-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 تیر 1400 08:57
چون که زن های ساده و بیکار همه از جمله بنده و سرکار، دور هم فرصتی به دست آرند دوست دارند،دور بردارند صحبت از بینی قمر بکنند پشت هم غیبت از سحر بکنند با سخن های کذب حال کنند داد و فریاد و قیل و قال کنند وای اگر حرف فال هم بشود آن وسط قهوه نیز دم بشود الغرض خانمی که توی محل هست شیّاد و ناقلا و دغل با همین قهوه از زنان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 تیر 1400 22:51
برای بار هزارم میگویم که دوستت دارم چگونه میخواهی شرح دهم چیزی را که شرحدادنی نیست؟ چگونه میخواهی حجم اندوهم را تخمین بزنم؟ اندوهم چون کودکیست… هر روز زیباتر میشود و بزرگتر بگذار به تمام زبانهایی که میدانی و نمیدانی بگویم تو را دوست دارم بگذار لغتنامه را زیر و رو کنم تا واژهای بیایم هماندازهی اشتیاقم به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 تیر 1400 22:46
مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می میرم. و فردا چطور؟ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته ام
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 تیر 1400 15:59
ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز؟ من در این گوشه که از جهان بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس نفسم را بر می گرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 تیر 1400 12:15
رنگ صدای تو را دوست دارم... رنگ صدای تو سپید است... سپیدِ مایل به عشق... با رگه هایی از آفتاب و باران... حرف بزن ! من به ملودیِ خوش آب و رنگِ صدای تو... دل بسته ام !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 تیر 1400 12:13
دخترک غزل بافی شده ام گره افتاده میان کلاف اشعارم چگونه باز کنم گره های یادی که مونس تنهایی من است و چگونه ببافم شعری که خالی از گره های یاد تو باشد تمام شب رج به رج .......خیال در خیال ترا میبافم دستان گل و ترنج را به کمک گرفتم عشق تار میزند... هزاردستان میخواند و من میبافم ضربه های محکم تارِعشق بر پودِ اندیشه ام ذره...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 تیر 1400 12:12
پنج شنبه و یک نم نم باران خیالی من باشم و آن دلبر زیبای شمالی در حاشیه ی جنگل سرسبز آمل یک آتش و طعم خوش یک چای ذغالی تصویر قشنگ نم باران روی آتش یک منظره ی دیدنی و جالب و عالی وقتی که هم آغوش شوند آتش و باران بر داغ و کبودی بزند سرد و زلالی لرزیدن دستش که به دستم گره خورده یا لمس نگاهش که شود حال به حالی من مست لبش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 تیر 1400 12:51
بله، من شاعر عصر فضایم برای این که از امواج موزون کلاسیک، جدایم – به جان بچه هایم !_ زبان بنده مقداری دراز است ! چرا؟ چون شعر من پر رمز و راز است ! بیا ای جان شیرین ! بیا پهلوی من یک لحظه بنشین بیا از راهیان شعر نو شو کنار دفتر شعرم «ولو» شو بخوان از دفترم، شعری به صد شوق بگو : به به، به این ذوق
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 تیر 1400 12:49
از دور که می آمد چون کبک خرامان بود زلفان پریشانش بر شانه نمایان بود آمد چو به نزدیکم، هوش از سر من بربود چون گنده سبیل او تا زیر زنخدان بود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 تیر 1400 12:47
من یار مهربانم، اما کمی گرانم چون جنس باد کرده در دست ناشرانم درکل به قول ایشان کم سود و پر زیانم من گرچه اهل ایران این ملک شاعرانم زیر هزار نسخه باشد شمارگانم مانند حال زائو در وقت زایمانم یا لنگ فیلم و زینکم یا گیر این و آنم گیرم اگر مجوز من یار پند دانم از این ممیزی ها سرویس شد دهانم! اغراق اگر نباشد صفر است...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 تیر 1400 12:46
