-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:59
عزیزم ! گاهی فقط اندکی از مرا برای روزهای نداشتنم کنار بگذار مثلا دست خطم را که لای کتاب شعری آهسته تو را می بوسد یا صدای غمگینم را که در یک شب بخیر طولانی در گوش خواب آلودت می گوید : " تا ابد دوستت دارم..." حق با فروغ بود روزی من پرنده ای مرده خواهم بود که تا بی نهایت در تو پرواز خواهد کرد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:49
فقط یک موسیقی که همیشه شنیده میشود وهیچگاه نوازنده اش ازنواختن خسته نمیشود این موسیقی را کسی نمیشنود این موسیقی درذهن ماست این موسیقی نام کسی است که دوستش داریم وروزی ازدست داده ایم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 فروردین 1396 07:54
آیا به حرفم شک می کنی وقتی می گویم که تو زیباترین و باارزش ترین زن دنیا هستی آیا به این شک داری و هم چنین مهم ترین زن دنیا آیا به حرفم شک داری آیا به این شک داری که ورود تو به قلب من باشکوه ترین روز و بهترین خبر در تاریخ تمام جهان بود آیا به این شک داری که تو وجود وتمام زندگی من هستی و من از چشمان تو آتش عشق را دزدیدم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 فروردین 1396 07:53
من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم که جز به طعنه نمی خندد ، شکوفه بر تن عریانم ز نوشخند سحرگاهان ، خبر چگونه توانم داشت منی که در شب بی پایان ، گواه گریه ی بارانم شکوه سبز بهاران را ، برین کرانه نخواهم دید که رنگ زرد خزان دارد ، همیشه خاطر ویرانم چنان ز خشم خداوندی ، سرای کودکی ام لرزید که خاک خفته مبدل شد ، به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 فروردین 1396 07:51
فروردین دارد تمام میشود اولین باران بهار را که نبوده ای .. خودت را به اولین شکوفه ی اردیبهشت برسان میدانی که، اردیبهشت بی تو... بهشت نمیشود !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:34
می شود بغلم کنی؟؟ محکم، از آنهایی که سرم چفت شود روی قلبت و حتی هوا هم بینمان نباشد ... ! می شود بغلم کنی؟؟ دلم تنگ است برای بوی تنت، برای دستانت که دورم گره شود و برای حس امنیتی که آغوشت دارد ... میشود بغلم کنی؟؟ هیچ نگویی، فقط بگذاری گریه کنم ... و آرام در گوشم بگویی: مگر من نباشم که اینجور گریه کنی می شود بغلم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:30
تراس چشم به راه توست! تا پابوس پاهایت باشد بند رخت منتظر ست تا از پیراهن خیس تو گلویی تازه کند! و گل های شمعدانی که ایستاده اند چون جوجه گنجشک های گرسنه برای سهمی که از دستان تو می گیرند فرض کن در دور دست ها منتظرم بوسه ای پرتاپ کن و این جبهه ی گرم هوا را با یاد بارانی بی وقت به خاطرات خوب نسیم برگردان.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:29
عزیزم ! گاهی فقط اندکی از مرا برای روزهای نداشتنم کنار بگذار مثلا دست خطم را که لای کتاب شعری آهسته تو را می بوسد یا صدای غمگینم را که در یک شب بخیر طولانی در گوش خواب آلودت می گوید : " تا ابد دوستت دارم..." حق با فروغ بود روزی من پرنده ای مرده خواهم بود که تا بی نهایت در تو پرواز خواهد کرد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:11
یاد آن عهد که دل در خم گیسوی تو بود شب من موی تو و روز خوشم روی تو بود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 فروردین 1396 17:02
من اگر معشوقه ى تو بودم صبح ها جاى باد و باران را تغییر می دادم فصلِ باران را مى آوردم بالاى خانه مان آن درختِ کاج را بالا می رفتم و روى بلندترین شاخه اش نامَت را روى ابر می نوشتم وَ مى سرودمَت من اگر معشوقه ى تو بودم هزار هزار آیه را براى ستایشَت به زانو مى کِشاندم و نامَت را بر دهانِ خدا مى بوسیدم من اگر معشوقه ى تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 فروردین 1396 07:54
