-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 23 خرداد 1397 07:59
باید به دهان تو رجوع کرد لبخندت را بوسید پنجره ی روحت را آنجا که خواب از سر خیالم پراند آنجا که بوسه غرق بود در ابدیت بگو چندبار می توان عاشق یک لبخند شد؟ می توان غنچه ای را چید باز در حسرت دیدنش جان داد؟ لبخندت را می بوسم آنجا که هنوز عشق در اتفاق می افتد حالا آغشته ام کن به روحت یا با من دهانم را شریک شو.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 خرداد 1397 07:39
از نبودن آدم ها می ترسم ؛ هم چنان که از بودنشان . سکوت که می کنند از سکوتشان . حرف که می زنند از حرف هایشان . نگاه که می کنند از نگاهشان . روی که برمیگردانند از بی تفاوتیشان . من از آدم ها می ترسم ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 خرداد 1397 07:23
اگر تو موسیقی بودی بی وقفه به تو گوش می سپردم و اندوهم به شادی بدل می شد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 خرداد 1397 07:19
با تو سخن می گویم از تو سخن می گویم از ژرفنای جانم می دانم که پاسخم نمی دهی چگونه می توانی مرا پاسخی دهی که بسیارند آنها که تو را می خوانند همه ی خواهش من اینست که اینجا درانتظار بمانم تا تو از خود مرا نشانی دهی در ژرفنای جان خویشم قلب من کودکی است قحطی زده میان دنده هایم بی تردید کودکیست در قفس تکه ای نان را از میان...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 خرداد 1397 07:19
من سرباز هزار زخمم گمان مبر می کشتم تیری که در قلبم فرو می رود برای رسیدن به تو هیچ چیز مانعم نمی شود من مرد هزار عشقم و هر هزار از چشمه ی لبان تو می جوشد با قلبی شکسته تکه تکه اما یگانه به جنگ ادامه می دهم و به ابر گیسوانت دست خواهم کشید پس از پیروزی حتا اگر هزار سال دیگر این نبرد ادامه یابد بر می گردم به آغوشت مثل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 خرداد 1397 07:53
چشمان مستت منو دیوانه کرد این دل عاشق شد منو ویرانه کرد آغوش گرمت بوی عطرت با قلبه خستم دل به تو بستم نم نمه باران یه دله آرام این قلبه من با تو میشود آرام موهاتو وا کن منو صدا کن این ترسه دوریتو از من جدا کن نم نمه باران یه دله آرام این قلبه من با تو میشود آرام موهاتو وا کن منو صدا کن این ترسه دوریتو از من جدا کن دست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 خرداد 1397 07:51
از خواب برگشتم به تنهایی پل میزنم از تو به زیبایی چشمامو میبندمو میبینم دنیا رو با چشم تو میبینم دنیای من با عشق درگیره عشقی که تو نباشی میمیره عشقی که تو دست تو گل داده عشقی که به دست من افتاده تو مثل من رویاتو میبافی با دست من موهاتو میبافی خورشیدو با چشمات روشن کن یکبار ماهو قسمت من کن من پشت این پنجره میشینم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 خرداد 1397 08:02
نه دل آزرده ، نه دلتنگ ، نه دلسوخته ام یعنی از عمر گران هیچ نیندوخته ام پاسخ ساده من سخت تر از پرسش توست عشق درسی است که من نیز نیاموخته ام روسیاه محک عشق شدن نزدیک است سکه قلب زیانی است که نفروخته ام برکه ای گفت به خود ، ماه به من خیره شده است ماه خندید که من چشم به خود دوخته ام شده ام ابر که با گریه فرو بنشانم آتش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 خرداد 1397 08:01
بانوی من اگر دست من بود سالی برای تو میساختم که روزهایش را هرطور دلت خواست کنار هم بچینی به هفتههایش تکیه بدهی و آفتاب بگیری ! و هرطور دلت خواست بر ساحل ماههای آن بدوی . بانوی من اگر دست من بود برایت پایتختی در گوشهی زمان میساختم که ساعتهای شنی و خورشیدی در آن کار نکنند مگر آنگاه که دست های کوچک تو در دستان من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 خرداد 1397 07:59
چه می شد اگر خدا، آن که خورشید را چون سیب درخشانی در میانهی آسمان جا داد، آن که رودخانه ها را به رقص در آورد، و کوه ها را بر افراشت، چه می شد اگر او، حتی به شوخی مرا و تو را عوض می کرد مرا کمتر شیفته تو را زیبا کمتر
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 خرداد 1397 07:58
دست میکشم از مشغله های ریز و درشت. یک فنجان چای میریزم. مینشینم کنار پنجره و فکر میکنم به دوست داشتنت. فکر میکنم به جهانی که آن را چند روز پیش در آغوشت کشف کرده ام. به بوسیدنت وقتی که سرت را خم میکنی و چشم هایت را میبندی و من تمامِ دلبستگی ام را مینشانم بر پیشانیات ... اینکه دلم میخواهد تو را پس انداز کنم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 خرداد 1397 07:58
لب لعل تو همان تلخ زبان است که بود در نگین تو همان زهر نهان است که بود حسن اهلیت خط هیچ اثر در تو نکرد آتش خوی تو جانسوز چنان است که بود دل سنگین ترا ناله ما نرم نکرد حلقه زلف همان سخت کمان است که بود شب زلفت ز خط سبز، سیه دل تر شد این سیه کار همان دشمن جان است که بود گرچه شد کشور حسن تو ز خط زیر و زبر همچنان دیده به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 خرداد 1397 08:01
فکر می کنم پیر شده ام / چون پرچم آواره ی کشورم ... بی اعتبار چون پاسپورتی که در کمدم پنهان شده/ تمام عمر گریخته ام از دست سایه ای که مرا به تاریکی می کشاند/ با انگشتانش رگ های روحم را می خراشید تنها بهانه ام جست و خیز ماهی کوچکی بود/ که آوازهای کودکی ام را زمزمه می کرد امشب اما دانستم سایه ای که از او می گریختم/ و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 خرداد 1397 08:00
