-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 خرداد 1393 18:00
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم تو پری باشـــی و تا آن سوی دریا بروی من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم قسمت این بود، چرا از تو شکایت بکنم؟ یا در این قصـــه بــــه دنبال مقصر باشم؟ شاید این گونه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 خرداد 1393 17:58
بهــــار آمده اما هــوا هــوای تو نیست مرا ببخش اگر این غزل برای تو نیست بـــه شوق شــال و کلاه تـــو برف می آمد... و سال هاست از این کوچه رد پای تو نیست نسیم با هوس رخت های روی طناب به رقص آمده و دامن رهای تـو نیست کنــــار این همه مهمــــان چقـــــدر تنهایـــم!؟ میان این همه ناخوانده،کفش های تو نیست بــــه دل نگیر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 خرداد 1393 01:07
آنهائیکه ما را از دوستی با جنس مخالف، با آتش جهنم میهراسانند ، نمازشان را به امید همخوابی با حوریان بهشت میخوانند !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 خرداد 1393 19:57
تکثیر تو در هر ثانیه از زندگیم یعنی .... قشنگترین تکراری ...... که هیچ وقت تکراری نمیشود
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 خرداد 1393 09:13
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید دیگر چگونه عشق ترا آرزو کنم دیگر چگونه مستی یک بوسه ترا در این سکوت تلخ و سیه جستجو کنم یادآر آن زن، آن زن دیوانه را که خفت یک شب به روی سینه تو مست عشق و ناز لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس خندید در نگاه گریزنده اش نیاز لب های تشنه اش به لبت داغ بوسه زد افسانه های شوق ترا گفت با نگاه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 خرداد 1393 09:07
او شراب بوسه می خواهد ز من من چه گویم قلب پر امید را او به فکر لذت و غافل که من طالبم آن لذت جاوید ر
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 خرداد 1393 09:04
ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستهای عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش های لبهای عاشق من بسپار باد ما را با خود خواهد برد.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 خرداد 1393 08:55
تار و پود هستی ام بر باد رفت، اما نرفت عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 خرداد 1393 12:21
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از “کاش می شد”هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 خرداد 1393 12:14
بس که تکرار کردم نامت را در مرور خاطرات! برا م هیچ حسی شبیه تو نیست ! کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه.. همین که کنارت نفس میکشم . . . برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه .. تو زیباترین آرزوی منی
-
واقعا قشنگه
دوشنبه 12 خرداد 1393 12:13
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ: ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻓﮑﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 خرداد 1393 14:40
آسمان آبی عرفان من چشمان توست اختر تابنده ی کیهان من چشمان توست در حضور چشمهایت عشق معنا میشود اولین درس دبیرستان من چشمان توست در بیابانی که خورشیدش قیامت می کند سایبان ظهر تابستان من چشمان توست در غزل وقتی که از آیینه صحبت می شود بی گمان انگیزه ی پنهان من چشمان توست من پر از هیچم پر از کفرم پر از شرکم ولی نقطه های...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 خرداد 1393 14:39
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 خرداد 1393 14:37
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 خرداد 1393 08:48
باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من از من به من نزدیکتر تو از تو به تو نزدیکتر من باور نکن تنهاییت را ت ا یک دل و یک درد داری تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر می گذاری دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را هر جای ای دنیا که باشی من با توئم تنهای تنها من با توئم هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی...
