-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 آبان 1403 10:04
من بهارم تو زمین من زمینم تو درخت من درختم تو بهار ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه میون جنگلا طاقم میکنه تو بزرگی مثل شب اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مثل شب خود مهتابی تو اصلا خود مهتاب مثل شب گود و بزرگی مثل شب اگه روزم که بیاد تو تمیزی مثل شبنم مثل صبح تو مثل مخمل ابری مثل بوی علفی مثل اون ململ مه نازکی اون ململ...
-
فریدون مشیری
چهارشنبه 2 آبان 1403 16:38
,وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی بال مژگان بلندت را می خوابانی اه وقتی که تو چشمانت ان جام لبالب از جان دارو را سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی موج موسیقی عشق از دلم میگذرد
-
حمید فاضلی
دوشنبه 30 مهر 1403 16:45
پشت این پنجره هر روز عابری می آید عابری میگذرد که کمی چشم هایش شاید ابرو! یا که جعد عمیق زلفهایش به تو بسیار شبیه باشد و شبیه تو راه می رود و شبیه تو دو ر می شود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 مهر 1403 11:57
صحبت از ماندن یک عمر بماند به کنار قدر نوشیدن یک چای بمانی کافیست عشق شاید اشتباهی بین ما باشد ولی گاه گاهی حال ما را اشتیاهی خوب کن
-
نیلوفر لاری پور
چهارشنبه 25 مهر 1403 15:09
به همبن دلخوشم که هنوز دلواپسی هایم را بلدی وقتی دلم میگیرد بی انکه بگویم پنجره را باز میکنی وقتی باران می بارد در لیوان خودت برایم چای میریزی و پرده را کنار میزنی برای دست هایم نگرانی وقتی می لرزدو سکوت می کند و نگاهت را با بی قراری ام هماهنگ میکنی
-
سوسن درفش
سهشنبه 24 مهر 1403 13:49
من هوای بارانی ام این روزها جان میدهم برای پرسه های عاشقانه بی چتر بیا خیس خیس در من قدم بزن
-
پیمان لطیف نیا
دوشنبه 23 مهر 1403 09:02
لبخند که میزنی سیب گونه ات عجب خوردنی می شود خودت نمیدانی اما لبخند تو ادم را حوایی می کند
-
کاتیا راسم- برگردان سعید هلیچی
پنجشنبه 19 مهر 1403 12:12
از کلاهت برای ما سرزمینی بیرون بیاور! برای ما مادرانی که بیمار نشوند بیرون بیاور! و دوستانی که مهاجرت نکنند! خانه هایی را بیرون بیاور ! که جنگ نشانی شان را نمی داند ای شعبده بار ! به ستوه امده ایم از خرگوش ها!
-
واهه آرمن
پنجشنبه 19 مهر 1403 12:10
دلم می خواست شبی که می رفتی اتفاق ساده ای می افتاد راه را گم می کردی فاخته ای کوکو میکرد و کلیدی زنگار گرفته از آشیانه ی خالی درناها به زمین می افتاد باران می گرفت بیدار می شدم ، بیدارت می کردم و ادامه این خواب را تو تعریف میکردی
-
سعدی
سهشنبه 17 مهر 1403 08:39
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها بی خویشتنم کردی بوی همه ریحانها گه نعره زدی بلبل ، گه جامه دریدی گل با یاد تو افتادم از یاد برفت آن ها ای مهر تو در دل ها وی مهر تو بر لب ها وی شور تو در سرها وی سر تو در جان ها تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشدنقض همه پیمانها تا خار غم عشقت آویخته در دامن کوته نظری...
-
راحم تبریزی
دوشنبه 16 مهر 1403 08:26
گفتمش دل بردی از ما جان من مقصد کجاست گفت عاشق را نشاید پرس و جو با ما بیا...
-
باران قیصری
شنبه 14 مهر 1403 16:42
چه هوایی! نم باران و خیابان و من و این همه دوست داشتنت کجایی جان دل؟ که ببینی کویر جانم دل به باران سپرده به یاد آن روز بارانی خوبم آرامم اما ، دلتنگ
-
وحشی بافقی
جمعه 13 مهر 1403 15:10
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند با جان خود این ها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمان ندارد درد مهجوری غلط می گفت خود را کشتم و درمان خود کردم مگو وقتی دل صد پاره ات بودی کجا بردی کجا بردم ز راه دیده در درمان خود کردم ز سربگذشت اب دیده اش از سر گذشت من به هر کس شرح اب دیده ی گریان خود کردم ز...
-
باران مقدم
پنجشنبه 12 مهر 1403 08:46
نبودنت را در پاییز هم به دوش می کشم فصل برگ ریزان خاطرات تو غروب و نسیم دلتنگی هایش می لرزاند تن عاشقی ام را عشق و خاطرات تو زرد و نارنجی می شود رنگ شاعرانه می گیرد قدم می زنم بدون چتر زیر نم نم باران قصه های بی تو... غصه می شود و انار دلم ترک بر میدارد بر روی شاخسار تنهاییها
-
سوسن درفش
پنجشنبه 12 مهر 1403 08:43
بوسه های یواشکی هم بلدی می خواهد شبیه چیدن شاتوت نوبرانه از باغ همسایه
-
امید آذر
چهارشنبه 11 مهر 1403 16:19
با تو بودن را دوست دارم نه برای تنهای ام ، نه برای دلخوشی ام فقط برای اینکه سایه ات را روی دلم پهن کنی و زندگی را نفس به نفس با نفسهایت در دلم جریان بدی تا پازل خوشبختی ام را با نگاه های عاشقانه ات به معنا برسانم
-
مهین رضوانی فرد
چهارشنبه 11 مهر 1403 08:44
شب از کنار ه موهای تو پایین می آید و ارام می نشیند روی شانه چپت خمیازه میکشی چشم هایت را می بندی قرص ماه صورتت کامل که شد تمام شهر ارام می گیرند شبم چقدر بخیر است با شما عزیز جان گیسو بلند مم...
