-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 تیر 1396 08:35
به همین دلخوشم که هنوز دلواپسی هایم را بلدی وقتی دلم می گیرد بی آن که بگویم پنجره را باز می کنی وقتی باران می بارد در لیوان خودت برایم چای می ریزی و پرده را کنار می زنی برای دست هایم نگرانی وقتی می لرزد و سکوت می کند و نگاهت را با بی قراری ام هماهنگ می کنی. من همین را در تو می پرستم که اگر بخواهم عکس روی دیوار را بر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 تیر 1396 22:51
لعنتی شبهای با تو بودن شبهای بی تو بودن را از،من گرفته شبی،که مابه هم میپیچیدیم و باد و بارون به جای ما نجواهای عاشقانه رو فریاد میزدند
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 تیر 1396 14:47
چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری برآید از دلم آهی بسوزد هفت دریا را.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 تیر 1396 14:39
روی به خاک مینهم گر تو هلاک میکنی دست به بند میدهم گر تو اسیر میبری.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 تیر 1396 14:37
دستانت را به من بده ، بخاطر دلواپسی دستانت را به من بده که بس رویا دیده ام بس رویا دیده ام در تنهایی خویش دستانت را به من بده برای رهایی ام دستانت را که به پنجه های نحیفم می فشرم با ترس و دستپاچگی ، به شور مثل برف در دستانم آب می شوند مثل آب درونم می تراوند هرگز دانسته ای که چه بر من می گذرد چه چیز مرا می آشوبد و بر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 تیر 1396 14:36
تو کار من را تمام کردی با آن چشم های خوب آن دست های مهربان آن نفس های گرم تو کار من را ساختی با زیباترین سلاح های تنت و این مرگ آسان نیست
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 تیر 1396 14:36
به خاطر تو به جهان خواهم نگریست به خاطر تو از درختان میوه خواهم چید به خاطر تو راه خواهم رفت و به خاطر تو با مردمان سخن خواهم گفت به خاطر تو خودم را دوست خواهم داشت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 تیر 1396 14:35
تو زلیخایی و من یوسف آشفته سرم دوست دارم که خودم پیرهنت را بدرم! تو هر اندازه که بگریزی و پرهیز کنی من همان قدر به "آغوش تو" مشتاق
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 تیر 1396 09:49
چندی پیش حلقه ای از گل سرخ برایت فرستادم که هرچند بر شکوه و افتخار تو نمی افزود اما امید این بود که به طراوت روی تو آن گل پیوسته شاداب ماند اما تو تنها نفسی در آن گل دمیدی و آن را برای من بازپس فرستادی تا وقتی غنچه هایش باز شود و رایحه لطیف آن پخش گردد من به جای بوی گل رایحه عشق تو را از آن استشمام کنم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 تیر 1396 09:42
بیش مرو بیش بیا ، مژده از آن یار بیار برفکن این پردهی دل ، رخصت دیدار بیار چند که یار یار کنم ، سر به سرِ دار کنم ؟ بهرِ دلِ یوسف من ، نقد خریدار بیار باز در این دورِ هوا ، میل پر و بال کجاست حولِ حلول و حاشیه ، نقطه و پرگار بیار نقش در این پرده ببین ، گردش این دایره را می طلب و تشنه بیا ، نشئهی اَسرار بیار قیمت ما...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیر 1396 08:31
احوال دل، آن زلف دوتا داند و من راز دل غنچه را، صبا داند و من بی من تو چگونه ای، ندانم اما من بی تو در آتشم، خدا داند و من
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیر 1396 08:30
آمدن مگر چطور میتواند باشد؟ غیر از این است که عطرت بپیچد و من هزار بهار را شاخه به شاخه به پای آمدنت شکوفه دهم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیر 1396 08:30
گر به خوابم نمیآیی پس این بوی پرتقال از کجاست ؟ اگر در رگهایم بال نمیزنی چرا پروانهها رنگارنگ و قشنگند ؟ و اگر بر زانوانم شیرینزبانی نمیکنی این شعرها از کجا میجوشد؟ سبز آبی کبود بودن یا نبودنت چه فرقی دارد ؟ خیال خندههات سرتاپای مرا اردیبهشت میکند بانوی من همچون شکوفههای گیلاس بوسههای تو آن سوی آینه لبهای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیر 1396 08:29
یکی دیوانه ای آتش برافروخت در آن هنگامه جان خویش سوخت همه خاکسترش را باد می برد وجودش را جهان از یاد می برد تو همچون آتش ای عشق جانسوز من آن دیوانه مرد آتش افروز من آن دیوانه ی آتش پرستم در این آتش خوشم تا زنده هستم بزن آتش به عود استخوانم که بوی عشق برخیزد ز جانم خوشم با این چنین دیوانگی ها که می خندم به آن فرزانگی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیر 1396 08:28
بگذار دست هایت صورتم را ببوسند و روی چشم هایم خوابشان ببرد! بگذار صدایت بزنم، عزیزم؛ عمرم؛ جانم؛ و به عشقم که رسیدم، لبخند بزنی و با شیطنت بروی توی لباسم قایم شوی! بگذار از ترس پیدا نکردنت بغض کنم و ببارم! تا خدایی که بلد نیست بازی مان را به خاطر من ساعت ها دنبالت بگردد! بگذار سر به سرش بگذاریم و بخندیم؛ تا با مهربانی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 تیر 1396 08:13
امشب از پیش من شیفته دل ، دور مرو نور چشم منی ، ای چشم مرا نور ، مرو دیگری از نظرم گر برود باکی نیست تو که معشوقی و محبوبی و منظور ، مرو خانهٔ ما چو بهشتست به رخسار تو حور زین بهشت ار بتوانی مرو ، ای حور مرو امشب از نرگس مخمور تو من مست شوم مست مگذار مرا امشب و مخمور مرو عاشق روی توام ،خستهٔ هجرم چه کنی ؟ نفسی از بر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 تیر 1396 08:12
