-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 خرداد 1394 14:58
لبـــــــریز غزلهای عجیب است نگاهت تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت اکنون عرق شرم به آیینه نشسته ست ازبسکه نجیب است و نجیب است نگاهت دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران ماوای غزالان غـــــــــــریب است نگاهت گیسوی بلنــــــد تو شبیه شب عشق است باجلوه ی مهتــــــاب رقیب است نگاهت تو وسوسه انگـــــــــیزترین شعر خدایی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 خرداد 1394 14:24
تقویم دل من نسبتی با تقویم های جهان ندارد… میانِ برگ ریزان ِخزان، وسط چله ی زمستان هم، می بینی نوشته اند بهار! آن لحظه که تو….خندیدی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 خرداد 1394 13:01
حیف ازنقش خیالی که توهم شده است فرش تا عرش لگد خورده ی مردم شده است زندگی عالی عالی ست، ولی در این بین حال من مثل درختی است که هیزم شده است درخودم حل شدم وکم شدم ودم نزدم تا نگویند که محتاج ترحم شده است عشق انگشتر اعجاز سلیمان نبی ست که در این زندگی بی هیجان گم شده است در پی ام آمده ای بیست واندی سال است زندگی !فکر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 خرداد 1394 10:57
با تو یک شب بنشینیم و شرابـــــــی بخوریم آتش آلود و جگر سوخته آبـــــــــــی بخوریم در کنار تو بیفتیم چو گیســـــــــوی تو مست دست در گردنت آویخته تابــــــــــــی بخوریم بوسه با وسوسه ی وصل دلارام خوش است باده با زمزمه ی چنگ و ربابـــــــی بخوریم سپر از سایه ی خورشید قدح کـن زان پیش کز کماندار فلک تـــــیر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 خرداد 1394 09:47
می خواهم از این آینه ها خانه بسازم یک خانه برای تو جداگانه بسازم یک خانه ی صحرایی بی سقف پُر از گُل با دور نمای پَر پروانه بسازم من در بزنم ، باز کنی ، از تو بپرسم آماده ای از خواب تو افسانه بسازم؟ هر صبح مربای غزل ، ظرف عسل ، من با نان تن داغ تو صبحانه بسازم شاید به سرم زد ، سر ظهری ، دم عصری در گوشه آن مزرعه میخانه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 خرداد 1394 08:25
من دختر شیرین سخن دوره ی قاجار تـــو پست مدرنـی و مضامیـن دل آزار من اهـل دل و چـای هل و لعــل نگارم تو اهل شب و شعر سپید و لب سیگار من فلسفه ی عشقم و اشراقی محضم تو عقلگــرا چون رنـــه و نیچـــه و ادگار من پنجره ای رو به غزل... خواجه ی شیراز تو سخت ، پــر از خشتی و مانند بـه دیوار با این همه عاشق شده ام دست خودم نیست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 16:23
از سبوی دل شراب ناب عشق نوشیدن کار هر کسی نیست دلی میخواهد سرشار از احساس و کوزهای را میطلبد که قادر باشد سبوی دل را لبالب پر کند دل را به مستی میکشاند یک بوسه عشق آدم را مثل حوّا گرفتار یک مزه سیب می کند بهشت از چشم آدم افتاد با مزه سیب حوّا عاشق را از لبه تیغ تیز عشق مترسان او در قربانگاه در انتظار در مسلخ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 16:20
ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﭘﺮﻣﻬﺮﺕ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺩﺭﺩﺭﯾﺎﯼ ﻃﻮﻓﺎﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﮐﻪ ﺭﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍﺻﺪ ﺍﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﻗﻠﺐ ﺯﯾﺒﺎﯾﺖ ﻭ ﯾﮑﺴﺎﻥ ﺷﺪﻥ ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻗﻠﺐ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ ﺍﯾﻦ ﺁﻫﻨﮓ ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻫﻨﮓ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﯾﮑﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﺴﺘﯽ ﺍﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮﺳﺖ ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻋﺸﻖ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 14:50
میشودوقتی حواست نیست من، لحظه ای قدری تماشایت کنم؟ میشودپنهان شوی درقلب من ، من تورا آهسته پیدایت کنم؟ میشودوقتی که خوابی شانه را، بانوازش محوموهایت کنم؟ میشوددل راهمه خاکستر ، آتش چشمان زیبایت کنم؟ میشودوقتی که درخواب منی بوسه ای میهمان لبهایت کنم؟ میشودازباقی عمرخودم ، همه را نذر نفسهایت کنم؟ ازغمت من که زپا افتاده...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 13:13
مرا "جانم" صدایم کن صدایم کن مرا باعشق از این بن بست تنهایی و غم با واژه ای زیبا و پر احساس رهایم کن.....رهایم کن صدایم کن مرا من زاده ی احساس و عشق و آتشم اینجا هوا سرد است یخبندان بی مهری ست فقط با یک صدای گرم با یک واژه ی ساده ولی ازعمق جان جانم رها می کن از این زندان بی عشقی مرا "جانم" صدایم کن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 10:16
