-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 فروردین 1396 09:45
من اگر نویسنده بودم نویسنده خوبی میشدم اگر شاعر، شاعری هِی کم بد نبودم اگر کار گر بودم خوب آجر پرت میکردم خوب آچار بلد میشدم اگر من نقاش بودم نقاشیهایی خوب میکشیدم، خوب رنگ میکردم بومها را قشنگ وُ خانهها را پُره رنگ وُ رنگ میکردم اگر شاد بودم میرقصیدم مجلسها گرم میکردم خواننده بودم، میخواندم مرگ بودم،...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 اسفند 1395 00:09
بعد از به نام ایزد و تقدیم احترام اکسیژن همیشگی شعر من ، سلام بـاران غربت است و لغت های آجری این بار چندم است که نم داده حرف هام حیفم میاید این که بگویم هوا بد است یا این که گم شدم وسط مردمان خام گفتم دوخط برای شما درد و دل کنم محض رسیدنم به گذرگاه التیام یادش بخیر فاصله ی دست هایمان کم می شد از تولد یک جذبه ی مدام...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 اسفند 1395 00:06
مادرم به بختِ سپیدِ دخترانش فکر میکند خواهرم به آفتاب به روزهای خوب به خوشبختی به زن بودن برای مردِ زندگی اش من اما به سفرهای دور به در هیچ کجای دنیا بودن به نداشتنِ کسی که مالِ من نیست به آغوشِ مردی که اسبهای وحشی گیسوان مرا رمانده است به گریز گریز از پیکری بی پرهیز گریز از اندیشههای عریان گریز از زنی که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 اسفند 1395 00:04
: گفت عشق نه! بیا تا همیشه "دوست" بمانیم دستش را رها کردم - : گفتم ببخشید ما به کسی که برایش روزی چندبار از درون فرو میریزیم دوست نمی گوییم ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 اسفند 1395 00:01
آینه ی توی اتاقت اگر یک روز تو را نبیند ترک نمی خورد؟ دگمه ی پیراهنت اگر یک روز نپوشی اش نمی افتد؟ شیشه ی ادکلنت اگر روزی به گردنت نپاشی اش نمی شکند؟ پس چرا حالا که من نمی بینمت حالا که در آغوش نمی کشی ام و حالا که لب هایم گردنت را... هم ترک خورده ام هم افتاده ام و هم شکسته...؟
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 اسفند 1395 00:00
آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است سرد شد از تن من... دل به خیابان زد و رفت گرگِ من بره نچنگیدهِ به باران زد و رفت آه دکتر! لبِ او «صبر و ثباتم» می داد بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می داد آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است نفست همدم مردم شده باشد... سخت است آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 اسفند 1395 23:58
قرارمان باشد برای شب چهارشنبه ی آخر سال من می ایستم کنار آتش و تو از دور نگاهم کن من کنار شعله ها برای تو می میرم و تو قهر سنگین ت را فراموش کن قرارمان باشد برای شب چهارشنبه ی آخر سال من چادر بر سر می کشم و بر در خانه ات می کوبم تو خودت را به نشناختن بزن و کمی نقل در پیاله ام بریز من فال گوش می ایستم و تو برای آشتی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 اسفند 1395 23:56
دوست دارم سه شنبه ی آخر اسفند از زیر کُرسی ِ تنهاییام نبودنت را بکِشم بیرون بیاندازم کفِ اتاق شعر بپاشم روش کبریت بزنم و از آتشِ یک سال انتظار بپرَم .. بهار بیحضورِ تو کابوس این خوابِ زمستانی است دوست دارم شکوفه،بهانهی تو باشد تو پیراهنِ تمام فصلها که در راهند
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:53
اسفند که عاشق شوی سال را با بوسه تحویل می کنی حتی اگر سال نو، نیمه شب از راه برسد شاید تلفنت عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند کسی با یک سلام قبل از سپیده ی سال بعد دیوانه ات کند اسفند که عاشق شوی تمام دروغ ها را باور می کنی و دلت غنج می زند. می دانم که در روزهای آخر سال دسته کلیدت را گم می کنی گوشی ات را جا می گذاری و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:49
بلدم شعر ببافم ، بلدم ناز کنم ... بلدی گیس ببافی؟ بلدی باز کنی؟! توکه استاد سخن نام گرفتی امروز ! بلدی عشق خودت را به من ابراز کنی ..؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:48
