-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 شهریور 1400 08:20
اتشی شب در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که در جانی فتاد شعله تا مشغول کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد نی به اتش گفت کاین اشوب چیست؟ مر تو را زاین سوختن مطلوب چیست؟ گفت اتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنی ایت را سوختم زانکه می گفتی نی ام با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود با چنین دعوی چرا ای کم عیار برگ خود می...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 شهریور 1400 08:40
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من که یک امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 شهریور 1400 08:37
مه دختِ فریبایِ پریوش تو، کجـــایی؟ از من شده ای؛ خسته وُ از عشق، فـــراری من پایِ تو ماندم؛ که به اثبات رسانم… تو ماه ترین؛ دخترِ این بوم و دیاری بی تو؛ من، به گریه میرسم نه! نگو؛ به تو نمی رسم وایِ من تو را، ندارم عطرِ تو؛ برای من، نفس خانه ام؛ بدونِ تو، قفس نه! نـــرو! نمی گـــذارم جـان وُ دل، می بَــــری چون نشد؛...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 22 شهریور 1400 08:01
تنها تویی مثل پرنده های بهاری در افتاب مثل زلال قطره به باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب اواز مهربانی تو با من در کوچه باغ های محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگیست افسوس ... ایا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟ حمید مصدق
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 شهریور 1400 09:58
دلا دلا ! غمین مباش و تقذیرت را تاب بیاور بهارنو ، دوباره باز پس میدهد هر انچه را که زمستان از تو ربود و چه بسیار که بهر تو مانده است و چه زیباست جهان هنوز دلا هر چه خوشش میداری همه را همه را میتوانی دوست بداری هاینریش هاینه
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 شهریور 1400 10:38
دارد چه کار می کند این عشق با دلم با قطعه های بی سر و سامان پازلم؟ در گردباد زلف تو با لطف موج ها چون قایقی شکسته زمین گیر ساحلم بیت الحرام چشم تو بارانی است و من همپای حاجیان تو در دور باطلم در کوچه های قافیه در قاب بیت ها مثل همیشه باز تو هستی مقابلم لبخند میزنی و نفس می کشی و بعد حل می شود دوباره تمام مسائلم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 شهریور 1400 08:04
چند سالیست که تکلیف دلم روشن نیست جا به اندازه تنهایی من در من نیست چشم میدوزم در چشم رفیقانی که عشق در باورشان قد سر سوزن نیست دست برداشتم از عشق که هر دست سلام لمس آرامش سردی ست که در آهن نیست حس بی قاعده عقل و جنون با من بود درک این حال به هم ریخته تقریبا نیست سال ها بود ازین فاصله میترسیدم که به کوتاهی دل کندن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 شهریور 1400 08:03
آه اگر گلوله ها سلام می شدند مرزهای منحنی خط بوسه های ممتد و مدام می شدند پشت میزهای کنفرانس روح های وحشی «خطابه» رام می شدند روز جشن کودکانه ی زمین سیمهای متصل حامل پیام می شدند بزمهای شاد مردمان سرخوش از صدای جام می شدند آه اگر که زندگی ادامه داشت جنگها تمام می شدند عبداجبار کاکایی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 شهریور 1400 09:34
زمان میان من و او جدایی افکنده است من ایستاده در اکنون و او در آینده است چه مایه گشتم و آینده حال گشت و گذشت هنوز در پی آینده، حال گردنده است به هر قدم قَدَری گفتم از زمان کَندَم کنون چو می نگرم او ز عمر من کنده است که سر برآوَرَد از این ورطه جز کسی که هلاک کمند شوق کنارش به گردن افکنده است بهانه ی کشش عشق و کوشش دل...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 13 شهریور 1400 09:33
نه فرشته ام ، نه شیطان ، کی ام و چی ام؟ همینم! نه ز باده و نز آتش ، که نواده ی زمینم! منم و چراغ خردی که بمیرد از نسیمی نه سپیده دم به دستم ، نه ستاره بر جبینم منم و ردای تنگی که به جز «من» اش نگنجد نه فلک بر آستانم ، نه خدا در آستینم نه حق حقم ، نه ناحق نه بدم ، نه خوب مطلق سیه و سپیدم : ابلق! که به نیک و بد عجینم نه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 شهریور 1400 10:53
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرار در تکرار، پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته میگردم ولی از خویش جز گردی به دامانی نمیبینم چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت! که غیر از مرگ، گردنبند ارزانی نمیبینم زمین از دلبران خالی است یا من چشم و دل سیرم؟ که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 شهریور 1400 09:15
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و نا توانی میکند بلبلی در سینه می نالد هنوزم کین چمن با خزان هم آشتی و گل فشانی میکند ما به داغ عشق بازیها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند نای ما خاموش ولی این زهره شیطان با همان شور و نوا...
