-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 تیر 1394 00:40
. دوستت دارد و از دور کنارش هستی روی دیوار اتاق و سر کارش هستی آخرین شاعر دیوانه تبارش هستی دل من ! ساده کنم ! دار و ندارش هستی ! دوستش داری و از عاقبتش با خبری دوستش داری و باید که دل از او نبری دوستش داری و از خیر و شرش میگــُذری دل من ! از تو چه پنهان که تو بسیار خری ! دوستت دارد و یک بند تو را می خواهد دوستت دارد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 تیر 1394 21:58
عشق کودتایی ست در کیمیای تن و شورشی ست شجاع بر نظم اشیاء و شوق تو عادت خطرناکی ست که نمی دانم چگونه از دست آن نجات پیدا کنم و عشق تو گناه بزرگی ست که آرزو می کنم هیچ گاه " بخشیده " نشود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 تیر 1394 21:57
بگو که لحظه ی رفتن چگونه جا دادی ؟ درون ساک خودت قلب بی قرارم را ببخش ؛ بعد تو این شهر جای ماندن نیست به شهر مادری ام می برم مزارم را
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 تیر 1394 21:56
بیرحمی است این که نخواهی ببینمت میدانم این که چشم به راهی ببینمت گیسوی خویش را یله کن بافه بافه کن تا صاف تر میان سیاهی ببینمت در شام من ستاره ی دنباله دار باش چرخی بزن که نامتناهی ببینمت در چاه سینه ای دل غافل چه میکنی بیرون بیا کبوتر چاهی ببینمت در غرفه های نقش جهان چون صدا بپیچ تا در شکوه و شوکت شاهی ببینمت چندی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 تیر 1394 21:56
☕☕ چای وقتی دم کشید احساس کردم با منی .. وقت آن بود آیی و .. تنهاییم را بشکنی .. میز را چیدم دو تا فنجان، شکر، قدری نبات .. قاشقی تا چایی شیرین خود را هم زنی ..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 تیر 1394 21:55
☕☕ چای وقتی دم کشید احساس کردم با منی .. وقت آن بود آیی و .. تنهاییم را بشکنی .. میز را چیدم دو تا فنجان، شکر، قدری نبات .. قاشقی تا چایی شیرین خود را هم زنی ..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 تیر 1394 15:03
مضراب بزن بر تن این ساز برقصد در معجزه ی پنجه ی شهناز برقصد با زخمه بکش رعشه بر احساس نگارم افسون بشود سر دهد آواز برقصد خوش باد شب و مستی و بزمی که در آن بزم معشوقه به پا خیزد و با ناز برقصد پیمانه بزن پر بکن از اتش این شور تا زلزله بز پا بگند .. باز برقصد پیمانه بزن عربده با نیت تکبیر هر رکعت از این قافیه پرداز...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 تیر 1394 10:15
برای گذاشتن نظراتتون باید روی گزینه نظرات کلیک کنید و سپس نظرات قشنگتونو بنویسید. امیدوارم از قالب جدید خوشتون بیاد. موفق باشید
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 تیر 1394 08:15
دو سه ساله رفته بارونه که میباره یه ریز هیچکی نیست بگه برای جفتمون چایی بریز آخه خندش همه چیز منه بی حوصله بود داره خسته ام می کنه زندگی بی همه چیز دو سه ساله رفته و بی خبرم از خوشیا این شکنجه بدتره از همه ی خودگشیا دو سه اله آسمون گرفته بارون میزنه دو سه ساله همه فصلا به زمستون میزنه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 تیر 1394 00:19
رک بگویم! پیش چشمت اهل مِن مِن نیستم ظاهرت را دوست دارم، فکر باطن نیستم هرچه می آیم به سمتت، دورتر می ایستی پاره کن تسبیح بسم الله را، جن نیستم روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر آنقَدَر ها هم که می گویند، مومن نیستم سختم، اما ساده می افتم به لطف بوسه ات اتفاقم، گرچه از دید تو ممکن نیستم باد وقتی می وزد از لای موی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 تیر 1394 00:17
بگو دوستم میداری تا زیباتر شوم بگو دوستم میداری تا انگشتانم مطلا شوند و ماه از پیشانیام بتابد بگو دوستم میداری تا زیر و رو شوم تبدیل شوم به خوشهای گندم یا یکی نخل بگو ! دل دل نکن که دل دل دل را نمی پذیرد بگو دوستم میداری تا به قدیسی بدل شوم بگو دوستم داری تا از کتاب شعرم کتاب مقدس بسازی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 تیر 1394 00:17