جذاب ترین مرد دنیا هم باشی به زشت ترین زن دنیا بگویی می توانم بغلت کنم؟ پیش بینی این که عکس العمل چه خواهد بود، اندازه ی احتمال ناچیز است شاید کتک بخوری فحش بشنوی و مردم بریزند سرت عصبانی نشوید گفتم شاید. اما زشت ترین زن دنیا باشی به زیباترین مرد دنیا بگویی، می شود در آغوش بگیرمت؟ احتمال لبخند بسیار است خیلی از مردها...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:41
آگاه باش که عشق همین لحظه های شاعرانه اش می چسبد ساده و روستایی و بی هدف روی چمن ها چهارزانو بزنی و یار رو به روشن ترین نقطه ی قلبت باشد آن وقت باران سرش را بگذارد سر شانه هایت و رگبارش ترانه شود زیر گوش دشت چه باشد و چه نباشد اینچنین عاشقش باشی آگاه باش که آه و ناله و اندوه عشق را خراب می کند
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:38
کاش می شد که عمر این شب ها ،مثل موهای مشکی ات کوتاه به خودم وعده می دهم که برو ته این جاده می رسد تا ماه بیست سال است یک نفر دارد، در دلم انتظار میکارد بیست سال است دوستت دارم، از همان عصر دوم دی ماه تب؟ ندارم نه حال من خوب است باخودم حرف می زنم؟ شاید بهتر از این نمی شود حال شاعری که بریده نیمه ی راه شعر با من بگو مگو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:25
زود است حالا روی پاهای خودم باشم از دستهای من نگیری دستهایت را دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را من دوست دارم زندگی با دستهایت را از بیقراریهای قلب من خبر دارد بادی که میدزدد برای من صدایت را روی زمین بودی و من در ماه دنبالت باید ببخشی شاعر سر به هوایت را تسخیر تو سخت است آنقدری که انگار در مشت خود جا داده باشم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:24
آغوش تو آرامترین نقطهی دنیاست هرچند که دیوانه ترین مرد جهانی ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:17
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم گر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 22:16
باز هوای سحرم آرزوست خلوت و مژگان ترم آرزوست شکوه ی غربت نبرم این زمان دست تو و روی توام آرزوست خسته ام از دیدن این شوره زار چشم شقایق نگرم آرزوست واقعه ی دیدن روی تو را ثانیه ای بیشترم آرزوست جلوه ی این ماه نکو را ببین رنگ و رخ روی توام آرزوست این شب قدرست که ما با همیم من شب قدری دگرم آرزوست حس تو را می شنوم جان من...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1395 10:42
عشق من با خنده هایت هی نکن دیوانه ام من اسیرت میشوم با خنده ای دردانه ام قهوه ی ترک و سناتور، حسرت لبهاى تو عشق من وقتی نباشى خشت خشت ویرانه ام عطر تندى میزنی و شال قرمز بر سرت رهسپاری با نشانی بی نشان از خانه ام منتظر ماندی عزیزم پشت در من را ببخش منتظر بودم بریزد اظطراب شانه ام بی گمان اینجا برای بودنت راهی نبود در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 اسفند 1395 08:37
دیشب پادشاهی مهمانم بود تمام جهانم را پیشکش حضورش کردم سرزمین اندامم را مزارع گیسوانم را دریای چشمانم را همه را به او تقدیم کردم او با لشکری از لبانش آمده بود ومن خودم را تسلیم مهمانی کردم که پادشاه بزرگی ازعشق بود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 اسفند 1395 08:18
اینجا همین جا نزدیک همین تنفس بى خواب تــو را طـورى نزدیک به لمسِ هـوا حس مى کنم که گنجشک تشنه، عطـرِ باران را.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 اسفند 1395 08:12
سخن با تو می گویم تا کلام تو را بهتر بشنوم کلام تو را می شنوم تا به درک خود یقین یابم تو لبخند می زنی که مرا تسخیر کنی تو لبخند می زنی و چشم من به جهان باز می شود تو را در آغوش می گیرم تا زندگی کنم زندگی می کنیم تا هر چه هست به کام ما باشد تو را ترک می کنم تا به یاد هم باشیم از هم جدا می شویم تا دوباره به هم برسیم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 اسفند 1395 08:11
