-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 آذر 1400 09:41
قدم میزنم سمته رویای تو منو میکشونی به سمته جلو تو دستامو میگیری هر ثانیه یه لبخند واسه عاشقی کافیه نفس میکشم تو هوای تو باز تو از من همونی که میخوای بساز تو هر جا بری میام پا به پات بدون خیلی ساده میمیرم برات همین زندگی ایده آله منه محاله غرورم پیشت بشکنه من هر وقت که درگیره آشوبتم یه لبخنده تو میشه آرامشم کنار تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 آذر 1400 07:23
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت که محب صادق آنست که پاکباز باشد به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم به کدام دوست گویم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 آذر 1400 08:16
اگر از کمان ابرو بزنی به غمزه تیرم به حیات جاودانی رسم و دگر نمیرم عجب است اگر که با من ببری سه سر وفا را که تویی جوان رعنا و من شکسته پیرم ز ره کرم سزد ار بپذیری ام ، ازیرا تو شهی و من غلامم، تو غنی و من فقیرم چو درون جان و دل نیست جز از تو هیچ چیزی عجب است اگر نداری خبر از دل و ضمیرم، تو بهی ز شاخ طوبی و به من بهشت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 آذر 1400 09:42
ادم باید تا وقتی ذوقش را دارد به چیزی که می خواهد برسد. بعدش می شود مثل نباتی که در چای سرد انداختی. هر چقدر بزرگ باشد و هر چقدر که هم بزنی ، دیگر ان شیرینی که انتظارش را داری نمی دهد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 آذر 1400 11:06
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی ما گر زسر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم در محفل عاشقان خوشا رقصیدن دامن زبساط عافیت برچیدن در دست سر بریدهٔ خود بردن در یک یک کوچه کوچهها گردیدن سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی مارا ز سر بریده می ترسانی ما گر زسر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 آذر 1400 08:48
شب ندارد سر خواب می دود در رگ باغ باد، با آتش تیزابش، فریادکشان. پنجه می ساید بر شیشة در شاخ یک پیچک خشک از هراسی که ز جایش نرباید توفان. من ندارم سر یأس با امیدی که مرا حوصله داد. باد بگذار بپیچد با شب بید بگذار برقصد با باد. گل کو می آید گل کو می آید خنده به لب. گل کو می آید، می دانم، با همه خیرگی باد که می اندازد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 آذر 1400 08:28
بلندم می کند گاهی زمینم می زند اغلب سپس داغ غمش را بر جبینم می زند اغلب مرا حیثیتی بین مسلمانان نمی ماند که عیاری که من دارم به دینم می زند اغلب نمی اید به چشمش بیستونی که دلم کنده اگر طعنه به عزم راستینم می زند اغلب رقیبم غالبا روزی رفیقم بوده... می دانی مرا مار درون استینم می زند اغلب ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 آذر 1400 14:04
عاشقی در هوس نمی گنجد اسمان در قفس نمیگنجد عشق یعنی عقاب خاطر ما زیر بال مگس نمی گنجد بادخ هواریم و رند و شیوه ی ما در خیال عسس نمی گنجد دلم انگشتری ست خون الود که به انگشت کس نمیگنجد عطر این غنچه ی معمایی در سر خار و خس نمیگنجد بر نگینی که عین دلتنگی است نام فریادرس نمیگنجد بی نفس می کنیم یاد لبش گرچه اینجا نفس نمی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 آذر 1400 07:52
سپرده ام بروند ابرها و صاف شوند برای پر زدنت اسمان تازه ی من تو رودخانه ای و دل به ابی ات زده ام سفید پیرهنت ، بادبان تازه ی من گل طلایی خورشید شو، که می چرخد به مرکزیت تو، کهکشان تازه ی من
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 آبان 1400 07:54
یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد شعله تا سرگرم کار خویش شد هر نیای شمع مزار خویش شد نی به آتش گفت: کاین آشوب چیست؟ مر تو را زین سوختن مطلوب چیست؟ گفت آتش بیسبب نفروختم دعوی بیمعنیات را سوختم زانکه میگفتی نی ام با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود با چنین دعوی چرا ای کم عیار برگ خود می...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 آبان 1400 07:52
