-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 شهریور 1404 20:24
دلتنگم؛ درست مثل حال درختان شهریور که از ترس پاییز محکم دست برگها را گرفته اند اما... امان از پاییز که رنگ ها را عوض می کند عشق ها را عاشقانه تر می کند زمین را تر می کند تنها را تنهاتر... ودلتنگ را دیوانه تر...!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 شهریور 1404 19:17
حرف دل را از نگاه من نمیخوانی چرا ؟ عاشقت هستم عزیز من نمیدانی چرا ؟ خوب میدانی که محتاجم برای بودنت التماست میــکنم امــا نمی مانی چرا ؟ هیچکس مانند من دلتنگ دیدار تو نیست از چه رو از این منِ عاشق گریزانی چرا؟ ظاهرت همچـون بهاری گـرم، اما باطنت آنچنان سردی پر از سوز زمستانی چرا؟ بــا تــو آبـادم ولیــکن میــروی و...
-
نسیم دادستان
چهارشنبه 19 شهریور 1404 08:43
چڪَونه مرا هوایی ڪردهای و در آسمان دلم جاخوش ڪردهای خبر داری یا نه هنوز تورا بانفسهایم اشتباه میڪَیرم و در هوای پراز دوستت دارم عاشقانه تو را نفس میڪشم ...!!
-
شیرانی
چهارشنبه 19 شهریور 1404 00:13
دلم چون برکه می خواهد که ماهش را نگه دارد درون ِ سینه بغض ِ گاه گاهش را نگه دارد گرفتی کشورِ دل را نکن ویرانتر از اینم به چشمانت بگو دیگر سپاهش را نگه دارد شکسته قیمت یوسف ، زلیخا سنگدل تر شد به آن گمگشته بسپارید چاهش را نگه دارد اگر ویران شود کلِ جهان ، من باز آن شهرم که باید تا ابد میدان ِ شاهش را نگه دارد تویی آن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 شهریور 1404 00:08
گر تو پنداری "بُتان" را "بیوفایی" نیست، هست! ور بگویی "در میان رسمِ جدایی نیست"، هست! گر گمان داری که "هجران" کمتر از "مرگ" است، نیست! ور بگویی کز "اجل" بدتر "جدایی" نیست، هست! گر گمان داری که "عشق" از "پارسا" دور است، نیست! ور...
-
فرزانه طالبی پور
سهشنبه 18 شهریور 1404 10:25
و تو آخرین بازمانده در دهڪدهے عاشقانہ هایی ڪہ با تمام نبودنت تمامم را در دارلجنون دلم براے اولین بار عاشقت ڪردے
-
محمد کریم درود گر
دوشنبه 17 شهریور 1404 07:11
دوست دارم هر صبح اولین چشمانی که می بینم، چشمان تو باشد... اولین سلامی که می کنم، به روی ماهِ تو باشد... اولین صدایی که می شنوم، صدای دلنشین تو باشد... ببخش که زیاد حاشیه رفتم. فقط خواستم بگویم : " دوستت دارم "
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 شهریور 1404 15:15
روز خواهد شد و درآن تو را دوست خواهم داشت، روز خواهد شد پس نگران نباش اگر بهار تاخیر کرده است و غمگین نباش اگر باران متوقف شده است. بناچار رنگ آسمان تغییر خواهد کرد و ماه بر مدار میگردد، روز خواهد شد! روز خواهد شد آن روز خواهم دانست چرا تمدن، زنانه است و چرا شعر، زنانه است و چرا نامههای عاشقانه زنانه هستند و چرا...