تو را می خواهم برای تمام روز های بارانی همه ی لحظه های دلتنگی برای دویدن در کوچه های خیس لبریز شدن از حس تولد یک بوسه برگشتن به روز های خوب کودکی تو را می خواهم تا دستانم را بگیری و مرا با خود تا آنسوی رنگین کمان ببری و من در امنیت دستان تو احساس کنم عشقی را که پیش از این تنها در قصه ها خوانده بودم تو را می خواهم برای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 تیر 1396 08:11
چقدر من دیدنت را دوست دارم در خواب در غروب در همیشهیِ هر جا هرجایی که بِتوانْ تو را دید صدا کرد و از انعکاس نامت کیف کرد چقدر من دیدن تو را دوست دارم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 تیر 1396 08:10
آنقدر دوستت دارم که هر چه بخواهی همان را بخواهم اگر بروی شادم اگر بمانی شادتر تو را شادتر می خواهم با من یا بی من بی من اما شادتر اگر باشی کمی فقط کمی ناشادم و این همان عشق است عشق همین تفاوت است همین تفاوت که به مویی بسته است و چه بهتر که به موی تو بسته باشد خواستن تو تنها یک مرز دارد و آن نخواستن توست و فقط یک مرز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 تیر 1396 08:10
از چشمانت رد شب را بیرون کن امروز صبح دیگری ست به لبهایت گلهای سرخ بزن گردنبندی از مرواریدهای دریا ناخن هایت را به رنگ دلم رنگ کن امروز صبح دیگری ست مطمئن باش من عاشق تو خواهم ماند تا باز شب بیاید و کهکشان راه شیری درون وجودت حلول کند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 تیر 1396 09:21
مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد بده صبری درین کارم که کار از دست بیرون شد نگارین دست من بگرفت و از دست نگارینش دلم خون گشت و زین دستم نگار از دست بیرون شد شکنج افعی زلفش که با من مهره میبازد بریزم مهره مهر ار چه ما را ز دست بیرون شد من آنگه بختیار آیم که یارم بختیار آید ولی از بخت یاری کو چو یار از دست...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 تیر 1396 09:20
رفته بودی تو و دلمرده ز رفتار تو من خوب شد آمدی ای کشته ی دیدار تو من ستمت گر چه فزون است و وفا کم، غم نیست کم کَمَک ساخته ام با کم و بسیار تو من هر دلی نیست عزیز دل من ، لایق صید باش همواره تو صیاد و گرفتار تو من این سه ارزانی هم باد الهی همه عمر بختْ یارِ تو و تو یارِ من و یارِ تو من هیچ دانی که در این دوری یک ماهه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 تیر 1396 09:19
در گذرگاه های خون تنم در تنت شبی بهاری ست و کلام آفتابی ام در بیشه زار تو بدنم در موطن کار گندمی ست سرخ در گذرگاه های ریشه من شبم ، من آبم من بیشه زاری که پرچم دار است من زبانم ، من تنم من جوهره ی آفتابم در گذرگاه های شبانه بهار از تن من گندم شب از تو آفتاب بیشه زار از تو آب منتظر از تو تو موطن کار ، عجین با تن من در...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 تیر 1396 09:15
عشق اتفاق نیست که با آمدن و رفتن ها از چشم بیافتد عشق تویی وجودت که عشق باشد می بخشی تمامِ مهربانیت را حالا اینکه بی حرمتی می کنند با نامِ عشق حالا اینکه تفاوتِ آغوش و بوسه هایِ عاشقانه را نمی فهمند حالا اینکه تو عاشق بوده ای و عاشقی کرده ای و ندیدند عشق باز هم همان عشق است مثلِ خدا که ما بی مهر می شویم ما فراموشش می...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 تیر 1396 09:14
دلتنگ که می شوم تکه ای از من شعر می شود به روی دفترم خاطرات مچاله شده ی دیروزهایمان دست و پا می زنند و قلمم بی اراده از تو می نویسد دلتنگت که می شوم حس پرواز در وجودم بال بال می زند و فقط تو را می خواهم دلتنگت که می شوم چشمانم به وسعت ابر بهار می گریند دلتنگت که می شوم و من همیشه دلتنگ توام
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 تیر 1396 08:50
مگر تو چند نفرى که یک جهان بى تو خالیست
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 تیر 1396 08:44
با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم از بهار، از بغض های نبودنت، از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی!؟ تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود اما دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند، به راستی... عشق بزرگترین آرامش جهان است...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 تیر 1396 08:42
باید صحبت کنیم خیلی جدی چشم توی چشم ! باید بگویم دوستت دارم دستهایت را بگیرم و طوری نگاهت کنم که انگار توی لعنتی باید چیزی غیر از ممنونم بگویی ! باید طوری نگاهت کنم تا بفهمی تا بدانی باید باید باید بگویی من هم دوستت دارم !
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 تیر 1396 08:41
به انگشت هایت بگو لب های مرا ببوسند .. به انگشت هایت بگو راه بیفتند روی صورتم توی موهام .. قدم زدن در این شب گرم حالت را خوب می کند .. گل من! گاهی نفس عمیق بکش و نگذار تنم از حسودی بمیرد ..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 تیر 1396 08:40
دلتنگم و خیال تو پونه ای خشک است در دستانم که هر چه بیشتر خُردش می کنم عطرش بیشتر زندگی را بر می دارد...