-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 تیر 1396 08:33
ماندن مرد می خواهد پشتِ کسی که آمده ای و اهلی اش کرده ای را دم به دقیقه خالی نکردن مرد می خواهد مردانگی به منطقی بودن نیست عشق و عاشقی کردن مرد می خواهد احساس امنیت مرد می خواهد شانه شدن برای دلتنگی های زنی که دوستت دارد مرد می خواهد مردانگی به موهای سفید کنار شقیقه ها نیست مردانگی اصلا به مرد بودن نیست ماندن مرد می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 29 تیر 1396 21:59
در رویاهای من هیچ عشق دیگری نمیخوابد تو خواهی رفت ما با هم خواهیم رفت بر فراز آب هایی از جنس زمان دیگر هیچکس در کنار من به درون سایه ها سفر نخواهد کرد تتها تو همیشه سبزی همیشه خواهی بود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیر 1396 14:08
دوستت دارم با خاطره ای که هرگز به خاطرم نیست با قدم هایی که هنوز قدم های تندِ نخستین دیدار است با بوسه ای که هنوز نخستین بوسه است و دست هایی که کودکانه جای شعر و نوازش را اشتباه می گیرند... مرا ببخش که گریزانم که از تمام عکس ها به آینه فرار کرده ام مرا ببخش که نمی توانم کاری کنم تا فراموشم نکنی! مرا ببخش که دوست دارم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیر 1396 14:07
چرا فلسفه ببافم؟ ساده بگویم: از نبودنت حالم خوب نیست..!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیر 1396 13:59
آن زمانی که برای تو تمامیت تن های جهان در یک تن و تمامیت زنهای جهان در یک زن و تمامیت عشق و تمامیت شعر در نگاهش متجلی گردد و تو مجبور به دوری و صبوری باشی آه آن روز تو محروم ترین مرد زمین خواهی بود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیر 1396 13:57
عاشقتم عزیز. بعضی وفتها که مثل گذشته حرف میزنیم حس میکنم چقدر خوشبخت تر بودیم اما واقعا چون عشقی مثل تو دارم هیمشه احساس خوشبختی میکنم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 تیر 1396 18:04
روزی که آمدی شعر نابی بودی ایستاده بر دو پا آفتاب و بهار با تو آمدند ورق های روی میز بُر خوردند فنجان قهوه ی پیش رویم پیش از آنکه بنوشمش مرا نوشید و اسب های تابلوی نقاشی چهار نعل به سوی تو تاختند روزی که آمدی طوفان شد و پیکانی آتشین در نقطه ای از جهان فرود آمد پیکانی که کودکان کلوچه ای عسلی اش پنداشتند زنان دستبندی از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 تیر 1396 18:03
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم آوازه درستست که من توبه شکستم گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت من فارغم از هر چه بگویند که هستم ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود از بند تو برخاستم و خوش بنشستم از روی نگارین تو بیزارم اگر من تا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم زین پیش برآمیختمی با همه مردم تا یار بدیدم در اغیار ببستم ای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 تیر 1396 18:02
عشق احساس غیر ممکنی ست که در پوست هیچ واژه ای نمی گنجد گردبادی ست که تو را با خودت می برد چگونه از جاذبه ات بگریزم وقتی تو نمی توانی چنین جذّاب نباشی ؟ در زمستان های تنهائی تمام شومینه های دنیا هم به اندازه تو دنیای مرا گرم نمی کنند بوسیدنت دل را تازه می کند و سال ها را از تنم می روبد بگذار هر چه می خواهد ببارد در...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 تیر 1396 11:16
با خیالت زندگی می کنم و با خودت عاشقی کاش دو بار زاده می شدم یکی برای مردن در آغوش تو یکی برای تماشای عاشقی کردنت
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 تیر 1396 11:12