-
معصومه صابر
پنجشنبه 13 شهریور 1404 09:56
روزگارت_بخیر عزیزم ! شاید نباشم تو اما هر روز صبح پنجره ی قلبت را باز کن و "دوستت دارم " ها را و "برایم بمان " ها را و" مراقب خودت باش" ها را نفس بکش سپرده ام به آسمان ، سپرده ام به لحظه ها
-
حضرت مولانا
چهارشنبه 12 شهریور 1404 07:33
تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی تو خود این را روا داری وانگه این روا باشد نگفتی من وفادارم وفا را من خریدارم ببین در رنگ رخسارم بیندیش این وفا باشد بیا ای یار لعلین لب دلم گم گشت در قالب دلم داغ شما دارد یقین پیش شما باشد در این آتش کبابم من خراب اندر خرابم من چه باشد ای سر خوبان تنی کز سر جدا باشد دل من در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 شهریور 1404 21:38
لبم روی لبانت ماجرای دیگری دارد شکوه حلشدن در تو، نمای دیگری دارد تب و تابم به این پیچیدهگیها برنمیتابد در آغوشات تن من انحنای دیگری دارد تو را باید بدوزم لای اندام نفسهایم که این دیوانهگی حال و هوای دیگری دارد کنارم باش تا جشن غزل برپا شود در شهر نماز این چنینی اقتدای دیگری دارد بزن میلودی دلخواهِ جان عاشق...
-
عبدالملکیان
یکشنبه 9 شهریور 1404 18:31
به فکر راه نباش همیشه در پل خواب مجال بیداری ست بیا و چشم بپوش از غروب پشت سرت وصبح یعنی تو بیا به سمت شکفتن که دیر خواهد شد. شناسنامه نمی خواهی برای درک سفر حس خواستن کافی ست. تمام دشت به نامت نوشته خواهد شد فقط تو عاشق باش و گوش کن به پرنده و گوش کن به مسیر و گوش کن به صدایی که می رسد از دور
-
مینو پناهپور
شنبه 8 شهریور 1404 12:43
امشب چشمانم را به باران می سپارم انگشتانم را به شعـر و در انتظار دیدنت درعریان ترین رویاها غرق می شوم ! میدانم که میدانی آرامش این دل بیقرار ختم میشود به تو اما چه فایده که در این دنیای پرآشوب یا دیر به دنیا آمده ایم یا انقدر زود که با دستانی پراز آرزوهای بر دل مانده باید رفت و در پس کوچه های خیس باران زده گم شد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1404 12:41
«سپیده» که سر بزند در این بیشهزار خزان زده شاید «گلی» بروید شبیه آنچه در «بهار» بوییدیم پس به نام «زندگی» هرگز نگو «هرگز»...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1404 06:57
آمد و بُرد و زد و خورد ، حلالش باشد یک نفر در غمِ او مُـرد ؛ حلالش باشد مثلِ یک صخره که از موج بلا میبیند من نیازردم و آزرد ؛ حلالـش باشد برسانید به گوشش که دلی را که شکست وَ غروری که تَرک خورد ؛ حلالش باشد! ابر هم تاب نیـاورد که نزدیک شدند آه از آن لحظهی برخورد ، حلالش باشد! گفتنی نیست بگویم که «خدا» میداند حقّ من...
-
حضرت سعدی
پنجشنبه 6 شهریور 1404 10:46
چو نیست راه برون آمدن ز میدانت ضرورتست چو گوی احتمال چوگانت به راستی که نخواهم بریدن از تو امید به دوستی که نخواهم شکست پیمانت گرم هلاک پسندی ورم بقا بخشی به هر چه حکم کنی نافذست فرمانت اگر تو عید همایون به عهد بازآیی بخیلم ار نکنم خویشتن به قربانت مه دوهفته ندارد فروغ چندانی که آفتاب که میتابد از گریبانت اگر نه سرو...
-
حیدر یغما
چهارشنبه 5 شهریور 1404 09:48
اگ رتمام جهانم به قصد جان خیزد چی جدالم اگر چرخ بی امان خیزد من و رسالت سنگین و استواری پای پی شکستن پایم گر آسمان خیزد ز عرم راسخ من ذره ای نخواهد کاست اگر که نان شبم از زباله دان خیزد اگر سپهرنلرزد ز بانگ من ، چه شگفت؟ صدای نای من از حلق مردمان خیزد نگه مکن که زپا اوفتاده ای افتاد ستم کشیده چو افتاد بعد از ان برخیزد...
-
فروغ فرخزاد
دوشنبه 3 شهریور 1404 14:29
آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه آشفته ابری ولگرد و صدایش همچون نیزه کوتاهی پهنای افق را پیمود خبر ما را با خود خواهد برد به شهر همه میدانند همه میدانند که من و تو از آن روزنه سرد عبوس باغ را دیدیم و از آن شاخه بازیگر دور از دست سیب را چیدیم همه میترسند همه میترسند ، اما من وتو به چراغ و آب و آینه...