. . . دختر ِ شیخ! بهـــار آمده غم جایــز نیست به دو ابروی ِ کجت اینهمه خم جایز نیست مهـربان باش و در ِ خانــه به رویــم بگشا میهمانت شده ام ظلم و ستم جایز نیست بوسه می چسبد اگــر قوری و منقل باشد چون لب ِ قند تو بی چایی ِ دم جایز نیست مادرت کـاش نمی رفت زیارت، دم ِ عید گریه و نوحه و رفتن به حرم جایز نیست پس بزن ابر ِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 تیر 1394 00:16
عاشقت میکنند دلت را درگیر میکنند تمام فکر و ذکرت میشود یادشان لحظه به لحظه ات میشود ،عشقشان حالا که دیگر نابود شده ای فقط میگویند فراموش کن؟ به همین راحتی؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 تیر 1394 07:50
مهمان نگاهم شو . در یک شب رویایی بگشای به روی من. یک پنجره زیبایی فانوس نگاهم را آویخته ام بر در من منتظرم زیرا گفتند تو می آیی بی تاب تر از موجم. بی خواب تر از دریا من مانده ام و یادت با یک شب یلدایی تا عابر چشمانت ره گم نکند در شب بر کوچه بتابان نور. ای ماه تماشایی از پهنه چشمانت موج امد و دل را برد آری شده ام اینک....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 14:08
عاشقت میکنند دلت را درگیر میکنند تمام فکر و ذکرت میشود یادشان لحظه به لحظه ات میشود ،عشقشان حالا که دیگر نابود شده ای فقط میگویند فراموش کن؟ به همین راحتی؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 12:55
مـــــن هـــــر روز عــــــــــــــاشقانه تر مینــــــویسم تا همـــــه تب کننـــــد در حســــــــــرت داشتن معشـــــوقه ای شبیه تو
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 12:38
عصیانی ام شبیه همان خاطرات تلخ یک وحشی گسیخته از زندگی سخت من را ببر به وحشت یک خواب بی صدا آرام و بی صدا به خیالی همیشه تخت من خسته ام از اینکه کسی عاشقم شود من خسته ام از اینکه تو را عاشقت کنم رد شو از این جنون زنانه که بیخود است آخر تو را چگونه ...؟ کجا..؟ عاشقت کنم هی عاشقانه قصه به چشمم نخوان که من در پیچ و تاب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 12:37
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 12:36
مثل فرمانروای بی لشکر ، تازه دیدم شکست یعنی چه ! عاشقش هستم و نمی فهمم دیگر او رفته است یعنی چه ! من همانند جلگه ها هستم تو که از سوی صخره می آیی جای من نیستی نمی دانی ، معنی سطح پست یعنی چه ! غرق در چله های انگورت ، دل به دنیای محتسب زده ام تو نفهمیده ای سر و سِرِّ _ تاک با حال مست یعنی چه ! من و یک عمر دل به تو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 12:35
گنج عشق تو نهان شد در دل ویران ما می زند زان شعله دایم آتشی در جان ما ای طبیب از ما گذر، درمان درد ما مجوی تا کند جانان ما از لطف خود درمان ما یوسف عهد خودی تو، ای صنم با این جمال می رسد شاهی ترا بر دلبران، سلطان ما دی خرامان در چمن ناگه گذشتی لاله گفت نیست مثل آن صنوبر در همه بستان ما چشم ما می خواهدت از سوز عشق شب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 12:34
ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻫﺮﮔﺰ...... ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ... ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺶ ﻫﻤﻪ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻭﻓﺎ..... ﻭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﻪ ﯼ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺟﻔﺎ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ ... ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻫﺮﮔﺰ... ﺑﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﻩ ﺩﺍﺷﺖ ... ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﺴﺘﻢ ﻭ ﭼﻘﺪ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻫﺴﺘﻢ.... ﺑﺎﺯ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺮﮎ ﺳﺒﺰ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 12:33
