-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفند 1395 10:41
پرکن پیاله را که این آب آتشین دیری است ره به حال خرابم نمی برد این جام ها که در پی هم می شود تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می رباید و آبم نمی برد... من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بیکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریز پا تا شهر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفند 1395 10:32
دوست دارم در هوای شرجی پیراهنت بوی باران بشنوم، احساس را معنا کنم دوست دارم بشکفم از سینه های مرمرت لب به لب از گرمی آغوش تو گل وا کنم دوست دارم شعر را با عشق تو شیرین کنم شور و حال تازه ای بر این دل مینا کنم دوست دارم با غزل مهمان چشمانت شوم تا دل بی خانمانم را به قلبت جا کنم دوست دارم گم شوم در پیچ و تاب زلف تو در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 اسفند 1395 10:31
دلتنگ که باشی هوای بارانی و آفتابی برایت فرقی نمیکند... دلتنگ که باشی غروب جمعه و شنبه و یکشنبه فرقی نمیکند... دلتنگ که باشی صبح و ظهر و شب برایت فرقی نمیکند... دلتنگ که باشی فقط دلتنگی... دلتنگ لحظه ها، ساعت ها، روزها، هفته ها، ماه ها و سال های رفته... دلتنگ خنده ها و گریه های یواشکی... دلتنگ حرف های عاشقانه ی درِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 اسفند 1395 07:51
امشب بنوشانم شراب از آن لب پر التهاب ساقی مکن ما را جواب ، ای دلبر ابرو کمان غیر از خدا ماییم و بس، کم عشوه آ با من برقص ای قد و بالایت هوس، بر آتشم آبی فشان گیسوی تو، چشمان تو، مژگان تو رنگ شبان بنگر مرا کز عشق تو ، دیگر ندارم هیچ امان
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 بهمن 1395 08:38
تو نقطه ضعف من هستی مرا با تو می توان ویران کرد وُ به پریشانی کشاند تو بیشترین نقطه ضعف من هستی من فقط از تو می توانم سقوط کنم وُ متلاشی گردم مرا تنها تو می توانی خُرد کنی از حرف های دیگران آزرده خاطر نمی شوم وُ به رفتار بد هیچ کسی توجه نمی کنم فقط ذرّه ای بی میلی تو مرا ایستاده می کُشد تو بیشترین نقطه ضعف من هستی در...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 بهمن 1395 08:20
ماجرایِ من و تو ، باورِ باورها نیست،، ماجرایی ست که در حافظۂ دنیا نیست،، نَه دروغیم ! نَه رویا ، نَه خیالیم ، نَه وَهْم،، ذاتِ عشقیم ! که در آینه ها پیدا نیست،، تو گُمی در من وُ من در تو گُمم ، باور کُن !،، جُز در این شعر ، نشان وُ اثری از ما نیست،، شب که آرام تر از پِلکْ تو را می بندم،، با دلم طاقتِ دیدارِ تو ، تا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 بهمن 1395 08:55
اگر سی سال پیش پرسیده بودی از هر آستینم برایت چند تعریف آماده و کامل که مو لای درزش نرود بیرون می کشیدم در این سن و سال اما فقط می توانم دستت را که هنوز بوی سیب می دهد بگیرم و بازگردانمت به صبح آفرینش از پروردگار بخواهم به جای خاک و گل و دنده ی گمشده من این بار قلم مو به دست بگیرد و تو را به شکل آب بکشد رها از زندان...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 بهمن 1395 08:50
عزیز من! من خجلم که به چشمانت که عاشق و درمانده ی آنها هستم نگاه کنم؛ چرا که چندی پیش در کوه پسر بچه ای رادیدم که نگاهی بسیار عاشق تر از نگاه من داشت ،و به دختری با همان نگاه می نگریست و از عشق بی پایان خویش به او، زیبا و با زمزمه سخن می گفت، چندان که دخترک سرانجام دل سوخته گفت: علیرغم جمیع دشواری ها، من، زیستن با تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 بهمن 1395 08:49
به هوا نیازمندم به کمی هوای تازه به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا به پلی که می رساند یخ و شعله را به مقصد به کمی قدم زدن کنار این دل و به قایقی که واکرده طناب و رفته رقصان به کرانه های آبی به کمی غزال وحشی به شما نیاز مندم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 بهمن 1395 08:46
نمی دانم تاثیر خنده های توست یا ور رفتن با گل های باغچه که آینه مدتی است جوان تر از پارسال نشانم می دهد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 بهمن 1395 08:40