دشوار عشق بر دلم آسان نمیکنی درد مرا به بوسی درمان نمیکنی بسیار گفتمت که زیان دلم مخواه گفتن چه سود با تو که فرمان نمیکنی هجر توام ز خون جگر طعمه میدهد گر تو به خوان وصلش مهمان نمیکنی با تو حدیث بوسه همان به که کم کنم کالا حدیث زر فراوان نمیکنی جان میدهم به جای زر این نادره که تو از زر حدیث میکنی از جان...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 تیر 1400 12:46
بکش ار کشی به تیغم ، بزن ار زنی به تبرم بکن آنچه میتوانی که من از تو ناگزیرم همه شرط عاشق آنست که کام دوست جوید بکن ار کنی قبولم ، ببر ار بری اسیرم سر من فرو نیاید به کمند پهلوانان تو کنی به تار مویی همه روزه دستگیرم نظر ار ز دوست پوشم که برون رود ز چشمم به چه اقتدار گویم که برون شو از ضمیرم ز جهان کناره کردم که تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 خرداد 1400 07:43
در خاطراتِ من و تو جای سفر خالیست جای یک روزِ تمام کنار هم بودن خالیست جای یک دلِ سیر پرسه زدن در خیابان ها خالیست جای چند دقیقه گپ زدن با خیالِ راحت خالیست جای بوسه خالیست و ما هنوز عاشقِ همیم هنوز خاطراتِ بی تصویر خاطراتِ بی صدا شعر می شود نقش می شود سفر پرسه گپ بوسه می شود و همه خاطراتِ من و تو را برای هم تعریف می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 خرداد 1400 07:43
تمامِ تو امشب با من نیست و من تمامِ تو را می خواهم تمام که نباشی تمام می شوم تو امشب ناتمامی و بهانه هایت ناتمام ترت می کند خودت من را به مرزِ جنون رساندی پس بفهم که دیگر هیچ چیز را نمی فهمم جز تمامِ تو
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 خرداد 1400 07:42
سرت را که به سمت آسمان بلند می کنی عارفانی که تمام دنیا را بوسیده اند و کنار گذاشته اند به سخت ترین امتحان خود می رسند گردنی که نه می توانند ببوسند نه کنار بگذارند اما من پاسخ این امتحان را می دانم می بوسم و کنار نمی گذارم کاری که خدا هنوز آرزویش را دارد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 خرداد 1400 07:42
اعتماد می کنم به لبخندت به حرفت به بوسه ات وقتی به هیچ چیز اعتماد نیست چاره ای جز اعتماد کردن باقی نمی ماند باید زندگی کرد به همه چیز می شود اعتماد کرد تفاوت در مدتِ آن است از یک لحظه تا یک عمر باید لحظه لحظه عمر را زندگی کرد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 خرداد 1400 08:13
اینجا چه میکنی ای زن ؟ آن شاعر پرآوازه من نیستم تنها گوشه گیریی اندیشناکم ، شبیه اوست تنها اندوه ازلی ام فریاد غم هایم را نمیشنوی ؟ نزدم چه می جویی ؟ آن شاعر من نیستم کس دیگری ست آهای تو که در چمدانت به دنبال شاعر ی می گردی که نابود شد هرگز مرا نخواهی یافت من شبحی بیش نیستم که با چشم دیده نخواهم شد من واژه ای بی حروفم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 خرداد 1400 08:12
سرنوشت تو آن است که محبوب من باشی و هرگز از این سرنوشت گریزت نخواهد یود
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 خرداد 1400 14:32
برگرد و آسمان مرا زیر پر بگیر مغرور و باشکوه خودت را ز سر بگیر غم را بدون واهمه خلع سلاح کن از غصه بی مسامحه تیغ و سپر بگیر کوهی بساز از دل انها که عاشق اند فرمانروا غرامت از این بیشتر بگیر بنسین و شاعرانه دلم را مرور کن برخیز و فاتحانه کمی شور و شر بگیر ای کاش با تو -با همه دنیا - عجین شوم گهگاه ارزوی مرا ر نظر بگیر
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 خرداد 1400 14:28
برو که وسوسه های زمانه بسیار است برای توبه شکستن بهانه بسیار است به هر کجا که دلت خواست پر بزن اری برای چلچله ها اشیانه بسیار است برای خنده ی تو . چشم نکته بین کم نیست برای گریه ی من نیز شانه بسیار است مرا بهانه ی شادی کم است با این حال هنوز دلخوشی کودکانه بسیار است به هر طرف که نطر می کنم شمایل توست نشانه های خدای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 خرداد 1400 08:46
