-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 خرداد 1394 09:22
اسمت میان وزن غزل جا نمی شود وزنی به وزن اسم تو پیدا نمی شود هر کار می کنم که بگنجی میان شعر مفعول و فاعلات و فعل، ها! نمی شود ما عشق را به مسلخ یک واژه برده ایم دریا میان کوزه ولی جا نمی شود هرگز کسی شبیه من عاشق نبوده است دیگر کسی شبیه تو زیبا نمی شود باید دوباره گریه کنم بعد سالها این بغض با سکوت مداوا نمی شود دیگر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خرداد 1394 22:27
باید یواشکی هایی باشد… یواشکی هایی که تنہا تو بدانی و"اوۍِ" زندگی اَت… یک حرف هایی هم باید مخصوصِ خودتان باشد… که تنہا به گوش خودتان آشنا باشد… مثـــــلِ… مرســـــی که هســـــتی… چه خوب که دارمـــــت… حتـــــی قہرکردنتان هم باید متفاوت باشد… مثل یک تایم چند لحظه اۍ… بعد هرکجا که بودید… چه تنہا،چه در مرکزۍ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خرداد 1394 16:23
عشوههایت مست مستم میکند خندههایت بتپرستم میکند حرفهایت بوی باران میدهد آرزوهای مرا جان میدهد چشمهایت جام لبریز از شراب میبرد از دل قرار و صبر و تاب برق چشمت شعله فانوس عشق آه تو طوفان اقیانوس عشق با تو هر شب غرق رویا میشوم همچو قطره محو دریا میشوم در نگاهت حرفهای صد کتاب شوق وصلت میبرد از دیده خواب
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خرداد 1394 16:23
ًبه فرض این که این شعر آخـــرم باشد تو با یک فنجان قهوه ی صبح گاهی می توانی برای ابـــد بیـــدارم نگه داری ، چیز خیلی عجیبــــی نیست اگر عشـــــق را از اول صبح با تو مـــزه مـــزه می کنم به فرض این که فنجان قهـــوه ی اول یا شعـــــرِ آخر من باشد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خرداد 1394 16:22
قول دادم به خودم غصه تراشی نکنم فکر این را که تو باشی و نباشی نکنم . فکر این را که تو هر روز بیایی سر ظهر روی گلدان دلم آب بپاشی نکنم! . حوض این خاطره را گرچه پر از گِل شده است قول دادم به خودم بعد تو کاشی نکنم! . من پر از زخم جگرسوزم و باید بروم که تو را اینهمه درگیر حواشی نکنم . امشب افسوس نشد بر سر قولم باشم نشد از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 خرداد 1394 12:12
زن... زن... زن که باشی ، عاقبت یک جایی ، یک وقتی به قول شازده کوچولو دلت اهلیهِ یک نفر می شود ! ... و دلت ، برای نوازش هایش تنگ می شود ؛ حتی برای نوازش نکردنش ! تو می مانی و دلتنگی ها ، تو می مانی و قلبی که لحظه های دیدار تند تر می تپد . سراسیمه می شوی ، بی دست و پا می شوی ، دلتنگ می شوی ، دلواپس می شوی ، دلبسته می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 خرداد 1394 12:00
با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم از بهار، از بغض های نبودنت، از نامه های چشمانم... که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی؟! تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود اما دلتنگی آغوشت رهایم نمی کند، به راستی... عشق بزرگترین آرامش جهان است...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 خرداد 1394 11:06
وای اگر عشق به من قدرت ایمان بدهد جرات لمس لب از آن لب خندان بدهد لذت بوسه و یک عمر پریشانی و آه مثل آن گندم ممنوعه که شیطان بدهد رقص اندام بلورین تو در شعر من و بغض انباشته در سینه که یاران بدهد مجرم موی تو بر شانه لختت ریخته شعله افشان شده تا تکیه به طوفان بدهد چشم سبزت که زده طعنه به گلهای بهار خبر از گرمی یخ های...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 خرداد 1394 07:54
زیبا ؛ زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید ، دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد زیبا آنگونه عاشقم که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 خرداد 1394 07:47
ﺭﺳﻮﺍ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺑﺎ ﮐﻠﻤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﻢ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺷﻨﻮﯼ!! ﺣﺒﺴﺸﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻻﺑﻪ ﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻐﺾ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﺮ ﻧﻔﺲ ﺍﮔﺮ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺁﺑﺮﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻨﻨﺪ!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 خرداد 1394 09:53
