-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 خرداد 1401 08:13
مرا به کنج خموشی از ان وطن باشد که یاد روی تو با سینه در سخن باشد مرا بهشت تماشا، شرار جلوه ی توست که پر فشانی پروانه ، سوختن باشد عجب نباشد اگر دیده ام شود روشن که حرف نامه ای او، بوی پیرهن باشد به محفل تو چو ایم، تمام دیده شوم که یک نگاه مرا صد نگاه من باشد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 خرداد 1401 08:50
مال و جاه ار نیست ما را، هاطر خرم که هست ور نباشد برگ شادی، سینه ی بی غم که هست عشرت ناکرده بسیار است، دل خرسند دار ملک جم گر قسمت ما نیست، جام جم که هست حرص را دندان شکستم، کز ضرورت های دهر نانی و سامان عشقی بایدم، آن هم که هست ایمنی با تندرستی هست و وجه باده نیز گر دمی دیگر نباشد گو مباش ، این دم که هست گر به کوشش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 اردیبهشت 1401 08:47
می توان زیبا زیست نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم نه چنان بی مفهوم گه بمانیم میان بد و خوب لحظه ها می گذرند گرم باشیم پر از فکر و امید عشق باشیم و سراسر خورشید
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 اردیبهشت 1401 08:27
تا ذهن تو را اسیر صورت بکند انقدر نگاه کن که کورت بکند اینده که هر چه داشتی از تو گرفت حال امده از گذشته دورت بکند
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1401 08:02
از هم گریختیم و ان نازنین پیاله ی دلخواه را -دریغ بر خاک ریختیم جان من و تو ، تشنه ی پیوند مهر بود دردا که جان تشنه ی خود را گداختیم بس دردناک بود جدایی میان ما از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم..
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 اردیبهشت 1401 08:05
ما تماشاچیانی هستیم، که پشت درهای بسته مانده ایم! دیر آمدیم؛ خیلی دیر.. پس به ناچار حدس می زنیم، شرط می بندیم شک می کنیم… و آن سوتر در صحنه زندگی بازی به گونه ای دیگر در جریان است!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 اردیبهشت 1401 09:06
دیوانه وار دل به تو دادم، چه جور هم این دل فقط نبود ، که دادم غرور هم با خنده هات ، قند دلم اب می شود با گریه هام، دفتر شعرم نمو رهم می ترسم از جدایی و این راه و فاصله می بوسم ان دو چشم تو از راه دور هم حالا بیا قذم به قدم تا سفر کنیم حالا بیا که خاطره ها را مرور هم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 اردیبهشت 1401 14:32
نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد . یک روزی که خوشحال تر بودم می آیم و می نویسم که " این نیز بگذرد "
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 اردیبهشت 1401 14:32
نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد . یک روزی که خوشحال تر بودم می آیم و می نویسم که " این نیز بگذرد "
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اردیبهشت 1401 13:46
عشق را وارد کلام کنیم تا به هر عابری سلام کنیم و به هر چهره ای تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنیم هرکجا اهل مهر پیدا شد ما در اطرافش ازدحام کنیم چشم ما چون به سروسبز افتاد بهرتعظیم او قیام کنیم گل و زنبور، دست به دست دهند تا که شهد جهان به کام کنیم این عجایب مدام درکارند تا که ما شادی مُدام کنیم شُهره زنبور گشته است...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 اردیبهشت 1401 15:38
تو خموش شو زمانی، بگُذار گفتوگو را نظری به لوحِ دل کن، بنِگر جمال او را همه چشم و دیده گشتم، همه آینه شُدهستم که ببینمش زمانی به دل آن رخ نکو را صنما، به رو و مویت، به سکوت و گفتوگویت که به حلقههای زلف تو ببستم این گلو را به نگاه چشم مستت، به دل خداپرستت که به جادویی مپوشان -صنما- دگر تو رو را تو شَهیّ و جان و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 اردیبهشت 1401 12:16
ای همه خوبی تو را پس تو کرایی کرا ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا سوسن با صد زبان از تو نشانم نداد گفت رو از من مجو غیر دعا و ثنا سرو اگر سرکَشید د ر قد تو کی رسید نرگس اگر چشم داشت هیچ ندیدو تو را هر طرفی صف زده مردمو دیو و دَده لیک در این میکده پای ندارن پا از کرمت من بناز مینگرم در بقا کی به فریبت شها دولت فانی مرا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 اردیبهشت 1401 08:21
موضوع غم انگیز در خصوص زندگى، کوتاه بودن آن نیست بلکه غم انگیز آن است که ما زندگى را خیلى دیر شروع مى کنیم!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 اردیبهشت 1401 08:01
تـا کـجــا بـاز دل غـمـــــزدهای سـوخــتــه بــــــود رسـم عـاشـقکُـشی و شیــوهی شـهـرآشـوبی جـامــهای بـود کـه بـر قـامـت او دوخـتـه بــــــــود جـان عـشّـاق سـپـنـد رخ خــود مـیدانـســــــت و آتــش چـهــره بـدین کـار بـرافـروخــتــه بـــــــود گـرچـه میگـفـت که زارت بـکُـشـم ، میدیــــدم کـه نـهـانـش نـظـری...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 اردیبهشت 1401 08:05
ای پریچهره که آهنگ کلیسا داری سینه مریم و سیمای مسیحا داری گرد رخسار تو روح القدس آید به طواف چو تو ترسابچه آهنگ کلیسا داری آشیان در سر زلف تو کند طایر قدس که نهال قد چون شاخه طوبا داری جز دل تنگ من ای مونس جان جای تو نیست تنگ مپسند دلی را که در او جاداری مه شود حلقه به گوش تو که گردنبندی فلک افروزتر از عقد ثریا داری...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 اردیبهشت 1401 08:24
گرچه پشت پلک ها مشغول پنهان کاری اند چشم هایت بر خلاف انچه می پنداری اند من تب اغوش دارم دست ها را سد مکن رودها با ارزوی وصل دریا جاری اند عشق ای پیشامد زیبای ماضی بعید هیچ می دانی که اثار تو استمراری اند..؟
-
محمد رضا شفیعی کد کنی
یکشنبه 4 اردیبهشت 1401 08:23
در خداخافظی اش رفتن ایمانم بود شعله ی صاعقه در روح پشیمانم بود غم به شکلی به من اویخت که نشناختمش گرچه از عهد ازل خود زندیمانم بود همه دیدند در ان لحظه ی بدرود و درود حالت شام غریبان یتیمانم بود شد از ان زلزله ویرانی روحم اغاز گیرزم اعصاب خود از اهن و سیمانم بود رفت و با رفتن او، هجرت جان شد اغاز دل مهاجر شد اگر تن ز...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 فروردین 1401 08:08
پنجه در افکندهایم با دست هامان به جای رها شدن سنگین سنگین بر دوش میکشیم بار دیگران را به جای همراهی کردنشان عشق ما نیازمند رهایی است
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 فروردین 1401 13:33
دوشم جنون دوباره به تن تازیانه زد باز این درخت ریشه دواند و جوانه زد دیدم درون آینه شوریده منظری باز از درونم اتش حسرت زبانه زد نازم به چشم یار که تیر نگاه را بی جا هدر نکرد و به قلبم نشانه رد جز در هوای عشق ، دگر پر نمیزنم هرچند عشقم این همه اتش به لانه زد یاد این درخت گو نتکاند که مرغ دل انجا به ارزوی گلی اشیانه کرد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 فروردین 1401 08:11
غیر ممکن است شعر نوشتن اگر که عاشق باشی و شعر ننوشتن اگر که ماه ، فروردین باشد!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 فروردین 1401 12:30
موج می زند وقار از چشمت ایه ایه بهار از چشمت به من بی قرار کن نظری من چشم انتظار از چشمت به خزان دلم نگاهی کن تا شود نو بهار از چشمت باختن بردن است می بازم هر نظر صد قمار از چشمت بی قرار و مدار دل بردی از من بی قرار از چشمت اشک نه این زلال روح تو بود می چکد اعتبار از چشمت شعر من این شکسته بسته ی سست می برد اعتبار از...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 فروردین 1401 14:26
عشقی که به عقل می ستیزد این است عقلی که ز عشق می گریزد اینست از یک سخن تو مست گشتم عمری مستی که ز راه گوش خیزد اینست
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 فروردین 1401 08:42
