-
محمد مبارکی
دوشنبه 24 بهمن 1401 07:56
تا لبانت باز شد طعمِ عسل، از دست رفت! شعر خواندی؛ ارزشِ ضرب المثل از دست رفت آبشارِ ارغوان؛ بر نرگسِ چشمت که ریخت گل فروشی های زیبای محل، از دست رفت! مثلِ دریا ظاهرت… برعکسِ باطن بود باز هر عزیزی را گرفتی در بغل؛ از دست رفت شاعران، چشمانِ نازت را غزل کردند و بعد شعر در هر قالبی غیر از غزل؛ از دست رفت! تا لبانت باز شد...
-
کحمد رضا عبدالملکیان
یکشنبه 23 بهمن 1401 13:42
حالا که رفته ای پرنده ای امده است در حوالی همین باغ روبرو هیچ نمیخواهد فقط می گوید : کوکو
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 بهمن 1401 10:40
چه برفی
-
ناظم حکمت
شنبه 22 بهمن 1401 15:01
و ما زمستان دیگرى را سپرى خواهیم کرد... با عصیان بزرگى که درون مان هست و تنها چیزى که گرم مان مى دارد، آتش مقدس امیدوارى ست!
-
سیاوش کسرایی
چهارشنبه 19 بهمن 1401 11:27
من شاخهای ز جنگل سروم از ضربه تبر بر پیکر سلاله من یادگارهاست با من مگو سخن ز شکستن هرگز شکستگی به بر ما شگفت نیست بر ما عجب شکفتگی اندر بهارهاست صد بار اگر به خاک کشندم صد بار اگر که استخوان شکنندم گاه نیاز باز آه هیمهام که شعله برانگیزد آن ریشهام که جنگل از آن خیزد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 بهمن 1401 09:35
کی از راه های گفتن دوستت دارم در چینی(مخصوصا در پیام ها و چت ها)استفاده از عدد 520 هست چون که تلفظش شبیه 我爱你هست 520(wu er ling) (无二另) 我爱你=i love you عدد1314 هم معنی *همیشه* رو میده (yi sheng yi shi) خیلی وقنا با 520 میاد 5201314 میشه همیشه دوستت دارم
-
شفیعی کدکنی
سهشنبه 18 بهمن 1401 08:00
طفلی به نام شادی… دیریست گم شده است با چشمهای روشن براق با گیسویی بلند… به بالای آرزو هر کس از او نشانی دارد ما را کند خبر این هم نشان ما یک سو خلیج فارس سوی دگر خزر
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 بهمن 1401 08:00
کاش اینجا بودی همین کنار خودم! و من یادم می رفت که خسته ام .............
-
شهریار دادور
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:23
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخمدار است با ریشه چه می کنید؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمینِ پرنده ای پرواز را علامت ممنوع می زنید با جوجه های نشسته ی در آشیانه چه می کنید؟ گیرم که باد هرزه ی شبگرد با های و هوی نعره ی مستانه در گذر باشد با صبح روشنِ پُرترانه چه می...
-
فروغی بسطامی
یکشنبه 16 بهمن 1401 08:21
چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکش روزگارم تیره شد از تار موی مشکبویش شب که از خوی بد او رخت می بندم ز کویش بامدادان عذر می خواهد ز من روی نکویش عارف سالک کجا فارغ شود از ذکر و فکرش صوفی صافی کجا غافل شود از های و هویش خوش دل از وصلت نسازد تا نسوزی از فرافش زندگی از سر نگیری تا نمیری ز ارزویش هر چه خود را می کشم از...
-
رسول یونان
چهارشنبه 12 بهمن 1401 08:01
داشتم از این شهر می رفتم صدایم کردی جا ماندم از کشتی ای که رفت و غرق شد البته این فقط می تواند یک قصه باشد در این شهر دود و آهن دریا کجا بود که من بخواهم سوار کشتی شوم و..... تو صدایم کنی فقط می خواهم بگویم تو نجاتم دادی تا اسیرم کنی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 بهمن 1401 10:06
نمیخوام که شکستت رو ببینم حالا که ماشه رو من میچکونم نگاه کن حال این شهرو جنونن دیدنی کرده همه میگن پدرخونده واسه چی خودزنی کرده نگاه کن مردم از عشقت نگاه کن صحنه سازی نیست اگه حتی بگم این کار قانونای بازی نیست
-
رسول یونان
یکشنبه 9 بهمن 1401 08:18
این شهر شهر قصه های مادر بزرگ نیست که زیبا و ازام باشد آسمانش را هرگز آبی ندیده ام من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند که فانوس داشه باشم یا نه کسی که می گریزد از گم شدن نمی ترسد
-
ژاله اصفهانی
شنبه 8 بهمن 1401 13:21
مرا بسوزانید و خاکسترم را بر ابهای رهایدریا برافشانید نه در برکه نه در رود که خسته شدم از کرانه های سنگواره و از مرزهای مسدود
-
گروس عبدالملکیان
شنبه 8 بهمن 1401 08:09
دختران شهر به روستا فکر می کنند دختران روستا در ارزوی شهر می میرند مردان کوچک به اسایش مردان بزرگ فکر می کنند مردان بزرگ در ارزوی ارامش مردان کوچک می میرند کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟
-
وحشی بافقی
چهارشنبه 5 بهمن 1401 12:30
به سودای تو مشغولم، زِ غوغای جهان فارغ زِ هجرِ دائمی ایمن، زِ وصلِ جاودان فارغ بلند و پست و هجر و وصل، یکسان ساخته بر خود ورای نور و ظلمت، از زمین و آسمان فارغ سخن را شسته، دفتر بر سر آبِ فراموشی چو گل از پای تا سر گوش، اما از زبان فارغ کمان را زِه بریده، تیر را پیکان و پرکنده سپر افکنده خود را کرده از تیر و کمان فارغ...