در خواب من تاریخ و زمان عقل شان به ساعت ما می چرخید در خواب من شب ها ماهم بودی روزها خورشیدم در خواب من گفتی هر کس به دیوار نگاه کند جای نگاهش می ماند مثل اثر انگشت هزاران چشم روی این دیوارها بود هزاران گوش هزاران قلب که روزی می تپیده همه را پاک می کنم با رنگ سفید همه را پاک می کنم عشق من می شود جوری نگاهم کنی که با...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 تیر 1396 07:30
دوستت دارم با خاطره ای که هرگز به خاطرم نیست با قدم هایی که هنوز قدم های تندِ نخستین دیدار است با بوسه ای که هنوز نخستین بوسه است و دست هایی که کودکانه جای شعر و نوازش را اشتباه می گیرند... مرا ببخش که گریزانم که از تمام عکس ها به آینه فرار کرده ام مرا ببخش که نمی توانم کاری کنم تا فراموشم نکنی! مرا ببخش که دوست دارم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 تیر 1396 07:27
محبوب من مردی ست که قرنهای متمادی ایستاده مانده است لحظه های زیادی را بی قرارایستاده است برای محبوب من درختان بلند وپرتراکم سرخم کرده اند دریاهای پرتلاطم بی ساحل مانده اند سرداران جنگ آور اندلس بیقرار مانده اند وتمام دختران ساحره بادیه ها به رقص آمده اند محبوب من مردی ست ایستاده در دره های خونین وعمیق سینه اش را مقابل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 تیر 1396 07:26
من با زبان تو غریبه ام چشمانت را ببند نفست حبس کن مرا در آغوشت به غل و زنجیر بکش خاموش باش بگذار به زبان جهانی با هم حرف بزنیم با بوسه هایت
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 تیر 1396 07:24
روی دیدار توأم نیست ، وضو از چه کنم ؟ دیگر این جامه صد وصله رفو از چه کنم ؟ قید هستی ، همه جا همره من می آید با چنین نامه سیاهی ، به تو رو از چه کنم ؟ من که مجنون نشدم ، دشت به دشت از چه روم ؟ نام لیلا چه برم ؟ کوی به کوی از چه کنم ؟ خود فریبی به چه حد ؟ خسته شدم زینهمه رنگ من که درویش نیم ، این همه هو از چه کنم ؟ من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 تیر 1396 07:23
و مانند سپیده دم و سحرگاهان زیبا و دل انگیزی و مانند شبهای تابستان سرزمین منی فراموشم نکن وقتی قاصدان خوشبختی کوبه در را می کوبند آه ، لبخند پنهانی من تو چقدر زیبا و سخت و غیر ممکنی تو در میان آتش شعرهایم شکفته می شوی و من بوسه زندگی بخش و جاودانه شدن را همینجا به تو خواهم داد تو به اندازه زادگاه من زیبایی زیبا بمان
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 تیر 1396 07:16
من دیگر مجبور نیستم تا صبح ستاره های دوردست را یکی یکی بشمارم من دیگر مجبور نیستم به دروغ به بعضی ها بگویم حالم خوب است من دیگر مجبور نیستم مشق هایم را گاهی یک خط در میان بنویسم من دیگر مجبور نیستم به این همه آدم بی هوده ثابت کنم دست های من پاک است تو هستی تو مالِ منی تو از خودِ منی و چقدر خوب است که خداوند تو را فقط...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 تیر 1396 17:29
تن بارانی تو ابتدای امید من است و انتهای اندوه من تن بارانی تو که چون آب مرا تشنه می کند و چون خاک مرا می پوشاند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 تیر 1396 17:28
به راه دیگری رفته ای از من دور شده ای هی مرد هنوز جادوی یک زن را ندیده ای به سنگ سوگند به جگر پاره پاره ام به چشمان اشک ریخته ام چنان راهت را به سمت خودم بکشم چنان زمان را متوقف کنم که هیچ زمانی چنین سِحری ندیده باشند هی مرد بازخواهی گشت وعاشق خواهی شد وبه من ایمان خواهی آورد زیرا که جادوی من حکم اعجاز دارد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 تیر 1396 17:27