از کسی حال مرا پرسیده ای خیلی بد است؟ یا فقط از ظاهرم فهمیده ای خیلی بد است ولوله افتاده در گوش همه که عاشقم اینکه می گویی مرا نشنیده ای خیلی بد است بد نیود عاشق شدن اما اگر حس مرا با عیار مصلحت سنجیده ای خیلی بد است ساده افتادم بدون دانه در دامت ولی میله هایی را که دورم چیده ای خیلی بد است میدوم عمری اگر در گرد تو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 خرداد 1394 09:26
روی آن شیشه تبدار تورا"ها" کردم،اسم زیبای تورابانفسم جاکردم،شیشه بدجوردلش ابری وبارانی شد،شیشه رایک شبه تبدیل به دریاکردم، باسرانگشت کشیدم به دلش عکس تورا،عکس زیبای توراسیرتماشا کردم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 خرداد 1394 12:08
امروز بی نگاه تو فردا نمی شود دلتنگم و بدون تو دل وا نمی شود تنهاعصای عشق تو موسایی است و بس هرکس عصا گرفت که موسی نمی شود در کار عشق،عاشق ومعشوق باهم اند یکسویه کار عشق که زیبا نمی شود گم شد درون چاه دلم شعرهای عشق با این نگاه عقل که پیدا نمی شود در نازهر نگاه تو خورشید بی فروغ چون چشم های ماه تو شیدا نمی شود با گوشه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 خرداد 1394 10:13
یک بوسه به من بده که فردا رمضان است قطاب لبان تو در این ماه گران است بایدزسحر،ازلب شیرین تومن چشم بپوشم زینگونه عزیز است؟ که ماه سرطان است گیریم که تا شام ، لب از لب نگشودم با دل چکنم ، چونکه بسوی تو روان است گفتند : به بیمار در این ماه هرج نیست بیمارى من دوری از آن لعل لبان است کفاره هر بوسه بگو تا بدهم ، جان عزیزم...
-
یکوقت اینگونه نباشیم
دوشنبه 25 خرداد 1394 21:05
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید!... پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود؛ مطمئنا که پشیمان شده بر میگردد.... عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز.....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خرداد 1394 20:07
سیب بی سبب نیست زمین سینه ی پر پر دارد به خدا چشم تو یک فاجعه در بر دارد با نسیم سحری شعله نکش می ترسم کلبه ی حوصله ی شهر ترک بردارد گر چه از بودن با تو تن من می لرزد فکر تو خواب و خیالی ست که در سر دارد بوی خوش می وزد از سینه ی عطرآگینت دل من میل به دروازه ی قمصر دارد یا به آتش بکش و یا به دلم راه بده کوچه ی چشم تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خرداد 1394 16:40
... این را فراموش نکن اکرحلقه ازدواج ازطلاست
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خرداد 1394 15:21
وقتی هستی ... دست های من مهریه ی تن توست وقتی نیستی ... دلم می خواهد دست هام را از زندگی ام کنار بگذارم وقتی هستی ... دست های من به اندامت چه می آید وقتی نیستی ... این دست های از تو بی خبر گیاهی مرده است که خواب آن را برده است حالا ... دست های تو کجاست که از آن سراغ تنم را بگیرم ؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خرداد 1394 08:55
وفــــــــاداری ... یک کار خود آگاهانه نیست !! اگر کسی را واقعا دوست داشته باشی ... خود به خود به او وفــــــــــادار می مانی ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خرداد 1394 08:53
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم ! روح نفرین شده ای در قفس تن دارم در رگ و مویرگم درد به خود می پیچد تو ولی فکر بکن قلبی از آهن دارم ! ساکتم، حرف ولی پشت سکوتم کم نیست بسته لب هام، نخ صبر به سوزن دارم بیخودی سعی نکن درد مرا درک کنی این جنون را توی این شهر فقط من دارم ! قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد... به زمین می روم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 خرداد 1394 08:51
دیگر حوصله ای نمانده است راستی ... مگر حوصله هم جزء آن چیزهایی بود که تو آورده بودی ؟؟ که موقع رفتنت همه اش را بردی ؟!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 19:56
