-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 اسفند 1395 08:51
آیا به حرفم شک می کنی وقتی می گویم که تو زیباترین و باارزش ترین زن دنیا هستی آیا به این شک داری و هم چنین مهم ترین زن دنیا آیا به حرفم شک داری آیا به این شک داری که ورود تو به قلب من باشکوه ترین روز و بهترین خبر در تاریخ تمام جهان بود آیا به این شک داری که تو وجود وتمام زندگی من هستی و من از چشمان تو آتش عشق را دزدیدم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 اسفند 1395 08:41
عاشق که می شوی تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند یک موسیقی زیبا یک فنجان قهوه ی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت به آسمان که نگاه می کنی کبوترانی که پرواز می کنند همه تو را امید می دهند حتما که نباید هدهد خبری بیاورد گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد جهان عاشقی زیباست آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست مردن در عاشقی هم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 اسفند 1395 08:34
به دل هوای تو دارم و بر و دوشت که تا سپیده دم امشب کشم در آغوشت چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت گهی نهم سر پر شور بر سر دوشت چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت گریز و گم شدن ماهیان بوسه ی من خوش است در خزه مخمل بنا گوشت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 اسفند 1395 08:28
صدایم کن اعجاز من همین است نیلوفر را به مرداب میبخشم باران را به چشمهای مردِ خسته شب را به گیسوانِ سیاهِ سیاهِ خودم و تنم را به نوازشِ دستهایِ همیشه مهربانِ تو صدایم کن تا چند لحظه ی دیگر آفتاب میزند و من هنوز در آغوش تو نخفته ام
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 اسفند 1395 08:16
این آغوش را تا یخ نزده .. تا از بغل نیوفتاده باید بچشی ... این انگشت ها که باید لایِ فرِ موهایت بپیچند را و این گونه هایِ تب دار را همین شب ها باید ببوسی ... این زنده بودن را همین امروز همین حالا باید زندگی کنی ... این "مــن" را ..... همین حالا باید دوست بداری ... شاید فردا برایِ هر اتفاقِ خوبی دیر باشد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 اسفند 1395 08:14
دستهایم را بگیر... شاید هنوز نرفته باشی شاید هنوز نمرده باشم!.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 اسفند 1395 07:52
بنشین شعر بگویم نفست تازه شود غزلی ناب بگویم که غمت تازه شود بنشین عصر غم و صحبت بی حوصلگیست کمی از عشق بگویم ،هوست تازه شود دل به رفتن نسپار چاره ما رفتن نیست من تو را باز نویسم ،ثمرت تازه شود پشت این در همگی وحشی و خونخوار و بدند تو بمان شعر بنوش و جگرت تازشود شاید از قصه تکراری کمی دلگیری قول من شعر جدیدیست،تنت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 اسفند 1395 07:51
تا که تویى خداى من ، نیست کسى محال من کاش بدانى که فقط بى تو رسد زوال من ساعت عشق مى رسد بر سر فصل عاشقى منتظرم به ما رسى تا نرود مجال من دانه ى عشق در زمین، نور تو در میان جان تا که زند جوانه اى بر تن این نهال من زود رسد به فصل نو برگ درخت عمر من باش اگر نچیده اى میوه ى سیب کال من قامت ما خمیده شد بس که جفا کشیده ایم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 اسفند 1395 07:49
چشم در راه کسی هستم کوله بارش بر دوش ، آفتابش در دست خنده بر لب ، گل به دامن ، پیروز کوله بارش سرشار از عشق ، امید آفتابش نوروز باسلامش ، شادی در کلامش ، لبخند از نقس هایش گُل می بارد با قدم هایش گُل می کارد مهربان ، زیبا ، دوست روح هستی با اوست ! قصه ساده است ، معما مشمار ، چشم در راه بهارم آری ، چشم در راهِ بهار …. !
