-
مجید ترکابادی
شنبه 21 اسفند 1400 12:20
امسال هم گذشت، کمی پیرتر شدم از دیدنِ جهان شما سیرتر شدم هرقدر شاخهشاخه رسیدم به آسمان در خاک،ریشهریشه زمینگیرتر شدم گفتی به عکسهای جوانی نگاه کن دیدم رفیق...دیدم و دلگیرتر شدم! رودم که در مسیر سراشیب زندگی در پرتگاه عشق سرازیرتر شدم فرقی نداشت بود و نبودم برای تو امسال هم گذشت و کمی پیرتر شدم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 اسفند 1400 08:50
غزل رسید به تو ، واژه ها بلند شدند و از زلالی چشم تو بهره مند شدند به سوی روح تو معنا گریخت چون اهو شکارچی شدم و بیت ها کمند شدند دو گوشواره شدند و به گوشت افتادند به دور دست تو پیجیده، دستبند شدند مداد و کاغذ و میز و اتاق رقصیدند و گرم شادی و شور و بگو مگو شدند نخند! قصه ی تشخیص و استعاره جداست قسم به تو -به خدا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 اسفند 1400 07:40
شهر از هجوم خاطره هایت به من پر است بعد از تو، شهر از من دیوانه دلخور است از من که بین بود و عدم پرسه میزدم تو بودی و کنار خودم پرسه میزدم تو بودی و تمام غزل ها ، ترانه ها من بودم و تمام ستم ها، بهانه ها من بودم و مجال شگفتی برای عشق تو بودی و تحمل سخت بهای عشق قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است می سوزد از کسی که تو را...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 اسفند 1400 07:36
آری آری زندگی زیباست زندگی ، اتشگهی دیرینه پابرجاست گربیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموشی ست و خاموشی گناه ماست
-
انوری
دوشنبه 9 اسفند 1400 07:48
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما دردا که نیستت خبر از روزگار ما در کار تو ز دست زمانه غمی شدم ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی فریاد و نالهای دل زار زار ما دردا و حسرتا که به جز بار غم نماند با ما به یادگاری از آن روزگار ما بودیم بر کنار ز تیمار روزگار تا داشت روزگار ترا در کنار ما آن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 اسفند 1400 07:45
چشمان تو ارتش روسیه بود و قلب من اکراین بی دفاع
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 بهمن 1400 09:15
مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین مَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن ! ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن ! هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای مثل مَن وقتی که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 بهمن 1400 09:03
یاد باد آنکه به روی تو نظر بود مرا رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا یاد باد آنکه ز نظاره رویت همه شب در مه چارده تا روز نظر بود مرا یاد باد آنکه ز رخسار تو هر صبحدمی افق دیده پر از شعله خور بود مرا یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب دیده پر شعشعه شمس و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 بهمن 1400 08:59
جنون، تکلیف کوه و دشت و صحرا می کند ما را اگر تن در دهیم اخر ، که پیدا می کند ما را محبت شمع فانوس است، کی پوشیده می ماند غم او عاقبت در پرده رسوا می کند ما را قمار عشق، نقد صرفه را در باختن دارد تمنای زیان، سرگرم سودا می کنذ ما را پس از کشتن، نگاه گوشه ی چشمش به جان دادن برای کشتن دیگر مهیا می کند مارا ز سیل اشک ما...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 بهمن 1400 08:23
تا بیاسایم شبی را زیر چتر بال تو با صدایی خیس راه افتادهه ام دنبال تو جرات پرواز را امشب به چشمانم بریز تا بیابم خویش را در اعتماد بال تو ای تماشایی ! بیا! از چشم های من بخوان لشتیاقم را که می اید به استقبال تو این غزل یعنی تمام من ، و تقدیم تو باد رد نکن دست مرا قابل ندارد .. مال تو گرچه بی تو لحظه های من همه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 بهمن 1400 07:04
