-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 تیر 1397 07:27
زنی خطرناک باش تا تو را که در آغوش میگیرم مطمئن باشم بقایای درختی نیستی چیزی به من بگو به من چیزی بگو بخوان ، گریه کن ، زندگی کن ، بمیر تا روزی به من نگویند : که پارهی قلبم ، درخت است سَم باش ، افعی باش جادو باش ، جادوگر باش خودت را در اطراف من بپیچ مرا در خود بپیچ تا حس کنم گرمای پوست و عطر پوستت را تا مطمئن باشم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 خرداد 1397 08:36
گفتی : همش کِز می کنم این گوشه بی تو دنیا واسم عینه قفس می مونه انگار یک عالمه بُغضه که تو دل جا واسش نیست شب تا سحر می لوله تو این جون بیدار گفتی که : بی تو روز و شب معنا نداره رقصه غمه تو این تن ویروون و تاریک انگار راهی واسه من تا دست تو نیس سردرگمم تو این مسیر سخت و باریک گفتی : نفس بیرون شد از این سینه ، برگرد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 خرداد 1397 08:35
مأمن خوبیست ، برای قایق تَرَک خورده ی احساسم ، " شانه هایت " صخره ی قهرت را ، با امواج پر آشوب دلدادگی ام ، صاف و صیقلی کن بگذار ساحل نشین عشق تو باشم .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 خرداد 1397 08:34
《 لعنت به این باران ، که با باریدن خود زخم ِ دل ِ دیوانه ام را ، تازه تر کرد 》 هی مشت می کوبد بر این خوش باوری ها هی تاول چرکین دل ، اندازه تر کرد در ناودان سرنوشت از غصه ام گفت بدنامی دل را که پر آوازه تر کرد ، صد سیلی از فریاد رعد بی حیا خورد جانم ؛ هوای خانه را پاییزه تر کرد انداخت در دام بلا ، عشق و غرورم احساس...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 خرداد 1397 08:32
دلم ، یک صندلی می خواهد و یک " تو " ... و ازدحام تنگ دستهایی ، از جنس دلتنگی ... دلم ، سخت مشتاق به آغوش کشیدن بازوانی است که ، رگهای مردانه اش ، از شدت عشق ، متورم شده... و چشمانی که ، چراغ راه من است... دراین برزخ تنهایی اسیرم اکسیر عشق را ، بر من بنوشان ....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 31 خرداد 1397 08:31
بارها تو را گم کردم... میان تارهای سفید و چین وچروک های خاکستری. .... مادام که ، آینه بندان خیالت می شدم.... بارها در تو پوسیدم.... درچشمان سنجاق شده به جاده و علف های بلند زیر گام های ناتوانم .... سالهاست ، وجب وجب نبودنت را ، پاسبانی کردم... مبادا ، توهُّمِ بودنت ، انتظار را، از مویرگ های خشکیده ام بگیرد ... هنوز...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 خرداد 1397 07:17
ز ندگی من به اندازه کافی شبیه فیلم های هندی بی سر و ته است ! تو دیگر پشت درخت های تقدیر و حادثه پنهان نشو !!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 خرداد 1397 07:16
خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی دل خویش را بگفتم چو تو دوست میگرفتم نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1397 08:04
این شعر را با نام تو آغاز می کنم یعنی هوای بوسه و شیراز می کنم ! پروانه اتفاق بزرگی در آتش است آغوش را بخاطر تو باز می کنم مصرع به مصرع از تو سرودم پرنده را در بیت بیت چشم تو پرواز میکنم می فهمی از نگاه غریبم غروب را؟ یا اینکه با طلوع تو اعجاز می کنم؟ گفتم که روزگار غریبی است نازنین این درد را فقط به تو ابراز می کنم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1397 08:03
خورشید را بگو دیرتر خراب شود روی سرمان بگو مجبور نیست هر صبح گل دهد بر گلدان افق که ما ... عسل لبهای کسی را کم داریم برای صبحانه ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1397 08:02
همین که سلام می کنی دلم به هم می خورد از تمام سلام های بی آغوش جهان بیا و تنت را به مهربانی آلوده کن من از هوس حرف نمی زنم ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1397 08:02
یک نفر در همین نزدیکی ها . . . چیزی . . به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است . . . خیالت راحت باشد آرام چشمهایت را ببند . . یک نفر برای همه نگرانی هایت بیدار است یک نفر که از همه زیبایی های دنیا تنها تو را " باور" دارد . . .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1397 07:58
من کشوری نبودهام، ایجاد کن مرا در مرزِ من بیا، برو، آباد کن مرا من مجمعالجزایر تنهایی و غمم پهلو بگیر پهلوی من، شاد کن مرا من را که ریشههای درختی شکستهام قایق بساز از تنش، آزاد کن مرا بگذار با تو بگذرم از ساحل سکوت دور از همه، همه، همه فریاد کن مرا در جایجای خاکِ تنم ردِ پای توست گاهی تو هم به نام وطن یاد کن مرا
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 خرداد 1397 07:57
بهار بیاید و تو همچنان نیامده باشی برای من یکی چه فرقی میکند ... بیا که بهار برای من هم معنا پیدا کند ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 خرداد 1397 08:39
خسته خودخواه بی شکیب از این جهان فقط همین ها را برایم باقی گذاشته اند با من مدارا کن ! بعدها ... دلت برایم تنگ خواهد شد ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 خرداد 1397 08:38
در من غروب کن در من آشیانه بساز ریشه کن بارور شو عاشق شو شاعر شو شعر بساز شعر بخوان در من آسمان آبی باش ابر باش باران باش عمقِ دریا باش در من مثل یک شهر باش شلوغ باش گاهی اگر شد کوچهای بن بست باش شاد باش بخند بخند بخند و دلت اگر گرفت سر را بر سینهام بگذار به طپشهای قلبی گوش کن که میخواهد تو در وجودش طلوع کنی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 خرداد 1397 08:28
