-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 اسفند 1403 22:38
کسی تولد مرا به خاطرم می اورد برای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد کمی بزرگ می شوم ، تنم جوانه می زند فقط یواشکی دلم تو را بهانه می کند اگر چه با سرود و شعر دلم پر از چکاوک است خودت بگو، بدون تو تولدم مبارک است
-
امید صباغ نو
دوشنبه 13 اسفند 1403 22:34
فرقی نمی کند که کجا متولد شده باشی مهم این است که آمده ای تا قصه ی ناسروده ای را بسرایی در ناکجا آیاد این کویر بی نشان مهم این است که خودت باشی قصه ات را شبیه خودت شبیه زیباترین غزل جهان بنویس
-
الناز امیدی
دوشنبه 13 اسفند 1403 09:10
مرا ببوس ان گونه که باران دشت را می بوسد و آتش علفزار را مرا زنده کن ، بمیران که اگر نبوسی ام میمیرم که اگر ببوسی ام میمیرم و در کشاکش مرگ و زندگی انچه پیروز است لب های پر خون توست
-
مژگان یوربور
یکشنبه 12 اسفند 1403 18:43
باز از کجایِ این شهر رد شدی که باد عطرَت را انداخته به جانم، که دیوانه شدم...
-
اکرم نورانی
یکشنبه 12 اسفند 1403 08:45
و چقدر سیب میچکد از صدای شان وقتی عشق می خوانند ممنوعه های لطیفی که دست بهشت هم به دامنشان نمی رسد فقط باید آن ها را خیال کرد و بیست و چهار ساعتِ هر روز را به آنها به بودنشان به شکوهمندی نگاهشان باید فکر کرد دلبرانی که رب النوعی از جنس نورند دیده می شوند اما لمس نه حس می شوند اما قرار ندارند همان ها که برای گرمی دل...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 اسفند 1403 10:10
گر زمسیح پرسدت، مرده چگونه زنده کرد؟! بوسه بده به پیش او بر لب ما ، که اینچنین!
-
محسن صفری
شنبه 11 اسفند 1403 08:49
می توانم قد یک جمعه برایت باشم؟ وقتی به من میرسی خیالت راحت باشد و همه چیز را تعطیل کنی سرت را روی شانه هایم بگذاری و یک روز را متعلق به من باشی
-
غاده السلمان
جمعه 10 اسفند 1403 12:21
روییدی در قلب من به سان گل کوچکی که کنار دیوار می روید همین قدر ناخواسته عاشقت شدم
-
حمید جدیدی
جمعه 10 اسفند 1403 09:16
و عطر گردنش چیزی شبیه بوی دشت بوی نم... بوی خیس کوچه بوی خاک مزرعه باران خورده.....
-
عاطفه عزیزی
پنجشنبه 9 اسفند 1403 20:14
کودتا کردم وقتی... خودم را در آغوشت رها کردم و آرام لبانت را بوسیدم..
-
لیلا مقربی
پنجشنبه 9 اسفند 1403 12:12
همیشه یک دلیل هست... برای اینکه کسی را ... غیر معمولی دوست بداریم...! مثلا لبخندش... مثلا چشمهایش مثلا حرفهایش ،،،
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 اسفند 1403 21:24
"مواظب باش" اینجا فضاى مجازى است نکند در عمق تنهاییت چمدان دل تنگیهایت را به نغمه نغمههای پوچ و غیرحقیقى ببندی یادت باشداینجا هر که هر چه میخواهد می تواند باشد قاضی، وکیل، نویسنده، شاعر هنرپیشه، خواننده، مشاور، دکتر، متخصص ،استاد اینجا حتى آدمها به راحتى تغییر جنسیت مى دهند زنها مرد مى شوند و مردها زن...
-
مینا اقا زاده
چهارشنبه 8 اسفند 1403 08:39
ای نگاهت گرم تر از خورشید باز کن چشم روشنت را بر من بیا و بتاب که این صبح بدون تو سخت، زمستان است
-
عباس معروفی
سهشنبه 7 اسفند 1403 17:08
تو لیلی نیستی من اما مجنون حرفهایت می شوم دیوانه ی دستهایت مبهوت خنده هایت، شیرین نیستی ولی من صخره های شب را انقدر می تراشم تا خورشید طلوع کند و تو در آغوشم لبخند بزنی
-
نگار قاسمی
سهشنبه 7 اسفند 1403 10:25
اسفند تافته یِ جدا بافته است! نه میتوان اَنگِ سرمای زمستان را به او زد، نه وصله یِ بی حوصلگی غروب هایِ بهار به تنش میچسبد!!! اسفند را باید نشست کُنجِ حیاط خلوتِ ذهن و عشق بازی کرد با خاطرات دور اما ماندگار.. باید دل کندن آدمها در بین راه را فراموش کرد و گذشت و دل را از کینه ها تکاند تا جا باز شود برای شادیهایِ نو...
-
فرزانه طالبی پور
دوشنبه 6 اسفند 1403 09:42
تو آن یوسه ی عاشقانه ای بر پیشانی ام تو ان پیراهنی ، تنگ چسبیده به اغوشم تو ان نفسی در جانم تو ان نیشی در قلبم که با عاشقانه هایت هر روز مثل خدایم جهانم را به رنگ تازه ای جان میبخشی ...
