-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 07:20
دلم روشن است می آیی هوا دوباره خوب می شود دلم دوباره پر می گیرد دوباره هزار بار عاشقت می شوم تو یک بار می گویی دوستت دارم و من از شوق هزار بار می میرم دلم روشن است دوباره عاشقم خواهی شد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 اسفند 1396 07:20
آیا اعتراف کنم هرگز هیچکسی را مثل تو دوست نداشتم ؟ و آیا بگویم هرگز کسی را مثل تو دوست نخواهم داشت ؟ میخواهم جان بسپارم به پای عشقی که مرگ را بیاعتبار میکند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اسفند 1396 07:44
زمین با همین آب هوا و شرایطِ مناسب برای زندگی کردن، اگر زنها را نداشت از مریخ هم غیر قابل سکونت تر میشد... زمین بدونِ لاک های قرمز و زرشکی، بدون رقصیدنِ زنها رو به روی آیینه با لباسِ جدیدشان، بدون لباس های پیله دارِشان، بدونِ گریه های یواشکی روی تختشان، بدونِ مردانه جنگیدنشان برای عشق، بدونِ مادرانه هایشان برای پدر و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اسفند 1396 07:35
[Forwarded from تحول درون]
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 اسفند 1396 12:22
آدم باید جوری دوستت دارم بگوید که گره ی ماندنش با دندانِ هیچ رفتنی باز نشود ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 اسفند 1396 12:21
تو یک روز نیستی تمامِ سالی. تو یک شب یا یک کتاب و یک قطره نیستی تو یک نقاشی یا تابلویی بر دیوار نیستی. اگر دقیقه ای نباشی ساعت ها از کار می افتند خانه ها برهوت می شوند کوچه ها اشک می ریزند پرندگان، سیَه پوش می شوند و شعرها هم نیست می شوند. . تو فقط باد و باران هشتمِ ماه مارس نیستی تو ای دل انگیزِ شب های تابستانی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 اسفند 1396 12:20
چرا دوستت دارم؟ هیچ قایقى به یاد نمىآورد که آب چگونه در آغوشش گرفته است یا گرداب چطور برهنهاش کرده چرا دوستت دارم؟! از گلوله نمىپرسند از کجا آمده گلوله پوزش نمىخواهد از من نپرس چرا دوستت دارم نه من مىدانم و نه تو ..!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفند 1396 07:40
آه ای قلب محزون من دیدی که چگونه سودا رنگ شعر گرفت دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه با نوازش نگاهی می شود طی کرد و نادیده گرفت دیدی که دردهای کهنه را چگونه با ترنمی می شود به یکباره فراموش کرد دیدی که آزادی لحظه ناب سرسپردن است دیدی که عشق یک اتفاق نیست قرار قبلی است مثل یک تفاهم ازلی از ازل بوده و تا ابد ادامه خواهد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفند 1396 07:38
چه احوال خوبی ست مثل پیراهنت اسیر آغوش تو باشم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفند 1396 07:38
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفند 1396 07:37
دلم روشن است می آیی هوا دوباره خوب می شود دلم دوباره پر می گیرد دوباره هزار بار عاشقت می شوم تو یک بار می گویی دوستت دارم و من از شوق هزار بار می میرم دلم روشن است دوباره عاشقم خواهی شد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفند 1396 07:36
دوباره سنگ زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت دوباره باد زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت دوباره موج زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت دوباره آتش زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت دوباره مرد زاده خواهم شد و باز تو را ای زن دوست خواهم داشت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اسفند 1396 09:10
آخر نگهی به سوی ما کن دردی به ارادتی دوا کن بسیار خلاف عهد کردی آخر به غلط یکی وفا کن ما را تو به خاطری همه روز یک روز تو نیز یاد ما کن این قاعده خلاف بگذار وین خوی معاندت رها کن برخیز و در سرای در بند بنشین و قبای بسته وا کن آن را که هلاک میپسندی روزی دو به خدمت آشنا کن چون انس گرفت و مهر پیوست بازش به فراق مبتلا کن...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اسفند 1396 09:08
مرا به یک دیدار دعوت کن، به دور از شلوغیهای شهر کنار خاطرات همان جادهی تاریک... نه شاخه گلی میخواهم نه قهوهای که از بیحواسیم سرد شود، مرا به صرف گرفتن دستانت به صرف لحظهای خیره شدن مرا به صرف چند لحظه همنشینیت دعوت کن... دلتنگی نه بهانه میخواهد نه زمان و مکان، دلتنگی یک « تو » میخواهد که بیایی و با صدایت حال...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اسفند 1396 11:02
گاهی خوابت را میبینم بیصدا بیتصویر مثلِ ماهی در آبهای تاریک که لب میزند و معلوم نیست حبابها کلمهاند یا بوسههایی از دلتنگی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اسفند 1396 11:02
محبوبم به سان یخ است و من به سان آتش این کدامین سرمای عظیم ست که در کویر تفتیده من ذوب نمی شود ، که هیچ سخت تر و سخت تر قد می کشد آن گونه که ناله اش در من چگونه می شود که سرمای قلب منجمدش به حرارت بی حدم اجازه بروز نمی دهد اما من بیشتر و بیشتر در شهدی جوشان گر می گیرم و حس می کنم شراره هایم افزوده می شوند و بالا می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اسفند 1396 11:00
