-
ایلهان برک
یکشنبه 11 تیر 1402 07:15
یک زن اگر بخواهد حتی می تواند با صدایش تو را در آغوش بگیرد
-
فاضل نظری
دوشنبه 5 تیر 1402 07:10
به دریا میزنم ! شاید به سوی ساحلی دیگر مگر اسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر بههر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر من از اغاز در خاکم نمی از عشق می بینم مرا می ساختند ای کاش از اب و گلی دیگر طوافم لحظه...
-
محمد رضا عبدالملکیان
شنبه 3 تیر 1402 14:11
دل تشنه ای دارم ای عشق صدایم کن از بارش بید مجنون صدایم کن از ذهن زاینده ی ابر مرا زنده کن زیر آوار باران مرا تازه کن در نفس های بار اورگ مرا پل بزن تا سحر تا سبدهای باراور باغ تو را می شناسم من ای عشق شبی عطر گام تو در کوچه پیچید من از شعر پیراهنی بر تنم بود به دستم چراغ ذلم را گرفتم و در کوچه عطر عبور تو پر بود و در...
-
پریسا زابلی پور
پنجشنبه 1 تیر 1402 08:40
ترجیح میدهم هوای رابطه ام با یعضی ادمها همیشه ابری و بارانی بماند افتاب که می زند سردر گم می شوم از رنگین کمان این ادمها وقتی نمی دانم خودم را با کدام رنگشان هماهنگ کنم؟!
-
مهدی حاتمی
سهشنبه 30 خرداد 1402 15:16
کاش مرا بازگردانی به ابتدای نگاهی که انتهای تمام دلخوشی هایم بود
-
محمد رضا عبدالملکیان
دوشنبه 29 خرداد 1402 07:48
دل تشنه ای دارم ای عشق صدایم کن از بارش بید مجنون صدایم کن از ذهن زاینده ی ابر مرا زنده کن زیر اوار باران مرا تازه کن در نفس های بار اور مرگ مرا پل بزن تا سحر تا سبدهای بار اور باغ تو را می شناسم من ای عشق شبی عطر گام تو در کوچه پیچید من از شعر پیراهنی بر تنم بود به دستم چراغ دلم را گرفتم و در کوچه عظر عبور تو پر بود...
-
زهرا بختیاری نژاد
شنبه 27 خرداد 1402 08:06
مرا محکم بغل کن زنده خواهم شد به اسانی که گرمای تنت بر گردش خونم اثر دارد
-
ناشناس
پنجشنبه 25 خرداد 1402 08:54
پیر شدن ربطی به شناسنامه ندارد همین که دیگر میل خرید یک جوراب سپید را نداشته باشی همین که صدای زنگ تلفن و یا شنیدن یک ترانه دلت را نلرزاند همین که فکر سفر برایت کابوس باشد همین که مهمانی دادن و مهمانی رفتن برایت عذاب اور باشد همین که در دیروز زندگی کنی از اینده بترسی و زمان حال را نبینی بی ارزو باشی بی رویا باشی بی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 خرداد 1402 07:53
شبی یا روزی در قرار مقرری بی آن که از پیش بدانی لحظه ای به یک دفعه چیزی به نام عشق از راه می رسد و تو را از پا درخواهد آورد و تو چون درخت بید مجنون ایستاده در حالی که مرده ای زیبا می شوی
-
حزین لاهیجی
سهشنبه 23 خرداد 1402 08:12
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد امشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد از آه دردناکی سازم خبر دلت را وقتی که کوه صبرم...
-
محمود درویش
دوشنبه 22 خرداد 1402 07:51
ما را نیر لبخندی خواهد بود شاید در راه است شاید لحظه ای یادش رفته شاید شاید......
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 خرداد 1402 07:05
ساقیا امشب صدایت با صدایم ساز نیست یا که من مستم یا که سازت ساز نیست ساقیا امشب مخالف می نوازد تار تو یا که من مست و خرابم یا که تارت تا نیست ساقیا امشب پر از دردم خرابم کن سیه مستم نما سیر از شرابم کن ..
-
محمود دولت ایادی
پنجشنبه 18 خرداد 1402 08:05
روزم مثل روز همه مردمان میگذرد، اما، چون شب فرا میرسد، یک واژه پریشانی من آغاز میشود. روز-روزهایم را با حدیث نفس میگذرانم، اما شب، شبانگاه من غم میشوم و غم من! همانا عشق تو در قلب من ثابت است و جای گرفته، چنانکه انگشتان بر کف دست.
-
گروس عبدالملکیان
چهارشنبه 17 خرداد 1402 07:05
میخواهم اینبار از آخر به اول دوستت داشته باشم وگرنه راه رفتن روی دو پا را که هر آدمی میداند
-
نادر نادر پور
چهارشنبه 17 خرداد 1402 07:04
ای آشنای من! برخیز و با بهار سفر کرده باز گرد تا چون به شوق دیدن من بال و پر زنند بر شاخهٔ لبان تو، مرغان بوسهها لب بر لبم نهی تا با نشاط خویش مرا آشنا کنی تا با امید خویش مرا آشتی دهی!
-
احمد شاملو
سهشنبه 16 خرداد 1402 07:30
نوبرگ های خورشید بر پیچک کنار در باغ کهنه رست فانوس های شوخ ستاره اویخت بر رواق گذرگاه افتاب من بازگشته ام از راه حان ام همه امید قلب ام همه تپش ...
