-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1404 09:51
پیراهنی از تار وفا دوخته بودم چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد عشاق توهر یک به نوایی زتو خوشنود گرشد ستمی برسر کوی تو به من شد
-
علی قاضی نظام
دوشنبه 7 مهر 1404 08:36
دوست داشتن هاى اولِ صبح آنجا که هنوز، درگیرِ روزمرگى نشدهاى...! آنجا که چشم بازمیکنى، و هواىِ یار در سر میپیچد! عجیب میچسبد فکرش را بکن ، باران هم ببارد...!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 مهر 1404 11:02
تو بارانی.. یا یک مه غلیظ در ابتدای صبح پاییزی.. یا که نه، تو آن خوابِ خوشِ صبحگاهی... نمیشود از تو دل کند؛ مگر با یک بوسه عاشقانه، اما طولانی ...!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1404 10:00
محبوب من! در مدرسه به ما الفبا را یاد نداده اند که با آن دکتر و مهندس و مانند اینها شویم.الفبا را یاد داده اند تا ما با هم حرف بزنیم و با حرف زدن با هم زلفی گره بزنیم و قربان صدقه ی هم برویم.ما در قطاری هستیم که نمی دانیم کجا می رود،کدام ایستگاه پیاده می شویم.به جای غصه خوردن بهتر است با هم برویم در بوفه ی قطار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1404 09:04
آمد صدا، گفتم شما، گفتی که در وا کن منم گفتم که هستی نیمه شب، خندیدی از این گفتنم گفتم که ناهیدی مگر، گفتی تو فهمیدی مگر از پشتِ در دیدی مگر، چشمانِ رنگِ روشنم در را گشودم وایِ من، تعبیر شد رویایِ من بودی تو بی همتایِ من، افسونگرِ سیمین تنم وا کرده آغوشِ صدف، گفتم عجب از این طرف! گفتی که مرواریدم و آورده موجی خرمنم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 مهر 1404 22:23
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید ..! شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید .. بخشیدید و چه چیزی زیباتر از عشق هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح و با هر تمرین دوست داشتن روح تو زلال تر می شود .....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 مهر 1404 23:01
در دل شب، امیدی شکفت چون نغمهای از بهار نهفته بر شاخههای خشک زمستان رویا شکوفا شد، بیواهمه بهار آمد، با رنگ و نور دلها پر از شور و سرور امید در جان ما جوانه زد چون صبحی نو، بیغرور
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 مهر 1404 11:00
دیر کردی بی وفا دیگر گذشت اب از سرم دارم این دیوانگی ها را به پایان می برم امدی جانم به قربانت به قدری دیر که من به فکر عاشقی در یک جهان دیگرم خاطرت آسوده من اهل خیانت نیستم بعد تو با خاطرات و یاد تو هم بسترم از تو هر چیزی نوشتم ،شعرهایی خیس شد چند خط باران فقط جا داده ام در دفترم لحظه ای از دل نرفت انکس که رفت از...
-
مهران رمضانیان
چهارشنبه 2 مهر 1404 11:53
باران که میبارد، زمین پر میشود از عطر حضور تو، و خیالت بار دیگر به سرم میزند. زیبا نیست!؟ پاییز باشد، باران بیامان ببارد و تو را ببینم که آنسوی خیابان در انتظارم ایستادهای!؟ همه جا میتوان بوی تو را احساس کرد! حتی خیابانی که هرگز قدم نزدهایم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مهر 1404 12:17
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاک غمناکش. ساز او باران ، سرودش باد جامهاش شولای عریانی ست ور جز اینش جامهای باید، بافته بس شعلهی زر تار پودش باد. گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمیخواهد، باغبان و رهگذاری نیست. باغ نومیدان، چشم در راه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 شهریور 1404 20:30
گاهی یک نگاه میتواند هزار جمله باشد. یک نگاه که بگوید «دوستت دارم»، که بگوید «نرو»، که تمام دلتنگیها را یکباره آرام کند.
