-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:02
تو با اندامی از بهشت زیباتر چشمانی از خورشید روشن تر لبهایی که شراب از آن مست خواهد شد وعده خواهم داد تو را درون خودم غسل خواهم داد و دو فرشته سبز را درون سینه هایم خواهی نوشید به تو وعده میدهم در این بهشت آرامش هیچ گناهی موجب هبوط نیست هیچ فعلی حرام نخواهد بود همه جا آزاد است و همه کار رهایی است به تو وعده میدهم به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:01
از تو زاده شدم وقتی مرا با نام کوچکم خواندی آن گونه که هیچ آدمیزاده ای دیگری را صدا نکرد مثل بودنت، عزیز مثل نامت، خوشبخت مثل یافتنت، در بهار واقعه سرخی در حوالی من برپاست ای که همیشه خنده هایت را با نفس های خودم اشتباه می گیرم تو را به همین بوی بارانی که می دهی سوگند این دلخوشی های سادهی کوچک را از من نگیر.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1395 10:00
دور از تو چنانم که غم غربتم امشب حتی به غزل های غریبانه نگنجد در چشم منت باد تماشا که جز اینجا دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 بهمن 1395 08:14
ای عشق بیا قاصدکی بر لب ایوان دلم باش از دوست بگو، واله و شیدا و پریشان دلم باش دیوان غزلهای نگاهش تب احساس سروده با خاطره ها در شب دیدار، به فرمان دلم باش پاییز وجودم که به رویای بهاری شده پر گل از دور، تو هم در غم من، همدم باران دلم باش رویای غمش در شب سردم به افقهای سراب است با شربت تلخی تو بیا بوسه ی پایان دلم باش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 بهمن 1395 08:11
کاش میشد.... کتاب شعری باشم کنج قفسه کتابخانه ات تا شاید روزی کاملا اتفاقی نگاهت به من بیفتد غبار روزهای نبودنت از من تکانده شود و سطر به سطر وجودم در نوازش دستهایت آرام بگیرند اما راستی تو اصلا شعر میخوانی??
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 بهمن 1395 08:08
بانوی من اگر دست من بود سالی برای تو میساختم که روزهایش را هرطور دلت خواست کنار هم بچینی به هفتههایش تکیه بدهی و آفتاب بگیری ! و هرطور دلت خواست بر ساحل ماههای آن بدوی . بانوی من اگر دست من بود برایت پایتختی در گوشهی زمان میساختم که ساعتهای شنی و خورشیدی در آن کار نکنند مگر آنگاه که دست های کوچک تو در دستان من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 بهمن 1395 08:07
ﺩﻟــــﻢ ﺑﺮﺍﯾــــﺖ ﺗنـــــﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ … ﺗﻨـــــﮓ ﮐــــــﻪ ﻣﯿــــﮕﻮﯾﻢ … نـــــــﻪ ﻣﺜــــــــﻞ..... ﺗﻨــــــﮕﯽ ﭘﯿﺮﺍﻫﻦ … ﺩﻟـﺘﻨـــﮕﯽﻣـــﻦ …. ﺷﺒﯿــــــﻪ ﺣـــــــﺎﻝ.... ﻧﻬﻨـــــــــﮕﯽ ﺍﺳــــــــﺖ …... ﮐــــــــﻪ ﺑﺠــــــــﺎﯼ ﺍﻗﯿﺎنــــﻮﺱ .. ﺍﻭ ﺭﺍ...ﺩﺭ ﺗﻨـــﮓ ﻣﺎﻫــــﯽ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﻧــﺪ ... ﺩﻟــﻢ ﺑــــــﺮﺍﯾـــــــﺖ ﺗــﻨـــــــﮓ........
