-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مهر 1401 08:48
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است وهر انسان برای هر انسان برادری ست . روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ایست وقلب برای زندگی بس است . روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی . روزی که آهنگ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مهر 1401 08:47
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ، سرها در گریبان است . کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را . نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ، که ره تاریک و لغزان است . وگر دست ِ محبت سوی کس یازی ، به اکراه آورد دست از بغل بیرون ؛ که سرما سخت سوزان است . نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش...
-
برای ازادی- شروین حاجی پور
یکشنبه 10 مهر 1401 14:17
برای تو کوچه رقصیدن برای ترسیدم به وقت بوسیدن برای خواهرم خواهرت خواهرامون برای تغییر مغزها که پوسیدن برای شرمندگی برای بی پولی برای حسرت یک زندگی معمولی برای کودک زباله گرد و ارزوهاش برای این اقتصاد دستوری برای این هوای الوده برای ولیعصر و درختای فرسوده برای پیروز و احتمال انقراضش برای سگ های بیگناه و ممنوعه برای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 مهر 1401 15:00
یه شب تو خواب وقته سحر شهزاده ایی زرین کمر نشسته بر اسب سفید می یومد از کوه و کمر می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پرآبم روزی که بختم وا بشه بی یار بشه اون که آمد به خوابم شهزاده ی رویای من شاید تویی اونکس که شب در خواب من آید تویی ... از خواب شیرین ناگه پریدم دیگر ندیدم اورا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 شهریور 1401 09:54
«تهران به روی کسی نمیخندد جز به روی مرگ»
-
سالار محمدی
سهشنبه 22 شهریور 1401 07:34
مرگ را به برگ پاییزی عشق ترجیح می دهم ... باران زیاد می بارد ! راه زندگی خاکیست... گٍل می شود و می مانیم... با یک سیگار خیس... ...
-
عباس معروفی
یکشنبه 13 شهریور 1401 08:39
حاضرم همهی دنیا را ساکت کنم تا تو در آغوشم آرام بخوابی. حالا تب تنت را ببوس روی تن من...
-
عباس معروفی
یکشنبه 13 شهریور 1401 08:39
می ایستم کنار دریا و طلوع تو را انتظار می کشم. با موج بلند برمی خیزم. بیایی، ابر می شوم در آغوش تو، نیایی، می ریزم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 شهریور 1401 10:29
اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها ، شاد و خندان بازگرد باز گردای خاطرات کودکی بر سواراسب های چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درس های سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموزروباه وخروس روبه مکارودزدوچاپلوس روزمهمانی کوکب خانم است سفره پرازبوی نان گندم است کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل...
-
نیلوفر لاری پور
شنبه 29 مرداد 1401 12:07
به من فکر کن قبل از خواب در لحظه های مکاشفه در آخرین ثانیه هشیاری بگذار پروانه ای که روی شانه ات نشسته عطر گیسوان مرا نفس بکشد در آن سوی مرزهایی که بین ما فاصله انداخته ... قبل از خواب مرا با چشم های دیروزم به یاد بیاور با همان خنده ها و رنگین کمانی که در رگ هایم جریان داشت هر شب در لحظه مردد بین خواب و بیداری پروانه...
-
هوشنگ ابتهاج
دوشنبه 24 مرداد 1401 12:19
ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفتهاست هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر میکشم از سینه نفس نفسم را بر میگرداند ره چنان بسته که پروازِ نگه در همین یک قدمی...