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 اسفند 1395 08:24
عاشقی دیدم که از معشوقه حسرت می خرید تکه تکه قلب را می داد و مهلت می خرید تا سحر بیدار بود و با زبانِ عاشقی جرعه جرعه شعر می نوشاند و لکنت می خرید لابلای دوزخِ شبهای حسرت زای خویش در خیالاتش، کنارِ یار، جنّت می خرید در کنارِ سفره ی خالی، برای عشقِ خود از خدای مهربانِ خویش برکت می خرید لحظه لحظه ساعتش را می شکست و بعد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 اسفند 1395 08:20
من آمده ام تا به ابد مال تو باشم پرواز کنى ؛ پر بزنم ؛ بال تو باشم چون سایه که در هر قدمش بوده کنارت بگذار که هر لحظه به دنبال تو باشم چون یکّه سوارى که از آینده ى فنجان با اسب سفید آمده ؛ در فال تو باشم بگذار که از بین دو ابروى کمانت تیرى بزنم فاتح تک خال تو باشم یک لحظه که گریان بشوى یا که بخندى یک لحظه که من باشى و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 اسفند 1395 07:58
به دل هوای تو دارم و بر و دوشت که تا سپیده دم امشب کشم در آغوشت چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت گهی نهم سر پر شور بر سر دوشت چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر که دانه دانه نشیند به لاله ی گوشت گریز و گم شدن ماهیان بوسه ی من خوش است در خزه مخمل بنا گوشت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 اسفند 1395 07:56
قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیست صبر بی طاقت سرمست نمی دانم چیست در جواب عطش چشم نیاز آلودت آنچه لب های مرا بست نمی دانم چیست پشت این فاصله هایی که پر از برف شده است تب آغوش عجیب است نمی دانم چیست در مصافی که امیدم همه بر تدبیر است عقل با وسوسه همدست نمی دانم چیست آنچه در دام مرا تا ابد انداخت ولی بند از پای تو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 اسفند 1395 07:55
ﺩﻟـﻢ ﺗﻨﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ. . . اﻣﺎﻧﻤﯽﺷـﻮﺩﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾـﻢ اﺯﺍﯾﻦ ﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽ ﺩﻟﺘﻨـــــﮕﯽ ﺭﺍﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﻫــﻢ باﺍﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘـﻪ. . . ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽ ﮔـﺬﺍﺭﻡ ﮐـﻪ شاﯾـﺪﯾـــــﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺁﻥ ﮔـﺬﺭﮐﻨﯽ بخوﺍﻧﯽ !!! ﻭﮐﺎﺵ ﺑﺪﺍﻧـﯽ ﮐـــــﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣـــــﻦ ﺗـــــﻮﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ. . . ﺗـــــﻮﯾﯽ کـــــﻪ ﺍﮔـــــﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺷﺘـﻢ ﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ بﻪ ﻫﻤـــــﻪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺘـﻢ : ﺍﻭ ﺭﺍ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 اسفند 1395 07:54
مى شود عاشق شوى از عشق سیرابم کنى؟ یا که آغوشم شوى بر سینه ات خوابم کنى؟ مى شود گاهى مرا عشقم بخوانى در غزل؟ یا نوازش موى من یا بوسه اى نابم کنى؟ مى شود هر جا که رفتى ذکر لبهایت شوم؟ عکس هایم تک به تک ؛ بر میز خود قابم کنى؟ مى شود دستت پر از گل بى دلیل و بى خبر مثل دختر بچه ها هر روز بى تابم کنى؟ مى شود رویا نبافم جاى...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 اسفند 1395 07:54
بگو که عاشقم هستی دلم تکرار میخواهد برای با تو بودن ها دلم اصرار میخواهد بدون تو پریشانم پناه خستگی هایم بگو که بی تو دلتنگم دلم اقرار میخواهد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 اسفند 1395 08:18
توفقط مال همین قلب پر احساس منی منم آن مزرعه ی عشق تو آن داس منی همه کس در دل من نیست عزیزم بخدا به که گویم که تو آن برگ گل یاس منی به رطب زار لبت بوسه ای مهمان بشوم چون که سرخ است و ملس میوی گیلاس منی ای که با شیطنتت کار دو شیطان بکنی تو بدانی که همه واژه ی خناس منی تویی آن شاه که دستم به تو آغشته شده کیش و ماتت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 اسفند 1395 08:18
