-
یاسر قنبرلو
پنجشنبه 27 مهر 1402 08:29
زیر مجموعه ی خودم هستم مثل مجموعه ای که سخن تهی ست در سرم فکر کاشتن دارم گرچه باغ من از درخت تهی ست عشق آهوی تیز پا شد و من ببر بی حرکت پتوهایم خشمگین نیستم که تا امروز نرسیدم به ارزوهایم نرسیدن رسیدن محض است ابزی اب را نمی بیند هرکه در ماه زندگی بکند رنگ مهتاب را نمی بیند دوری و دوستی حکایت ماست غیر از این هر چه در...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 مهر 1402 15:59
تو اگر باشی و من باشم و باران باشد به بغل می کشمت گر چه خیابان باشد فکر بوسیدن و اغوش تو تا زد به سرم به جهنم که در ان کوچه نگهبان باشد لب تو باشد و من باشم و ای وای خدا گنه بوسه زدن گردن شیطان باشد باز باران به دلم شور جوانی بخشید نم باران و تو ای کاش فراوان باشد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 مهر 1402 15:54
تو اگر باشی و من باشم و باران باشد به بغل می کشمت گر چه خیابان باشد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 مهر 1402 09:06
خواب دیدم امدی ، بوسیدی ام خوابم پرید عشق من! بوسیدنت هم بد زمان است! پنج صبح؟!!
-
شفیعی کدکنی
یکشنبه 23 مهر 1402 08:15
نفسم گرفت از این شب در این حصار بشکن در این حصار جادوییه روزگار بشکن چو شقایق از دل سنگ برار رایت خون به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن سر ان ندارد امشب که براید افتابی تو خود افتاب خود باش و طلسم کار بشکن بسرای تا که هستی که سرودن است بودن به ترنمی دژ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 مهر 1402 07:51
تقصیر تو نیست هر چه هست زیر سر پاییز است که به نسیمی عقل را می رباید تا دل بی اگر و امایی تنگ تو شود
-
ایلهان برک
چهارشنبه 19 مهر 1402 08:41
همیشه کسانی هستند که در نهایت دلتنگی نمی توانیم آنها را در اغوش بگیریم بدترین اتفاق شاید همین باشد
-
محمد علی بهمنی
دوشنبه 17 مهر 1402 09:06
این عصرهای پاییزی عجیب بوی نفس های تو را می دهد گویی تو اتفاق می افتی و من دچار می شوم
-
سعید سلطانپور
شنبه 15 مهر 1402 08:10
پاییز آمد در میان درختان لانه کرده کبوتر از تراوش باران می گریزد خورشید از غم با تمام غرورش پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند من با قلبی به سپیدی صبح با امید بهران می روم به گلستان همچو عطر اقاقی لابه لای درختان می نشینم باشد روزی به امید بهاران روی دامن صحرا لاله روید شعر هستی بر لبانم جاری پرتوانم اری می روم در...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 مهر 1402 14:00
زندگی شوق رسیدن به همان فردایست که نخواهد امد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست زندگی را دریاب
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 مهر 1402 08:12
بر دوستان رفته چه افسوس میخوریم ما خود مگر قرار اقامت نهاده ایم؟
-
نادر ابراهیمی
دوشنبه 10 مهر 1402 07:41
تو گرچه تکیه گاه منی اما خود در تنهایی ، ساقه ی باریک یک گل مینایی مگذار حتی نسیم یک اضطراب این ساقه ی نازک را مختصری خم کند شکستن تو در هم شگستن من است
-
بیژن نجدی
شنبه 8 مهر 1402 08:07
بعد از تو درسایه ی هیچ درختی نخواهم ماند در ابهام سبز جنگل و در سخی گل سرخ کنار رودی از خطوط لوقا چیزی در من تمام خواهد شد و تشویش افتادن چشمی با مخمل یا دریاچه ها با من خواهد ماند کیست در بالکن که با تلخی می گرید و باران هم بند نمی اید هر روزاین لحظه را دارم که از پوست ام تو دور می شوی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 مهر 1402 12:56
تو می خواهی چیکار کنیم با جامعه ای که نزد آنان زن ناقص العقل است اما انگاه که پسرشان ولگرد و احمق شد می گویند: برایش زن بگیرید تا عاقل شود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 مهر 1402 11:22
عشق را بی معرفت معنا مکن زر نداری ، مشت خود را وا مکن گر نداری دانش ترکیب رنگ بین گلها زشت یا زیبا مکن پیرو خورشید یا ایینه باش هر چه عریان دیده ای رسوا مکن ای که از لرزیدن دل آگهی هیچکس را هیچ جا رسوا مکن دل شود روشن ز شمع اعتراف با کسی ار بد کرده ای حاشا مکن زر بدست طفل دادن ابلهی ست اشک را نذر غم دنیا مکن خوب دیدن...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 مهر 1402 08:01
با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را جهل باشد با جوانان پنجه کردن پیر را روز بازار جوانی پنج روزی بیش نیست نقد را باش ای پسر کآفت بود تأخیر را ای که گفتی دیده از دیدار بت رویان بدوز هر چه گویی چاره دانم کرد جز تقدیر را زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار پرده از سر برگرفتیم آن همه تزویر را سعدیا در پای جانان گر به...
