند ای آفتاب با نگاهت شوق آرامش به قلبم میدهی حضرت خورشید من بردار از چهره نقاب برکه ی دشتِ دل من را چه زیبا میکند عکس قرص...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 تیر 1404 04:59
جای دنجی در میانِ آرزوهای مرا جستجو کن سر بزن بنشین و تا پایان بمان...
-
سمیه خلج
شنبه 28 تیر 1404 12:08
بیا جمعه ها را شعر بخوانیم اسمان را نفس بکشیم بر حضور نمناک ابی عشق و طراوت شبنم گونه ی دستانمان را پیوند زنیم بر شمعدانی های حیاط احساس بیا جمعه ها را تنها با عشق شعر بخوانیم
-
فخر الدینی عراقی
شنبه 28 تیر 1404 08:08
به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟ که کُشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی!؟
-
محمد ابراهیم جعفری
جمعه 27 تیر 1404 20:38
تنها یک چیز را بیشتر از تو دوست دارم اینکه تورا دوست دارم میخواهی بمان؛ میخواهی برو رفتن تو دل انگیزتر از آمدنِ دیگریست
-
اصغر مدققی
پنجشنبه 26 تیر 1404 23:41
اصلا تو با تمام جهان فرق میکنی ! دردانه ای و با دگران فرق میکنی از نسل ادم و بشری یا فرشته ای؟ یا در نگاه من ، تو چنان فرق میکنی! شب مثل قرص ماه درخشان و دلبری! خورشید وش، سپیده دمان فرق میکنی پشت سرم غریوی و پیشم چه ساکتی! آری در اشکار و نهان فرق میکنی من با تو مثل روز نخستم ، عزیز من اما تو با گذشت زمان فرق میکنی تو...