واژه هایت در قلب من دایره های سطح آب را می مانند بوسه ات بر لبانم به پرنده ای در باد می ماند چشمان سیاهم بر روشنای اندامت فواره های جوشان در دل شب را یادآورند چونان ستاره ی زحل بر مدار تو دور دایره می گردم در رویاهایم بر مداری می چرخم عشق من نه به درون می روم نه باز می گردم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اسفند 1396 07:39
هر انسانی ، یک بار برای رسیدن به یک نفر دیر می کند و پس آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله ای نمی کند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اسفند 1396 07:38
ایکاش مرا فرشی بود تارش از تور سیمین و پودش از نور زرین و بافته در فردوس برین در خور قدمهای آن یار نازنین اما من مردی هستم حقیر و از مال دنیا فقیر و در چشم اهل دنیا سزاوار تحقیر بیانم در خور ستایش تو نیست که مردی الکنم مرا فرشی نیست تا در راهت بیافکنم مرا تنها یک رویاست و آن را در پایت می افکنم گامهایت را بر رویایم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اسفند 1396 07:37
در پی نشانی از توام نشانی ساده میان این رود مواج که هزاران زن ، از آن درگذرند نشانی از چشمانت آنگاه که خجالت می کشند وقتی که نور را حتی از خود عبور می دهند ناخن هایت ، عموزاده های گیلاس اند و من گاه در این اندیشه ام که کاش می شد خراشم می دادند وقتی که تو را می بوسیدم در پی نشانی از توام اما هیچ کس به آهنگ تو نیست یا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اسفند 1396 10:47
اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود اگر ذهن آیینه خالی نبود اگر عادت عابران بی خیالی نبود اگر گوش سنگین این کوچه ها فقط یک نفس می توانست طنین عبوری نسیمانه را به خاطر سپارد اگر آسمان می توانست ، یکریز شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد اگر رد پای نگاه تو را باد و باران از این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اسفند 1396 10:47
تو را در کدام خاطره جا گذاشتم در کدام کنج دلم پنهانت کردم که پیدایت نمی کنم حتی در این شب که بی تابم گیسوانت را نفس بکشم بیا دوباره به همان خانه برگردیم که چراغش را روشن گذاشتیم و پنجره اش باز بود رو به بهارنارنج همان اتاق که تو را در آن شناختم تا خودم را فراموش کنم آن روزها چقدر برای پرواز آسمان داشتیم آن قدر ترا نفس...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اسفند 1396 10:46
دلبرا ما دل به چنگال بلا بسپردهایم رحم کن بر ما که بس جان خسته و دل مردهایم ای بسا شب کز برای دیدن دیدار تو از سر کوی تو بر سر سنگ و سیلی خوردهایم بندگی کردیم و دیدیم از تو ما پاداش خویش زرد رخساریم و از جورت به جان آزردهایم ما عجب خواریم در چشم تو ای یار عزیز گویی از روم و خزر نزدت اسیر آوردهایم از برای کشتن ما...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اسفند 1396 07:35
محبوبم تو باید باشی بگذار بگویند ما دیوانه ایم بگذار بگوئیم که میگویند ما دیوانه ایم محبوبم از عشق میشود سر سام گرفت ... سر سام محبوبم برای نبودن همیشه وقت هست من زندگی را در چشمان تو دیده ام نگذار به اسم عشق ما را به تختِ مرگ ببندند بگذار برای یکبار هم که شده با دل خوش از این دنیا سیر شویم محبوبم بگذار شیفته...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اسفند 1396 07:35
لب هایت را بیشتر از تمامی کتاب هایم دوست می دارم چرا که با لبان تو بیش از آنکه باید بدانم ، می دانم لب هایت را بیشتر از تمامی گل ها دوست می دارم چرا که لب هایت لطیف تر و شکننده تر از تمامی آن هاست لب هایت را بیش از تمامی کلمات دوست می دارم چرا که با لب های تو دیگر نیازی به کلمه ها نخواهم داشت
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اسفند 1396 07:34
دلم روشن است می آیی هوا دوباره خوب می شود دلم دوباره پر می گیرد دوباره هزار بار عاشقت می شوم تو یک بار می گویی دوستت دارم و من از شوق هزار بار می میرم دلم روشن است دوباره عاشقم خواهی شد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اسفند 1396 07:34
آیا اعتراف کنم هرگز هیچکسی را مثل تو دوست نداشتم ؟ و آیا بگویم هرگز کسی را مثل تو دوست نخواهم داشت ؟ میخواهم جان بسپارم به پای عشقی که مرگ را بیاعتبار میکند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 اسفند 1396 07:39
دوستت دارم و فرقی نمی کند سهمِ چه کسی هستی در هر حال صورت مسئله پاک نمی شود من همیشه دوستت خواهم داشت
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 اسفند 1396 07:38
دلتنگ که می شوم تکه ای از من شعر می شود به روی دفترم خاطرات مچاله شده ی دیروزهایمان دست و پا می زنند و قلمم بی اراده از تو می نویسد دلتنگت که می شوم حس پرواز در وجودم بال بال می زند و فقط تو را می خواهم دلتنگت که می شوم چشمانم به وسعت ابر بهار می گریند دلتنگت که می شوم و من همیشه دلتنگ توام
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 اسفند 1396 07:38
در گذرگاه های خون تنم در تنت شبی بهاری ست و کلام آفتابی ام در بیشه زار تو بدنم در موطن کار گندمی ست سرخ در گذرگاه های ریشه من شبم ، من آبم من بیشه زاری که پرچم دار است من زبانم ، من تنم من جوهره ی آفتابم در گذرگاه های شبانه بهار از تن من گندم شب از تو آفتاب بیشه زار از تو آب منتظر از تو تو موطن کار ، عجین با تن من در...