از هر آنچه شادی نداشتهام زیباتر هستی از اندوه بیاندازهام زیباتر هستی از گلهای ستاره بر پیراهن آسمان زیباتر هستی از پاکیزگی نهاده در سرشت سپیدهدم زیباتر هستی از تأخیر آرزو زیباتر هستی از همهی معشوقهها که در هزار توی شب پنهاناند و چشم خورشید به آنها نیفتاده زیباتر هستی از دوست دارمِ من زیباتر هستی از خود من...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 اردیبهشت 1400 22:46
━━━━━━━━━━━ ای ز لعل آتشینت در دل گلنار، نار غیر دلبردن نداری ای بتِ مکّار، کار! بارِ دل تا کِی کِشد در سینهی مجروح، روح بیامید آنکه یابد پیش او یکبار، بار؟ گر نماید ناگهانی آن کمانابروی، روی یوسفِ مصری بماند بر سر بازار، زار مست مشکل میشود با جان بیآرام، رام چشم مخمور تو شد با مردم هشیار، یار گرچه کس را نیست...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 اردیبهشت 1400 22:41
━━━━━━━━━━━ غرورِ از همهجا رانده! بشکنم یا نه؟ توان مختصری مانده در تنم یا نه؟ به رغم اینهمه سختی، دچار زندگیام قبول میکنی از سنگ و آهنم یا نه؟ نگاه میکنم و زار زار میگریم سپس از آینه میپرسم: این منم یا نه؟ درون پیرهنم ذرّه ذرّه میپوسم بگو به زعم تو خوب است مَدفنم یا نه؟! شبیه کشورم از هر کسی ضرر دیدم تمام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 اردیبهشت 1400 22:18
بگو ای دل باد بهاری را گذری کن از کویش راز ایام بیقراری را ببر از ما به سویش بگو ای دل باد بهاری را گذری کن از کویش راز ایام بیقراری را ببر از ما به سویش جان برافروخت خانمان سوز دیده ام را گریه اموخت رو نهان کرد دل نشان کرد دید هجرش جان نشان کرد بی تو پریوش سینه در آتش خیره در اب است ای گل زیبا رسم تو با ما ناز و عذاب...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 اردیبهشت 1400 22:11
درختان سبز شوکوفه های سفید گل های قرمز از راه رسید و من با خودم گفتم چه دنیای قشنگی آبی آسمون ابرای پنبه ای روزای شاداب شبای سرمه ای و من با خودم گفتم چه دنیایی قشنگی رنگای رنگین کمون چه مرکست تو آسمون و بازتابش قشنگش رو آدماو صورتاشون دوستان با هم دست میدن میپرسن از حال هم و از ته دل میگن دوست دارم گریه بچه ها که هر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 اردیبهشت 1400 08:20
چه کسی احساست را ترو خشک می کند اشکت را درمیآورد بعد پاک می کند دیوانه من زحمتت راکشیدم تابفهمی هنوز میتوانی شیطنت کنی انتظاربکشی تپش قلب بگیری عاشق شوی افشین یدالهی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 اردیبهشت 1400 08:19
رها میکنم تو را رها میکنم تو را دیگر ترسی ندارم از خشم یا شادی سیاهی یا سفیدی سیری یا گرسنگی عشق یا نفرت تو مرا به اسارت گرفتی اما با غل و زنجیری که خود به تو بخشیده بودم تو مرا سلاخی کردی اما با چاقویی که از خود من هدیه گرفته بودی تو مرا سوزاندی اما در آتشی که خود برافروخته بودم ای ترس خودم را پس میگیرم از تو دیگر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 اردیبهشت 1400 07:44
خورشید به زیبایی چشمان معشوقه من نیست لبهای معشوقه من از مرجان قرمزتر هستند اگر برف سفید باشد پس سینههای معشوق من چه رنگیست ؟ اگر نقره سیمین است چرا نقرههای سیاه روی سر او رشد میکنند ؟ من گلدانهای گل دار قرمز و سفید زیادی دیدهام اما گلهای هیچکدام به زیبایی گل رز گونههای او نیستند و عطری که از نفس معشوقه من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 اردیبهشت 1400 07:43
چه روزهای دشواری گرمام نمیکند هیچ آتشی لبخند نمیزند آفتابی به من همه چیز تهیست سرد و ستمگرست و ستارگانِ روشنِ دوستداشتنی هم نگاه میکنند غمگنانه به من از وقتیکه دریافتهام در قلب عشق را هم پایانیست
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 اردیبهشت 1400 07:42
مهربان آمدی ای عشق به مهمانی من پر شد از بوی خوشت خلوت روحانی من خوش بر آورده سر از باغ تماشای وجود سرو ناز تو به سـر فصل زمستانی من هیچ کس غیر تو ای خرمی دیده نخواند حرف ناخوانده ی دل از خط پیشانـی من می کنم گریه من سـوخته تا خنده زند گل روی تو در آیینه ی بارانی من بی قرار آمدی و رفت قرارم از دست بنشـین ؛ تا بنشیند...