زیباترین حرفت را بگو شکنجه ی پنهان ِ سکوت ات را آشکاره کن و هراس مدار از آنکه بگویند ترانه یی بی هوده می خوانید . ــ چرا که ترانه ی ما ترانه ی بی هوده گی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست . حتی بگذار آفتاب نیز بر نیاید به خاطر ِ فردای ما بر ماش اگر منتی ست ؛ چرا که عشق خود فرداست خود همیشه است .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 10:03
من خود دلم از مهر تو لرزید ,وگرنه تیرم به خطا می رود اما به هدر,نه! دل خون شده وصلم و لب های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ تر از خون جگر ,نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟آری! با اهل نظر ؟نه! بد خلقم و بد عهد زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟ یک بار به من قرعه عاشق شدن افتاد یک بار دگر ,بار دگر,...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 08:37
وضو را دوست ندارم.... دستانم تیمم با تن تورا میخواهد..!!! مناجاتش با هم.. ثوابش با تو گناهش با من،،،،،
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 08:19
دلم عشقی هوس کرده که با من همصدا باشد بگویم" جان" و با نازش بگوید" بی بلا "باشد دلم عشقی هوس کرده نباشد اهل بی مهری که در دنیای طوفانی برایم ناخدا باشد دلم عشقی هوس کرده شبیه آدم و حوا نه من دلسرد شوم از او، نه او سر به هوا باشد دلم عشقی هوس کرده بدون مرز و ممنوعه که هر وقتی دلم تنگید در آغوشم رها...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 خرداد 1394 07:10
چه جان سختم که بعد از رفتن تو، باز جان دارم! ولی از تو چه پنهان، روح و جسمی ناتوان دارم کسی از ظاهر یک کوه، حالش را نمی فهمد به ظاهر ساکتم؛ در سینه ام آتشفشان دارم پس از تو باختم خورشید خوش رنگ زمینم را! پس از تو نفرتِ دیرینه ای از آسمان دارم پُر از دلشوره بودم در کلاس گرمِ آغوشت و باور کرده بودم پای عشقت امتحان دارم!...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 خرداد 1394 18:50
ﺷﺎﻋﺮ ﭼﺸﻤﺖ ﺷﻮﻡ ﯾﺎ ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺖ ﺍﯼ ﻓﺪﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﯼ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﯾﺪﻧﺖ
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 خرداد 1394 13:20
رود گنگ با آفتاب منعکسش از موهایت می گذرد ! رودی که از آن می نوشم در آن غسل می کنم، می میرم . دو بلدرچین در چشمانت داری که دستان سرد مرا پناه می دهند در عبور از زمستان های زندگی، صدای تو شالی ست که دور شانه های من می پیچد ! و لب هایت مسیر کافه های پاریس را نشان می دهند . اما تمام این ها توصیف کامل تو نیست ! تو چیزی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 خرداد 1394 13:11
دستان تو صبح هستند وقتی آب را به صورتت می پاشند تا آینه مثل هر روز از تو معذرت خواهی کند وقتی کاسه شیر را روی اجاق می گذارند تا شعله از گرمی آن ها اجازه بگیرد وقتی پرده ها را کنار می زند تا حریر و لطافتش چروک و کهنگی را دور کند وقتی پنجره را باز می کند تا خورشید انتظار نکشد.. دستان تو صبح هستند. *** حتی اگر کمی خشک...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 خرداد 1394 10:24
عشق یعنى یه احساس یه آغوش .. عشق یعنى یه تکیه گاه یعنى یه همراه یه همراز عشق یعنى ضربان قلب و مغز عشق یعنى ناگفته هاى چشم ، فهمیدن حرف عشق یعنى شادى تو اوج غم یعنى فهمیده شدن نگران بودن به فکر بودن دیده شدن عشق یعنى ... کوتاه بگم عشق یعنى تو ....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 خرداد 1394 23:04
با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم دردی اگر داری بگو بابوسه درمانت کنم آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص! پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من جانم فدایت! خنده کن تا ماه ارزانت کنم ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت کنم! سیاره ی زیبای من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 خرداد 1394 22:21
کاری بکن،مگذار از تو بی خبر باشم.. اینگونه من تا صبح باید جان به سر باشم... باور نمی کردم که تو، هم خانه ام باشی.. اما من از جایی که هستی،بی خبر باشم... این که بسازم خانه ی رویایی خود را... اما پی تو در خیابان در به در باشم.. گرمای این خانه، برای هر دومان کافی ست.. اما من آواره باید پشت در باشم... یک جای خالی دست کم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 خرداد 1394 12:29