-
نزار قبانی
دوشنبه 3 شهریور 1404 14:28
پناه میآورم به تو تا بمانی با من تا خوشههای گندم و جوبارها و آزادی سالم بمانند و جمهوری عشق پرچمهایش را برافرازد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 شهریور 1404 14:16
هر روز که میگذرد، ضربتی تازهتر بر پیکر آدمی از وهنی تازه اثری میگذارد. هر ضربه، شایستهی فریادیست و در روزگار ما، بیگمان شعر جز فریادی نیست!...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 مرداد 1404 16:26
گوشی را گذاشتم و به فکر سارا افتادم اما خب، من و سارا که زن و شوهر نبودیم. هر مردی یک حقی دارد، به خصوص من یکی که نویسندهام. به هر حال که میدانستم روابط انسانی هیچ وقت جواب نمیدهند و عملی نیستند، مگر یکی دو هفتهی اول که هر دو طرف داغاند؛ تا کمی بعد که حالشان از ریخت و قیافهی همدیگر به هم میخورد. نقابهایشان...
-
کاظم بهمنی
چهارشنبه 29 مرداد 1404 10:25
کم به دست اوردمت ، افزون ولی انگاشتم بیش از این ها از دعای خود توقع داشتم بید مجنون کاشتم، فکر تو بودم خشک شد زرد می شد مطمنا کاج اگر می کاشتم ان که زد با تیغ مکرش گردنم را ، خود شمرد چند گامی سوی تو بی سر قدم بر داشتم ای شکاف سقف بر روی سرم ویران شده کاش از ان اول تو را کوچک نمی پنداشتم اه من دیشب به تنگ امد دوید از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 مرداد 1404 15:18
گاهی دلیلِ حالِ خوبمان را در نگاهِ کسی در خاطرهای دوردست جا گذاشتهایم که دیگر به هیچ بهانهای روبراه نمیشویم...!
-
فریدون مشیری
سهشنبه 28 مرداد 1404 10:27
یک صبحدم نثار تو،گلهای یاس را از شاخه چیده ام اینک،همیشه یاد تو را می پراکند یاس سپیده دم...
-
محرم زمانی
دوشنبه 27 مرداد 1404 14:29
دل بریدی از من و گفتی؛ دلم طوفانی است.. فکر میکردی ؛که دل کندن به این آسانی است.. تا مرا دیدی؛ دلت از آرزوهایت شکست.. قصر های معتبر هم ؛آخرش ویرانی است.. کاش می پرسیدی؛ از من هرچه در سر داشتی.. هر نگاهت بر من؛ از امواجِ سر گردانی است.. جنگل موی سیاهت ؛را خودت آتش بزن.. خوب میدانی ؛که در بازارِ دل ارزانی است.. گریه...
-
مهران رمضانیان
دوشنبه 27 مرداد 1404 09:33
امروز آسمان طور دیگری آبیست خورشید جور دیگری میتابد... خانه عجیب مرتب است! امروز همه چیز به طرز مشکوکی دوست داشتنیتر است. گویا تو آمده ای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 مرداد 1404 22:03
به داغی ظهر مردادماه میمانی غلیان سوزان تپشی پر واهمه هرم نگاه سیاهی چون پولاد تفتیده جرقهای که به هیمهی خشکیدهی پیکرم میافتد فوران آتش از شریان احساس و گردش جنون آمیز باده در رگهایم…
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 مرداد 1404 22:02
منم آن کهنه درختی که دلم تنگ کسی ست تن من زخمی ضرب تبر و سنگ کسی ست کاش برگردد و از ریشه خلاصم بکند پای دل بستن و دل کندن من لنگ کسی ست
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 مرداد 1404 22:01
تو مثل قهوه می مانی که هم دلچسب و هم تلخی که قهوه با تمام تلخیش بدجور می چسبد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 مرداد 1404 22:00
کسی تولد مرا به خاطرم می اورد برای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد کمی بزرگ می شوم ، تنم جوانه می زند فقط یواشکی دلم تو را بهانه می کند اگر چه با سرود و شعر دلم پر از چکاوک است خودت بگو، بدون تو تولدم مبارک است