منم مثل توام. خیلی دلتنگم برای همه لحظاتمون اما بدون که دوست دارم و دوست دارم ارامش داشته باشی خوب باشی مثل همیشه تا ابد برای اغوشت منتظرت میمونم و عاشقانه دوستت خواهم داشت
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 تیر 1396 13:19
حرف از رفتن نزن دیوانه! خواهش میکنم عشق میمیرد در این افسانه ،خواهش میکنم با تو حس شاعری در من شکوفا می شود شعر می گرید در این گلخانه ،خواهش میکنم کار چشمانت شده کار دلم را ساختن تیشه را بگذار در ویرانه ،خواهش میکنم کم فروشی میکند چشمت در این کم صحبتی با نگاه من نشو بیگانه خواهش می کنم کمتر از چشمت میان کوچه ها مستی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 تیر 1396 09:15
همیشه کسانی هستند که در نهایت دلتنگی نمی توانیم آنها را در آغوش بگیریم بدترین اتفاق شاید همین باشد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 تیر 1396 09:14
دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی چمن از تو خرم ای اشک روان که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 تیر 1396 08:30
مثل اعتراف به قتلی که نکردهام دوستت دارم مثل ماندن روی حرفهایی که نگفته باشم مثل توبههای دروغین مثل شکنجه ، مثل کابوس مثل ترک وطن ، مثلِ آوارگی مثل زندگی با کسی که تا ابد دوستش نخواهم داشت دوستت دارم آنقدر بیمنطق و بیفلسفه دوستت خواهم داشت که آخر مجبور شوی دوستم داشته باشی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 تیر 1396 08:29
عشقِ تو یک ساعت به شبانه روز افزود ساعتِ بیست و پنج عشق تو یک روزِ دیگر به ایام هفته افزود روزِ هشتم عشق تو یک ماهِ دیگر به سال افزود ماه سیزدهم عشق تو یک فصلِ دیگر به چهار فصل افزود فصل پنجم عشق تو اینگونه نوعی زندگی به من بخشید که یک ساعت و یک روز و یک ماه و یک فصل از همه عاشقان بیشتر دارد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 تیر 1396 08:28
مرا جز عشق تو جانی نمیبینم نمیبینم دلم را جز تو جانانی نمیبینم نمیبینم ز خود صبری و آرامی نمییابم نمییابم ز تو لطفی و احسانی نمیبینم نمیبینم ز روی لطف بنما رو ، که دردی را که من دارم بجز روی تو درمانی نمیبینم نمیبینم بیا گر خواهیم دیدن که دور از روی خوب تو بقای خویش چندانی نمیبینم نمیبینم بگیر ای یار دست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 تیر 1396 08:28
تو فریاد چشم هایم هستی که تا بی نهایت ادامه دارند تا سایه ای که به وسعت هزار سایه ست سایه ای از هزار روز بی نام و نشان چقدر نور در دستان گسترده ات داری چقدر شب در ناگهانی ستارگانی که فرو می افتند به دنبال تو می گردم با انگشتانم در میان ابرها جستجو می کنم در میان بال های پرندگان و برگ ها و تنها منظره ی رنگ پریده ی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 تیر 1396 08:19
اینجا بارون میاد و هر بار که بارون بیاد جای خالیت بیشتر احساس میشه فقط تو باید باشی تا این بارون حسابی به ادم بچسبه تو باید باشی و اون دستها و لبای قشنگت زیر بارون تا دستتو بگیرم اخ که چه مزه ای داره وقتی قطرات بارون رو از رو لبای تو میچشم خیلی جات خالیه لعنتی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 تیر 1396 08:40
از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است اگر گم شدی از این راه بیا بلندشو از دلت شروع کن شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 تیر 1396 08:37
تا بر لب تو زمزمه ی عاشقانه هاست با من هوای غرق شدن در ترانه هاست عاشق شدن چه حال غریبی ست،خوب من ! لرزیدنِ نگاه و دل و دست و شانه هاست !