-
دلنوشته فرشته حسینی برای همسرش نوید محمدزاده
چهارشنبه 3 شهریور 1400 08:54
عزیز من همیشه کنار من بودی، اما در این دوران جورِ دگر. با من از امید حرف زدی هر دم که ناامید بودم. مرا خنداندی هر دم که گریان بودم. از زندگی گفتی هر دم که بوی مرگ میآمد نور آوردی در این سیاهی برای من قدرت شدی در روح من و به من یادآور شدی که جنگنجو باشم و محکم؛ و من خواهم جنگید برای بزرگ و بزرگتر کردنِ این امید.....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 شهریور 1400 11:10
یاد آن نای ونیستان ونوای منوتو یاد آن وعده و پیمان وفای منوتو یاد آن گلشن زیبا که به آن زیبایی بودمرغان سحرنغمه سرای من وتو یاد آن ساقی وآن شمع ویاران قدیم یادبزم طرب عشق وهوای من وتو یاد آن همسفری نیمه ره راهدراز یاد غمهای جدایی و جفای من و تو جای آنداشت اگرمن وتو«ما»می بودیم فارغ ازمخمصه چون چرای من وتو چه شدآنعشق...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 شهریور 1400 11:05
دوباره کابل و آتش دوباره کابل و خون دوباره تیتر خبرهای داغ تِلْویزیون هنوز در تب "جان پدر کجاستی" است که در عزای دوباره نشسته است اکنون نمیرسد به کسی بین این هیاهوها صدای زخمی کابل چرا از این تریبون؟ چقدر نالهی جانسوز و داغ پیدرپی چقدر شانهی لرزان و پیکر گلگون چقدر خاطرهی عاشقانهی پرپر چقدر لیلی بیتاب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 29 مرداد 1400 12:17
جادوی نگاه تو پری را چه کنم آن غمزه و نازِ دلبری را چه کنم خاکسترِ آتش به دل از موی توام آن آتش زیر روسری را چه کنم تا شور لبت در غزلم قصّه شده ته لهجه ی شیرین «دَری» را چه کنم ای عطر دل انگیز تو در وسعت «غور» این حسرت «باغ بابِری» را چه کنم ای «کابُل»و «بَلخ»و «بامیان» پیش کشت افسونگرِ چشم «خاوری» را چه کنم با خنده ی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 29 مرداد 1400 12:16
ای ســرور مهــرویان، ای دختــرافـغـانـی صورت زپری بهـتـر، سـرتـاج گلستـانـی در دایره حُسنت، کــردی تـوگــرفـتــــارم افگنـدی به زندانـم،چون یوسـف کنعانـی اصل ونسبت عالـی، خلـق وادبت احســن درسیرت خود جـانـا، الگـوتو به دورانــی یاقـوت لب لعـلت، دل میـبــرد ازهــرکـس تاب نگهت نتوان، نی شیخ ونه روحــانـی زلفان چـلیپــا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 مرداد 1400 08:07
دعا می کنم باز باران بیاید بر آوار من حس طوفان بیاید دعا می کنم مثل هر شب نباشم کسی سمت دل های لرزان بیاید به یک تار مو بسته اوضاع گردون که یک جمعه تکرار قرآن بیاید سراب از نگاه تشیع بگیرد به شب های خوابی پریشان بیاید نسیمی پر از عطر کوثر ز خیبر به چشمان خاموش کنعان بیاید غم ذوالفقار از نگاهش بریزد به خونخواهی نسل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 مرداد 1400 08:05
ای پرده دار آتشِ غم! هر نفس بسوز یک عمر بس نبود تو را، زین سپس بسوز با آرزوی خنده گل در بهار عمر ای مرغ پرشکسته! به کنج قفس بسوز میسوختی به حسرت و دیدی که عاقبت بر حال تو نسوخت دل هیچ کس؟ بسوز چون غنچه باش پردگی درد خویشتن زین غم که نیستت به گلی دسترس بسوز یک عمر همچو شمع همه شب گریستی یعنی هوای سوختنت هست، پس بسوز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 مرداد 1400 08:04
وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم کی ام؟ شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم چرا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 مرداد 1400 07:37