-
حسین منزوی
یکشنبه 23 مرداد 1401 11:39
مجال بوسه به لبهای خویشتن بدهید که این بلیغ ترین مبحث شناساییست
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 مرداد 1401 14:34
از هر چه می رود سخن دوست خوش ترست پیغام آشنا نفس روح پرورست هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگرست شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر چون هست اگر چراغ نباشد منورست ابنای روزگار به صحرا روند و باغ صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبرست جان میروم که در قدم اندازمش ز شوق درماندهام هنوز که نزلی محقرست کاش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 مرداد 1401 07:50
هیچ کس به شما هشدار نداده بود زنانی که پای دویدنشان را بریده اید دخترانی به دنیا می اورند که بال پرواز دارند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 تیر 1401 07:55
شهادت میدهم به مرغان سپید بال هنگامی که تو را به یاد میآورم و از تو مینویسم قلم در دستم شاخه گلی سرخ میشود نامت را که مینویسم ورقهای زیر دستم غافلگیرم میکنند آب دریا از آن میجوشد و مرغان سپید بال بر فراز آن پرواز میکنند هنگامی که از تو مینویسم مداد پاک کنام آتش میگیرد پیاپی باران بر میزم میبارد و بر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 تیر 1401 08:18
به تو که فکر میکنم از همیشه بهترم وسط غربت آب صدفی شناورم به تو که فکر می کنم، باغ خوش عسل منم غنچه و پولک منم، بهترین ململ منم دستمو بگیر… تو رو که مینویسم دست من خوشبو میشه دسته نرگس میشه، ناف صد آهو میشه به تو که فکر میکنم ساز خوش صدا منم رقص یک پر در هوا، رقص واژه ها منم دستمو بگیر… به تو که فکر میکنم گر میگیرم از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 تیر 1401 08:03
تنگ تر کن پیله را پرواز خوابی بیش نیست عشق های پر تب و تاب التهابی بیش نیست ماه و ماهی خوب می دانند رسم برکه را اینگه فکر وصل تشویش سرابی بیش نیست هر چه داده ده برابر پس گرفته روزگار پیر مرد باج گیر بد حسابی بیش نیست پر شده سجاده از امن یجیب بی جواب مثل ماهی ها دعاهایم حبابی بیش نیست دست و پا وقتی که باشد بسته ی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 تیر 1401 08:52
مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تو؟ مرا چه کار به باغ و بهار دور از تو؟ بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم زند به خرمن عمرم، شرار دور از تو به سرو و گل نگراید دل شکستهٔ من که سر به سینه زند سوگوار دور از تو هم از بهار مگر عشق، عذر من خواهد اگر ز گل شدهام شرمسار دور از تو به غنچه ماند و لاله، بهار خاطر من شکفته تنگ دل...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 خرداد 1401 13:17
ثبت است وصف روی تو در گل ورق ورق چشمت به ناز داده به نرگس سبق سبق گر بگذری به سوی گلستان ز روی ناز گلچین کند نثار رهت گل طبق طبق از دوری جمال تو ای ماه چارده اشک مراست هر شب رنگ شفق شفق تا از رخت نقاب برانداختی به باغ از شرم روت گل شده غرق عرق عرق یک ره بیا بپرس تو احوالک ای نگار از عمر رفته مانده مرا جان رمق رمق ای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 خرداد 1401 07:29
سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی خاربنان خشک را از گل او طراوتی جان و دل فسرده را از نظرش گشایشی سنگ سیاه مرده را از گذرش سعادتی از گذری که او کند گردد سرد دوزخی وز نظری که افکند زنده شود ولایتی مرده ز گور برجهد آید و مستمع شود گر بت من ز مردهای یاد کند حکایتی آنک ز چشم شوخ او هر نفسی است فتنهای آنک ز لطف قامتش هر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 خرداد 1401 15:12