-
منوچهر اتشی
سهشنبه 16 خرداد 1402 07:28
سپیده که سر بزند نخستین روز روزهای بی مرا اغاز خواهی کرد مثل گل سرخ تنهایی اه خواهی کشید به پروانه ها خواهی اندیشی و به شاخه سدری که سایه نینداخته بر استانه ات ....
-
بهرام حمیدیان
پنجشنبه 11 خرداد 1402 07:59
هیچ کس به اندازه ی کسی که هر روز خاطره ای از دور به او شلیک می شود نمی میرد
-
میرزاده عشقی
چهارشنبه 10 خرداد 1402 07:23
بدان سرم که شکایت ز روزگار کنم گرفته اشک ره دیده ام، چه کار کنم؟ بدین مشقت الا ، زندگی نمی ارزد که من ز مرگ، همه عمر را فرار کنم به جامی از می چرخ است مستی ای ساقی گرم که مست کنی ، هستیام نثار کنم شراب مرگ خورم بر سلامتی وطن بهجاست گر که بدین مستی افتخار کنم چنان در آرزوی درک نیستی هستم که گر اجل بکند همت ، انتحار...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 خرداد 1402 07:23
کاش در تندیس ادم دل نبود این همه غم داخلش منزل نبود کاش جای هر غمی اغوش بود عاشقان را جرعه ای دمنوش بود کاش می شد قلبها را لمس کرد لحظه های عاشقی را حبس کرد کاش میشد عشق را از سرنوشت هر کسی تقدیر خود را می نوشت کاش جنس قلب ما از شیشه بود جای احساسات هم اندیشه بود کاش میشد عکس دل را قاب کرد لحظه های بی کسی را خواب کرد...
-
غلامرضا بروسان
شنبه 6 خرداد 1402 12:58
دستم را دراز می متن و خاطره ها را در آغوش می کشم خاطره هایی بی پناه یادهایی که از باران خیس شده اند لیز خورده اند و به زمین افتاده اند اه بعضی از انها در سحرگاهی سرد در یک سپیده ی خون الود به دنبال من می گشتند و من انجا نبودم
-
رضا براهنی
چهارشنبه 3 خرداد 1402 08:19
هر چیزی قاعده ای دارد جز عشق و عشق انگار تا ابد بی قاعده است
-
وحشی بافقی
سهشنبه 2 خرداد 1402 07:59
چه ها با جان خود دور از زخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این ها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط می گفت خود را کشتم و درمان خود کردم مگو وقتی دل صد پاره ای بودن کجا بودی کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم ز سر بگذشت اب دیده اش از سر گذشت من به هر کس شرح اب دیده ی گریان خود کردم زحرف گرم...
-
پابلو نرودا
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 08:01
تو را دوست دارم مانند هر چیز با ارزش و پنهانی که باید مخفیانه دوست داشت درست مابین سایه و روح تو را دوست دارم بی انکه بدانم چگونه از کی و از کجا تو را دو.ست دارم بی هیچ پیچیدگی ، بی هیچ غروری
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 اردیبهشت 1402 07:15
در دل میگفتم: لباس نو که پوشیدم، قفل را که با عطر گشودم میان قلبها فرق نخواهم نهاد رسوایی را کفن خواهم کرد و لبخند را آنقدر ادامه خواهم داد تا قلبم سرنوشت همهی قلبها باشد.
-
فاضل نظری
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 10:35
شاخه ای خشکید و از چنگ شکوفایی گریخت خوش به حال هر که از غم های دنیایی گریخت همنشینی با کسی دلتنگی ام را کم نکرد کاش می شد لحظه ای از دست تنهایی گریخت بی وفایی شدجواب مهربانی ، حیف شد خواستی از پای اهو بند بگشایی گریخت هر که حسنی داشت راهش را زلیخایی گرفت ماهرویی کو که از تاوان زیبایی گریخت رود روزی از خودش پرسید هجرت...
-
عمران صلاحی
شنبه 23 اردیبهشت 1402 07:31
تو اگر بسته ای بار سفر تو اگر نیستی دیگر پس چرا از همه جا من صدای تپش قلب تو را می شنوم
-
فروغ فرخزاد
شنبه 23 اردیبهشت 1402 07:27
تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطرها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی ز عاج ها ، ز ابرها، بلورها صدای تو صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان، به بیکران، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوج ها مرا بشوی با شراب موج ها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیرپا مرا دگر رها مکن مرا ازین...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 14:56
با من چه کرده ای ؟ که این همه عجیب دوستت دارم حتی با شوخی نبودنت هم قلبم از حرکت می ایستد میفهمی که حتی قدرت فکر کردن به جای خالی ات را ندارم؟ اعتراف می کنم که ضعیفم من شاید قوی ترین زن دنیا باشم ولی در مقابل تو ضعیفم انقدر که حتی با افتادن خط ظریف بین ابروهایت به گریه می افتم یا با تصور نشنیدن صدایت سرگیجه می گیریم...
-
فرشته رضایی
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1402 07:30
از یک جایی به بعد دلت می خواهد همه چیز را واگذار کنی نامه استعفایت را روی میز دنیا بگذاری کیفت را برداری و به دورترین جایی که می شناسی بروی چای بنوشی سیگارت را دود کنی و به هیچ چیز فکر نکنی از یک جایی به بعد دلت می خواهد خودت باشی تنها خودت و خافظه ای که هیچ کس را به خاطر نمی اورد!