-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 خرداد 1394 14:30
تو نیستی و جهان بر سرم خراب شده چگونه بی تو بمانم در این خرابشده؟ به هر دری زدم از عشق تو خلاص شوم کنون منم، من_ از هر طرف جواب شده بهار زندگی ام سهم من چه بود از تو؟ محاسنی که با برف غم خضاب شده به جای عکس تو و خنده های تو عمری ست هزار درد به دیوار خانه قاب شده هنوز تشنه ی دیدار چشم های توام همیشه قسمتم از تشنگی سراب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 خرداد 1394 12:24
نقاش می شوم وَ تو را رود می کشم آنقدر ساده ای که تو را زود می کشم! تصویر چهره ات چقدَر شاعرانه است! از تو، هر آنچه رنگ غزل بود، می کشم قلبت شبیه قلب خودم چارپاره است... آن را غریب و مرثیه آلود می کشم! می پاشد از نگاه تو، نوری به طرح من... یک بیت، چشم و یک دل خشنود می کشم! در چارچوب بوم دلم جا نمی شوی... هر چه تو را...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 خرداد 1394 12:21
ﺑﻪ ﺗﻮ ﺳﻮﮔﻨﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﮔﻞ ﺳﺮﺥ ﻭ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻓﻨﺎ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺁﻧﭽﻪ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺗﻮﯾﯽ ﺗﻮ ﮐﻪ ﺁﻏﺎﺯ من و ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﻨﯽ
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 خرداد 1394 11:31
دلم را که مرور می کنم؛ تمام آن از آن ِ توست نقطه ای، از آن ِ خودم. بر آن نقطه هم میخ می کوبم و قابِ عکسِ تو را می آویزم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 خرداد 1394 08:01
هوای تــــــو ... اجابت تمام عـــــــــشــق است و من به تــــــــو شکوه یک قنوت عـــاشـقــانه را پیــــــش مـــی کــشـم عـــــشقم دوســـــتت دارم به اندازه ی همه ی دارایی ام کــــه تویــــی ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 خرداد 1394 07:58
می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟ صبح زیبای مرا با غزل آغاز کنی ؟ آه ای آتش آوار شده روی سرم ... به خدا لج بکنی از همه لج باز ترم ! می شود با غزلی از تو بگویم ،امشب ؟ لب و چشمان تو را سخت ببویم امشب ؟ غزلی ساخته ام ، مثل غزل های شما... غزلی مثل در و پنجره ای رو به تو ، وا... غزلی قافیه اش دوست ، ردیفش باران... غزلی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 خرداد 1394 07:56
دیر شد باید بخوابی نازنینم شب به خیر با وفای ساده ی خلوت گزینم شب بخیر خسته ای ای مهربانم چشمهایت را ببند این چنین خصمانه منشین در کمینم شب بخیر غصه فردا و فرداهای دیگر را مخور ای غریبْ افتاده ی تنهانشینم شب بخیر در شب یلدای چشمانت چه آتشها به پاست ای نگاهت تکیه گاه آتشینم شب بخیر اشک های بی کسی را از دو چشمت پاک کن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 خرداد 1394 23:31
مبتلا کرده ست دلها را به درد دوری اش نرگس پنهان من با مستی اش ، مستوری اش آه می دانم که ماه من سرک خواهد کشید کلبه ی درویشی ام را با همه کم نوری اش آسمانی سر به سر فیروزه دارد در دلش گوش ها مست تغزل های نیشابوری اش یک دم _ ای سرسبزی یک دست !در صور ات بِدَم تا بهاران دم بگیرد با گل شیپوری اش ماه می گردد به دنبال تو هر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 خرداد 1394 20:28
تو اگر ناز کنی، ناز کشیدن بلدم ناز از چشم پر از عشوه خریدن بلدم قفس خسته دلی های من عاشق را باز کن تا که ببینی که پریدن بلدم لب تو باغ انار است، به شوق آوردم میوهٔ عشق ز لبخند تو چیدن بلدم خنده کن تا بشوی سوژهٔ نقاشی من من فقط شیوهٔ لبخند کشیدن بلدم بگذر از پیش من، ای یوسف زیبا و ببین محو زیبایی تو، انگشت بریدن بلدم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 خرداد 1394 15:39
تو باشی و کمی هم بوسه بازی، آآآی می چسبد! هوای غربت و مهمان نوازی، آآآی می چسبد! مونالیزای لبخندت خرابم میکند یارا! من و این لذت تصویر سازی، آآآی می چسبد! نمازم را نمی خوانم مگر در مسجد چشمت! مسلمان بازی و این بی نمازی، آآآی می چسبد! چه حالی میکنم در روستای گرم آغوشت! بهار و عشق و گرمای نفسهایت، آآآی می چسبد! عسل ریز...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 خرداد 1394 10:39
به وسعتت جهانمو شکنجه زار میکنم ببین من از هجوم تو کجا فرار میکنم من از نگاه کردنت پرستشو شناختم خدارو سجده میکنم از این بُتی که ساختم به من بهانه ای بده که کم شه باورم به تو به من که هر شب از خودم پناه میبرم به تو به من بهانه ای بده که کم شه باورم به تو به من که هر شب از خودم پناه میبرم به تو چنان بُریدم از خودم که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 خرداد 1394 23:38