-
شانه ات کو ؟ باز دنیایم به هم ریخته
یکشنبه 11 خرداد 1393 08:45
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 خرداد 1393 08:44
نامش را هرچه میخواهی بگذار تعصب غیرت حسادت من نامش را عشق میگذارم و دلگیر می شوم از بعضی ادم ها که تو را از آن خود می دانن تو فقط برای منی شادی ات شادی من است وجودت گرما بخش زندگیم من تو را باهیچکس عوض نخواهم کرد و این نامش عشق است تو نامش را هرچه می خواهی بگذار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 خرداد 1393 17:33
و آشنای نهان و حقایقم هستی تو منطبق به تمام سلایقم هستی میان این همه آدم فقط تو تنهایی که بر اساس نیاز و علایقم هستی دلیل هستی من را اگر نمی دانی خودت همان گل سرخ شقایقم هستی اگر مقایسه گردد وجود من با تو نتیجه این که تو کامل مطابقم هستی خیال روز و شب من همیشه یکسان است تو در میان زمان و دقایقم هستی همیشه عاشقت هستم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 خرداد 1393 17:29
رسیده ام به غزل های دوستت دارم به درک لحظه ی زیبای دوستت دارم نشسته ام به ادب ، در کلاس درس عشق خوشم به مشق الفبای دوستت دارم نشسته ام به تماشای فصل سیب سرخ نشسته ام به تماشای دوستت دارم « منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن » و ایستاده دلم ، پای دوستت دارم سروده ام غزلی با ردیف سیب سرخ بخوان به لهجه ی زیبای دوستت دارم و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 خرداد 1393 17:26
زنبور ضعیفم ، بله آقا، شکننده چشمان ِ عسل گون ِ شما خیره کننده شیرین تر از آنی که در اوصاف بگنجی ای طعم ِ لبت ، طعم ِ مربای ِ کُشنده آن تیله ی چشمان ِ تو آغشته به جنگل دستان ِ تو از تیره ی ِ هر برگ ِ خزنده بگذار در آغوش ِ تو آرام بگیرم تا بال شوم ، بال شوم ، شکل ِ پرنده در راه ِ رسیدن به تو من ، کوره ی ِ آتش من را...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 خرداد 1393 17:25
از من تلخ چرا طعم عسل میخواهـــی تو چه از این زن زانو به بغل میخواهــی من که غارت زده ی هند نگاهت هستم از من خاک نشین تاج محل میخواهــی مشتری نیستــی و راهــی سیاراتـــی از زمین خورده ترین ماه زحل میخواهــــی در قصاید سخــن هجر به پایان نرسیـــد پس تو امروز چه از جان غزل میخواهی ...؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 خرداد 1393 09:34
تو باشی میشه آرامش و فهمید از این دنیا و آدماش نترسید کنارت میشه راحت زندگی کرد میشه دروغ نگفت و بچگی کرد تو که هستی خیالم تخت میشه و بی تو نفس کشیدن سخت میشه و تو که هستی حواسم ماله من نیست بهونه ای برای تنها شدن نیستو تو که هستی خیالم تخت میشه و بی تو نفس کشیدن سخت میشه و تو که هستی حواسم ماله من نیست بهونه ای برای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 خرداد 1393 09:29
آرام تر بگو دوستت دارم هایت را .. بیا نزدیک تر .. میخواهم صدای گرم نفسهایت دیوانه ام کند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 خرداد 1393 09:28
مثل یک زنجیری که صد سال زیر برف و باران می ماند ولی ازهم جدا نمیشه" امید وارهستم که بمانیم بمیریم ولی ازهم جدا نشویم
-
ارزویم این است
پنجشنبه 8 خرداد 1393 10:19
آرزویم این است ؛ نتراود اشک در چشم تو هرگز ؛ مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛ وبه اندازه ی هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛ که دلت می خواهد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 خرداد 1393 10:12
کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی تحفه ی درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد کنارش می نشست کاش با هر دل , دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت کاش لبخندها پایان نداشت سفره ها تشویش آب ونان نداشت کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه رابا غنچه هایش چید و برد کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آن طرف تر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 خرداد 1393 10:38
پرستوی من تویی می آیی بهار میشوم ؛ می روی ، پاییزم عادت کوچ را فراموش کن بیا و نرو بیا و به من کوچ کن و فصلِ مرا بهار باش تا همیشه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 خرداد 1393 10:37
مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است من که به معجزه عشق ایمان دارم می کشم اخرین کبریتم را هر چه شد باداباد!!!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 خرداد 1393 10:35
آن لحظه که نگاهم به نگاهت خورد گره دلم لرزید سوخت پر زد تنهاییم پر شد آن لحظه صداقت در نگاهت پرزد وبه پای عشق سجده کرد تنها توبودی که گرفتی دستم را گرمی دستت شعله کشید سوخت قلبم را برای تو بهترینم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 خرداد 1393 10:33
ﯾﮑـــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﻪ !! ﯾﮑـــــﯽ ﮐﻪ ﺁﺩﻣﻮ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ ، ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﮐﻮﭼــﯿﮑﺶ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﻪ .. . ﯾﻪ ﺟــــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﻪ ؛ ﯾﻪ ﺟـــــﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭽــــﮑﺲ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻠﺪ ﻧﺒــﺎﺷﻪ … ﯾﮑــــــﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﻪ