-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 خرداد 1397 08:05
آفتاب را دوست دارم؛ به خاطر پیراهنت روی طناب رخت. باران را، اگر می بارد بر چتر آبی تو. و چون تو نماز خوانده ای، خداپرست شده ام.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 خرداد 1397 08:17
بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود باز آ که شب بدون تو فردا نمی شود قفل دری که بین من و دست های توست در غایت سیاهی شب وا نمی شود ورد من است نام تو هر چند گفته اند شیرین دهن به گفتن حلوا نمی شود عشق من و تو قصه ی تلخ مصیبت است می خواهم از تو بگسلم اما نمی شود ای مرگ همتی که دل دردمند من دیگر به هیچ روی مداوا نمی شود آتش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 خرداد 1397 08:17
گاهی شرار شرم و گاهی شور شیدایی است این آتش از هر سر که برخیزد تماشایی است دریا اگر سر می زند بر سنگ حق دارد تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است زیبای من ! روزی که رفتی با خودم گفتم چیزی که دیگر برنخواهد گشت زیبایی است راز مرا از چشم هایم می توان فهمید این گریه های ناگهان از ترس رسوایی است این خیره ماندن ها به ساعت های...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 خرداد 1397 08:16
ﻋﺸﻖ ﺗﻮ، ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻪ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﻓﺰﻭﺩ ﺳﺎﻋﺖ ِ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭘﻨﺞ ! ﻋﺸﻖ ﺗﻮ، ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﺎﻡ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﻓﺰﻭﺩ ﺭﻭﺯ ﻫﺸﺘﻢ ! ﻋﺸﻖ ﺗﻮ، ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﻓﺰﻭﺩ ﻣﺎﻩ ﺳﯿﺰﺩﻫﻢ. ﻋﺸﻖ ﺗﻮ، ﯾﮏ ﻓﺼﻞ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﻓﺼﻞ ﺍﻓﺰﻭﺩ ﻓﺼﻞ ﭘﻨﺠﻢ. ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺸﯿﺪ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺖ، ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻭ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﻭ ﯾﮏ ﻓﺼﻞ ﺍﺯ ﻫﻤﻪی ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺍرد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 خرداد 1397 08:12
تو رسوایی منی و مرا توان پنهان کردنت نیست مثل زخمی خونریز تو خون منی چگونه پنهانت کنم؟ چون دریایی خروشان تو موج منی چگونه پنهانت کنم؟ چون تپشی هراسان در قلبم چگونه پنهانت کنم… و نمیرم؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 خرداد 1397 08:39
تنهابهانه ی زنده بودن من تویی... ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻢ ﺩﻟﻢ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﻃﻠﺒﺪ ﺍﯾﻦ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﺛﺎﻧﯿﻪﻫﺎ ﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﺬﺭﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻭﺍﺝﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺷﮑﻮﻫﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ... ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﺎﺱﻫﺎﯼ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﯽﺷﮑﻔﻨﺪ ﺍﺑﺮﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﯽﺭﻗﺼﻨﺪ ﺷﻤﻌﺪﺍﻧﯽﻫﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﻋﻄﺮﺁﮔﯿﻦ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 خرداد 1397 08:36
هر بار که آمده ای آخرین بار بوده است و هربار که رفته ای اولین بار فردا تو را برای اولین بار خواهم دید همانطور که دیروز برای آخرین بار دیدمت شاید امروز نیز صدایت که بارش شیرین توت بر پرده کتای است دهانم را آب بیندازد ماه نیستی تا در قاب نقره ای ات هر بار که نو می شوی حکایتی کهن باشد افتاده به جان من آغوش شعله وری هستی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 خرداد 1397 08:35
مثل درختی که به سوی آفتاب قد می کشد، همه وجودم دستی شده است و همه ی دستم خواهشی: خواهش تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 خرداد 1397 14:21
چه کیفی می دهد دوست داشتنِ تو وقتی ندانی و دوستت بدارم وقتی ندانی و تماشایت کنم چه کیفی می دهد دوست داشتنِ تو وقتی هر روز تمام راه را به شوق دیدن روی ماهت قدم بزنم چه کیفی می دهد وقتی یک روز بی هوا از راه برسی به چشم های همیشه عاشقم خیره شوی بگویی گاهی نگاه بهتر از هزاران دوستت دارم این زمانه است گاهی چشم ها چیزهایی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 خرداد 1397 14:20
کاش در عصر پیامبران عاشقت میشدم یا موسی بود تا با عصایش راهی به دلت باز میکردم یا عیسی بود تا با دم مسیحایی تو را به عشق زنده میکرد یا محمد بود تا کتاب عشقی نازل کند و ایمان بیاوری به عشق ولی حیف در این عصر آهن نه من پیامبرم و معجزه ای دارم نه دل تو نرم میشود به سخنان عاشقانه ام
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 خرداد 1397 14:19
ندیده ام رخ خوب تو، روزکی چند است بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است به یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریخت بدین صفت که در ابرو گره درافکند است یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای که صدهزار چو من دلشده در آن بند است مبر ز من، که رگ جان من بریده شود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 خرداد 1397 14:18
ندیده ام رخ خوب تو، روزکی چند است بیا، که دیده به دیدارت آرزومند است به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است به یک کرشمه دل از غمزهٔ تو خرسند است فتور غمزهٔ تو خون من بخواهد ریخت بدین صفت که در ابرو گره درافکند است یکی گره بگشای از دو زلف و رخ بنمای که صدهزار چو من دلشده در آن بند است مبر ز من، که رگ جان من بریده شود...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 خرداد 1397 08:37
قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو گیرم این باغ ، گُلاگُل بشکوفد رنگین به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟ با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو به گل روی تواش در بگشایم ورنه نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو گیرم از هیمه زمرد به نفس رویانده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 خرداد 1397 08:37
پیر میشوم اما دستم هرگز نخواهد لرزید دستِ تو در دستِ من است
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 خرداد 1397 08:36
دلتنگی قوی ترین، واقعی ترین و زیباترین حس دنیاست. خوش بخت ترین آدمها کسانی هستند که کسی را در زندگی و جایی در قلبشان دارند برای دلتنگ شدن . هر بار که قلبم در سینه می لرزد. هر بار که عطش دیدار دوباره تو نفس گیرتر از روزهای قبل می شود. هر بار که مست لحظه های با تو هستم فکر می کنم چقدر خوشبختم ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 خرداد 1397 08:47
دلم می خواست خوشه انگوری بودم در دستهای گرم تو هم دستت هم گلویت هم نگاهت و هم ، دلت پیش من بود کاش انگوری بودم در دستهای گرم تو به جای هر چه هستم و خواهم شد وقتی نمی شود دوست تو باشم کاش خوشه انگوری بودم دانه دانه می خوردی کاش میوه ای بودم در دستهای نازنین تو در حنجره ات و لبخندت و تمام من ، تمام می شد با تو فقط با تو
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 خرداد 1397 08:46
چشمی به رهت دوخته ام باز که شاید بازآئی و برهانیم از چشم به راهی.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 خرداد 1397 08:46
مرا تنگ در آغوش بگیر و ببوس بوسه ای طولانی حالاببوس مرا که فردا دیر است زندگی همین لحظه هاست همه چیز از جریان خواهد ایستاد از گرما ، از سرما منجمد می شود ، خاموش می شود هوا کم می آورد اگر تو به بوسیدن ام خاتمه دهی گمان کنم خاموش مرده باشم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 خرداد 1397 08:46
تمامِ تو امشب با من نیست و من تمامِ تو را می خواهم تمام که نباشی تمام می شوم تو امشب ناتمامی و بهانه هایت ناتمام ترت می کند خودت من را به مرزِ جنون رساندی پس بفهم که دیگر هیچ چیز را نمی فهمم جز تمامِ تو
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 07:22
من تو را دوست دارم تو آن چه را که نمیتوانی دوست بدار تواناییهایت را دوست بدار من ناتواناییهایت را غرورت را دوست بدار من شکستنِ آرام آن را در میان بازوانم بیباکیات را دوست بدار من ضعفهای حالا و بعدت را آیندهات را دوست بدار من هر آنچه پایان یافته است صدها زندگیای را که میخواستی داشته باشی دوست بدار من این یکی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 07:22
بیا که بر سر آنم که پیش پای تو میرم ازین چه خوش ترم ای جان که من برای تو میرم ز دست هجر تو جان می برم به حسرت روزی که تو ز راه بیایی و من به پای تو میرم بسوخت مردم بیگانه را به حالت من دل چنین که پیش دل دیر آشنای تو میرم ز پا فتادم و در سر هوای روی تو دارم مرا بکشتی و من دست بر دعای تو میرم بکن هر آنچه توانی جفا به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397 07:22
تو را به آرامشی پس از طوفان می برم تو را به آغوش بهاری پس از زمستان می برم من تو را به شروعی تا بی نهایت به خلوتی بی اضطراب به آرامشی پس از انتظار و به همیشگی ماندنی بی دلهره می برم تو اما عاشقانه برگرد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 09:03
تنت میتواند زندگیام را پر کند عین خندهات که دیوار تاریک حزنم را به پرواز در میآورد تنها یک واژهات حتی به هزار تکه میشکند تنهایی کورم را اگر نزدیک بیاوری دهان بیکرانات را تا دهان من بیوقفه مینوشم ریشهی هستی خود را تو اما نمیبینی که چقدر قرابت تنت به من زندگی میبخشد و چقدر فاصلهاش از خودم دورم میکند و به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 09:02
در این زندان ، برای خود ، هوای دیگری دارم جهان گو بی صفا شو ، من صفای دیگری دارم اسیرانیم و با خوف و رجا درگیر ، امّا باز در این خوف و رجا من دل به جای دیگری دارم در این شهر پر از جنجال و غوغایی ، از آن شادم که با خیل غمش ، خلوتسرای دیگری دارم پسندم مرغ حق ، لیک با حق گویی و عزلت من اندر انزوای خود ، نوای دیگری دارم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 09:01
وطن من پیشانی توست پس مرا گوش ده که تو را میگویم مرا ترک نکن چونان گیاهی پشت حصارها چونان کبوتری مهجور مرا ترک نکن چونان ماهِ دلشکسته چونان سیارهای که میان شاخهها به گدایی افتادهست مرا ترک نکن آزاد در حزن خویش با دستانی که خورشید را جاری میکند از دودکش سلول من مرا زندانی کن و اگر از آنِ منی عادت کن به سوزاندن من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 09:00
ای محبوبم هنگامی که به من " تو یک شاعری " می گویی چشمانم مانند گلی بی نام می درخشد و رنگهایش را برای اولین بار به جهان عرضه می کند این شعر را تنها برای تو می نویسم اما اگر بخواهی آن را مثل یک شعر نخوان زیرا هر سال از نو خواهم نوشت آن را مانند پرنده ای که قبل از فصل سرما کوچ کرده و شادمانه گرمای جنوب را تجربه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 اردیبهشت 1397 08:32
آن لحظه که قلبم میایستد به تو فکر میکنم به لحظهای که خبردار میشوی حلقههای اشک در چشمانت دستی که بر سینه ات میفشاری سری که بر شانه ی معشوقت میگذاری چشمانم را میبندم به چشمانِ تو فکر میکنم چشمانت را میبندی به آخرین بار به آخرین نگاهِ من فکر میکنی برای آخرین بار صدایت میزنم میدانم فرسنگها دور از من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 اردیبهشت 1397 08:30
آن لحظه که قلبم میایستد به تو فکر میکنم به لحظهای که خبردار میشوی حلقههای اشک در چشمانت دستی که بر سینه ات میفشاری سری که بر شانه ی معشوقت میگذاری چشمانم را میبندم به چشمانِ تو فکر میکنم چشمانت را میبندی به آخرین بار به آخرین نگاهِ من فکر میکنی برای آخرین بار صدایت میزنم میدانم فرسنگها دور از من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 اردیبهشت 1397 08:30
تمام سالها با تو آغاز میشود و در تو به پایان میرسد در سالی که گذشت ، تو سلطان من بودی و در سالی که خواهد آمد همچنان سلطان من خواهی ماند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 اردیبهشت 1397 08:29
مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی وز جام باده ، کام دل بیقرار جوی اکنون که بانگ بلبلِ مست از چمن بخاست با دوستان نشین و میِ خوشگوار جوی گر وصل یار سروْ قدت دست میدهد چون سرو خوش برآی و لب جوبیار جوی فصل بهار باده گلبوی لاله گون در پای گُل ، ز دستِ بتی گلعذار جوی از باغ پرس قصه بتخانهی بهار و انفاس عیسوی ز نسیم بهار جوی...