درتنهایی تنهای من امشب بایدیکی باشد که نیست! سرجای نازبالش شانه ای آرام میخواهد که نیست! درسرسرای خالیم بایدیک مهربان باشد که نیست! اشکهای گرم من در بی کسی دست گرمی یک نوازشگرمیخواهد که نیست! این غریبه باهمه یک آغوش آشنا میخواهد که نیست! آسمان،ای آسمان بیکران بازهم باید که باران توباشد دادمن!این هم که نیست!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 مرداد 1400 07:35
ﯾﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﺪ ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﮐﻮﭼﮏﺍﺵ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﯾﮏﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﮐﻨﺪ ﯾﮏﺟﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻠﺪ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﯾﮑﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﺎﺷﺪ ... ﻣﺮﯾﻢ ﻣﻠﮏﺩﺍﺭ
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 مرداد 1400 12:14
باران بهانه بود که تو زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی و دوستی مثل گلی شکوفه کند بر لبانمان!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 مرداد 1400 12:13
کاش باران بودم و غم پنجره را میشستم و به هر کس که پس پنجره غمگین مانده از سر عشق ندا میدادم: پاک کن پنجره از دلتنگی که هوا دلخواه است گوش کن باران را که پیامی دارد دست از غم بردار زندگی کوتاه است باز کن پنجره را روز نو در راه است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 مرداد 1400 12:12
گاهی ممکن است یادت برود دانههایت را کجا کاشتهای باران به تو خواهد گفت بگذار تا ببارد
-
سهراب سپهری
یکشنبه 10 مرداد 1400 12:12
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت دوست را، زیر باران باید دید عشق را، زیر باران باید جست زیر باران باید با...
-
متن ترانه زیبا از ارمان گرشاسبی
شنبه 9 مرداد 1400 08:14
نه تار موی فرهادم نه خاک پای مجنونم ولی این عشق خوشرنگ و به چشمای تو مدیونم نه صدرا و فارابی نه سینا نه غزالی نه افلاطون نه سقراطم نه نه نه تموم فلسفم اینه که بدجوری هواخواتم هواخواتم هواخواتم چه دریایی چه طوفانی عجب زلف پریشانی بلای جان عشاقی الا یا ایها الساقی هزاران ابن سینا هم به درد من گرفتارن طبیبای همه عالم به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 مرداد 1400 22:48
من زاده مردادم در ترس نمی گنجد در حرف نمی آیم از کینه تهی گشتم با عشق در افتادم از من خبری خواهی من در پس فریادم من زاده مردادم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 مرداد 1400 12:34
I love your lips when they’re wet with wine And red with a wild desire; I love your eyes when the lovelight lies Lit with a passionate fire. I love your arms when the warm white flesh Touches mine in a fond embrace; I love your hair when the strands enmesh Your kisses against my face. Not for me the cold, calm kiss Of...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 تیر 1400 01:53
زمستان بود و سرمای فراوان ….. شبی تاریک از شبهای تهران شبی کیری شبی تخمی پر از درد ….. چو در سوراخ بچه خایه مرد به تنهایی خود مشغول بودم ….عرق می خوردم و شنگول بودم چنان بودم اسیر غصه و درد ….. که کیرم هم به حالم گریه می کرد عرق وقتی که من را کله پا کرد ….. تلیفون ناگهان زنگش صدا کرد ز گوز فیل در اوج خموشی ….. بتر...