نخستین بار گفتا چیست نامت ؟ بگفتا گر قبول افتد غلامت بگفتا چیست آیینت به هستی؟ بگفت آیین و کیش بت پرستی بگفتا بت پرستیدن چه سود است؟ بگفت این مایه ی هر هست و بود است بگفتا منزلت باشد چه وادی؟ بگفت اندر دیار نامرادی بگفتا در چه صنعت سخت کوشی؟ بگفت اندر مقام جان فروشی بگفتا جان فروشی از چه سازی ؟ بگفت اندر طریق عشق بازی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 آبان 1400 13:43
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطرآلود شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو من بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم کاش بر این شط مواج سیاه همه ی عمر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 آبان 1400 21:18
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است. کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را. نگه جز پیش پا را دید نتواند، که ره تاریک و لغزان است. و گر دست محبّت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون; که سرما سخت سوزان است. نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک. چو دیوار ایستد در پیش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 آبان 1400 12:13
گاه گاهی دل من با نگهی می شکنی چاره ای نیست که محبوبی و معشوق منی این همه وصف تو گفتند چه گویم من زار مثل خونی تو و جاری شده در این بدنی ترش رویی چو کنی با من دیوانه خود من نرنجم ز تو چون خاص فقط ان منی بر من کوه کن خانه خراب دل خود لب خود باز بکن با همه شیرین سخنی با همه دل شکنی های تو حم گفت که باز تو گل سرخ منی یا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 آبان 1400 07:43
من ندانم گفت اری زیر لب یا گفت نه انقدر دانم که با چشمان گویا گفت نه رو نهادم با هزاران واژه استقبال را با وداع تلخ او یک واژه تنها گقت نه باد را گفتم نباید سخت در زنجیر شد بازتابش را چو کوه پای بر جا گفت نه برکه ای متروک در رویای رفتن غرق بود موج از تصمیم او خندید دریا گفت نه نسترن در شعرهایش گفت از اثبات نور اسمان...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 آبان 1400 08:06
چه کنم که پایبندم به کمند تار مویی که نمی توان نهادن قدمی به هیچ سویی نروم به باغ و بستان به تفرج گلستان به رهی روم که اید به مشامم از تو بویی پس از این هوس ندارم به سماع و وجد و حالت که دگر مرا نماندست هوای های و هویی همه دم به پیج ئو تابم ، نگرم چو تار مویت مگسل تو بند جانم که رسیده تا به مویی زده ام به دامنت دست و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آبان 1400 23:19
چه حریصانه لبانم را بوسیدی و چه وحشیانه رختم را دریدی و من چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم اما ... کاش میفهمیدی که زن...تا عاشق نباشد نمیبوسد ... نمیبوید ... وتسلیم نمیکند ... رویاهای عریانیش را
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آبان 1400 23:18
ﺑﻪ ﭘﯿﭻ ﻭ ﺗﺎﺏِ ﺗﻨﺖ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺳﻔﺮ ﻧﮑﻨﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺁﻣﺪﮔﯽﻫﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺍﮔﺮ ﻧﮑﻨﻢ* ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﯿﺮﻫﻦِ ﺗﻨﮓ، ﻭﻋﺪﻩﯼ ﺟﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻨﮓ ﺗﻮ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﺍﻡ ﺧﻄﺮ ﻧﮑﻨﻢ؟ ﺑﻪ ﺑﻮﺳﻪﯾﯽ ﻋﻄﺸﻢ ﺭﺍ ﺑﮑُﺶ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﺠﺎﺏ ﮐﻨﯽ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺁﺏ، ﺗﺮ ﻧﮑﻨﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﯾﺰ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ، ﻋﻬﺪ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ، ﻧﻨﻮﺷﯿﺪﻩﺍﯼ ﺍﺛﺮ ﻧﮑﻨﻢ ﺍﮔﺮ ﻧﺴﯿﻢ ﺷﻮﻡ ﻧﺮﻡ ﻧﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﻢ ﭼﻨﺎﻥﮐﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻭ ﭘﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﻧﮑﻨﻢ ﺗﻮ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آبان 1400 23:17
