-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 خرداد 1393 11:48
یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 خرداد 1393 11:47
میخوام باور کنی چقدر دوستت دارم میخوام باور کنی تنهات نمیزارم میخوام باور کنی چقدر نگاهت رو تو این شبهای بی خاطره کم دارم میخوام باور کنی تمام دنیامی تو درمون دل عاشق تنهامی میخوام باور کنی محتاج چشماتم توی هرثانیه هرلحظه باهاتم دارم توی چشمات دنیامو میسازم دارم به عشقت دارم قلبمو میبازم بمون پیشم تاوقتی خون تورگ هام...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 خرداد 1393 11:41
دست عشق از دامن دل دور باد! میتوان آیا به دل دستور داد؟ میتوان آیا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ موج را آیا توان فرمود: ایست! باد را فرمود: باید ایستاد؟ آنکه دستور زبان عشق را بیگزاره در نهاد ما نهاد خوب میدانست تیغ تیز را
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 09:13
هیچکس نمیتونه به دلش یاد بده نشکنه ولی من بهش یاد دادم وقتی شکست با لبه ی تیزش دست اونی رو که شکسته نبره
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 09:10
منو به حال من رها نکن .. توام به مرز این جنون برس .. اگه هنوزم عاشق منی .. خودت به داد هر دومون برس .. من از تصور نبودنت .. رو شونه ی تو گریه می کنم .. منی که دل بریدم از همه .. ببین برای تو چه می کنم ..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 09:07
بغلم کن در شب ِ بینئون کنار ِ رهبران رو به هر موعظه در قصر ِ واتیکان ته ِ ایستگاه در فرودگاه در آسانسور سر ِ چارراه بغلم کن بغلم کن وسط ِ جریمه سر ِ هر امتحان آخر ِ خط ِ شب معبد ِ شاعران پای دیوار سر ِ بازار نوک ِ تپه زیر ِ رگبار بغلم کن بغلم کن بهترین جای جهان فرصت ِ آغوش ِ تو مثل ِ یک در، پشت ِ سر خوشصداتر بسته...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 08:57
حکایت ادما با عشق حکایت جالبیه. همه به عشق سفارش میکنن. وقتی هم که عاشق میشی همه از خطراتش میگن و میخوان منصرفت کنن. بعدش تو میمونی و شرمندگی به قلب و احساست. جالب نیست؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 09:06
دیشب چشم هایم را بر هم گذاشتم و آرزویی در دل کردم آرزویی هر چند بچه گانه هر چند از روی دل هر چند می دانم ممکن است به آرزویم نرسم ولی حتی اگر به آرزویم نرسم٬ من تا آرزوها و هر جا که درها را باز کنی با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم کرد حتی اگر فاصله ها باعث دوری دیده ها گردد همیشه در دلم خواهی ماند جایی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 09:03
از این بن بست بی فردا رهایم کن از این دیروز و امروزها رهایم کن از این صحرای بی باران رهایم کن از این مرداب ماندنها رهایم کن از این شبهای بی تابی رهایم کن از این خواب پریشانی رهایم کن از این دریای طوفانی رهایم کن از این امواج سوزانی رهایم کن از این دنیای دلتنگی رهایم کن از این روزای تکراری رهایم کن از این بی تو بودنها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 09:03
هوا را از من بگیر خندهات را نه! نان را از من بگیر، اگر میخواهی هوا را از من بگیر، اما خندهات را نه گل سرخ را از من بگیر سوسنی را که میکاری آبی را که به ناگاه در شادی تو سرریز میکند موجی ناگهانی از نقره را که در تو میزاید از پس نبردی سخت باز میگردم با چشمانی خسته که دنیا را دیده است بی هیچ دگرگونی اما خندهات که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 اردیبهشت 1393 09:01
نه همیشه برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 13:10
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاری است چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ مینگری درختها و چمنها و شمعدانیها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب مینگرند تمام گنجشکان که درنبودن تو مرا به باد ملامت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 09:53
گفتند شعر های من جوشش دریاست خروش رود بی شک کمی بالاتر به چشمه ای می رسند که تو هستی.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 09:52
گذار که همسایه های ساکت مان نام تو را ندانند همین زلال زرد روسری برای پچ پچ هزار ساله ی آنان کافی ست همان بهتر که نام تو در لابه لای ترانه نهان باشد همان بهتر که از میان واژه ها بدرخشی! خورشیدک من مثل درخشش فانوس از فراسوی فاصله ها مثل درخشش ستاره از پس پرده ی پشه بند پشه بند تابستان کودکی آه! همان بهتر که نام تو در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 09:51
شبها که چشم مست تو پرناز می شود یعنی گره زکار دلم باز می شود ساز غم کلام تو شیوا و دلپذیر در خلوت شبانه من ساز می شود با قصه های روشن باران طلوع صبح در من سرود عشق تو آغاز می شود نقش نگاه گرم تو در ذهن سرد من کم کم بدل به صورت یک راز می شود یک روز یا دو روز ندانم تمام عمر دل با غم فراق تو دمساز می شود با مرغکان عاشق و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 09:51
اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارم تورا نمی دهم از دست، تا توان دارم سری به مستی نیلوفران صحرایی «دلی به روشنی باغ ارغوان دارم» اگرچه مرده ای، ای عشق ! نعش نامت را هنوز هم که هنوز است بر زبان دارم چراغ یاد تو را در کجا بیاویزم کز این کبود نفس گیر در امان دارم؟ میان سینه من آتشی است چون فانوس اگرچه خواستم این شعله را نهان...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 09:50
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود این دایره کبود اگر عشق نبود از آینه ها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود در سینه ی هر سنگ، دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود از دست تو در این...