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 بهمن 1395 07:59
حس می کنم کنار تو از خود فراترم درگیر چشم های تو باشم رهاترم . دلتنگی ام کم از غم تنهایی تو نیست من هرچه بی قرارترم...بی صدا ترم . گاهی مقابل تو که می ایستم نرنج پیش تو از هر آینه بی ادعاترم . قلبی که کنج سینه ی من می زند...تویی من با غم تو از خود تو آشناترم . هر لحظه اتفاق می افتم بدون تو از مرگ ها و زلزله ها بی هوا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 بهمن 1395 07:58
عشق یعنی با یکی ، یکجا ، تماشایی شوی عاشقش باشی ، برایش مرد رویایی شوی راه رویایی شدن اینست که شیدایی کنی بی شراب و باده ها درگیر شیدایی شوی عشق یعنی با دو دستت موی او را شانه کن عشق یعنی با رخش درگیر زیبایی شوی گر که آتش زد به تو با آن رخ زیبای خود باکی از آتش نداری و اهورایی شوی جاده اش گر سخت و ناهموار و پر خنجر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 بهمن 1395 07:57
بی وفایی کردی و هر دم وفایت می کنم عاشقانه جان و دل را هم فدایت می کنم بی تو در هر لحظه می مانم به یاد و خاطرت در خیالم بارها از نو صدایت می کنم با وجود آنکه می دانم ز یادت رفته ام در تمام روزها دائم هوایت می کنم ای که بر لوح دلم با غصه خنجر میزنی مرهم زخم دلم را ، خاک پایت می کنم می کشی آخر مرا با اینهمه جور و جفا من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 بهمن 1395 08:38
آخ دوستت دارم ولی اصلاً نمیدانم چرا؟ آه! این بیپاسخی دیوانهتر کرده مرا آنقَدَر دیوانه ام که حاضرم عاقل شوم گرچه این دیوانگی از من نخواهد شد جدا عقل را مأمور کردم پاسخی پیدا کند گفت معذور است از فهمیدن دیوانه ها حال این دیوانه را دیوانه میفهمد فقط عشق جز دیوانهبازی نیست! آن هم بیهوا من نمیترسم... تو با من دل به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 بهمن 1395 08:38
هم صحبت تنهایی من بازڪجایی؟! امروز خرابم، نڪند دیر بیایی!؟ من عاشق چشمان یڪی دلبر ظالم جز عشق نڪردم بخدا هیچ خطایی سهراب شدم،خنجر شیرین به دلم رفت زهرم برسان چونڪه مرا نیست دوایی جز مردن و آزاد شدن از غم و ماتم امشب به لب سوخته ام نیست دعایی ای یاور تنهایی من بر سر راهت با دلبر بی عاطفه گو هست خدایی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 بهمن 1395 08:36
رسید لب به لب و بوسه های ناب زدیم دو جام بود که با نیت شراب زدیم دو گل که با عطش بوسه های پی در پی به روی پیرهن سرخشان گلاب زدیم نه از هوس که ز جور زمانه! لب به شراب اگر زدیم برای دل خراب زدیم... مؤذنا به امید که می زنی فریاد؟! تو هم بخواب که ما خویش را به خواب زدیم مگرد بی سبب ای ناخدا که غرق شده است جزیره ای که به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 بهمن 1395 09:17
گاهی دلم برای تو بد شور می زند دستی به روی اسم تو هاشور می زند می پرسم از خودم نفسم بند می شود قلبم چرا برای تو ناجور می زند؟ ای چلچراغ روشن مهتاب چشم تو بر شام تار من نگهت نور می زند؟ هر شب خدا ز پس پرده های عشق با تار گیسوان تو سنتور می زند می سوزد از فراق تو هر برگ سرو من داغت ببین که طعنه به هر هور می زند من بیخود...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 بهمن 1395 09:16
« دوستت دارم » بہ حدے ڪہ اگرباشی براےِ تمامِ لحظہهایت فرشی از عشق پهن مےڪنم تا #«تو» عاشقانہ قدم بزنی و #«من» عاشقانہ نگاهت را بدزدم ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 بهمن 1395 09:02
نگو هرگز خداحافظ خداحافظ که میگویی دلم از درد می میرد تو دوری و نمی بینی نفس هایی که میگیرد خداحافظ که می گویی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 بهمن 1395 08:05
بغلم_کن_که_هواسردتراز_این_نشود زندگی خوب شود ... باد خبرچین نشود ... بی هوا بوسه بزن عشق دو چندان بشود بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود وقت بوسیدن تو شعر بیاید یا مرگ ؟ مانده ام گیج ، بخواهم که کدامین نشود ؟ چشم و ابروی تو بیت الغزل صورت توست زلف تو آمده تکرار مضامین نشود بین مردم همه جا از تو فقط بد گفتم تا که دنیای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 بهمن 1395 08:04
اینکه من شعر بگویم تو بخوانی،عشق است یا بگویم که برو،اینکه بمانی عشق است حرف های دل من را فقط از چشمانم... از نگاهم تو بخوانی و بدانی،عشق است آنکسی را که دل شاعر من می خواهد... اینکه فهمیده ام ای عشق!همانی ،عشق است گشته بودم همه جا را، همه ی دنیا را.... من به دنبال تو بی نام و نشانی ،عشق است اینکه از عشق تو شد باغِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 بهمن 1395 08:35