جای تو خالی ست! در تنهایی هایی که مرا تا عمیق ترین دره های بی قراری می کشانند جای تو خالی ست در سردترین شبهایی که لبخند های مهربانی را به تبعید می برند... جای تو خالی ست در دریغ نا مکرری که به پایان رسیدن را فریاد می کنند جای تو خالی ست در هر آن نا کجایی! که منم ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 اسفند 1395 08:05
شبى در خلوت من باش و آرام از ته قلبت برایم قصه هاى شور و شیدایى محیا کن برایم تا سحر از عیش و از مستى حدیث آور ... و دین تازه اى از عشق خود در سینه ام جا کن بیا ... آتش بیاور جان من ... آتش بزن دل را بیا و آتشى از مهر خود در سینه برپا کن عجب حال و هوایى دارم امشب یار شیرینم تو هم حال مرا دارى ؟؟؟ ندارى گر که ... حاشا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 اسفند 1395 08:05
گرچه قدمی فاصله با یار ندارم خاموشم از این..جرأتِ بسْیار ندارم بدجور به چشمانِ تو بر خورده سکوتم... از عشق پُرم٬ عرضهٕ اقرار ندارم ازبس که نگاهِ تو به خورشید شبیه است من تابِ تو را لحظهٕ دیدار ندارم پیش ازتو چه گویم به تو,تمرین شده اما وقتی که بیایی دلِ گفتار ندارم رُخ ماه و لبت غنچه وُ گیسو شبِ تاریک از باقیِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 اسفند 1395 08:03
غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دلِ سر گشته یِ من کرده هوایت چه کنم دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم تو پُر از خاطره ای بودنِ تو حقِ من است تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم با خیالِ تو شبم چون شبِ یلداست هنوز بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم گر چه دوری زِ بَرم یادِ تو همراهِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 اسفند 1395 08:02
به دنبال دلی هستم که همرنگ دلم باشد میان باغچه قلبم هم پا وهم بوی گلم باشد به دنبال دلی هستم که باران را ابری باشد چو من خیس از دل دریا وموج باورم باشد به دنبال دلی هستم که ساحل را دوست دارد میان دود و آتیشم سبو و ساغرم باشد اگر هستی بسمه الله بزن زنگو سلامی کن سلامت را خریدارم،اگر مهرم پناه و دلبرم باشد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 اسفند 1395 08:40
تو کجائی ؟ در گستره ی بی مرز این جهان تو کجائی ؟ من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام : کنار تو تو کجائی ؟ در گستره ی ناپاک این جهان تو کجائی ؟ من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام بر سبز شور ، این رود بزرگ که می سراید برای تو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 اسفند 1395 08:30
صبح زیبایت بخیر ای نازنین زیبای من لحظه دیدار توست،ای مهر تو دنیای من آفتاب روی تو پر می کشد از شرق دور صبح زیبا می رسد ای جلوه فردای من خواب نوشین ترا در آسمانها دیده ام صبح بیداری بماند دردل شیدای من از دلم گر تو بپرسی، گویدت صدراز من ای تو صبح آرزو در خانه سودای من من ترا می خواهمت همچون نسیم آرزو ای سراپا مهر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 اسفند 1395 08:29
پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروبش سیر است امشب این کوچه ز تنهائی ی من می گوید دل بیچاره که در وسوسه ات تسخیر است بین اوزان و قوافی شده ام زندانی فکرم هر ثانیه با قافیه ها درگیر است من شبگرد غزل سوخته از خود نالم که دلم در قفس خاطره ها زنجیر است من و این کوچه ی بن بست ، تورا کم داریم ترسم آن...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 اسفند 1395 08:28
عاشق که می شوی تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند یک موسیقی زیبا یک فنجان قهوه ی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت به آسمان که نگاه می کنی کبوترانی که پرواز می کنند همه تو را امید می دهند حتما که نباید هدهد خبری بیاورد گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد جهان عاشقی زیباست آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست مردن در عاشقی هم...