سلام من به توکز دیدن تو محرومم گرفته حال وهوایم ، نوشته ام خوبم ! دلم برای تو تنگ است هوای غم دارم تو را برای نمردن چقدر کم دارم گرفته پنجرها را هوای شیدایی توکی برای همیشه دوباره می آیی تمام سهم من از توفقط سرابی بود شبیه خاطرای تلخ، شبیه خوابی بود اگر چه روی کتابم نوشته ای قهرم برای دیدن رویت خراب این شهرم غزل برای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 خرداد 1394 21:35
من « دوست دارم» را پیوسته ، در چشم تو می خوانم نا گفته ، می دانم من آنچه را احساس باید کرد یا از نگاه دوست باید خواند هرگز نمی پرسم هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟ قلب من و چشم تو می گوید به من : آری
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 خرداد 1394 16:49
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی... دلم می پاشد از هم بس که زییا می شوی گاهی... حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی... به ما تا می رسی کج میکنی یکباره راهت را ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی... دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی... تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 خرداد 1394 11:13
آغوش تو چقدر می آید به قامتم در آن به قدر پیرهن خویش راحتم می پوشمت که سخت برازنده ی منی امشب به شب نشینی خورشید دعوتم خوشوقتی صدای تو از دیدن من است من هم از آشنایی تان با سعادتم ! با خود تو را به اوج، به معراج می برم امشب اگر به خاک بریزد خجالتم ! بازار شام کن شب مان را به موی خود بگذار دیدنی بشود با تو خلوتم ! بر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 خرداد 1394 09:41
تو را چه نام دهم من ، فرشته یا که پری ؟ برای من تو خدایی دمیده در بشری تو می رسی و دلم را … تلاش بیهوده ست نمی شود که نبازم نمی شود نبری اگر تو عیب مرا هم نشان دهی غم نیست که مثل آینه ها صادقانه می نگری هنوز بعد تو سرگرم خاطرات توام تو ای ستاره چه دنباله دار می گذری برای با تو نشستن اگر چه من هیچم برای بودن با من تو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 خرداد 1394 23:37
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم...! نگاهت رانگیر از من که من سیرت نخواهم شد ز اوج عشق چشمانت٬ سرازیرنخواهم شد مرا در جنت قلبت بده باغی که مدهوشم اگررستم زندتیرم٬ زمین گیرت نخواهم شد اگر ازعشق تو بگریزم ببرحکم ابد بر من تمام عمر روحم را ز زنجیرت نخواهم شد من ازحالم چه میدانم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 خرداد 1394 23:13
زیبایی ات برای خودت من که عاشقم به داشتن اگر نه، به دیدن که عاشقم حالا مرا ورق بزن و فکر کن به من تردید و احتمال نه، قطعا که عاشقم دیوانه شو شبیه غزلهای مولوی فریاد کن به کوی .و به برزن که عاشقم فال مرا از خواجه نه ، ازمولوی بگیر تن تن، تتن تتن تتتن تن که عاشقم شاعر شوم ، سماع کنم، گریه سر دهم اصلا بگو به دوست و به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 خرداد 1394 22:29
با اینکه بعضى کار ها را نباید انجام داد اما به لذت اش مى ارزد مثل سر کشیدنِ پارچِ آب آن هم در چله ى تابستان و یا فکر کردن به تو وقتى مى دانم معشوقه ى من نیستى! خدا شفا "ندهد" ، خدا شفا ندهد وقتى این روزها دوست داشتن ات نوعى مرض شده است!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 خرداد 1394 22:28
تو را دوست دارم.. نظرات: 0 تو را دوست دارم بی هیچ دقتی بی هیچ قانون و مرزی مثل افتادن در چاله ای که نمی بینی تو را دوست دارم حتی وقتی که بدی گفتم فراموش ات می کنم اما امیدوار نباش این درد با جرعه های بزرگ یأس هم درمان نشده تو را دوست دارم حتی اگر نخواهم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 خرداد 1394 16:05
قوی ترین زن جهان هم که باشی وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند تنی تنت را داغ کند و لبی طعم لبت را بچشد مستقل ترین زن جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی و غذایت را نخورده روی میز نگذاری و بروی مسافرترین زن دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایت " زود...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 خرداد 1394 00:54
افراشته در چشم تو صد پرچم داعش! میبینی و میمیرم از این شیون و خواهش..