بوی محبوبه ی شب ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرا نرم بازآمد و بگرفت در آغوش مرا گفت:« خاموش درین جا چه نشستی؟» گفتم: بوی « محبوبه شب » می برَد از هوش مرا بوی محبوبه شب، بوی جنون پرور عشق وه، چه جادوست که از هوش بَرَد بوش مرا بوی محبوبه شب، نغمه چنگی ست لطیف که ز افلاک کند زمزمه در گوش مرا بوی محبوبه شب همچو شرابی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 03:58
عصیانی ام شبیه همان خاطرات تلخ یک وحشی گسیخته از زندگی سخت من را ببر به وحشت یک خواب بی صدا آرام و بی صدا به خیالی همیشه تخت من خسته ام از اینکه کسی عاشقم شود من خسته ام از اینکه تو را عاشقت کنم رد شو از این جنون زنانه که بیخود است آخر تو را چگونه ...؟ کجا..؟ عاشقت کنم هی عاشقانه قصه به چشمم نخوان که من در پیچ و تاب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 03:57
عصیانی ام شبیه همان خاطرات تلخ یک وحشی گسیخته از زندگی سخت من را ببر به وحشت یک خواب بی صدا آرام و بی صدا به خیالی همیشه تخت من خسته ام از اینکه کسی عاشقم شود من خسته ام از اینکه تو را عاشقت کنم رد شو از این جنون زنانه که بیخود است آخر تو را چگونه ...؟ کجا..؟ عاشقت کنم هی عاشقانه قصه به چشمم نخوان که من در پیچ و تاب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 19 تیر 1394 03:56
با غمِ تنهایی ام دیگر مدارا کرده ام با خودم یک خلوتِ جانانه برپاکرده ام... آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت من که هر شب گریه هایم را تماشا کرده ام... گفته بودم بی تو میمیرم خدایی راست بود چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام.. شعر بی چشمانِ تو در ذهن من خشکیده است این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام... من حواسم نیست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 تیر 1394 08:52
قسم به نم نم باران که دوستت دارم به اشک های خیابان که دوستت دارم قسم به سعدی و حافظ به منزوی و قیصر به شاعران پریشان که دوستت دارم قسم به مجلس مادر به کاسه شله زرد به نذرهای فراوان که دوستت دارم ورای فقه ورای کلام ... باور کن ورای فلسفه ... عرفان . گه دوستت دارم به جای این که بخواهم ... و یا ولش گن! نه عجیب نیست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 تیر 1394 16:09
سکوت سرشار از ناگفته هاست دلتنگی های آدمی را، باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من مارگوت بیگل ترجمه احمد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 تیر 1394 16:08
بوسه ام داغ است و بی پروا ، کجا بگذارمش؟؟ روی لبها یا که بازو ها ، کجا بگذارمش؟؟ قطره های اشک من ، شاعرترینت گشته اند می کند شعرم مرا رسوا ، کجا بگذارمش؟؟ شب به جای تو ، تن پیراهنت آغوش من می شود غرق دو صد رویا کجا بگذارمش؟؟ این دل دیوانه عاقل بوده دور از چشم تو با نگاه تو شده شیدا ، کجا بگذارمش؟؟ می تپد قلبم درون...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 تیر 1394 22:53
دلــم بـــرای کسی تنگ اســـت که تــنهاییم را چـشیــــده… دلـــــم بـــرای کســــی تنـــگ اســـت که سرنوشتش همانند من است… دلـــــــــــــــــــــــــــم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است… دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است… دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست… دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 تیر 1394 21:04
دلــم بـــرای کسی تنگ اســـت که تــنهاییم را چـشیــــده… دلـــــم بـــرای کســــی تنـــگ اســـت که سرنوشتش همانند من است… دلـــــــــــــــــــــــــــم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است… دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است… دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست… دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش...