-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 خرداد 1394 16:18
انگشت نمای همه مردم شده بودم قربانی یک سوء تفاهم شده بودم یک قطره مسلمانی و صدحوض پُر از آب بی قدر تر از خاک ِ تیمّم شده بودم جرمم همه این بود که در باغ ِ لب تو من شاهد یک بار تبسم شده بودم در خلوت دنیای ِ خیالی دو سه روزی با عشق ِ تو سرگرم ِتکلّم شده بودم می سوختم و هیچ نمی سوخت دل ِ تو من تشنه ی یک قطره ترحّم شده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 خرداد 1394 13:11
رسمی نباش پیش من ... اینجا اداره نیست قلبم سند به نام تو خورده ، اجاره نیست شاید گناه می شود این بوسه ها ولی آنجا که عشق امر کند ، هیچ چاره نیست عشق نهفته در دل " من دوست دارمت " ما بین صد هزار نهاد و گزاره نیست تا نور آسمان منی در کنار تو یک ذره احتیاج به ماه و ستاره نیست در چشم هات عشق نفس می کشد ولی ابراز...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 خرداد 1394 22:21
قسم به نم نم باران که دوستت دارم به اشکهای خیابان که دوستت دارم قسم به سعدی و حافظ، به منزوی... قیصر به شاعران پریشان که دوستت دارم قسم به مجلس مادر، به کاسه ی شله زرد به نذرهای فراوان که دوستت دارم ورای فقه، ورای کلام، باور کن ورای فلسفه... عرفان... که دوستت دارم بجای اینکه بخواهم ... و یا ... ولش کن! نه! عجیب نیست...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 خرداد 1394 19:18
از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست ! دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟... با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود حتی عبادت بی عمل هم سعادت می شود با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 خرداد 1394 19:16
(این دل درون سینه دگر جا نمی شود میخواهم از تو بگذرم اما نمی شود) ترکیب حرف چشم و زبانت چه مبهم است این دل حریف قفل معما نمیشود اسطوره میشدیم ولی بی تو شد محال با هرمنی که این دل من ما نمیشود دارم هوای برف که در عاشقانه ها بهتر بهانه از تب و سرما نمی شود باید زقاصدک خبرآید خبر رود در کار عشق ک قافیه آیا نمیشود گشتم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 خرداد 1394 19:14
جان عاشق یک طرف ، یک موی لیلا یک طرف، کـوچـهی محبوب یک سو ، کل دنیا یک طرف... مثل مجنون تار میبیند جهان را چشم من، میکشی از پنجـره تـا پـردهها را یک طرف... گردنم کج میشود، یک شهر میریزد به هم، تا که میریزد چنین آن زلـف زیبا یـک طرف... غـرق در تعبیر خـواب گیسـوی آشفتـهات، یک طرف صورتنگاران، اهل معنا یک طرف...!...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 خرداد 1394 08:16
یک قدم پیش، یک قدم به عقب، حالِ من وقتِ دیدنت این است! حالِ سربازِ بینوایی که رو به هر سمت و سو کند مین است از بساطِ منِ شکستهفروش نگذر این قدر بی تفاوت و سرد چیزی از من بخر، خیالت جمع! قیمتِ دلشکسته پایین است
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 خرداد 1394 05:19
ﺣﺎﻝﻣﻦﻣﺜﻞﺟﻮﺍﻧﻬﺎﯼﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺳﺖ ﺭﺷﺘﻪ ﺍﻡ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﯼِ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺳﺖ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ،ﯾﮏ ﭘﺎ ﻭ ﺩﻭﺩﺳﺘﻢ ﺑﺎﻻﺳﺖ ﻋﺸﻖ ﺩﺭﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺎﻥ،ﻭﺳﻮﺳﻪ ﯾﯽ ﺷﯿﻄﺎﻧﯽ ﺳﺖ ﻣﻦ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﺭﺱ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺍﺳﺖ ﺣﺲِ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﻡ ،ﻣﺮﺣﻠﻪ ﯾﯽ ﺟﺒﺮﺍﻧﯽ ﺳﺖ ﺯﻧﮓ ﻭﺭﺯﺵ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺑﺪﻭﻡ،ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺳﺖ ﺯﻧﮓ ﺩﯾﻨﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﭘﺮﻫﯿﺰﮐﻨﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺳﺖ ﺍﺩﺑﯿﺎﺕِ ﻏﺰﻟﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺳﺖ ﺣﮑﻤﺖ ﻫﻨﺪﺳﻪ ﯼ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 خرداد 1394 05:17
در آسمان اگرچه که سو سو نمی زند چشمت ستاره است ، ببین ، مو نمی زند اما ستاره قلب کسی را نبرده است اما ستاره عطر به گیسو نمی زند تو یک پری که عصر میان حیاطشان... نه ، نه پری که دست به جارو نمی زند حتی پری شبیه تو خوش خنده نیست ، نه لبخند های ناز تو را او نمی زند زیبا کسی که شکل تو باشد به موی خود با قصد غیر قتل که شب...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 16:21
