-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:11
محبوبِ من اگر به تو دروغ بگویم زبانم از بیخ و بن بریده شود و از سعادت کلامِ " دوستت دارم " محروم بماند محبوبِ من اگر دروغ برایت بنویسم دستانم بخشکند و از سعادت نوازشت محروم بمانند محبوب من اگر چشمانم به تو دروغ بگویند همچون دو اشکِ مایوس ، جاری شوند بر کف دستانم ودیدارت نصیبشان نشود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 مرداد 1396 09:10
روز های بارانی نگرانت می شوم می ترسم دلتنگ شوی از خانه بزنی بیرون چترت را فراموش کنی باران ببارد ابر ها اشک هایشان را کلمه کنند بپاشند روی تنت خیس شوی و کسی نباشد چترش را روی سرت بگیرد تو از هجوم آن همه کلمه بترسی شانه هایت به لرزه بیفتد حرف های نگفته ات یخ بزند دست هایت تنها بماند هیچکس نباشد پالتو اش را روی شانه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1396 08:06
فاصله ها هرگز مانعی برای دوست داشتن برای عشق نیستند درست اما اگر من اینجا گریه کنم آیا در دوردست ها گونه های تو خیس خواهند شد ؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1396 08:05
در پرتو شمع کنارم خوابیده بودی به شقیقهات نگاه میکردم خون در رگهات مثل آواز جریان داشت کجایی ؟ نارنجی من وقتی از دوریات دیوانه شوم خدا را هم دیوانه میکنم ؟ نه همین که مرا دیوانه کردهای کافی ست نگذار کار عشق ما به کائنات بکشد نگاهم کن
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1396 08:05
شعر همیشه با باران می آید و همیشه صورت زیبای تو با باران می آید و عشق هرگز آغاز نمی شود مگر زمانی که موسیقی باران آغاز شود عزیز من ، مهرماه که می رسد از هر ابری سراغ چشمانت را می گیرم گویی عشق من به تو به باران بستگی دارد دیدن پاییز مرا بر می انگیزاند رنگ پریدگی زیبایت مرا بر می انگیزاند و لب بریده کبود بر می...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1396 08:04
ای سلسله ی شوق تو بر پای نگاهم سرشار تمنای تو مینای نگاهم روی تو ز یک جلوه ی آن حسن خداداد صد رنگ گل آورده به صحرای نگاهم تو لحظه ی سرشار بهاری که شکفته ست در باغ تماشای تو گل های نگاهم بی روی تو چون ساغر بشکسته تراود موج غم و حسرت ز سراپای نگاهم تا چند تغافل کنی ای چشم فسون کار زین راز که خفته ست به دنیای نگاهم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1396 08:03
سیاه پوشیده بودی و دلتنگیهایت پیدا نبود صورتت را پوشانده بودی که اشکهایت پیدا نباشد کجای کتابهای آسمانی نوشته مرد گریه نمیکند مرد دلتنگ نمیشود مردان دلتنگ ، کوههای فرو ریختهاند عاشقان تاریخی مردان دلتنگ ، اشک نمیریزند بارانهای سیلابیاند سیاه پوشیده بودی و لبهایت را پوشانده بودی و چشمهایت را پنهان میکردی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1396 08:03
عقل کجا پی برد شیوه ی سودای عشق باز نیابی به عقل سر معمای عشق عقل تو چون قطرهای است مانده ز دریا جدا چند کند قطرهای فهم ز دریای عشق خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد هیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق گر ز خود و هر دو کون پاک تبرا کنی راست بود آن زمان از تو تولای عشق ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم خام بود از تو خام پختن...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1396 08:02
گفته بودم زیباتر از تمام ستارگانی هستی که سینمای جهان کشف کرده است حالا هزار سال نوری دور شدهای از من و هزار بار زیباتر
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 مرداد 1396 07:56
پیش از تو همه را با معیارهایم می سنجیدم بعد از تو همه را با تو می سنجم حتی معیارهایم را
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 مرداد 1396 09:06