گفتمش از دیدن رویت دلم وا میشود گفت در هر کس چنین احوال پیدا میشود گفتمش از سنگ هجرت کاسه صبرم شکست گفت با چسبِ وفا این کاسه سالم میشود گفتمش گاهی چرا از دیده پنهان میشوی گفت ماه گاهی نهان ، گاهی هویدا میشود گفتمش رسوای خلقی گشته ام از عشق تو گفت آری هر که عاشق گشت رسوا میشود
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 بهمن 1395 08:39
خواستم عاشق بینامونشانت باشم نگرانم نشوی تا نگرانت باشم گم شدم در تب شعری که پر از شور تو بود تا شبیه غزلی ورد زبانت باشم عاقبت علت تشویش جهانت شدهام من که میخواستم آرامش جانت باشم جرُم من نیست اگر نوبت من پاییزیست من نمیخواستم ای گل به زیانت باشم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 بهمن 1395 08:40
پیش من خاطره ای از تو بجا مانده هنوز از تو در آینه ی خانه صدا مانده هنوز چه کنم بعد تو انگار ... تنِ سوخته ام نیمه جان در وسط جنگ رها مانده هنوز رفتی و سینه ی من بعد تو گورستان است می تپد بی تو چرا این دل وا مانده هنوز ؟ زیر بارانم و حالا به تو می اندیشم ردِّ پای تو در این آب و هوا مانده هنوز تا تو رفتی همه رفتند از...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 بهمن 1395 08:38
پرسیدم از گل سرخ ..در سینه ات چه داری..؟ برگونه های سرخت ..داغ غم که داری..؟ خوش میتراود از تو..عطر هوای مستی..!! من عاشق تو هستم..تو عاشق که هستی..؟ گل با تبسمی گفت..ای یار دل شکسته..!! این شرم سرخ عشق است..بر گونه ام نشسته پرورده جانم از عشق..از یاد آن بهاران..... بر هر نسیم عاشق دل داده ام فراوان...!! شادابم از...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 بهمن 1395 08:35
گفتم صنما از لب تو بوسه به چند است؟ خندید که دیوانه شدی؟ نرخ بلند است! گفتم سرو جان هدیه کنم من به حضورت دیریست مرا ناز و ادای تو پسند است
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 بهمن 1395 08:29
کادو را که همیشه می توان داد ؛ خیلی ها خرس های قرمز و کادوهای ولنتاین سال قبل را هنوز دارند اما عشقشان را نه ...... شاید همین که امروز در گوش قلبمان "تعهد" و "مهربانی" را زمزمه کنیم بهترین هدیه برای کسی باشد که دوستش داریم ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 بهمن 1395 08:18
سلام من به تو کز دیدن تو محرومم گرفته حال و هوایم، نوشته ام خوبم ! دلم برای تو تنگ است هوای غم دارم تو را برای نمردن, چقدر کم دارم گرفته پنجرها را هوای شیدایی تو کی برای همیشه دوباره می آیی تمام سهم من از تو فقط سرابی بود شبیه خاطره ای تلخ، شبیه خوابی بود اگر چه روی کتابم نوشته ای قهرم برای دیدن رویت خراب این شهرم غزل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:24
بگذاربوسه بوسه بمیرم برای تو چون کودکی بهانه بگیرم برای تو یاابر شو بباربه لبهای تشنه ام یا بر تنم که مثل کویرم برای تو بگذارحس کنی چه کسی دردرون توست آری منم ، منی که ضمیرم برای تو من یک عقاب بودم و کارم شکاربود اما ببین چگونه اسیرم برای تو دل گفت "دوست دارمت" و عقل گفت : نه این حرف عقل را نپذیرم ، برای تو..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:23
شبى در خلوت من باش و آرام از ته قلبت برایم قصه هاى شور و شیدایى محیا کن برایم تا سحر از عیش و از مستى حدیث آور ... و دین تازه اى از عشق خود در سینه ام جا کن بیا ... آتش بیاور جان من ... آتش بزن دل را بیا و آتشى از مهر خود در سینه برپا کن عجب حال و هوایى دارم امشب یار شیرینم تو هم حال مرا دارى ؟؟؟ ندارى گر که ... حاشا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:22
مثل یک فاجعه درگیر نگاهت شده ام لحظه ای دیدمت آکنده ز آهت شده ام عطر پیراهن تو ، سینه ی کنعانی ی من مثل یعقوب نبی در پی چاهت شده ام مجلس عشق مرا چشم رضا خانی ی تو بسته بر توپ و بسی غرق جراحت شده ام همه ی مقصد و مقصود غزل وصف توبود که روایتگر آن چهره ی ماهت شده ام
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:22