مادرم شاعر نیست در عوض نصف غزل هاى جهان را گفته شعر را مى فهمد مادرم قافیهى لبخند است وزن احساس ردیف بودن مادرم مثنوى معنوى است حافظ و سعدی و خیام و نظامى اصلاً مادرم شعرترین منزوى است من رباعی هستم خواهرانم غزلند پدرم شعر سپید خانهى ما شب شعر صبح، بیدل داریم با کمى نان و پنیر ظهر، سهراب و عطر ریحان شب، رهى یا قیصر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 بهمن 1400 09:04
زمستون، تن عریون باغچه چون بیابون درختا با پاهای برهنه زیر بارون نمیدونی تو که عاشق نبودی چه سخته مرگ گل برای گلدون گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه بهاره زمستونها برای تو همیشه تو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 بهمن 1400 09:02
آرزو کن با من که اگر خــواست زمســـتان برود! گرمیِ دستِ تو اما باشد “مــا” ی ما “مـــن” نشود سایه ات از سرِ تنهایی ِ من کم نشود!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 بهمن 1400 09:02
پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر، آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی، کاش چون پاییز بودم…
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 بهمن 1400 09:00
♫♫ زمستون خدا سرده دمش گرم زمینو مثل یخ کرده دمش گرم زمستون خدا سرده دمش گرم زمینو مثل یخ کرده دمش گرم دم گرم کسی نیست توی این شهر اون عاشقی که ولگرده دمش گرم اون عاشقی که ولگرده دمش گرم دوباره من غرورم رو شکستم نخوردم چیزی اما مست مستم خداوندا الهی نه نگه که میشم بدتر از این کسی که هستم میشم بدتر از این کسی که هستم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 دی 1400 07:06
صبح سحر که پرنگشوده است آفتاب می آیی و سمند تو را عشق در رکاب روشن به توست چشمم و در پیشوازِ تو کوچکترین ستاره ی چشمانم آفتاب بِشکُف که چتر باز کنی بر سرِ جهان ای باغ نرگس ! ای همه چون غنچه در نقاب ای چشمه ی زلال که با آرزوی تو از صد سراب رد شده ام در هوای آب ساقی!خمار می کُشدم گر نیاوری از آن میِ هزار و دوصد ساله ام...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 دی 1400 14:18
پشتم از بار غمت خم گشت، بارم را بگیر از فشار زندگی مُردم، فشارم را بگیر! این چنین آسوده در کنج دلم ساکن نمان مثل من در من بچرخ و اختیارم را بگیر نام خود را -صاف- بر پیشانی من حک کن و کارتهای -تا ابد بی اعتبارم- را بگیر مثل قالی، سال های سال پامالم بکن گاهی اما با سرانگشتت، غبارم را بگیر آرزوی خنده ات را داشتم، ممکن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 دی 1400 07:24
بازآ که چون برگ خزانم رخ زردیست با یاد تو دم ساز دل من دم سردیست گر رو به تو آوردهام از روی نیازیست ور دردسری میدهمت از سر دردیست از راهروان سفر عشق درین دشت گلگونه سرشکیست اگر راهنوردى ست در عرصه اندیشه من با که توان گفت سرگشته چه فریادی و خونین چه نبردى ست غمخوار به جز درد و وفادار به جز درد جز درد که دانست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 دی 1400 08:15
امشب سبکتر میزنند این طبل بیهنگام را یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ دل کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت میدهی جز سر نمیدانم نهادن عذر این اقدام را چون بخت نیک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 دی 1400 10:52
زلف کافرکیش تو آیین ایمان بر گرفت عقل را صف بر شکست و عالم جان بر گرفت لعل در کان، خاک بر سر کرد تا یاقوت تو پرده ظلمت ز پیش آب حیوان بر گرفت خشک سالی بود عالم را چو عشقت رخ نمود از سرشگ چشم من یک نیمه طوفان بر گرفت تا سر زلف تو چوگان گشت در میدان جان صد هزاران گوی زر گردون به دندان بر گرفت سایه را بر من فگن کآخر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 دی 1400 07:18
با من بگو تا کیستی، مهری؟ بگو، ماهی؟ بگو خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من، جانا چه میخواهی؟ بگو گیرم نمی گیری دگر، زآشفته عشقت خبر بر حال من گاهی نگر، با من سخن گاهی بگو ای گل پی هر خس مرو، در خلوت هر کس مرو گویی که دانم، پس مرو، گر آگه از راهی بگو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 دی 1400 07:38
دوستم داشته باش دوستم داشته باش بادها دلتنگند دستها بیهوده چشمها بیرنگند دوستم داشته باش شهر ها میلرزند برگها میسوزند یادها میگندند باز شو تا پرواز سبز باش از آواز آشتی کن با رنگ عشق بازی با ساز دوستم داشته باش سیبها خشکیده یاسها پوسیده شیر هم ترسیده دوستم داشته باش عطرها در راهند دوستت دارم ها آه چه کوتاهند دوستت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 دی 1400 07:37
دریا و بندرم باش وطنم وَ تبعیدگاهم آرامش و توفانم باش نرمی و تُندیام دوستم داشتهباش... به هزاران هزار شیوه و چون تابستان مکرر نشو بیزارم از تابستان دوستم داشته باش... و بگو که نمیخواهم بیصدا دوستم داشته باشی و آری به عشق را در گوری از سکوت نمیخواهم نزار قبانی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 دی 1400 07:34
عاشقانه ها دوستم داشته باش… سردبیر 1389-06-04 ٪ نظرات 0 1.5k دوستم داشته باش ، هـمانـگونه که من دوستـت دارم بگذار فاصله من و تو کمتر از آنی باشد : که می خواهـیـم و نمی توانـیـم که می توانـیــم و نمی گـذارنــد ! بگذار میان من و تو فاصله ای نـمـانــد نه به خاطر خودت ، و نه به خاطر من ! که به خاطر این عـشـق دوسـتـم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 دی 1400 07:32
دوستم داشته باش حتی اگر کوتاه ! به قدرِ یک پلک به هم زدن ... که دوست داشتنِ تو ، تمامِ خوشبختیِ من است
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آذر 1400 08:34
دلبرا خورشیدتابان ذرهئی از روی تست اهل دلرا قبله محراب خم ابروی تست تا شبیخون برد هندوی خطت بر نیمروز شاه هفت اقلیم گردون بندهٔ هندوی تست شهسوار گنبد پیروزه یعنی آفتاب بارها افتاده در پای سگان کوی تست ذرهئی گفتم ز مهرت سایه از من برمگیر کافتاب خاوری در سایهٔ گیسوی تست نافهٔ خشک ختن گر زانکه میخیزد ز چین زلف را...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 آذر 1400 06:42
یاد داری که ز من خنده کنان پرسیدی چه ره آورد سفر دارم از این راه دراز چهره ام را بنگر تا به تو پاسخ گوید " اشک شوقی که فرو خفته به چشمان نیاز " چه ره آورد سفر دارم ؟ ... ای مایه ی عمر ! سینه ای سوخته در حسرت یک عشق محال نگهی گمشده در پرده ی رؤیایی دور پیکری ملتهب از خواهش سوزان وصال چه ره آورد سفر دارم ؟......
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 آذر 1400 06:40
کاش در بزم فروزنده ی تو خنده ی جام شرابی بودم کاش در نیمه شبی درد آلود سستی و مستی خوابی بودم کاش چون آینه روشن می شد دلم از نقش تو و خنده ی تو صبحگاهان به تنم می لغزید گرمی دست نوازنده ی تو ... کاش از شاخه ی سرسبز حیات گل اندوه مرا می چیدی کاش در شعر من ای مایه ی عمر شعله ی راز مرا می دیدی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 آذر 1400 10:02
زان نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ تا نیمه شب به یاد تو چشمم نخفته است ای مایه امید من ای تکیه گاه دور هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است شاید نبوده قدرت آنم که درسکوت احساس قلب کوچک خود را نهان کنم بگذار تا ترانه من رازگو شود بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم تا برگذشته مینگرم عشق خویش را چون آفتاب گمشده میآورم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آذر 1400 08:34
هدیه دادی دیده ی نویی به من یک نگاه تازه ای بر قاب من این دلم وابسته شد به این سخن دم گرفت آرامشی از این سخن دختر شبهای سرد ماه دی خو گرفت با شعر تو در ماه دی حرف دل را از دلت تو پس زدی غم به روی غم،غمی را پس زدی من به دنیای تو مجذوبم هنوز به دیار قلب تو،حس دارم هنوز توشدی سهراب شعر این زمان یک جهانی در جهان در این...