تو صدای پایت را را به یاد نمی آوری چون همیشه همراهت هست ولی من آن را به خاطر دارم چون تو همراه من نیستی و صدای پایت بر دلم نشسته است .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 خرداد 1397 15:52
بگو دوستت دارم تا زیبائیم افزون شود که بدون عشق تو زیبا نخواهم بود بگو دوستت دارم تا سر انگشتانم طلا شده، و پیشانیم مهتابی گردد بگو و تردید نکن که بعضی از عشق ها قابل تأخیر نیستند اگر دوستم بداری تقویم را تغییر خواهم داد فصل هایی را حذف نموده یا فصل هایی را به آن اضافه خواهم کرد و زمان گذشته را به پایان خواهم رساند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 خرداد 1397 15:51
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت درِ این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از یک شب طوفانی داشت گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت چه هوایی به سرش بود که با دست...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 خرداد 1397 08:04
عاشقان را می شنیدم که از دلتنگیهای خود می گفتند به آنان می خندیدم ... اما هنگامی که به هتل بر گشتم و قهوه ام را در تنهایی خوردم دانستم چگونه دشنه ی شوق در پهلو فرو می رود و هر گز بیرون نمی شود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 خرداد 1397 08:02
صداکن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت یک حزن می روید من از طعم تصنیف ، در متن ادراک یک کوچه تنهاترم ... بیا تا برایت بگویم چقدر تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمیکرد بیا زندگی را بدزدیم آنگاه میان دو دیدار قسمت کنیم ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 خرداد 1397 07:58
آهای تویی که معلوم نیست کجایی ، بهت بدنگذره هر روز و شب تو خاطر مایی ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 خرداد 1397 07:57
هرجای دنیا که باشی - هرچقدر هم دور من اما هرروز بیشتر، دوست میدارمت زمین گرد است و من ایمان دارم روزی که هیچ گمان نمی رود نگاههایمان در هم گره میخورد ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 خرداد 1397 09:13
قرینه است ، این درخت ُ آن درخت، بر آبی بی انتهای بالاتر ! تنها جای تو خالی ست ، سبزه قبای خواب ُ خیال ِ من ! و دوباره خش خش ِ گربه ی یاد ِ تو که به حیاط ِ دلم برگشته است ! می نشینم و در جمعیت نیمه روشن ِ آن سوی پنجره در ایستگاه دنبال کسی شبیه ِ تو می گردم . . . و خوب می دانم که کسی کـَـس نمی شود زیرا هیچ انسانی قادر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 خرداد 1397 09:05
من جولیت هستم بیست و سه ساله یک بار طعم عشق را چشیده ام مزه تلخ قهوه سیاه می داد تپش قلبم را تند کرد بدن زنده ام را دیوانه حواسم را به هم ریخت و رفت من جولیت هستم ایستاده در مهتابی با حسی از تعلیق ضجه می زنم که بازگرد ندا در می دهم که بازگرد لب هایم را می گزم خونشان را در می آورم و او بازنگشته است
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 خرداد 1397 08:51
ببار برایم تو که هزاران چشمه ی جوشان پشت مردمکهایت پنهان کرده ای ببار برایم اشکهایت همان آب حیاتیست که خضر نوشید و هنوز در به در جاودانگیست ببار برایم ساعت چشمهایم عجیب با ساعت ابرها کوک است...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 خرداد 1397 08:50
دیروز عبور تو در کوچه ها وزید و هنوز، دهان پنجره ها باز مانده است… ابوالفضل پاشا + نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ساعت 22:22 توسط الهام | آرشیو نظرات باید باور کنیم تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، روزهای خستهای که در خلوت خانه پیر می شوی... و سالهایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است. تازه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 خرداد 1397 08:49
باید باور کنیم تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، روزهای خستهای که در خلوت خانه پیر می شوی... و سالهایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است. تازه تازه پی می بریم که تنهایی تلخ ترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست: دیر آمدن! دیر آمدن!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 خرداد 1397 08:02
یعنی دنیا اینقدر کوچک است که از هر راهی می روم انتهایش شهر تو باشد؟ یعنی همه ی خوبی ها زیر سر چشم های توست؟ گمان نمی کنم پس آنها که تو را ندارند چطور من می شوند؟ راستی دنیا قبل از تو چگونه بود؟ شاید مسطح ترین بیابان دنیا یا که خشک ترین سرما یا شاید تلخ تر از شب هایی که خوابت را نمی بینم اما می دانی من گمان می کنم دنیا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 خرداد 1397 08:00
بهار از دست هایی آغاز می شود که بر چانه گذاشته ای نگاهت می کنم شکوفه های سپید روی انگشت های تابستانی ات اتفاق می افتند توی دلم انگار درخت گیلاس می تکانند وقتی گل های پیراهنت می افتند با نسیم این صبح اردی بهشت عطر موهای توست پیچیده در هوا حتمن جایی کمی ذورتر روسری ات افتاده و الا خیابان های شهر اینقدر بوی بهار نارنج...