بوسه هایم ابری می شوند و پشت سرت آسمان، آسمان فرو می ریزند و مثل پرستویی کنار پنجره ی اتاقت می خوابند و سراغت را می گیرند هر جا که بوی تو باشد همان جا فرو می ریزند بوسه هایم نیز مثل خودم نه مادر دارند، نه وطن و نه کسی که غمخوارشان باشد بوسه هایم تکه ابری بی مرزند و گردباد سبز عشق که یکسر سراغ تو را می گیرند اگر شبی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 بهمن 1395 08:34
زان شب که سر زلف تو در خواب بدیدم حیران و پریشانم و تعبیر نکردی یک عالم و عاقل به جهان نیست که او را دیوانهی آن زلف چو زنجیر نکردی بگریست بسی از غم تو طفل دو چشمم وز سنگ دلی در دهنش شیر نکردی بگرفت دلم در غمت ای سرو جوان بخت شد پیر دلم پیروی پیر نکردی بیمار شدم از غم هجر تو و روزی از بهر من خسته تو تدبیر نکردی.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 بهمن 1395 08:10
من بیشتر از اینکه صبور باشم، حسودم... به چی یا کی، خیلی مهم نیست! من به هر اتفاقی که یه سمتش تو باشی و طرف دیگش خودم نباشم حسودم! من ساعتای زیادی به عکسای تو خیره می شم و به آدمایی نگاه می کنم که چقدر شبیه من نیستن... به لبایی که تو رو صدا می زنن، به گوشایی که از تو می شنون، به چشمایی که تو رو می بینن... و به این فکر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 بهمن 1395 08:05
دوستت دارم بہ حدے ڪہ اگر باشی براےِ تمـامِ لحظہهایت فرشی از عشــــق پهن مےڪنم تا تـــو عاشقانه قدم بزنی و من عاشقانه نگاهت را بدزدم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 بهمن 1395 08:01
مرا برای روز مبادا کنار بگذار مثل مسافرخانه ای متروکه ام در جاده ای سوت و کور یک روز خسته از راه می رسی و جز آغوش من برایت پناهی نیست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 بهمن 1395 07:59
تو نقطه ضعف من هستی مرا با تو می توان ویران کرد وُ به پریشانی کشاند تو بیشترین نقطه ضعف من هستی من فقط از تو می توانم سقوط کنم وُ متلاشی گردم مرا تنها تو می توانی خُرد کنی از حرف های دیگران آزرده خاطر نمی شوم وُ به رفتار بد هیچ کسی توجه نمی کنم فقط ذرّه ای بی میلی تو مرا ایستاده می کُشد تو بیشترین نقطه ضعف من هستی در...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 بهمن 1395 07:58
مرا عشق تو در پیری جوان کرد دلم را در غریبی شادمان کرد به آفاق شبم رنگ سحر داد مرا آیینه دار آسمان کرد خوشا مھری که چون در من درخشید جھان را با من از نو مھربان کرد خوشا نوری که چون در اشک من تافت نگاهم را پر از رنگین کمان کرد هزاران یاد ، خودش را در هم آمیخت مرا گنجینه ی یاد جھان کرد غم تلخ مرا از دل به در برد تب شوق...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 بهمن 1395 07:57
بانوی من سازت که کوک نباشد مخالف هم بزند من خواهم رقصید من با باد ها رقصیده ام با چهچه گنجشککان مست با تلاطم امواج حتی با صدای بوف کور به ساز نا کوک تو رقصیدن که کاری ندارد تو سازت بزن ، رقصیدنش با من
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 بهمن 1395 07:54
دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ است آنقدر تنگ که با ذهن خودم در جنگ است آنقدر تنگ که از من قدمی دور شدی... یک قدم فاصله اندازه ی صد فرسنگ است به خیالم که به این عشق تعصب داری بی خیالیت برای منِ عاشق ننگ است مشکل انگار رقیب من و دلتنگی نیست چشمهای تو پر از وسوسه ی نیرنگ است دلم از این همه نا مردی تقدیر شکست هرچه سنگ است...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 بهمن 1395 08:22
گفتمش در دل و جانی تو بگو من چکنم گفت نبض ضربانی تو بگو من چکنم؟ گفتمش تشنه ی عشق تو شدم رحمی کن گفت عشقی ؛ هیجانی تو بگو من چکنم؟ گفتمش ماه شدی راه شدی در دل من گفت با من تو نمانی تو بگو من چکنم؟ گفتمش آتش عشقت به دلم دامن زد گفت خود آتش جانی تو بگو من چکنم؟ گفتمش گر تو نباشی ز غمت میمیرم گفت جانی و جهانی تو بگو من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 بهمن 1395 08:21
می کَنم الفبا را ، روی لوحه ی سنگی واو مثل ویرانی ، دال مثل دلتنگی بعد از این اگر باشم در نبود خواهم بود مثل تاب بیتابی مثل رنگ بیرنگی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 بهمن 1395 08:02
بیا در آغوشم، بگذار " تــــــو " را ببوسم، میخواهم در گرمی آغوشت بسوزم به من نگاه کن، بگذار تا میتوانم "تـــو" را ببینم، بگذار دستانت را بگیرم، و درآغوشت آرام بگیرم