تو از شراب مست تری ، منم در آب و آتشم بزن شَرَر به جان من ، که در رِکاب آتشم تو مست این دقایقی ، با لب بسته ناطقم نفس بِزن زِ نای من ، که در جواب آتشم وه که پر از حَرارتی ، بَسکه پر از شَرارتم عَطش بزن به خِرمنم ، من تَب و تاب آتشم تو از میان لَبالَبی ، من کِش و قوس عَقربم زَخمه بزن خدای تَن ، من از لَعابِ آتشم تو از...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 آبان 1400 23:17
به بهانۀ دلتنگی پرده های اتاق را کنار می زنم تا باد، از شمالی ترین نقطۀ مجهول زمین عطر لب های تو را سنجاق کند بر گونه هایم نگاه کن! ببین طعم تمشک چه کرده با نسیم! نگاه کن چگونه می وزد در حریق بوسه ها!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 آبان 1400 13:27
آه، ای مردی که لبهای مرا از شرار بوسهها سوزانده ئی هیچ در عمق دو چشم خامشم راز این دیوانگی را خوانده ئی هیچ میدانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم هیچ میدانی کز این عشق نهان آتشی سوزنده بر جان داشتم گفتهاند آن زن زنی دیوانه است کز لبانش بوسه آسان میدهد آری، اما بوسه از لبهای تو بر لبان مردهام جان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آبان 1400 08:34
بریز بیرون غمارو!! غصه یِ روزگارو زندگی کن، تک تکِ لَحظه هارو :♫ صدا بزن خدارو؛ خالقِ عاشقارو!! میدونم اون داره، هوایِ مارو.. :♫ دیگه غم و غُصه بسه !! که زندگی یه نفسه عاشقی کن ؛ حتّی اگه دنیا به آخر برِسه.. :♫ هوا هوایِ عشقه.. تب، تب و تابِ عشقه این دلِ دیوونه؛ خرابِ عِشقه!! :♫ هوا هوایِ عشقه، لحظه یِ نابِ عشقه این...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 آبان 1400 14:40
زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید، دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو میچرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچههای محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دلها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد زیبا آنگونه عاشقم که حرمت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 آبان 1400 14:40
به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم تا همیشه تازه بماند شمس لنگرودی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1400 15:36
حس پنهان مر می داند عهد و پیمان مرا می داند همه ی منطق و افکارم را دین و ایمان مرا می داند خنده ی صبح بخیرش هر روز حال چشمان مرا می داند تا دل ازرده و بیمار شوم راه درمان مرا می داند خوب فهمیده که بی او هیچم ارزش جان مرا میداند. محسن زعفرانیه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مهر 1400 11:00
خاطراته تو که باشه با گذشته بی حسابم تو کدوم صندوقه پستِ نامه های بیجوابم جونمو برات میدادم هر چی میگفتی همون بود غمو غصه که نداشتیم دنیا قد کوچمون بود دنیا رو بهم میریختم اگه تو لب تر میکردی وقتی آینده عجیبه به گذشته برمیگردی من یه قابه عکسه کهنه تو هجومه خاطراتم به چشات خلاصه میشه آخرین راه نجاتم دوره ی دیوونگیمو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 مهر 1400 12:13
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست سلام بر روی ماه تو، عزیز دل، سلام از ماست تو یه رویای کوتاهی، دعای هر سحرگاهی شدم خواب عشقت چون مرا این گونه میخواهی شدم خواب عشقت چون مرا این گونه میخواهی من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم تو غم در شکل آوازی، شکوه اوج پروازی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 مهر 1400 12:11
دلم یک اتفاق می خواهد ! یک تلفن نا آشنا. با بی میلی تمام جواب دهم٬ و... صدای تو!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 مهر 1400 14:10
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را بر ملا کند او قول داده است که امسال از سفر اندوه های تازه بیارد ـ خدا کند ـ او می رسد که باز هم عاشق کند مرا او قول داده است به قولش وفا کند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 مهر 1400 14:08
مه دخت فریبای پریوش تو کجایی از من شده ای خسته و از عشق فراری من پای تو ماندم که به اثبات رسانم تو ماه ترین دختر این بوم و دیاری بی گمان ب ه گریه میرسم نه نگو به تو نمیرسم وای من تورا ندارم ♪♪♫♫♪♪♯ عطر تو برای من نفس خانه ام بدون تو قفس نه نرو نمیگذارم ♪♪♫♫♪♪♯ جان و دل میبری چون نشد خبری بی وفا وفا نداری میبری دل مرا...