-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 16:06
هوای تو داره دنیامو میگیره من از این اتفاقِ تازه خوشحالم نفسهای منو عطر تو پر کرده از این احساس، بیاندازه خوشحالم کنارت راه میرم اوج میگیرم کنارت عشق ، رنگ زندگی میشه شروعم کن تموم واژهها اینجان شروعم کن تو هر جوری بگی میشه سپردم قلبمو دست تو میدونم که یادت بهترین تسکین دردامه تو این دنیا همین که عاشقت باشم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 15:49
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 15:47
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 15:44
دلت که تنگ یک نفر باشد خود خدا هم بیاید تا خوش بگذرد و لحظه ای فراموش کنی فایده ندارد تو دلت تنگ است دلت برای همان یک نفر تنگ است تا نیاید.... تا نباشد هیچ چیز درست نمی شود
-
اینو خیلی دوست دارم. باید با دقت بخونید. با دقت
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 15:30
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری …؟ چرا عاشقم هستی …؟ پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم … دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟ پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 11:35
دلم با تو می آید به هر سو که می رانی اگر سخت اگر آسان تو تنها نمی مانی دلم با تو می آید مران تند کاین کودک به پای سبک تازان نیارد گرانجانی اگر زشت اگر زیبا تو را دوست می دارم دلیلی نمی آرم که عشق است و می دانی پریشان تر از ابرم نگویم که یادم کن به خاطر ز تصویرم مبادت پریشانی به شهری که رو داری عبوس است خورشییدش به ره...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 10:36
م ی گوید: کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند ... این روزها " دوستـــــت دارم " ها دیگر قلــــــب کســـی را به تپش وا نمیدارد ! و گونه کسی را سرخ نمیکند !
-
mf
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 10:32
گفت : دوستت دارم هر چه گشتم مثل تو پیدا نشد گفتم : خوب گشتی ؟ گفت : آره گفتم : اگه دوستم داشتی نمی گشتی . . .
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 07:52
پیامبر عاشقانه های من معجزه چشمان تو کافیست ایمان بیاورم به رسالت عشقت
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 07:49
چگونه فکر می کنی پنهانی و به چشم نمی آیی ؟ تو که قطره بارانی بر پیراهنم دکمه طلایی بر آستینم کتاب کوچکی در دستانم و زخم کهنه ای بر گوشه ی لبم مردم از عطر لباسم می فهمند که معشوقم تویی از عطر تنم می فهمند که با من بوده ای از بازوی به خواب رفته ام می فهمند که زیر سر تو بوده است.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393 07:48
میدانی رفیق . . . اینروزها ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﺗﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﺳﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﯽ؛ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻧﺪﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﺖ ﺗﯿﺰ ﻣﯿﺸﻮﺩ .. ﺍﯾﺮﺍﻥِ ﺍﻣﺮﻭﺯِ ﻣﻦ, ﮔﺮﺑﻪ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﮔﺮﮒ ﺍﺳت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 15:57
نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یک گلبرگ زودرنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزشترین گنجی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 12:47
من که اخرین عاشق دنیام ماهی مونده به خاک و اهل دریام از همه دنیا برام یه چشمه مونده چشمه ای به قیمت همه نفسهام از همینه که همه عمر مدیون توام تویی که عزبزتر از عمر دوباره ای برام بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه اما دستام یه ضریح تو دخیل التماسه
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 12:27
عشق حس قشنگیه. انقدر که هر کاری میکنی براش خسته نمیشی. خیلی هم سرحالتر میشی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 20:38
سحر گاهان که نسیم ایتی از پاک بودن را به گل ها هدیه میبخشد به ان محراب پاکش ارزو کردم برایت خوب بودن، خوب دیدن، و خوب ماندن را روزت مبارک
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 14:15
بعضی وقتها به این فکر میکنی که این حس تعهد داشتن چقدر قشنگه. شاید طرفت هم اصلا متوجه نشه که تو چقدر بهش تعهد داری. اما برای خودت لذتبخشه. این که هنوز میدونی عشق چقدر میارزه.! هنوز قدر عشقو میدونی . اونم تو این روزایی که خیلیا قدرشو نمیدونن. این که خودتو مجاب میکنی که بدون زور و کنترل های کسی بهش تعهد داشته باشی قشنگه....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 08:43
شب از مهتاب سر میره، تمام ماه تو آبه شبیه عکس یک رویاست، تو خوابیدی جهان خوابه زمین دور تو میگرده، زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو، عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو میبندی تو رو آغوش میگیرم تنم سرریز رویا شه جهان قد یه لالایی توی آغوش من جا شه تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 08:38
دنیای این روزای من همقد تنپوشم شده انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا میکنیم، دنیا عجب جایی شده هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آیندهی این خونه رو با شمع روشن میکنم در حسرت فردای تو تقویممو پر میکنم هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم همسنگ این روزای من...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 08:37
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 08:35
عــــــاقبت یک جـــایـــی … یــــــکــــــ وقتــــــی … بــــــه قـــول شــــــازده کوچــــولو: دلـــــــت اهــــــلــی یک نفــر می شـــود … و دلـــــــــت ؛ بــــــرای نـــوازش هــایش تنـــــــــگ مــــــی شـــود … تـــــو مــــــی مـــانی و دلتــنــــگی ها … تــــــو مــــــی مـــــــــانی و قلبـــی که لحظـــه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 14:27
کدامیک از ما بدجنس تریم؟ من؟ که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟ یا تو؟ که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟ بدجنس!! کدامیک بچه تریم؟ من؟ که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟ یا تو؟ که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟ کدامیک عاشق تریم؟ من؟ که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟ یا تو؟ که شعله نگاهت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 14:22
گریه شاید زبان ضعف باشد شاید کودکانه شاید بی غرور … اما هر وقت گونه هایم خیس می شود می فهمم نه ضعیفم نه کودکم بلکه پر از احساسم…
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 14:21
در جلسه امتحانِ عشق من ماندهام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی .. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود! در این سکوت بغض آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش میکشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگهام، کنار آن قطره، یک قلب میکشم! وقت تمام است. برگهها...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 14:19
مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه، به عادت آب دادن گلهای باغچه بدل شود! عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست، پیوسته نو کردن خواستنیست که خود پیوسته، خواهان نو شدن است و دگرگون شدن. تازگی، ذات عشق است و طراوت، بافت عشق. چگونه میشود تازگی و طراوت را از عشق...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 14:17
سخت ترین لحظات زمانی هستند که دوستت مشکلی دارد و ناراحت هست و تو نتونی کمکش کنی!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 11:50
شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه پیشانی من دلبر بارانی من
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 11:48
پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو از خستگی روز همین خواب پر از راز کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو آزادگی و شیفتگی مرز ندارد حتی شده ای از خودت آزاد و رها...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 11:20
میخواهم از تو بنویسم، نوشته ای که تمام احساس پاکت را لبریز از شوق کند. اما هر چه می اندیشم تمام کلمات به هزاران شکل در وصف معشوق و زیبایی ها به زبان آورده و نگاشته شده است! و من نمیتوانم کلمه ای غیر از تکرار واژه ها را به زبان بیاورم! حال چگونه می توانم تو را وصف کنم که حتی کلمه ای به گوشت آشنا نباشد!؟ میدانم، در این...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 10:22
خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس که از سرما لرزیدم... بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس که تنها دویدم... اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه کنم ... خسته شدم بس که... تنها گریه کردم... می خواهم دستهایم را به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 10:21
به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم به خاطر دل پاک تو بود که پاکی باران را درک نکردم به خاطر عشق بی ریای تو بود که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم به خاطر صدای دلنشین تو بود...