آسمانی غزلم! بی تو پرستویی نیست! پشت این پلک چروکیده فراسویی نیست تو که باشی، هیجان هست تکاپویی هست تو نباشی، به خدا شور و هیاهویی نیست! اثر فرشچیانی به همان زیبایی! مثل تو طرز نگاهی... خم ابرویی نیست! معجزه چیست؟ _همان آیت هر پیغمبر تو خودِ معجزه ای! مثل تو جادویی نیست! با همین فاصله از دور، چو عاشق باشیم بین ما...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 اسفند 1395 08:15
همه جا هستم و در حال تماشای توام من تماشاگر نامرئی دنیای توام.... نگرانم ک شبی در پی من گم بشوی چون مه آلود ترین قسمت رویای توام... تو نوازنده ی یک قطعه ی غمگینی و من مثل یک نت ! نگران شب اجرای توام... روی سن رفتی و کم کم نفست بند آمد مثل اکسیژنم اطراف نفس های توام... بین جمعیت کنسرت مرا پیدا کن !! همه جا هستم و در...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 اسفند 1395 08:14
اگه دوستش دارین حفظش کنین، با چنگُ دندون. چون زمان که میگذره هیچی سخت تر از از دست دادنِ کسی نیست که برای از دست ندادنش باید با جونُ دل میجنگیدین.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 اسفند 1395 08:12
شــبانه های بی تو را، همیشه آه میکشم به من نگو غزل غزل، چـرا سیـاه میکشم شبیه شعــــر غم شدم، گلایه های منتظر دلی کنــــار پنجـــــره، پُر از نگاه میکشم دوباره دید میــــزنم، تمام طول کوچه را بغــــض مسافـــــر گمی، کنار راه میکشم به داد من نمیرسی، خــــراب با تو بودنم میان غصه ی شـــبم، پلنگ و ماه میکشم بدون تو چـها...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 اسفند 1395 10:53
ناز کن نقاشیم بد نیست،نازت میکشم مثل یک آهو که نه مانند بازت میکشم تار موهای تو کوک و ضرب قلبم کوک تر با اجازه لحظه ای دستی به سازت میکشم سر لبهای تو عالم را به زانو میکشد باجسارت یک سرک هم من به رازت میکشم قبله گاه کافران چشمان رنگین تو است این جماعت را به صف وقت نمازت میکشم نازداری نازنین نازت بنازم ناز کن ناز کن من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 اسفند 1395 10:52
دلم تنگ است برای ڪسی ڪه… نمیشود… او را خواست!!! نمیشود… او را داشت!!! فقط میشود سخت برای او دلتنگ شد… و درحسرت آغوشش سوخت
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 اسفند 1395 10:51
ای باد به گوشش برسان این خبرم را این حال بد و شعر و فقط چشم ترم را چون تیر نشسته ست غم دوری و هجران دیدی که نبودش شکسته ست کمرم را رفت از بغلم او که برایم چو نفس بود اندوه بزرگی که درآورد پدرم را هر ثانیه بی او هوسم لحظه ی مرگست در شام غریبی که نبینم سحرم را دل بسته شدم سخت کجا بود که ببیند بی نام گُلش کَس نشناسند...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 اسفند 1395 10:50
کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم عمر دست اوست اما جان تو جان من است با تو پیمانی که بستم ذوق پنهان من است عصر پاییز تو را،صبح بهاری می کنم زندگی را باز در جان تو جاری می کنم کاش بیدارم کنی تا خواب شیرینت شوم دردهایت را بگو بگذار تسکینت شوم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اسفند 1395 08:38
لب تو بوسه ی مرا می شناسد مثل لب حوا که بوسه ی آدم را با این تفاوت که برای حوا آدم دیگری نبود و برای تو آدم های دیگر بسیارند اما هیچ آدمی برای تو من نمی شود پس هم تو حواتری و هم من ، آدم تر و این یعنی ما به بهشت بازمی گردیم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اسفند 1395 08:37
به جز تو قلب خودم را به هیچ کس نسپردم تو هم غمی به جهانم اضافه کردی و رفتی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اسفند 1395 08:32
مرا رها نکن عزیزم تحمّل رفتنت را ندارم با اشکهای حسرتم نمیتوانم خودم را تسکین دهم میگویی باز میگردم اما تقدیر را باور ندارم با خاطراتی که برایم باقی گذاشتی من، بیتو نمیتوام زندگی کنم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اسفند 1395 08:32
چیست عشق ؟ گاهی یک بوسه یک نگاه کوتاه یک لبخند گونه ای سرخ از شرم نگاه ضربانی تند یک دوستت دارم با لکنت عشق پنهان ترین پیدای عالم است
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفند 1395 10:41
عبورم ده از ازدحامِ خیابانی که بی تفاوتی سایهها و آدم ها مرا به وسعتِ سالیانِ دراز پیر میکند و خسته... عبورم ده مرا به گوشهای امن برسان تا چشمانِ همیشه مشتاقِ من به زندگی زوالِ آفتاب و آینه را در چشمانِ خواب آلوده ی این شهر نبینند عبورم ده حضوری با صداقت آغوشی بی هراس دستهایی مهربان نشانم بده بگذار در...