-
لیلا کرد بچه
شنبه 7 مهر 1403 16:29
تو را دوباره خواهم بوسید با همین لب هایی که قلطعانه می گویند تو را دوباره خواهم بوسید تو را دورباره خواهم بوسید و این بار طوری روی پا بلند خواهم شد که دیگر بازگشتم به زمین ممکن نباشد
-
رضا صادقی
شنبه 7 مهر 1403 16:27
بگو چگونه بی تو نفس بکشم؟ چگونه بی تو برخیزم؟ چگونه نباشی و زنده بمانم ارام جان بیقرارم مرا دریاب که لبریز از توام که قلبم در سینه ی توست و روحم در امتداد تو...
-
معینی کرمانشاهی
پنجشنبه 5 مهر 1403 10:26
سر درون سینه بردم تا ببینم خویش را طعمه دندان گرگ آز دیدم میش را پرتوی در راهم افکن، ای چراغ عافیت تا بجویم مقصد افتاده اندر پیش را عمر سودا نیست، ای سوداگران خودپرست بیشتر جو، بیشتر دارد زیان بیش را جان بدر برد آنکه سودار جهان داری نداشت ای جوان کن گوش، پند پیر خیر اندیش را گر سری ازاده میخواهی رها کن زور و زر این...
-
سعدی
دوشنبه 2 مهر 1403 10:31
چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را چه کند گوی که عاجز نشود چوگان را سرو بالای کمان ابرو گر تیر زند عاشق انست که بر دیده نهد پیکان را دست من گیر که بیچارگی از حد بگذشت سر من دار که در پای تو ریزم جان را کاشکی پرده برافتادی از ان منظر حسن تا همه خلق ببینند نکارستان را همه را دیده در اوصاف تو حیران ماندی تا دگر عیب نگویند...
-
ناصر عبدالمحمدی
پنجشنبه 29 شهریور 1403 08:40
جز تو ای عشق ، جهان یکسره تکراری بود بی تو هستی همه اندوه و گرفتاری بود فقط ای عشق ،گزیدیم تو را از سر شوق هر چه کردیم بجز این، همه اجباری بود زندگی تلخ و لی مرگ ازان تلخ تر است رغبت ما به جهان، از سر ناچاری بود عقل ما حکم به دیوانه شدن داد به ما شور وسر مستی ما از سر هوشیاری بود مثل ما ، خاطره ها داشت ز باران و بهار...
-
فاضل نظری
سهشنبه 27 شهریور 1403 13:23
دلواپس گذشته مباش و غمت مباد من سالهاست که هیچ نمی آورم به یاد بی اعتنا شدم به جهان، بی تو آنچنان کز دیدن تو نیز نه غمگین شوم نه شاد رسم این مگر نبود که گر آتشم زنی خاکستر مرا نسپاری به دست باد؟ گفتی ببند عهد و به من اعتماد کن نفرین به عهد بستن و لعنت به اعتماد این زخم خورده را به ترحم نیاز نیست خیر شما رسیده به ما،...
-
سید مقتدا هاشمی
سهشنبه 27 شهریور 1403 08:37
وای اگر مرد گدا یک شبه سلطان بشود مثل این است که گرگی سگ چوپان بشود هر کجا هد هد دانا برود کنج قفس جغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود سرزمینی که در آن قحط شود آزادی گرچه دیوار ندارد خود زندان بشود باغبانی که به نجار دهد باغش را فصل هایش همه همرنگ زمستان بشود ناخدا دلخوش این آبی ارام نباش وای از آن لحظه که هنگامه طوفان...
-
مینا آقا زاده
یکشنبه 25 شهریور 1403 16:03
تا شهریور روزهای سبزش را در تقویم می گذراند تو هم بیا..! می ترسم ورق برگردد روزگار آن روی زردش را زودتر نشان بدهد تو هنوز راه رفته را کوتاه نیامده باشی بیا که بادها دست فصل ها را خوانده اند و خبر از پاییز زود رس می دهند!
-
حسین منزوی
شنبه 24 شهریور 1403 08:24
از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم آوار پریشانیست ، رو سوی چه بگریزیم؟ هنگامه ی حیرانیست، خود را به که بسپاریم؟ تشویش هزار " آیا"، وسواس هزار "اما" کوریم و نمیبینیم ، ورنه همه بیماریم دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته ست امروز که صف در صف خشکیده و بیباریم دردا که...
-
سعدی
پنجشنبه 22 شهریور 1403 23:01
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبراز تو نتوانم دلم صد بار می گوید که چشم از فتنه بر هم نه دگر ره دیده می افتد بر ان بالای فتانم تو را در بوستان می باید که پیش سرو بنشینی وگرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم...
-
سعدی
چهارشنبه 21 شهریور 1403 08:39
دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد و آبی از دیده میآمد که زمین تر میشد تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز همه شب ذکر تو میرفت و مکرر میشد چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من گفتی اندر بن مویم سر نشتر میشد آن نه می بود که دور از نظرت میخوردم خون دل بود که از دیده به ساغر میشد از خیال تو به هر سو که نظر میکردم...
-
علی سید صالحی
چهارشنبه 21 شهریور 1403 08:35
تمام مدت که نگاهت میکردم خنده هایت بهانه ام بودند بهانه ای برای بیشتر دوست داشتنت..
-
فاضل نظری
سهشنبه 20 شهریور 1403 10:28
مگو شرط دوام دوستی دوری ست٬ باور کن همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می سازد