-
حسین منزوی
یکشنبه 2 بهمن 1401 10:55
نه قرشته ام. نه شیطان. کی ام و چی ام ؟ همینم نه ز باده و نز اتش ، که نواده ی زمینم منمو چراغ خردی که بمیرد از نسیمی نه سپیده دم به دستم، نه ستاره بر جبینم منم وردای تنگی که به جر من اش نگنجد نه فلک بر استانم ، نه خدا در استینم نه حق حقم ، نه ناحق، نه بدم نه خوب مطلق سیه و سپیدم، ابلق! که به نیک و بد عجینم نه برانمش،...
-
هوشنگ ابتهاج
چهارشنبه 28 دی 1401 09:27
باغ ها را گرچه دیوار و در است از هواشان راه با یکدیگر است شاخه از دیوار سر بر می کشد میل او بر باغ دیگر می کشد باد می ارد پیام ان به این وه از این پیک و پیام نازنین شاخه ها را از جدایی گر غم است ریشه ها را دست در دست هم است تو نه کمتر از درختی سر برار پای از زندان خود بیرون گذار دست تو در دست من دستان شود کار ما زین...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 دی 1401 09:13
اگر چه سهم من از شاعر انگی باشد مخواه روزی من بی ترانگی باشد نظر بلند عقابی که آسمان با اوست چگونه در قفس مرغ خانگی باشد؟ عجیب نیست اگرسر به صخره می کوبم که موج را عطش بی کرانگی باشد مرا که طاقت این چمد روز دنیا نیست چگونه حوصله ی جاودانگی باشد به اصل خویش به صد شوق باز می گردم اگر قرار تو با من یگانگی باشد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 دی 1401 10:01
گفته بودم کهاگر بوسه دهی توبه کنم که دگر با تو از اینگومه گناهان نکنم بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من توبه کردم که دگر توبه بیحا نکنم
-
افشین یدالهی
یکشنبه 25 دی 1401 08:18
خسته تر از صدای من گریه ی بی صدای تو حیف که مانده پیش من خاطره ات به جای تو رفتی و اشنای تو بی تو غریب ماند و بس قلب شکسته اش ولی پاک و نجیب ماند و بس طعنه به ماجرا بزن اسم مرا صدا بزن قلب مرا ستاره کن دل به ستاره ها بزن یک سره فتح می شوم با تو اگر خطر کنم سایه ی عشق می شوم با تو اگر سفر کنم شب شکن صد اینه یا شب من چه...
-
شاملو
چهارشنبه 21 دی 1401 08:26
اشکها را پشت لبخندی مخفی می کنیم که خیلی درد می کند و هیچکس نمی فهمد ما را درد همین نفهمیدن ها می کشد< نه زخمها
-
شهریار
چهارشنبه 21 دی 1401 08:09
شَبی را با من ای ماه سحر خیزان سحر کردی سحر چون افتاب از اشیان من سفر کردی هنوزم از شبستان وفا بوی عبیر اید که چون شمع شمع عبیر آگین شبی با من سحر کردی صفا کردی و درویشی بمیرم خاکپایت را که شاهی مختشم بودی و با درویش سر کردی چو دو مرغ دلاویزی به تنگ هم شدیم افسوس همای من پریدی و مرا بی بال و پر کردی مگر از گوشه چشمی و...
-
احمد شاملو
سهشنبه 20 دی 1401 10:13
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ای ست و قلب برای زندگی بس است روزیی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر اخرین حرف دنیال سخن نگردی روزی که اهنگ...
-
فریدون مشیری
یکشنبه 18 دی 1401 09:52
شرم تان باد ای خداوندان قدرت! بس کنید! بس کنید از این همه ظلم و قساوت بس کنید ای نگهابانان ازادی نگهداران صلح ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون! سرب داغ است این که میبارید بر دل های مردم سرب داغ! موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودگامگی را موج خون! گر نهکورید و نه کر گر مسلسل های تان یم لحظه ساکت می شوند...
-
شیرکو بیکس
چهارشنبه 14 دی 1401 12:01
هر چه در این مشرق زمین کوشیدم روبروی آینه و برروی دو صندلی زن و آزادی را کنار یکدیگر ولی به مهربانی بنشانم بیهوده بود همیشه واژه ی (مردم) به زور می امد و تسبیح به دست خود به جای زن می نشست
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 دی 1401 09:44
شاید عشق همون حسیه که قلب هاتونو باهم عوض میکنید، بیقرار میشید و برای همینه که بدون هم حس بدی دارید، چون بدن میخواد که قلب اصلیش کنارش باشه.
-
سعدی شیرازی
شنبه 10 دی 1401 11:58
بازت ندانم از سر پیمان ما که برد باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد چندین وفا که کرد چو من در هوای تو وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد بگریست چشم ابر بر احوال زار من جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد گفتم لب تو را که دل من تو بردهای گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست ما را غم تو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 دی 1401 10:07
من چرا دل به تو دادم که دلم میشکنی یا چه کردم که نگه باز به من مینکنی دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی تو همایی و من خسته بیچاره گدای پادشاهی کنم ار سایه به من برفکنی بنده وارت به سلام آیم و خدمت بکنم ور...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 دی 1401 12:01
ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی سرگران از خواب و سرمست از شرابت دیدمی روز روشن دست دادی در شب تاریک هجر گر سحرگه روی همچون آفتابت دیدمی گر مرا عشقت به سختی کشت سهل است این قدر کاش کاندک مایه نرمی در خطابت دیدمی در چکانیدی قلم بر نامه دلسوز من گر امید صلح باری در جوابت دیدمی راستی خواهی سر از من تافتن بودی صواب گر چو...