اگر امروز چیزیاز خودم باقی نگذارم چه کسی در اینده از وجود من در گذشته با خبر خواهد شد؟ اگر جای پای مرا دیگران نبینند من دیگر نیستم اما من نمیخواهم نباشم نمیخواهم امده باشم و رفته باشم و هیچ غلطی نکرده باشم و نمیخواهم مثل بیشتر ادم ها که می ایند و می روند و هیچ غلطی نمیکنند در تاریخ بی خاضیت باشم نمیخواهم عضو خنثای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 فروردین 1401 08:35
چون اب هوای ریشع را داشته باش چون ریشه ، هوای تیشه را داشته باش یا روی دل شکسته ام پا مگذار یا طاقا خرده شیشه را داشته باش
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 فروردین 1401 10:33
بهار اومد خوش اومد باهاش عطر تو آمد یه فروردین خوش بو با احول نو آمد به این اردبهشتی هوایه بچگی داد خوشم از نقل عیدی پرم از قند خرداد چقدر شیرینه این حال چه سالی بشه امسال چه سالی بشه امسال چقدر شیرینه این حال چه سالی بشه امسال چه سالی بشه امسال دلم گرمه به عشقت شریک تیرو مرداد تب شهریور من سرت سبزو دلت شاد غروب ماه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 فروردین 1401 05:37
پرندگان به دو دستت علاقهمند شدند که دستهدسته به دستِ تو پایبند شدند تو آسمانِ بلندی که آبهای جهان به پیشواز تو از جای خود بلند شدند به افتخار تو، سیّارههای رنگارنگ به بیکرانگیِ موی تو کمند شدند زمانِ رقصِ تو، خلخالها چه خوشحالاند که پابهپای تو گرمِ بگوبخند شدند پس از چشیدن زیبایی تو، آینهها در انتخابِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 فروردین 1401 05:35
به زلف دوست تا پیداست احوال گرفتاران کجا پنهان بماند طُرّهای از چشم طَرّاران؟ به زلف عنبرافشانی، نشسته نافهها در خون ندانم تا چه آرَد بر سر سودای عطّاران نصیبی ده -خدا را- از سر زلف و بناگوشی سیهبختی به هشیاران و سرمستی به مِیخواران چه سازد تا به احوال دل ما تیرِ مژگانی من و جور نکورویان، من و خِیل ستمکاران چه...
-
شفیعی کدکنی
چهارشنبه 25 اسفند 1400 08:18
صد خزان افسردگی بودم بهارم کرده ای تا به دیدارت چنین امیدوارم کرده ای پای تا سر می تپد دل کز صفای جان چو اشک در حریم شوق ها آیینه دارم کرده ای در شب نومیدی و غم همچو لبخند سحر روشنایی بخش چشم انتظارم کرده ای در شهادتگاه شوق از جلوه ای آیینه دار پیش روی انتظارت شرمسارم کرده ای می تپد دل چون جرس با کاروان صبر و شوق تا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 اسفند 1400 12:47
ﺣﺎﻝ ﻣﻦ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﺤﺒﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺷﻮﺭ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺣﮑﻤﺮﺍﻧﯽ میکند ﻻﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻟﺸﻮﺭﻩﻫﺎ، ﺁﺷﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺻﺒﺮ ﻣﻦ ﺳﺮ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﺑﻪ ﻟﺐ، ﺍﻣﺎ ﺑﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﺻﺒﻮﺭﯼ میکنم ﺍﯾﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ ﺍﺷﮏ ﺯﺍﻧﻮ میزند ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪﻫﺎﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﻐﺾ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻣﻦ ﻣﻐﻠﻮﺏ ﺭﺍ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﮑﻦ میروم ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺍﻣﺎ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﻋﺸﻖﻫﺎﯼ ﺧﺎﻟﺺ ﻭ ﻣﺮﻏﻮﺏ...
-
استاد شهریار
یکشنبه 22 اسفند 1400 13:44
زمستان پوستین افزود بر تن کدخدایان را ولیکن پوست خواهد کند ما یکلا قبایان را ره ماتمسرای ما ندانم از که میپرسد زمستانی که نشناسد در دولتسرایان را به دوش از برف بالاپوش خز ارباب میآید که لرزاند تن عریان بیبرگ و نوایان را به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را…