-
نوشین جمشیدی
یکشنبه 30 شهریور 1404 09:34
شعرها را ڪه نمی نویسند همیشه! ڪَاهی می بینند؛ مثل چشم هایت… ڪَاهی می بوسند، مثل لب هایت...
-
قیصر امین پور
شنبه 29 شهریور 1404 21:31
از غم خبری نبود اگر عشق نبود دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟ بی رنگتر از نقطهی موهومی بود این دایرهی کبود اگر عشق نبود از آینهها غبار خاموشی را عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟ در سینهی هر سنگ، دلی در تپش است از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟ بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟ دل چشم نمیگشود اگر عشق نبود از دست تو در...
-
مسعود نادری
شنبه 29 شهریور 1404 12:12
همچون انگورهای کردستان است قرنیه چشمانت وقتش که برسد به پای مستی اش جان میدهم لا به لای پنجشنبه هایی که نیستی به یاد بوسه وسط خیابان از جام لبهایت...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 شهریور 1404 16:47
سر ریز شدم از یقه پیرهن از بس در عشق تو سیال تنم در فوران است تا بره ی چشمان تو را گرگ ندزدد در مرتع گیسوت،دلم چشم چران است هر بار که تبخیر شد از ذهن خیالت آن سوی دگر خاطره ات در میعان است رویای من این بود که همراه تو باشم افسوس که در دست تو دست چمدان است باران تنت کاش بر این خانه ببارد هر چند که بخت بد من، قطره چکان...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 شهریور 1404 16:45
از دهانت چشیدنی ست غزل بیش از آنکه شنیدنی باشد قدری آهسته تر بخوان بگذار این حلاوت مکیدنی باشد بی خیال عروض و قافیه باش فارغ از قید و بند شاعرها روسری را به دست باد بده شعر باید که دیدنی باشد واژه ها میوه های باغ تواند ز لبان تو مزه می گیرند تو نبودی کسی نمی دانست حرف باید چشیدنی باشد ای نشسته به قله های سپید! شعر نو!...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1404 07:09
ترا گاهی شبی درخواب میبینم پر از احساس نوازش میکنم اندام زیبایت و چون پیچک بر اندام تو میپیچم و چون باران ازابر لب هزاران بوسه بر اندام زیبای تومیکارم عقیق سرخ گرم سینه آت را میمکم آرام وتو سرمست از خواهش مرا در حلقه ی آغوش میگیری و من محو نگاه پر خمارت میشوم زیبا سپس آرام میگویی بیا تا قله های عشق با من باش و من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1404 23:46
چشمانت انقلابی پنهان دارد امّا صدایت کودتاست ماندهام دل را به کدام ببازم...
-
مینو پناهپور
چهارشنبه 26 شهریور 1404 06:49
چشمانت شبیه مرجانهای غروب ساحل و در هر نگاهت، دنیایی آرام از نورِ درخشان، سکوت شبِ صحرا بیدار میشود و من دوباره تمام عشقِ بی پایانم را ، برای ادامه دادنِ در این نگاهِ زلال پیدا میکنم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 شهریور 1404 00:59
بوسه ات مرحله ی پر هیجانی دارد چشم و ابروت عجب تیر و کمانی دارد! نکند وارث لبخند مونالیزایی! که لبت مثل لبش، راز نهانی دارد هُرم آغوش تو یعنی که خدا هم با تو گاهگاهی هوس خوشگذرانی دارد کاش تکلیف مرا چشم تو روشن بکند! که خریدار تو بودن چه زبانی دارد؟ با دوتا بوسه بیا امر به معروف کنیم! لذتی بیشتر از چشم چرانی دارد بعد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 شهریور 1404 00:53
بگذار پهلویم به دلت بیخ تر شود تا حس تو بخاطر من سیخ تر شود بیخی که هرچه رفته جلو بیخ تر شده سیخی که هرچه می گذرد میخ تر شود جفرافی تنم بخدا end نقشه است نه ماه بعد میخ تو تاریخ تر شود توبیخ می کنند مرا میخهای شهر توبیخ مثل میخ تو تا بیخ، تر شود من سیخ روی میخ خودم ایستاده ام گیرم که میخ نقد تو توبیخ تر شود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 شهریور 1404 19:47
آدمی که کسی را دوست دارد، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا میکند، تا آخر عمر.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 شهریور 1404 18:33
من که قلب کوچکم را در دلت جا دادهام زیر بار عضه هایت شانهام را دادهام باز آرامش ندارد این دل بیطاقتم زندگی را با نفس های تو یغما داده ام مبتلای دل شدم رفتی و من تنها شدم در سرای بیکسیها بیتو من وا دادهام همچو صیادی به سر دارم خیال تور تو گوییا در دام عشقم دل به دریا دادهام درد دل هایم به دست تو مداوا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 شهریور 1404 16:48
شازده کوچولو پرسید: دوست داشتناتو می خوای ببری تو گور باهاشون چی کار کنی که ابرازشون نمیکنی؟! روباه گفت: من دیگه دوست داشتن ندارم. شازده کوچولو گفت: مگه میشه؟! روباه گفت: آره... همه دوست داشتنامو دادم به یکی ولی اون گمشون کرد، حالا هم هرجا دنبالشون میگردم پیداشون نمیکنم..
-
امید آذر
دوشنبه 24 شهریور 1404 11:29
همیشه که قرار نیست من بگویم یک بار هم تو بگو اصلاً هر چه دلت می خواهد بگو مثل یک شب بخیر با طعم بوسه.. و مثل یک بوسه با طعم دوستت دارم.....!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 شهریور 1404 23:53
تو آن "شعری" که من جایی نمی خوانم، که میترسم به جانت، چشم زخم آید چو می گویند تحسینم..!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 شهریور 1404 17:38
ﺭﻓﺘﯽ و از رفتنت با من هوا ﻫﻢ گریه کرد شهر ﺧﺎﻟﯽ شد دل این ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻫﻢ گریه کرد ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ هیچ کس درد مرا تسکین نشد از قفای رفتنت حتی خدا ﻫﻢ گریه کرد تاهمه گل های شادی دردلم پژمرده شد هم صدا باگریه ام حتی صدا هم گریه ﮐﺮﺩ ﮔﺮﻳﻪ ﻫﺎﻳﻢ صورت سهراب را ﺩﻟﮕﻴﺮ کرد بی تو عکس قیصر و سهراب با ﻫﻢ گریه کرد . غصه آمد حالتم را دید و قدری...
-
علی ناظری
شنبه 22 شهریور 1404 14:42
گاهی همهی دنیا در یک آغوش خلاصه میشود... آغوشی که نه حرف میخواهد، نه دلیل، نه حتی زمان. فقط میخواهد باشی، و بگذاری تمام خستگیها لابهلای تپش قلبت آرام بگیرند.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 شهریور 1404 22:59
انگشتانم شیار پشتش را از گیسوان در هم تنیده اش جدا می کند و دهانم به اهستگی به لبش می گوید دوستت دارم تن برهنه شب سکوت لحظه هاخندان پیوند وجود سینه ام چون یال اسبی سرکش به خواهش سینه اش پاسخ می دهد به چشم خمارش قسم که دوستش دارم به اه جاندارش قسم که عمق جان خسته اش را با عرق خواستنش یکجا میمکم مکیدن شراب پاکی مکیدن عشق
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 شهریور 1404 07:21
غنچه شو تا که دوباره دهنت را بخورم بوی گل های اقاقی تنت را بخورم یپرم مثل پرنده توی باغ بغلت شاخه ی تازه ی سبز چمنت را بخورم چه کنم شاعرم و گاه من از روی هوس دوست دارم که رگان بدنت را بخورم چه به تن کرده ای امروز بگو دیوانه که جنون زد به سرم پیرهنت را بخورم آنقدر نطق تو گیراست که حاضر هستم لقمه لقمه سر سفره سخنت را...