-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 فروردین 1396 08:01
رقابتی همیشگی است میان من و آن شمع کوچک اتاق عشق بازی مان امشب من زودتر تمام می شوم یا آن شمع ؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 فروردین 1396 08:01
بیا به غار برگردیم به بدویترین بوسهها که بوی عقدنامه و مهریه نمیدادند تا عریانی زننده به حساب نیاید و زیباترین هدیهی جهان آتشی باشد که یک روز را صرف روشن کردنش کنم برای تو بیا به غار برگردیم به روزگاری که مایکروویو و تلویزیون را نمیشناخت و در آن رنگینکمان اتفاقِ بزرگی بود دنداندرد خدا را به یادِ ما میآورد و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 فروردین 1396 08:28
دوست داشتنت زیبا ترین حس دنیاست... برای دوست داشتنت نیازی به اجازه ی پدرم نیست... و نه حتی تایید مادرم... برای دوست داشتنت لزومی ندارد... به نداشته هایت فکر کنم... به اینکه نمی توانی خواسته هایم را برآورده کنی... برای دوست داشتنت مقایسه لازم نیست...! چون نمی خواهم انتخابت کنم... فقط می خواهم دوستت بدارم...! برای دوست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 فروردین 1396 08:27
اگر نیمه شب... خیالت هوای بوسه کرد و روی تخت لای ملافه ها در آغوش شمعدانی ها لب حوض پشت پنجره ها میان میهمانی شکلات ها در دل یک عاشقانه و شاید هیچ جا، پیدایم نکردی بدان... من این شب ها پیراهنت را تن میکنم تا محبوبه ی گوشه ایوان مرا با تو اشتباه بگیرد و پشت پلکهایش تا صبح تابم دهد!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 فروردین 1396 08:27
چقدر خوب است همیشه بهانه ای داشته باشم تا حالت را بپرسم همین چند ثانیه کافیست برای تسکین این دلتنگی ام ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 فروردین 1396 08:26
هر چقدر هم که بگوییم: مردها فلان زن ها فلان یا تنهایی خوب است و دنیا زشت است؛ آخرش روزی قلبت برای کسی تندتر می زند..
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 فروردین 1396 08:14
آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 فروردین 1396 08:11
دستم را بگیر مرا بگیر از خودم مرا ببر با خودت. یک جای امن... من در سر رویایی دارم تو درخت نارنج شوی، من خاک... در من ریشه بدوانی به وقت بهار، شکوفههامان را بارور شویم و خدا مست شود از عطر باهارنارنجِ ما.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 فروردین 1396 07:55
ﻣﻦ ﺭﻭﻳﺎ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭﻳﺎی ﻣﻦ ﺑﻮﺳﻪ ﺍی ﺳﺖ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﺑﻴﺪﺍﺭی ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻨﺪ ﺭﻭﻳﺎی ﻣﻦ ﮐﻮﭼﮏ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﻳﮏ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﻳﮏ ﭼﺸﻢ ﭼﻴﺰ ﮐﻤﻲ ﻧﻴﺴﺖ.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:39
قمریهای بیخیال هم فهمیدهاند ، فروردین است اما آشیانهها را باد خواهد برد خیالی نیست بنفشههای کوهی هم فهمیده اند ، فروردین است اما آفتاب تنبل دامنه را باد خواهد برد خیالی نیست سنگریزههای کنارهی رود هم فهمیده اند ، فروردین است اما سایه روشنان سحری را باد خواهد برد خیالی نیست همهی اینها درست اما بهار سفرکردهی ما...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:11
به دلم عشق کسی نیست ،،،،، خیالت راحت جای هر خار و خسی نیست،،، خیالت راحت تو مرا هچو خدایی ، ،،،،،،خیالت راحت مظهر لطف و صفایی ،،،،، خیالت راحت لب من ذکر تو گوید ، ،،،،،،،خیالت راحت مستی از جام تو جوید ،، ،،خیالت راحت تو شدی قبله و دینم ، ،،،خیالت راحت صورتت ماه زمینم ،،،،،، خیالت راحت من شدم عاشق رویت،،،، خیالت راحت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 فروردین 1396 08:10