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 خرداد 1394 19:45
کجایِ قصه نگفته ام دوستت دارم ؟؟ بگذار فکر کنم ... هیچ کجا انگار ! تا یادم می آید بهانه هایم هم پر بود از فریاد فریادِ اینکه دیــــــــــوانه ! من دیوانه ی توام .. اما ببخش مرا! انگار همچون کودکی نوزاد بوده ام که هرچه تقلا می کند کسی نمی فهمد که شیر نمی خواهد.. که گرمایِ تنِ مادر می خواهد.. . اما .. حالا می نویسم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 خرداد 1394 19:41
گاهی عکسی را میسوزانیم.... گاهی عکس ما را میسوزاند... گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم... گاهی سال ها با یک عکس زندگی میکنم... گاهی با یک عکس یک لبخند بزرگ می شویم... گاهی... راستی خاطره ها با آدم چه ها که نمیکنند؟؟؟؟؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 خرداد 1394 11:22
ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﺮﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻮ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻧﯿﺴﺖ . ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻭﻗﭽﻪ ﻗﻠﺐ ﻃﺮﻓﯿﻦ ﺩﺭﺳﺖ ﻫﻤﺎﻧﻨﺪ ﮐﺮﻣﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺩﺭﻭﻥ ﭘﯿﻠﻪ ﺧﻮﺩ ... ﺯﻣﺎﻥ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﻭ ﺍﻣﺎ ﻃﻮﻝ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺛﻤﺮ ﻧﺸﯿﻨﺪ، ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺯﺍﺩﻩ ﺑﺸﻮﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﭘﯿﻠﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﺯﺵ ﺗﮑﺎﻥ ﺗﮑﺎﻥ ﺑﺨﻮﺭﺩ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 خرداد 1394 11:21
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 خرداد 1394 09:11
در ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺭﻭﯾﺎﻫﺎﯾﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﮐﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎ ﺗﺎﺭ ﻭ ﭘﻮﺩ ﻋﺸﻖ .. ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻮﻕ ﺁﻣﺪﻧﺶ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻘﺒﺎﻝ ﺑﻬﺎﺭ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ﺧﺰﺍﻧﻬﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﻡ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻈﻤﺘﺶ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﻟﺤﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻮﺍﯾﺶ ﺩﺭ ﻣﻦ ﮔﻞ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .. ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺯﺧﻤﻪ ﻫﺎﯼ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 خرداد 1394 14:48
"برای تو می نویسم" شده با قرمزِ احساسِ دلت رنگ شوی؟ شده از فکر کسی داغ کنی،غرق شوی؟ غرق دنیای کسی قلب شوی و به تپیدن افتی؟ شده از دوری او درد کنی،بشکنی و تنگ شوی؟ شده در لحظه دیدار کسی،از تَپشت خسته شوی؟ ناگهان ایست کنی با نفسش شارژ شوی؟ شده احساس کنی از نفس گرم کسی مست شدی؟ مستِ آغوش کسی گریه کنی،اشک شوی؟...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 خرداد 1394 12:40
قهرمان غزلیات منی ...می دانی ...؟ لا به لای غزلم درد مرا ...میخوانی ...؟ گل خورشیدی این باغ پر از اعجازی لحظه ها در نفس صبح غزل پنهانی ... مثل آیینه ترک خورده لب احساسم و تو در لای همین قاب ترک می مانی توی بازار دو چشمان عزیزت گم شد دل این برده ی خوش آتیه ی کنعانی پای من باز به دنبال تو تاول زده است برده ای هوش دلم را...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 خرداد 1394 08:24
ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩﯼ ﺳﭙﯿﺪﻩﺩﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏﻫﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺍﺳﺖ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﮐﻪ ﺯﯾﺘﻮﻥِ ﺑﺎﻍﻫﺎﯼ ﺷﻤﺎﻝ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺮﻣﺎﯼِ ﻧﺨﻞﻫﺎﯼ ﺑﻢ ﺍﺳﺖ ﺳﭙﺲ ﻗﺴﻢ ﺑﻪ ﺟﻨﻮﻥ - ﺍﯾﻦ ﺭﻫﺎﯾﯽِ ﻣﻄﻠﻖ - ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﺮﯾﻘﺖِ ﻋﺸّﺎﻕ، ﺍﻭّﻟﯿﻦ ﻗﺪﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺗﻬﯽ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ، ﺑﺮﺯﺧﯽﺳﺖ ﻋﻈﯿﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺭﭼﻪ، ﺑﺪﺗﺮ ﺍﺯ ﻋﺪﻡ ﺍﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﻧﻪ ﻣﺎﻩ ﺷﺐ ﻣﺎﺳﺖ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻧﻪ ﻣﮕﺮ...