عشق نه در لبان زنان است و نه در اندام آنان عشق زیر پلک های یک زن جای دارد و او در زیر پلک هایش نگه می دارد مرد را زن هر قدر هم که بشکند دلش هیچ اشکی نمی ریزد فقط چشمانش را می بندد محکم و سفت و مرد در همان جا می ماند زن هرگز فراموش نمی کند هرگز رها نمی کند مرد را
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 فروردین 1396 07:53
خیلی چیزها شروع میکنند به افتادن مثل فصلها ، برگها روزها و شبها و بعد دوباره برمیخیزند آن افتادنها بیصداست اما افتادن قلب مرا همه شنیدند انکار نمیکنم عاشقت هستم آنکه عاشق ترست قوی ترست
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 فروردین 1396 08:15
هر بار که سر بر شانه ام می نهی هنگام که غرق در طره ی موهایت می شوم در بیشه ی گیسوانت چونان پروانه ای سرگردان گم می شوم و باز نمی آیم هر بار که دست در دستانم می گذاری پنج انگشتم پنج ماهیِ کوچک می شوند می روند در ژرفای دیدگانت گم می شوند و باز نمی آیند و هنگام که به پیکر خود باز می گردم آن دَم است که می بینم تنهایم وُ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 فروردین 1396 08:15
چه کرده ای که از پشت فرسنگها و سالها فاصله بی آنکه ببینمت بی آنکه لمست کنم بی آنکه هرگز بوسیده باشمت ازآنِ تو شدم متعهدترین لااُبالی دنیا احساس می کنم بکارت ذهنم درحال ترمیم است به کارَت میآیم ؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 فروردین 1396 08:13
روزی فرا میرسد که انسان فراموش میکند حتی دوست داشتنیترین خاطرهها را اقلا تو هر شب با صدای خسته وقتی عقربه روی ساعت دوازده ایستاد فراموشم نکن زیرا من هر شب در آن ساعت با تو زندگی کرده ، به تو فکر میکنم در خیالم ، پریشان حال قدم میزنم تو هم جایی که تاریکی سکوت میکند فراموشم نکن در آن ساعت خندهات پاشیده میشود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:47
آمده از جایی دور، اما زاده زمین ام . امانت دار آب و گیاه، آورنده آرامش و اعتبار امیدم. من به نام اهل زمین است که زنده ام . زمین با سنگ ها و سایه هایش، من با واژه ها و ترانه هایم، هر دو زیستن در باران را از نخستین لذت بوسه آموخته ایم . زمین در تعلق خاطر من و من در تعلق خاطر تو کامل ام . ما همه اگرچه زاده سرزمین تخیل و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:45
می شود بغلم کنی؟؟ محکم، از آنهایی که سرم چفت شود روی قلبت و حتی هوا هم بینمان نباشد ... ! می شود بغلم کنی؟؟ دلم تنگ است برای بوی تنت، برای دستانت که دورم گره شود و برای حس امنیتی که آغوشت دارد ... میشود بغلم کنی؟؟ هیچ نگویی، فقط بگذاری گریه کنم ... و آرام در گوشم بگویی: مگر من نباشم که اینجور گریه کنی می شود بغلم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:44
محبوبم امروز که در آغوشم بودی چیزی به پنج گانه ی حواسم افزودی چیزی به رایحه ی گل ها به طعم های جهان به فصل ها ساعت ها و برای شادی تعریف تازه ای ساختی ! دست هایم پیچکند حالا شانه هایم آبشاری برای فرود نجابت و سینه ام تختی برای پادشاهیِ "زیبایی " رد موهایت را که گرفتم ... به مزرعه ای پر از محصول رسیدم رد چشم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:30
اسمش چیست؟ این حس، این حال؛ همین که وقتی به تو فکر می کنم از گوشه ی لبهایم لبخند چکه می کند! اسمش چیست؟ این کار، این رفتار؛ که نشستهام و تو را مو به مو مرور می کنم و عطر موهایت گیجم می کند؟ اسمش چیست؟ این رویا، این خیال؛ که تو از دور میآیی و انارهای باغ شعرم کال کال، سینه چاک می کنند؟ اسمش را چه بگذارم که تو، دوستت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:24