لیوان ز لبت بوسه گرفت و من بوسه ز لیوان دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان یک بوسه ز لبهای تو در خواب گرفتم انگار لب از چشمه مهتاب گرفتم هرگز نتوانی تو ز من دور بمانی چون عکس تو در سینه خود قاب گرفتم ویرانه نه آن است که جمشید بنا ساخت ویرانه نه آن است که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که با هر نگه تو صد بار بنا گشت و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 16:14
غمگین مشو عزیز دلم مثل هوا کنار توام نه جای کسی را تنگ می کنم نه کسی مرا می بیند نه صدایم را می شنود دوری مکن تو نخواهی بود من اگر نباشم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 15:11
این روزها واژه ها مرا می ترسانند پر از اما و اگرم این همه دل دل بی ثمر برای بغضی که خواهد شکست؛ من از هجوم این همه بی تویی تو، بانو خسته ام! بیا کمی دیوانگی کنیم، مثلا زیر باران برقصیم یا رو به آسمان خنده های بی دلیل سر دهیم... ببین بانو! یا تو از خواب هایم بیرون بیا یا من به رویاهایم مهاجرت می کنم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 15:03
قلب" مهمانخانه نیست که آدمها بیایند ، دو سه ساعت یا دو سه روز در آن بمانند و بعد بروند ... "قلب" لانه ی گنجشک نیست که در بهار ساخته شود و در پاییز باد آن را با خودش ببرد ... "قلب" راستش نمیدانم چیست ... اما این را میدانم که فقط جای آدمهای خیلی خوب است ... "قلب" چاه دلخوری نیست که به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 14:46
دوباره صید توام من ، به اختیار خودم شکار، کار تو باشـــد منم به کار خودم شبی میان قنوتم ، تو را طلب کردم هنوز منتظرم من ، در انتظار خودم درون پیله به خود پیچ میخورم هر بار ولی شبیه به پروانه ، در گذار خودم من از فصولِ پر از درد آمدم تا تو مرا شکوفه کنی در تب بهار خودم شبیه وسعت دریا درون تنگ بلور درون سینه ی تنگم تویی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 13:54
شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من! فکر میکردم که من عاشق نِمی... امّا شدم! مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا شدم گفته بودی در کنارت تا ابد هستم ولی باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 12:11
مهم نیست کجا مینویسی اما برای آنان بنویس که با خواندنت خواندند و با گریستنت گریستند و برای کسی بنویس که تا ابد فرصت نوشتن به او را داشته باشی من باور دارم ، ایمان دارم به این گفته ات که ” آنچه تمام میشود هیچگاه نبوده است و آنچه آغاز میشود هرگز پایان نخواهد یافت” من دانه دانه کلماتت را زیسته ام …. همیشه خواهی بود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 12:09
حال من حال و روز خوبی نیست خسته ام، خسته او نمی فهمد این طبیعی ست ببر زخمی را ببرِ روی پتو نمی فهمد بین ما مرز درد فاصله بود مثل یک رشته کوه پیوسته مثل یک صهیونیست غمگین که به زنی توی غزه دل بسته زندگی در لباس شعبده باز سر گرفت و کلاه را پس داد در ازای جهان رنگارنگ دست اخر سیاه را پس داد من به پایان خویش معترفم جفت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 08:54
دلتنگی ها گاه از جنسِ اشک اند و گاه از جنسِ بغض گاه سکوت می شوند و خاموش می مانند گاه هـق هـق می شوند و می بارند .... دلتنگیِ من برایِ تو اما جنسِ غریبی دارد .... گاهی با خودم می گویم ، می شود .... می شود در همین لحظه از راه برسی و جوری مرا در آغوش بگیری که حتی عقربه ها هم جرات نکنند از این لحظه عبور کنند؟؟؟ و من به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 خرداد 1394 08:33
بعضی وقتها کسی در زندگیت هست که اصلا لازم نیست تو را در آغوش بگیرد فقط با کلام گرمش ... بدون حتی دیدنت ... بدون حتی گرفتن دستانت ... می تواند قلبت را بوسه باران کند ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 17:18
. . . زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من - . "لبش میبوسم و در میکشم می" در نظر دارد . *** . پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است . پـــــری رو از پـــــریده رنگ آخــــر کِــــی خبـــــــــر دارد؟ . . اگر چه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است . کـمر چـــون مــــو ندارد او ، ولـــــی مــــو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 12:46