فکر میکردم در آغوشش بگیرم بهتر است بعدها دیدم در آغوشش بمیرم بهتر است گرم آغوشش شدم ،دست و دلش لرزید و گفت: شاید از دستت دلم را پس بگیرم بهتر است از قفس، هرکس رهایت می کند، عاشقتر است این که من با آن که آزادم، اسیرم، بهتر است عشق من ! این روزهــا آزادگان زندانی اند زندگی، بی عشق ، زندان است ، گیرم بهتر است ! عشق من !...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:41
هر کجا باشی ، در آنجا ، یار..! می نازم به تو بی شماران عاشقم . . . هر بار می نازم به تو دلربایی می کنی هر لحظه با خوب و بدت حرف من این است ای دلدار می نازم به تو قسمت شیرین من فرهاد چشمان تو شد شاکرم بر درگه دادار...می نازم به تو «مستم از رؤیای مِیگونت به هردم در خیال» مانده دل، آری، دراین افکـار، مینازم به تــو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:41
دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود هوا گرفته ی عشق از پی هوس نرود به بوی زلف تو دم می زنم در این شب تار وگرنه چون سحرم بی تو یک نفس نرود.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:40
شبی عشق رخت سودای من بود..... جهانی محشر از غوغای من بود..... شبی بود و تو بودی و شرابی .... فغان و درد و غم گویای من بود.... شرابی بود و جامی پر می ناب .... دل دیوانه هم پروای من بود.... کز آ ن شورو هیاهوی دل من .... یکی را زان میان همتای من بود.... ز شوق عشق چشمان تو هردم... فروغی اشک بر سیمای من بود..... وفای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:39
مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت مرا باران صلا دِه، تا ببارم برعطشهایت مرا رودی بدان و یاریام کن تا درآویزم به شوق جذبهوارت تا فرو ریزم به دریایت کمک کن یک شبح باشم، مهآلود و گم اندر گم کنار سایهی قندیلها در غار رویایت مرا آن نیمهءدیگر بدان،آن روح سرگردان که کامل میشود بانیمهی خود، روح تنهایت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:39
به خویت کرده ام عادت، ولی این بارمیترسم من از تکرار بی پایان ِ این تکرار میترسم توگفتی می روم شایدکه فرداقسمتت باشم من از این وعده هایِ پوچِ لا کردار میترسم همین دیروزمیگفتی که بی توزود میمیرم من از این حرف هایِ شوخیِ دلدار میترسم به رسوایی دلی دارم که ازدردت بسی نالد من از اندوهِ وحشتناکِ این گیتار میترسم نمی دانم چه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:38
کوک سازم می کند زیبایی آواز تو من، فدای مستی چشم فراوان ناز تو گفته بودی لیلی شعرم ،نباشی بیش از این من به مجنون گفتم این ؛ با لهجه ی طناز تو با صدای ناز تو می لرزد این جا تارشعر واژه واژه ازتو گوید از بیان راز تو بر دل زارم زدی چنگی که سازی دیگرست چهره وا کن تا ببینم صورت مهناز تو سوزشی در لحن تو هست و نمی سازد مرا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:37
نگه کن دلم را چه زیبا گرفته غروبی که در قلب صحرا گرفته نگه کن چه زیبا چه وحشی چه تنها نگاهت درون دلم جا گرفته سکوتم چو ساحل ،سراسر هیاهو غروبی ز امواج دریا گرفته میان هجوم غزلهای وحشی دل تو دلم را به یغما گرفته وجودم ،سراسر، غزل از غم تو غزل هم ز بود تو معنا گرفته غروب دلم را ندیدی که بی تو چه زیبا،چه زیبا،چه زیبا،گرفت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:36
من که مجنونت شدم ذکرم فقط رویا شده مضطرب بر حال من دیگر خود دنیا شده حق بده چشمت اگر مست و خرابم میکند چون شراب کهنه با چشمان تو معنا شده
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:36