زبان مرا یاد بگیر زبان من عربی نیست عبری نیست حتی انگلیسی یا فرانسه زبان من غربت و تنهایی من است زبان من اندام مهتاب زده ام زبانی که با آن می بوسمت برهنه ات می کنم در آغوشت می گیرم و به اتفاق جهان ، تمامت می کنم زبان من از آن مردی ست که گنگ می شود می بیند و مسخ می شود می میرد و محو می شود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 مرداد 1396 09:05
از دلت بپرس مال کیست ؟ تو مال منی خودم کشفت کرده ام تو با من می خندی با من گریه می کنی درد دلت را به من می گویی دیوانه دلت برایِ من تنگ می شود ضربان قلبت با من بالا می رود با سکوتم ، با صدایم با حضورم ، با غیبتم تو مال منی این بلاها را خودم سرت آورده ام به من می گویی دوستت دارم و دوست داری آن را از زبان من فقط من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 مرداد 1396 09:04
از دلت بپرس مال کیست ؟ تو مال منی خودم کشفت کرده ام تو با من می خندی با من گریه می کنی درد دلت را به من می گویی دیوانه دلت برایِ من تنگ می شود ضربان قلبت با من بالا می رود با سکوتم ، با صدایم با حضورم ، با غیبتم تو مال منی این بلاها را خودم سرت آورده ام به من می گویی دوستت دارم و دوست داری آن را از زبان من فقط من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 مرداد 1396 09:02
من به غیر تو نخواهم ، چه بدانی چه ندانی از درت روی نتابم ، چه بخوانی چه برانی دل من میل تو دارد ، چه بجویی چه نجویی دیده ام جای تو باشد ، چه بمانی چه نمانی من که بیمار تو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی جان به راه تو سپارم ، چه بدانی چه ندانی ایستادم به ارادت چه بود گر بنشینی بوسه ای بر لب عاشق چه شود گر بنشانی می توانی به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 مرداد 1396 08:28
زندگی قافیه شعر من است شعر من وصف دل آرایی توست در ازل شاید این سرنوشت من بود می سرایم به امیدی که تو خوانی ور نه آخرین مصرع من قافیهاش ، مردن بود
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 مرداد 1396 08:26
مرا در آغوشت بگیر آغوش تو سرزمینی ست که هیچ پرنده ای از آن کوچ نمی کند آغوش تو دریای ست که نهنگ هایش برای دیدن ساحل چشمانت تن به خودکشی داده اند آغوش تو فصل بی تکرار یک رویاست همیشه بوی باران دارد بوی عشق و نفس هایم همیشه از عطر پاک شکوفه هایش سرشار است آغوش تو وعده خداست در کتاب آسمانی بهشتی که رود های عسلش از لبان...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 مرداد 1396 08:26
بر روی صندلی خواهم نشست سیگاری خواهم کشید به میخ هایی فکر خواهم کرد که روزی به این دیوار کوبیدیم و به آن چیزهایی که هرگز به میخ ها نیاویختم قاب عکسی که تو در آن باشی و آینه ای که من در آن
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 مرداد 1396 08:25
تو را به تعداد شمعهایی که بی تو روشن کردم دوست دارم تو را به اندازه تمام لحظه های نداشتنت و به انبوه ترانه های ناسروده ام دوست دارم تو را به وسعت شب و ستاره ها به عمق گرداب نگاهت و به لطافت تبسم روی گونه هایت دوست دارم تورا قبل از تو تو را بعد از تو عاشقانه دوست دارم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 مرداد 1396 08:24
وقتی که زیاد دوسش داری، حسود می شی... حساس می شی... چشم دیدن نگاه های بقیه رو نداری... چشم نداری ببینی غیر از تو با بقیه هم حرف می زنه... همش ازش دلگیر و ناراحت می شی... مدام نگران ودلواپسشی و سوال جوابش میکنی... اینا همش از دوست داشتن زیاده، اما اون فکر می کنه دیوونه شدیو الکی بهش گیر میدی،زیادی ازش میپرسی!!فکر میکنه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مرداد 1396 09:23
گر که نتوانتم تو را تا ابد ببینم بدان که همواره تو همراه من خواهی بود از درون و از برون همراه من خواهی بود بر نوک انگشتانم بر تیغه های ذهنم و در میانه ها در میانه های آنچه که هستم از آنچه که از من باقی خواهد ماند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مرداد 1396 09:19