کاش من هم همچو یاران ، عشق یاری داشتم خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر کاش چون آیینه ، بر صورت غباری داشتم ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم خسته و آزرده ام ، از خود گریزم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 خرداد 1397 07:58
عشق چیست ؟ جز آنکه زن همدمی باشد برای مرد و مرد تکیه گاهی برای زن ؟ یعنی فهم و اجرای این نیم خط آن قدر سخت است که همه تنهایند ؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 خرداد 1397 09:44
درست از درون دوستت داشتم مستقیم از چشم هایت دوستت داشتم از بخارِ نمِ دهانت از کلمه هایی که صدایت را ساختند دوستت داشتم و همانطوری که مرا دوست داشتی دوستت داشتم از تاریکی ات که برف بر رویش تلنبار شده این عشق را بر هر نقطه ی تنت بگذار قطره ی آب روی صورتت را بر سرچشمه اش برگردان به سوی ایستگاه بی دردی که همواره پنهانش...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 خرداد 1397 09:43
دوستت دارم تو را با نیمه شب های سیاه دیدگانت دوست دارم تو را با صبح خندان دهانت دوست دارم چشم در چشمت دست در دستت و در این روزهایی که تمام میهنم از باد وحشت دور خود می پیچد این گونه بانگ برمی دارم دوستت دارم با تو می آیم با تو می خوانم با تو می پیمایم اکنون راه های سخت را پتک برداریم اسب بر تازیم تا سرای کهنه و پوسیده...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 خرداد 1397 08:59
تو یادت نیست ولی من خوب به یاد دارم برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب میترسید
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 خرداد 1397 08:58
بنشین! مرو! که در دلِ شب، در پناه ماه.. خوش تر ز حرفِ عشق و سکوت و نگاه نیست بنشین.. و جاودانه به آزار من مکوش یک دم کنار دوست نشستن گناه نیست!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 خرداد 1397 08:09
هر صبح چند دقیقه زودتر بیدار میشوم و دوستداشتنت را زودتر از روزهای قبل شروع میکنم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 خرداد 1397 08:08
من این شهر را میشناسم درست مثل کف دستم و یادم نمی رود روی کدام خط این کف دست بود که دیدمت و شدی یکی از خطوط پیشانیم عمیق ترین خطم عزیزترین خط ...!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 خرداد 1397 08:07
چه می کنی بادلت ؟ اگر هزار سال پس از مرگ ناگهان بتپد؟ _ با یک مشت خاک تپنده ی پر خاطره چه می کنند؟ _ * چه می کنی اگر درست در موسم لرزیدن دستهایت لرزید؟ _چه می توان کرد با تنگ شکسته ای که دلش ماهی بخواهد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 خرداد 1397 08:07
تو فقط یک خاطره نیستی که گاهی به یادم باز میگردی تو در من زندگی میکنی هرروز بزرگ و بزرگتر میشوی خودم هرشب تا صبح با تو حرف میزنم و لگدزدن هایت را به دیوار سینه ام تماشا میکنم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 خرداد 1397 08:27
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش، به جهان از این چه خوشتر تو چه دادی ام که گویم که از آن به ام ندادی؟ چه خیال میتوان بست و کدام خواب نوشین به از این در تماشا که به روی من گشادی تویی آنکه خیزد از وی همه خرمی و سبزی نظر کدام سروی ؟ نفس کدام بادی؟ همه بوی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 خرداد 1397 08:45
و تو هر جا و هر کجای جهان که باشی باز به رویاهای من بازخواهی گشت تو مرا ربوده ٬ مرا کشته مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای ٬ هم از این روست که هر شب تا سپیده دم بیدارم عشق همین است در سرزمین من من کُـشنده ی خواب های خویش را دوست می دارم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 خرداد 1397 08:44
ما گنهکاریم، آری، جُرم ما هم عاشقی است آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست؟ زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟ زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است آنکه عاشق نیست، هم اینجا هم آنجا دوزخی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 خرداد 1397 08:43
شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ افسانه بود معنی دیدار، که دادند در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ حاجی که خدا را به حرم جست چه باشد از پارهٔ سنگی شرف اندوز و دگر هیچ خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ روزی که دلی را به نگاهی بنوازند از عمر حساب است...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 خرداد 1397 08:42
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 خرداد 1397 08:08
این بار که دیدمت می خواهم لبهایت ارث پدری ام باشد و شش دانگ حواسم را بزنم پشت قباله ات که ما داغ بشویم و خدا هم طبق معمول غضبش بگیرد و سنگمان کند ! من لات می شوم چیزی هم که زیاد است بت شکن ! بیا بگیر قلبم مال تو دارند می آیند می خواهم «تکه بزرگه ام» ، گوشم نباشد !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 خرداد 1397 08:07
هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم انقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم ترسم اینه که رو تنت جای...