-
آذین قانع
یکشنبه 5 اسفند 1403 22:54
چیزی ندارم جز دلی که برای تو می تپد و قلمی که به عشق تو می رقصد تمام جهان هم که ساز مخالف بزنند چوب به چرخم هم بگذارند دوست داشتنت را جرم بخوانند و نوشتنم را گناه باز هم می ایستم و تا ابد تو را عاشقانه می نویسم که نوشتن برای تو می ارزد به اینکه گناه کار ترین مجرم دنیا باشم
-
خاطره کشاورز
یکشنبه 5 اسفند 1403 22:51
از قافله ی آدم هایی که عزیزم صدایشان میزنی من یکی جا مانده ام ... و تو نمی دانی مسافری که همیشه ایستگاه اخر پیاده می شود چه اندازه تنهایی اش سنگین است....
-
احلام مستغان
یکشنبه 5 اسفند 1403 11:32
چگونه با بوسه ای زمان را متوقف میکنی چگونه تو و لبهایت بدنی را به بند میکشد!؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 اسفند 1403 12:01
بی هوا بوسه بزن عشق دوچندان بشود بوسه آنگاه قشنگاسنت که تمریننشود
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 اسفند 1403 08:52
از در درآمدی و من از خود به درشدم گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب مهرم به جان رسید و به عیوق برشدم گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 اسفند 1403 07:24
تو تنها تسلای منی هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی. با اینحال، وقتی راه میروم، تو به من نزدیکی؛ وقتی کار میکنم، تو با من سخن میگویی؛ و آن دم که احساس میکنم تنهایی مرا میخورد، حضور تو در کنارم تجلی مییابد. لحظاتی هست که میدانیم میان ما و آنان که دوستشان داریم، هیچ فاصلهای نیست....
-
ابتهاج
جمعه 3 اسفند 1403 21:08
هوای آمدنت دیشب به سرم می زد نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد به خواب رفتم و نیلوفری در آِب شکفت خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد شراب لعل تو میدیدم و دلم می خواست هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد زهی امید که کامی از آن دهن می جست زهی خیال که دستی در کمر می زد دریچه ای به تماشای باغ وا می شد دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می...
-
نزار قبانی
پنجشنبه 2 اسفند 1403 15:06
طولش نمی دهم چرا که عشق، روشن و مختصر است؛ من هلاک کسی چون توأم که روزی از راه برسد ...
-
حافظ
چهارشنبه 1 اسفند 1403 09:43
من نه آن رندم که ترک شاهد وساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم من که عیب توبه کاران کردهام باشم بارها توبه از می وقت کل دیوانه باشم کر کنم عشق دردانه است ومن غواص و دریا میکده سر فرو بردم در آنجا تا کجا سربر کنم لاله ساغر گیر ونرگس مست و بر ما نام فسق داوری دارم بسی یارب که را داور کنم باز کش یکدم عنان...
-
احمد شاملو
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:38
لبانت به ظرافت شعر شهوانیترین بوسهها را به شرمی چنان مبدل میکند که جاندار غار نشین از آن سود میجوید تا به صورت انسان درآید و گونه هایت با دو شیار مّورب که غرور ترا هدایت میکنند و سرنوشت مرا که شب را تحمل کردهام بی آن که به انتظار صبح مسلح بوده باشم، و بکارتی سر بلند را از رو سبیخانههای داد و ستد سر به مهر باز...
-
حامد نیازی
یکشنبه 28 بهمن 1403 00:32
برایم با صدای فروغ، فروغ می خوانی؟ وقت خواندن با هر صفحه یک فصل سرد را عاشق تر می کنی؟ برایم با خطِ فروغ می نویسی بخواب عزیزم؟ تویِ خواب کنارم می مانی؟ چشم باز کنم و نباشی در کدام صفحه پیدایت کنم؟ ورق زدم و نبودی از کدام اردیبهشت سراغت را بگیرم؟ برایم با صدای فروغ،فروغ می خوانی؟ برایم از عشق بگو تا بگویم از من عاشق تر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 بهمن 1403 06:46
در همان روزى که چشمهایت به چشمهاى من گره خورد، روز عشق متولد شد ! همان روزى که گونههاى من سرخ شد و لبخند تو قرمز ! تقویم را ورق زدیم و روز وصل احساسمان را رقم زدیم ! حالا، هوا چه بارانى باشد چه آفتابی، چه تابستان و چه زمستان ، همه فصلها را برایت پر از سرخ و قرمز هایى میکنم که تمام روز عشقهاى دنیا، به گرد پاى روز...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 بهمن 1403 10:13
می شود ببوسمت و بگویم امروز جانم به لبم رسید!
-
افشین صالحی
پنجشنبه 25 بهمن 1403 10:04
چیزهای قشنگ خوب است! روزهایِ قشنگ خاطرات قشنگ صدا کردنِ نام کسانی که قشنگ دوستِشان داری. رسیدن به قشنگ خوب است وَ قشنگ یعنی تو