عالم از ناله ی من بی تو چنان تنگ فضاست که سپند از سر اتش نتواند برخاست به کدامین گل رخسار تو نظاره کنم؟ که ز هر حلقه ی زلفت گل دیگر پیداست مهر و مه را نبود بی مدد رای تو نور به نگاه دگری دیده ی عینک پیداست
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 خرداد 1401 08:22
پیوسته حدیث من به گوشت بادا قوتم ز لب شکر فروشت بادا بی من چون شراب ناب گیری در دست شرمت بادا و لیک نوشت بادا
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 خرداد 1401 15:09
آیینه یا مشتی غزل خواندن شکستم داد ها ! باز هم دیوانه بازی گتر دستم داد هر جا که با منطق نشستم پای احساسم تاوان عقلم را دل زیبا پرستم داد دور از هیاهو لکه ابری مختصر بودم دریا به دامانم گرفت و شرح و بسطم داد در من کسی بی وقفه از رفتن سخن می گفت نفرین بر ان دستی که اینجا پای بستم داد در شهر عمر را پی گمگشته ام بودم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 خرداد 1401 08:29
تو را به خاطر خواهم آورد چونان لرزش شن ها در باد چونان سبزناکی دستهای زیر خاک تو را به خاطر خواهم آورد چونان گرده های معلق معابد در گنگی راه چونان صلحی در میان رنگ ها و مرزها تو را به خاطر خواهم آورد چونان خمیدگی شانه های گمگشته در یاد چونان تطهیر پریچه های* همیشه پریشان در اشیانه های زنان دشت تورا به خاطر خواهم آورد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 خرداد 1401 08:03
دو دست خویش گرفتم به دو ر پیراهن که در پناه نگیرد مرا کسی جز من به دست هر که تبر بود ریشه ها را زد مهم نبود که این دوست است و ان دشمن دلم به حرف که نه، به سکوت م راضی ست پرنده ای ست گرفتار دانه ای ارزن هر اینه به هر اینه میرسی بگذر که باتلاق باشد ابی که ماند در ماندن شبی به خانه ی گرمش غزل پناهم داد از ان به بعد شدم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 خرداد 1401 08:00
ماهی ام صبح مرده بود چون شب گذشته ، حوضمان قرص ماه را بدون نسخه خورده بود...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 خرداد 1401 07:57
ماه و ستاره چشم تو را دید می زند زیبایی تو طعنه به خورشید می زند از خود مراقبت کن ، از این پس شکارچی در چشمش انجه را که درخشید می زند هر شاعری که محو تو شد با وجود تو ایا دم از بهار و گل و عید می زند؟ چون صخره در کناره ی دریاست بخت من بر بختم اب نعره ی تهدید می زند مانند موج نابخرد، دست روزگار سیلی به صخره تا که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 خرداد 1401 07:49
ز اغوش عدم پر می کشم تا عالمی دیگر ندارم در جهان غیر از غم بودم غمی دیگر پریده رنگ حیرت هم ز حیرت های ان گیسو که هر پیچ و خمش پیچیده در پیچ و خم دیگر بشر گرچه مسمای تمام اسم ها در اوست کماکان می دود دنبال اسم اعظمی دیگر دوباره روزی از نو روزی از نو روزگار از نو اگر بر فرق عالم پا گذارد ادمی دیگر چنان کورم که می بینم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 خرداد 1401 11:07
اتقای که در رویای من است یک میز دار دو صندلی و دیگر هیچ روی میز اما یک رز است و روی صندلی ها نشسته ایم من و تو روشنی پشت شیشه ها کنار می زند تاریکی را تاریکی روشنی را کنار می زند در تاریکی می درخشد رز سفید برایمان هنگامی که با هم حرف میزنیم تو روی بک صندلی من روی ان دیگری میز. مابین ماست
-
سمیه تقوی
سهشنبه 3 خرداد 1401 08:16
اگر چه دوری و دیری ، اگر چه دل سنگی اگر چه با دل تنگم همیشه در جنگی شکسته شیشه ی قلبم، گلایه نیست که این تقاص اینه باشد مجاور سنگی شبیه شاخه ی لرزان، چگ.نه شانه ی من به هق هقم ز غمت می نوازد اهنگی بدون هیچ گلابه، شبیه مجنونم که می کشد به ابد بار سخت دلتنگی امید وصل تو این مرده زنده می دارد اگر چه فاصله هامان به قدر...