راضی ام با تو اگر سهم دلم غم بشود... و بهشت من اگر با تو جهنم بشود... روی این سینه ی تبدار تب آلود هوس... گنهی نیست اگر دست تو مرهم بشود... چه گناهی چه حرامی چه کسی گفته که دل... باید از روی قوانین تو محرم بشود... من از این غصه به جان آمده ام بی دینم... دین اگر باعث این غصه و این غم بشود... کافرم کافر مطلق به هواداری...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 19:55
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبسته ی خود را که در بر دارد انگاری هلویی هسته ی خود را صلات ظهر هم باشد، شبم آغاز خواهد شد به محض اینکه می بندی دو چشم خسته ی خود را شدم چون آینه محو وجود بی مثال تو بیا در من ببین شخصیت بر جسته ی خود را تمام عمر مثل سایه دنبال خودم بودم چطور از من جدا کردی من وابسته ی خود را؟ گره روی گره...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 19:54
ما در این شهر غریبیم و درین ملک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر من نظر باز گرفتن نتوانم همه عمر از من ای خسرو خوبان تو نظر باز مگیر گرچه در خیل تو بسیار به از ما باشد ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر عشق پیرانه سر از من عجبت می آید چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر؟ حضرت سعدی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 10:42
راضی ام با تو اگر سهم دلم غم بشود... و بهشت من اگر با تو جهنم بشود... روی این سینه ی تبدار تب آلود هوس... گنهی نیست اگر دست تو مرهم بشود... چه گناهی چه حرامی چه کسی گفته که دل... باید از روی قوانین تو محرم بشود... من از این غصه به جان آمده ام بی دینم... دین اگر باعث این غصه و این غم بشود... کافرم کافر مطلق به هواداری...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 08:32
زندگی یعنی بمیری در هوای یک نفر مرده باشی جان بگیری با صدای یک نفر عمر اگر بسیار باشد، عمر اگر کم؛ هرچه هست محض لبخند یکی باشی، فدای یک نفر عاشقانه- هرچه داری لابه لای شعر هات- گفته باشی از همان اول برای یک نفر آخر این قصه خواهی دید خیل عاشقان جان نمی بازند جز در ماجرای یک نفر عشق جز این نیست، جز این نیست، جز این نیست...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 08:27
وقتی حس میکنم جایی در این کره خاکی تو نفس میکشی و من از همان نفسهایت نفس میکشم آرام میشوم ! تو باش ! هوایت ! بویت ! برای زندگی کردنم کافیست . . .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 08:12
ﺑﯿﺴﺘﻮﻥ ﯾﺎﺭ ﻣﻦ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﯼ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﺎﺭ ﻣﻦ ﻣﻮﯼ ﺳﺮﺵ ﻗﯿﻤﺖ ﺻﺪ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﻗﺼﻪ ﺍﺵ ﻗﺼﻪ ﯼ ﻟﯿﻼﺳﺖ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺳﺖ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﻣﺮﺍ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺷﺎﻩ ﻏﺰﻝ ﻫﺎﺳﺖ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺮﻑ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ ﻗﺪﯾﻤﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﻋﮑﺲ ﺷﺪﻩ ﺩﺭﺩ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﺯﻟﯿﺨﺎﺳﺖ ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺳﺖ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﻦ ﺗﻮ.... ﺷﺮﺡ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻏﻢ ﻣﺎﺳﺖ ﺣﻮﺍﺳﺖ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 08:11
نفس نمی کشد هوا قدم نمی زند زمین سکوت می کند غزل بدون تـــــــــــو یعنی همین ....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 خرداد 1394 08:10
رودی که می خشکد در او سودای طغیان نیست دور از تو حتی گریه کردن کاری آسان نیست دارم به دوری از تو عادت می کنم کم کم هر کس به دردی خو کند در فکر درمان نیست وقتی عزیزی نیسـت تا باشد خریدارت فرقی میان قصر مصر و چاه کنعان نیست مانده ست بر دیوار قاب عکس تو هر چند تندیسی از آقامحمدخان به کرمان نیست خوارزم بعد از حمله ی چنگیز...