هرگز بیعشق نزیستهام.. در تمام این سالها عشق را - چونان رازی - در دستهایام گره کرده بودم و سراسیمه از هرکلیدی میگریختم.. با هیچکس اطمینان ِ نشستن نبود.. ...... من مُشت عشق را در آغوش تو باز کردم..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 11:12
عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی که پنهان کردن یک عشق یعنی اوج ویرانی ! دلم رنج عجیبی می برد از دوری ات ، اما نجابت می کند مانند بانو های ایرانی ... تحمل کردن این راز از من سخت و دشوار است که روزی خسته خواهد شد دل از اندوه طولانی غمت را می خورد هر شب دل نازک تر از شیشه تو سنگی را نمی خواهی کنار شیشه بنشانی! مرا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 10:23
ستاره ای شده ام غرق آسمان دلت که راه عشق کشاندم به کهکشان دلت پریده ام همه ی انتظار عالم را به سمت روشن آرام آشیان دلت مرا به سفره ای از شعر و شور مهمان کن هزار قصه بگو با من از زبان دلت تمام خستگی ام را به دست جاده بده مرا همیشه نگه دار در امان دلت ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 10:12
دلبسته به یک ثانیه دیدارِتو بودم این عمرکه بی حوصله ناچارِتوبودم تونازترین حادثه در زندگی من من شاخ ترین عاشق بی عارِتوبودم تاآخرِ بی حوصلگی شعرنوشتم هرشب که توخوابیدی وبیدارِتوبودم هرثانیه آتش زده ام پیرهنم را من ریزَعلیِ سخت فداکارِتوبودم هرفتنه که کردی تو، مراحصرنمودند من موسویِ خسته زِ افکارِتوبودم بارایت یک فاجعه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 07:53
هر بار به تــــــــو فکر میکنم ... چـیزی به نـبـضـم اضـافه میشود که در شــــــــــــعرهایم نمـیگنجـد کـافـیست تــــو را به نــام بخوانم تا بــبینی لکنت عـــــــاشـقانه ترین لهجه هاست و چگونه لرزش لـب های مـــــــن دنـــــــیا را به حــــــــاشیه میبرد دوســــتت دارم دوســـــتت دارم با صدای بــلند دوستت دارم با صدای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 خرداد 1394 07:48
نوشت حضرت حافظ : درست خواهد شد وَ حال و روز تو مثل نخست خواهد شد! غروب، منتظر شعرهای تازه بمان که نامه های غزلخوانده پُست خواهد شد به زودی آن گل سرخی که توی گلدان مُرد به یمن خنده ی تو تندرست خواهد شد! هوای رفتن اگر می کنی مراقب باش بدان دومرتبه پاهات سست خواهد شد میان صفحه ی فالت نشانه ای بگذار اگر نوشته ی تقدیر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 خرداد 1394 22:50
مثل یک میوه که امّید رسیدن دارد بوسه از غنچۀ لب های تو چیدن دارد آسمان آمده با پای خودش تا برکه ماه اما طلب ناز کشیدن دارد! با من از عشق بگو هرچه دلت میخواهد که «صدای سخن عشق» شنیدن دارد شانه ات کاش که از بغض، گره وا میکرد اشک درحلقه ی گیسوی تو دیدن دارد با توام گاه به لبخند و زمانی با اشک عشق از این شاخه به آن شاخه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 خرداد 1394 22:50
جان عاشق یک طرف ، یک موی لیلا یک طرف، کـوچـهی محبوب یک سو ، کل دنیا یک طرف... مثل مجنون تار میبیند جهان را چشم من، میکشی از پنجـره تـا پـردهها را یک طرف... گردنم کج میشود، یک شهر میریزد به هم، تا که میریزد چنین آن زلـف زیبا یـک طرف... غـرق در تعبیر خـواب گیسـوی آشفتـهات، یک طرف صورتنگاران، اهل معنا یک طرف...!...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 خرداد 1394 08:04
. چشم به راه کسی بمان که آمدنش عجیب بوی ماندن بدهد که از پشت نگاهت بفهمد معنای دردهایت را معنای دلتنگی هایت را چشم به راه کسی بمان که از شوق دیدن تو تمام خیابان های شهر را میانبر بزند اصلا آنها را دوتا یکی کند تا زودتر از تـو به خانه برسد بعد بیاید ببیند که تــــو زودتر خودت را به خانه رسانده ای چشم به راه کسی بمان که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 خرداد 1394 07:53
لعنتی ! می خواهمت این بار جور دیگری هر نفس باشی کنارم محرم و بی روسری تار و مارم کرده ای با فرم و چال گونه ات لابه لای خنده ات چنگیز را می آوری چشم عسل ! لبها عسل ! پیراهنت ظرف عسل بس که شیرینی عزیزم قند بالا می بری من پر از پاییز زردم ، برگریزانی کبود لحظه لحظه در دلم آغاز یک شهریوری مطمئناً سرنوشت یخ کنار آتش است...