امشب بیا و حال مرا روبراه کن عمری ثواب کرده ای امشب گناه کن عاشق شدن اگرچه به زعم دلت خطاست تنهـا فقط به خاطر من! اشتباه کن گفتی که باید از دل من بگذری برو! اما دو چشم خیس مرا هم نگاه کن درگیر چشمهای توام،خوب من !بمان روی غرور لعنتی ات را سیاه کن تنهـا اگر به مردن من دلخوشی بیـا! امشب تمام زندگیم را تبـاه کن می خواهی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:21
به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیست و دلم غرق تمنای کسی هست که نیست همه شهر به دلدادگی ام می خندند که فلانی شده از چشم کسی مست، که نیست «تو به من گفتی ازین عشق حذر کن» ... آری و تو گفتی که ره عشق تو سخت ست، که نیست مدتی هست به دلسوزی خود مشغولم که دلم بند نفس های کسی هست که نیست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:19
بیا به خلوت تنهایی بیا زِ غصه میازارم که بی تو هر شب و هر روزم به اشک و ناله گرفتارم... بیا بیا که بدونِ تو به سینه بغضِ غریبی هست بمان بمان، که غمت را هم به قلبِ خسته خریدارم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:19
ای عزیز دیوانهام نادیده مجنونت شدم جانخود راسوختم مستانه معشوقت شدم در کنار پنجره بنشستهام با تاب و تب چونمرا افسوننمودی مستچشمانت شدم در سیاهیهای شب مهتاب دنیایم شدی چون قمر در عقرب آن قد و بالایت شدم آن نگاه مست تو دیوانه گرداند مرا می کجا، خم کو وساقی، ساغر جامت شدم ای که بر هجرت وجودم رفته بر تاراج یار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1395 08:17
دوستت دارم اگر عقل حسادت نڪند یا ڪہ در ڪارِ دلم باز دخالت نڪند خواهم از وسوسہ عقل رها گردم، اگر این قوے پنجہ مرا غرقِ خجالت نڪند دوست دارم ڪہ خودم باشم و عاشق باشم عاقل از ما بڪِشَد دست ، ملامت نڪند من نمے خواهم از این راہ غلط برگردم عقل، بهتر ڪہ زبان بستہ، نصیحت نڪند دور بودم همہ عمر از تو ولے باز دلم عادتش بودہ ڪہ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:07
اگر مرد می بودم دست زنی را عاشقانه می گرفتم ماه به ماه فصل به فصل می گشتیم ازعشق برایش می خواندم و می گفتم تا آن زمان که از آن منی ازهیچ چیزنترس آخرزنان ازخیلی چیزها هراس دارند ازتنهایی ، ازدلتنگی ، ازدیروز و فردا اززشت بودن ازاینکه بایکوت شوند ازپیری ازاینکه کسی دیگر جایشان رابگیرد برای ازبین بردن هراس مرد نه احتیاج...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:05
پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از راز کافی ست مرا ، ای همه ی خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم من یکسره آتش ، همه ذرات هوا تو بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد با آتش مان سوخته بودی همه را تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا ، هرچه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:04
در میانِ تمام داشته ها و نداشته هایم نداشتنِ تو عجیب به چشم می آید چنانکه ندارمت اما شبها سر بر شانه تو ، به خواب می روم و صبح ها در رویای تو ، چشم باز میکنم ندارمت اما همین که می شِناسَمَت کافیست تا تمام افکارم را به تو گره زنم تو ندانی و دنبالت به هر سوی کشانده شوم. نداشتنت را هم دوست بدارم شناختنت را قدر بدانم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:03
می نویسم دوستت دارم بخوان دلم برایت تنگ شده می نویسم به یادت هستم بخوان دلم برایت تنگ شده می نویسم حال و روزت چطور است ؟ بخوان دلم برایت تنگ شده تو اصلا هرچه می نویسم را بخوان دلم برایت تنگ شده من اینجا زود به زود دلم برایت تنگ می شود اصلا تا سرم را از رویت برمی گردانم از آن نقطه ی خداحافظی تا دمِ درِ خانه قدم به قدم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:03
دوستت دارم تو را به عنوان چیزهای تاریکی که باید دوست داشت دوست دارم در خفا, بین سایه و روح دوستت دارم به عنوان گیاهی که هرگز نمی شکوفد اما نور گلها را در خود پنهان کرده است ممنونم بابت رایحه ای که در من پنهان است که از عشق است که از زمین بلند می شود دوستت دارم بی آنکه بدانم چگونه ، کی ، و چرا تو را بی شایبه دوست دارم...