-
غزل چشم
شنبه 27 اردیبهشت 1393 11:37
دو دلم اول خط نام خدا بنویسم یا که رندی کنم و نام تو را بنویسم همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنیست به خدا خود تو بگو نام که را بنویسم صاحب قبله و قبله دو عزیزاند ولی خوشتر آن است من از قبله نما بنویسم آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد باز غم نامه به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 11:34
من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغاز عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی! نه خواب و خیالی من ای حس مبهم تو را دوست دارم سلامی صمیمیتر از غم ندیدم به اندازهی غم تو را دوست دارم بیا تا صدا از دل سنگ خیزد بگوییم با هم: تو را دوست دارم جهان یک دهان شد همآواز...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 11:33
وقتی که خوابی نیمه شب، تو را نگاه میکنم زیبایی ات را با بهار گاه اشتباه میکنم از شرم سر انگشت من پیشانیات تر میشود عطر تنت میپیچد و دنیا معطر میشود گیسوت تابی میخورد، میلغزد از بازوی تو از شانه جاری میشود چون آبشاری موی تو چون برگ گل در بسترم میگسترانی بوی خود من را نوازش میکنی بر مهربان زانوی خود آسیمه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 11:32
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟ تا ابد دور تو میگردم، بسوزان عشق کن ای که شاعر سوختی، پروانه میخواهی چه کار؟ مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود راستی تو این همه دیوانه میخواهی چه کار؟ مثل من آواره شو از چاردیواری درآ! در دل من قصر داری، خانه میخواهی چه کار؟...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اردیبهشت 1393 11:31
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی ز پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1393 17:09
عشق همین است که بخواهی چه سه چرخه ی کوچکی را چه هکتارها زمین چه زنی را چه مردی را عشق کم و زیاد ندارد عشق یعنی هر چیزی که با همه ات بخواهی!
-
از مهدیه لطیفی
جمعه 26 اردیبهشت 1393 17:09
عشق ایرانی نرسیدن است نبودن است سر به بیابان زدن و نی زدن است یار را شمع محفل دیگران دیدن و سر بر شانه ی ساقی سوختن است فرانسوی ایتالیایی حتی شده هندی ... سیاه سفید عاشقم باش!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1393 17:06
ر استکان من غزلی تازه دم بریز مشتی زغال بر سر قلیان غم بریز هی پک بزن به سردی لبهای خسته ام از آتش دلت ســــــــــــــــر خاکسترم بریز گیرایی نگاه تـــــــــو در حد الکل است در پیک چشمهای ترم عشوه کم بریز وقتی غرور مرد غزل توی دست توست با این سلاح نظم جهان را به هم بریز بانو! تبر به دست بگیر انقلاب کـــــــــــــــن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1393 17:04
باست را درآوردی و من را بر تنت کردی مرا دکمه به دکمه بستی و پیراهنت کردی که در سرمای بهمن طعم آغوش تو می چسبد که چسبیدی و من را مسخ گرمای تنت کردی که من در چنگ استبداد آغوش تو آزادم تو از دوران مشروطه به قلبم سلطنت کردی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1393 17:04
عشقم شده اینکه شانه دستم بدهی یک علت عاشقانه دستم بدهی هر لحظه لبم تشنه ی بوسیدن توست من منتظرم بهانه دستم بدهی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1393 17:02
حتی اگر حرفی هم نبود شماره ام را بگیر و فقط بخند وقتی میخندی زمان می ایستد ودر زیر پوستم انگار پرنده ای برای رهایی پرپر میزند
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1393 17:01
عشـق ؛ زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست .. کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن .. ... خـــــدا ، بـــــرای ِ بـــــشر .. ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 16:09
بعضی وقتها حالت گرفته اس. از این که نمیدونی ته قصه چی میشه! دلتنگی. همیشه از این ندانستن کلافه ام . نارحت نیستم / کلافه ام. چون شاید این قانون زندگی باشه. برای همین خیلی به زندگی سعی میکنم وابسته نباشم/ نه این که بخوام بمیرم. جونمو دوست دارم. اما چیزی منو وابسته نمیکنه که برای زنده بودن هر کاری بکنم. کاش ! ای کاش و...