سوختم از دوری ات با بی قراری ساختم بی تو عمری با غم چشم انتظاری ساختم وعده ی امروز و فردایت مرا پابند کرد تا به آب و دانه ای مثل قناری ساختم خاطراتت وقت دلتنگی دوباره جان گرفت خانه ای از عکس های یادگاری ساختم لحظه ای باران نم نم لحظه ای رگبار و سیل با تو و رفتارت ای ابر بهاری ساختم دوستم داری نداری؟ دوستت دارم ولی مثل...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:35
من بی بهانه و هوسی عاشقت شدم با هر تپیدن و نفسی عاشقت شدم چتری شدی ! همیشه بدنبال سایه ام ! در سر نمانده یاد ِکسی ... عاشقت شدم وقتی خدا رقم زده تصویر تازه ات با یاد کهنه عکس کسی عاشقت شدم درگیر با تو شد همه ذرات هستی ام یک شهر شاهدند بسی عاشقت شدم دیدم تو را که بال کشیدی به آسمان از پشت میله ی قفسی عاشقت شدم حالا من...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:34
در دلم عشق تو می ماند و من می میرم عاقبت از غم تو ره به جنون می گیرم چه کنم گر تو نباشی همه دنیای دلم؟ بخدا بی تو ز دیدار همه دلگیرم تو چه گفتی به دلم؟ جز سخن مهر و وفا من چه گفتم به تو؟ جز اینکه به غم زنجیرم از تو آغاز شد و با تو به پایان برسد این کتابی که مهیا شده از تقدیرم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:31
چه کسی می توانست مثل من تو را توصیف کند؟ این شعرها، تویی تقصیر من نیست اگر تو ذاتا ممنوعه ای بگذار اجازه ی چاپ ندهند شعرهایی که برایت گفتم در حافظه ی مردم منتشر خواهد شد و جاودانگی جاودانگی ست چه در تاریخ چه در یک دفترچه همه ی تو جز نامت در این شعرهاست یک روز همه "تو" را خواهند شناخت و اگر هم نشناسند به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:30
بهار؛ می تواند نام تو باشد وقتی که در همهمه یِ سبزِ دلم دوستت دارم هایت شکوفه می زنند.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:30
بدترین اتفاق در پاییز آن است، که کسی برود؛ رفتن های پاییز با رفتن های دیگر فرق می کند، رفتن های پاییز در سکوت انجام می شوند، رفتن های پاییز شوخی سرشان نمی شود، و زندگی این را به ما خوب یاد داده بود. آدم هایی که در پاییز می روند، هرگز بر نمی گردند، حتی اگر برگردند، دیگر آن آدم سابق نیستند، و این خاصیت پاییز است که همه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 فروردین 1396 09:28
با من حرف بزن من تنها تنهایی هستم که جز تو کسی نمی تواند شریک تنهاییم باشد با من حرف بزن که من تنها صدایی هستم که بی تو در سکوت خود خیره میشوم با من حرف بزن که روزگارم نه که نمی گذرد که تمام دنیای من بی تو جمعه میگذرد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 فروردین 1396 10:15
آدم ها همه می پندارند که زنده اند .. برای آنها تنها نشانه ى حیات بخار گرم نفس هایشان است! کسی از کسی نمی پرسد ، آهای فلانی از خانه دلت چه خبر؟ گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 فروردین 1396 09:49
تار گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد هر چه فریاد زدم، کوه جوابم می کرد غار در کوه چه باشد؟ دهنی بی فریاد داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم که تو از راه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 فروردین 1396 09:47
به فلک میرسد از روی چو خورشید تو نور قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور آدمی چون تو در آفاق نشان نتوان داد بلکه در جنت فردوس نباشد چو تو حور حور فردا که چنین روی بهشتی بیند گرش انصاف بود معترف آید به قصور شب ما روز نباشد مگر آن گاه که تو از شبستان به درآیی چو صباح از دیجور زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد مردگان...