چه شب بدی است امشب، که ستاره سو ندارد گل کاغذی است شب بو، که بهار و بو ندارد چه شده است ماه ما را، که خلاف آن شب، امشب ز جمال و جلوه افتاده و رنگ بو ندارد؟ به هوای مهربانی، ز تو کرده روی و هرگز به عتاب و مهربانی، دلم از تو خبر ندارد ز کرشمه ی زلالت، ره منزلی نشان ده به کسی که بی تو راهی، سوی هیچ سو ندارد دل من اگر تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:37
آدم ها همه می پندارند که زنده اند .. برای آنها تنها نشانه ى حیات بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد ، آهای فلانی از خانه دلت چه خبر؟ گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:23
بهار که رفتن اسفند و آمدن فروردین نیست! بهار یعنی جای بوسههای مردی که تو باشی روی گونههای زنی که من باشم شکوفه بدهد!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:12
جوانه زده گلدان کوچکم دلم کمی بهار می خواهد نمی آیی؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 فروردین 1396 08:00
گفتا تو از کجائی کاشفته مینمائی گفتم منم غریبی از شهر آشنائی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گدائی گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی گفتم بمی پرستی جستم ز خود رهائی گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی گفتم که توبه کردم از زهد و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:19
چیست عشق ؟ گاهی یک بوسه یک نگاه کوتاه یک لبخند گونه ای سرخ از شرم نگاه ضربانی تند یک دوستت دارم با لکنت عشق پنهان ترین پیدای عالم است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:18
آیا به حرفم شک می کنی وقتی می گویم که تو زیباترین و باارزش ترین زن دنیا هستی آیا به این شک داری و هم چنین مهم ترین زن دنیا آیا به حرفم شک داری آیا به این شک داری که ورود تو به قلب من باشکوه ترین روز و بهترین خبر در تاریخ تمام جهان بود آیا به این شک داری که تو وجود وتمام زندگی من هستی و من از چشمان تو آتش عشق را دزدیدم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:17
عاشق که می شوی تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند یک موسیقی زیبا یک فنجان قهوه ی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت به آسمان که نگاه می کنی کبوترانی که پرواز می کنند همه تو را امید می دهند حتما که نباید هدهد خبری بیاورد گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد جهان عاشقی زیباست آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست مردن در عاشقی هم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 فروردین 1396 07:16
چیزی بگو مثل بهار مثلا شکوفه کن و یا ببار مانند رحمتی بر درونم یا رنگین کمان باش و روحم را در آغوش بگیر چیزی بگو فراتر از حرف باشد جانم را لمس کند چیزی بگو مثلا کنارت هستم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 فروردین 1396 08:05
فکر کن فراموشت کرده ام وَ این واژه ها فقط هذیان های شاعرانه ایست که هر شب در حواس پرتی های عاشقانه بی اختیار از دهانِ قلمم بیرون می پرد فکر کن زنده ام وَ این گَردِ مرگی که نِشَسته روی عقربه ها با یک بهارِ تقویمی ، تکانده می شود فکر کن چشمهایم به هوای خاطره ها حساسند که اینهمه گریه به راه انداخته اند نگرانِ من نباش من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 فروردین 1396 08:02
نه در نگاه اول بلکه عشق در آخرین نگاه است زمانی که می خواهد از تو جدا شود آن گونه که به تو می نگرد به همان اندازه دوستت داشته است