ﺑﺎﻧﻮﯼ ﻏﺰﻝ ﺳﺎﺯ ﻣﻦ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﻣﻦ ﺳﺎﺯﻡ ﻭ ﻣﻄﺮﺏ ﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﻬﻨﻪ ﺭﺩﯾﻒ ﺁﻣﺪﻩ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﻪ ﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﭘﺮﺩﻩ ﯼ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺷﻬﻨﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﮔَﺮﺩﯼ ﺳﺖ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﺎﺭ ﺭﻫﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻪ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺣﺴﺮﺕ ﻣﻀﺮﺍﺏ ﺗﻮ ﻃﻨّﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﻋﻬﺪﯼ ﺷﺪﻩ ﻣﺎﺑﯿﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺟﻠﻮﻩ ﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﺟﻪ ﯼ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﭘﻨﺠﻪ ﯼ ﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﺭﻗﺺ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﺗﻮ ﻏﻤّﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﺗﻌﺒﯿﺮ ﭘﺮ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 خرداد 1394 12:18
داره بارون میاد، کوچه بازم لبریز احساسه هنوزم نم نم بارون صدای ما رو میشناسه همین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچه می گفتی زندگی وقتی کنارم نیستی پوچه توی تقویم ما دوتا بهار از غصه می سوزه واسه ما اول پاییز هنوزم عید نوروزه آهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی تویی که خاطراتم رو تو ذهن کوچه می ریزی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 خرداد 1394 09:57
به چه مانند کنم موی پریشان ترا؟ به دل تیره شب؟ به یکی هاله دود؟ یا به یک ابر سیاه که پریشان شده و ریخته بر چهره ماه به نوازشگر جان؟ یا به لطفی که نهد گرم نوازی در سیم یا بدان شعله شمعی که بلرزد زنسیم؟ به چه مانند کنم حالت چشمان ترا؟ به یک نغمه جادویی از پنجه گرم به یکی اختر رخشنده بدامان سپهر؟ یا به الماس سیاهی که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 خرداد 1394 19:59
تو زیبایی,اما من تورا فقط برای زیبایی ات نمی خواهم....زیرا هزاران نفرهم زیباتر ازتو دراین شهر هست!!!!من تورا **#{دوست دارم}**# چون وقتی به باتو بودن فکر میکنم,,دنیا را فراموش میکنم,چه برسد به این نفرها.........کاش بدانی وقتی مینویسم (دوستت دارم) این خلاصه ی تمام شعر های سعدی و حافظ و ....است که شبی راتا صبح دنبال جمله...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 23:58
تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریایی! تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی تو پر از حرمت بارانی و چشمت خیس است حتم دارم که تو از پیش خدا می آیی مثل اشعار اهورایی باران پاکی و به اندازه ی لبخند خدا زیبایی خواستم وصف تو گویم همه در یک رویا چه بگویم که تو زیبا تر از آن رویایی مثل یک حادثه ی عشق پر از ابهامی و گرفتار هزاران...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 11:27
خدا جون یار من آنجاست ، حواست باشد او نشان کرده ی اینجاست ، حواست باشد یار من موی سرش ، قیمت صدفرهاد است قصه اش قصه ی فرهادست ، حواست باشد گرچه بدجور شکسته است دل تنگ مرا همچنان شاه غزل هاست ، حواست باشد او نگاهم نکند ، یا نخرد حرف مرا... هرچه هست بین خود ماست ،حواست باشد حرف یک عشق قدیمی ست که برعکس شده درد من درد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 10:14
درخت با جنگل سخن می گوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن می گویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافته ام و با لبانت برای همه سخن گفته ام و دست هایت با دست های من آشناست و در خلوت روشن با تو گریسته ام
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 09:39
#دوستت دارم..چرایش پای تو، ممکنش کردم،محالش پای تو میگریزی از من و احساس من دل شکستن هم ،گناهش پای تو آمدی آتش زدی بر جان من درد بی درمان گرفتن هم،دوایش پای تو من #اسیرم در میان آن دو چشم قفل زندان را شکستن هم،سزایش پای تو #سوختم،آتش گرفتم زین سبب آب بر آتش نهادن هم جزایش پای تو پای رفتن هم ندارم من،از کوی دلت پا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 09:23
«همنفس » به تو محتاجم !! بی قرارم که تورا به نام بخوانم ! مثل کودکی که برای خوردن شیرینی دل دل می کند زیبا ،نام تو باعث گرمی نوشته های من است می خواهم تورا به اسم صدا بزنم تویی که پیراهنی از گل های نارنج به تن داری عطر گل یاس ... نمی توانم نامی از تو به میان نیاورم ونامت را در کام خود نهان سازم محبوبم گل چگونه می...