پیش می آید این چنین بی پروا ، بی مقدمه دست بر کمر عشق بگذارم و از میانه های شب، با تو همآغوش شوم پیش می آید این چنین زخم خورده خودم را بیابم و روح مجروحم را دست تن گرم تو بسپارم پیش می آید چشم بسته از تردد بی رحم خیابان بگذرم و با تو به تماشای دستان خالی مرگ بنشینم پیش می آید من شعری ننویسم هرگز اما نمی شود با تـــو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مرداد 1396 09:19
محبوبم اگر روزی دربارهی من از تو سوال کردند خیلی فکر نکن و با غرور تمام به آنها بگو دوستم دارد ، خیلی دوستم دارد عزیزکم اگر روزی تو را سرزنش کردند که چطور موهای مثل حریرت را کوتاه کردی به آنها بگو : مویم را کوتاه کردم چون کسی که دوستش دارم آن را کوتاه دوست دارد به آنها بگو : برایم همین بس که او خیلی دوستم دارد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مرداد 1396 09:08
از بوسه هایی که ذخیره کرده بودم از عطر موهایی که استنشاق ... از لمس دست هات، میان دستانم چندتایی بیشتر نمانده ! زمستان سردی پیش روست و من از همیشه پیر و خسته تر ... گاهی صدای سایش استخوان هایم را می شنوم که توامان با صدای باد بر پنجره دوری ات را سخت تر می کند ! زمستان سردی پیش روست ... و یخبندان عصرهای جمعه گلویم را...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مرداد 1396 09:07
دستهایم، چقدر به دو طرفِ صورتت می آیند وقتی عاشقانه تماشایم میکنی؛ دستهایم، چقدر به دست هات می آیند! به دکمه های پیراهنت! به قوسِ قَزحِ اندامت! به این دوستت دارم ها که دانه دانه روی لبهات میکارم! دست هایم چقدر می آیند به رنگِ تنت وقتِ عشق بازی! دست هایم چقدر میآیند به من! وقتی تو را هر لحظه با ذوق به چشمهایم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیر 1396 08:49
تمامی شب را با تو سر کردهام کنار دریا ، در جزیره وحشی و گوارا بودی میان خلسه و خواب میان آتش و آب شاید بسیار دیرهنگام خوابهایمان به هم آمیخت بر فراز و یا در اعماق بر فراز چون شاخههائی که به یک باد میجنبند و در اعماق چون ریشههای سرخی که به هم میپیوندند شاید خوابهای تو از خواب من برخاستند و از میان دریای تاریک به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیر 1396 08:49
من دیگر مجبور نیستم تا صبح ستاره های دوردست را یکی یکی بشمارم من دیگر مجبور نیستم به دروغ به بعضی ها بگویم حالم خوب است من دیگر مجبور نیستم مشق هایم را گاهی یک خط در میان بنویسم من دیگر مجبور نیستم به این همه آدم بی هوده ثابت کنم دست های من پاک است تو هستی تو مالِ منی تو از خودِ منی و چقدر خوب است که خداوند تو را فقط...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیر 1396 08:38
من دیگر مجبور نیستم تا صبح ستاره های دوردست را یکی یکی بشمارم من دیگر مجبور نیستم به دروغ به بعضی ها بگویم حالم خوب است من دیگر مجبور نیستم مشق هایم را گاهی یک خط در میان بنویسم من دیگر مجبور نیستم به این همه آدم بی هوده ثابت کنم دست های من پاک است تو هستی تو مالِ منی تو از خودِ منی و چقدر خوب است که خداوند تو را فقط...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیر 1396 08:37
آقای من از مبارزه دست نخواهم کشید تا زندگی پیروز شود و درختانِ جنگل برگ بیاورند و عشق به خانهی مردگان وارد شود که تنها عشق میتواند مردگان را به حرکت درآورد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیر 1396 08:34
تو را دوست داشتن دردآور است زیباترین درد و میدانم که مرا دوست داشتن دردآور است آزارم می دهد اینکه دوستت دارم چه آزار زیبایی و خوب می دانم آزارت می دهد اینکه دوستم داری و چه آزار زیباتری
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیر 1396 08:33
ماندن مرد می خواهد پشتِ کسی که آمده ای و اهلی اش کرده ای را دم به دقیقه خالی نکردن مرد می خواهد مردانگی به منطقی بودن نیست عشق و عاشقی کردن مرد می خواهد احساس امنیت مرد می خواهد شانه شدن برای دلتنگی های زنی که دوستت دارد مرد می خواهد مردانگی به موهای سفید کنار شقیقه ها نیست مردانگی اصلا به مرد بودن نیست ماندن مرد می...