-
حسین دهلوی
شنبه 1 مهر 1402 08:08
با حسرت دیدار چه شب ها که سحر شد این عمر من و تو ست که بیهوده هدر شد هرگاه نسیمی به سر زلف تو پیچد خاکستر افرئخته ام زیر و زبر شد تا امدم از وعده ی دیدار بپرسم لب های تو محدود به اما و اگر شد از چشم تو افتادم و دیدم که به جز من هر قطره که از چشم تو افتاد، گهر شد درکوزهی خشکیده -نم ی- را ندارد بیچاره نگاهی که به امید...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 شهریور 1402 09:59
کسی که در تاریکی با ما نیست هنگام طلوع هم به او نیازی نیست!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 شهریور 1402 09:03
وقتی عشق به پایان می رسد بدان که عشق نبوده است عشق را باید زندگی کرد نه انکه به یاد اورد
-
احمد حمییدی راد
شنبه 11 شهریور 1402 14:56
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم پیر می شود گاهی عقاب تیز پر دشتهای استغنا اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی صدای زمزمه ی عاشقانه ازادی فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی نگاه مردم بیگانه در دل غربی به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی مبر ز موی سپیدم گکان به عمر دراز جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی بگو اگر چه به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 شهریور 1402 09:02
درین جادو شب ِ پوشیده از برگ ِ گل ِ کوکب دلم - دیوانه - بودن با ترا میخواست سروش آوازها میخواند، مسحور ِ شکوه ِ شب ولی مسکین دلم، انگشت خاموشی نِهان بر لب شنودن با تو را میخواست
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 شهریور 1402 07:50
جانا تو را که گفـــت که احــوال مـا مپرس بیگانـه گرد و قصه هیچ آشنا مپــرس زآنجا که لطف شامل و خلق کریم تواست جرم نـکرده عـفـو کن و ماجرا مـپرس خواهــی که روشنـت شود احوال سوز ما از شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس هیــچ آگهــی زعالم درویشــی اش نبـود آن کس که با تو گفتکه درویش را مپرس از دلـق پوش صومـعـه نقد طلـب مجــوی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 شهریور 1402 07:58
لکنت می اندازد نگاهت در زبانم دردت به جا.. دردت به جا.... دردت به جانم...
-
اخوان ثالث
دوشنبه 6 شهریور 1402 15:07
در این شب پوشیده از برگ گل کوکب دلم دیوانه بودن با تو را می خواست
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 شهریور 1402 07:25
بی حجابانه درا از در کاشانه ی ما که کسی نیست به جز ذکر تو در خانه ی ما گر بیایی به سر تربت ویرانه ی ما بینی از خون جگر آب شده خانه ی ما فتنه انگیز مشو کاکل مشکین مگشای تاب زنجیر ندارد دل دیوانه ی ما مرغ باغ ملکوتیم در این دیر خراب می شود نور تجلای خدا دانه ما با احد در لحد تنگ بگوییم که دوست آشنایم توئی و غیر تو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 شهریور 1402 08:16
تو درنگاه من پرشکوهه جلوه میکنی تعجب زده از جاودانه ها و بی مرگی ها بخشاینده ی لذت به گرداگرد جهان تسلی دهنده ی نا امیدی ها و زداینده ی رنج ها تو را در فضا تنفس میکنم پر رمز و راز تصورت میکنم تو را از نیستی ها استخراج میکنم این طور به نظر می رسد که جهان برای یازی من در وجود امده تا تو را برانگیزانم و خورشید برای خدمت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 شهریور 1402 08:12
من از شب های تار میترسم من از دنیای بی یار میترسم بیا و بذر جنگل ام شو من از کویر شن زار میترسم
-
واقف لاهوری
چهارشنبه 1 شهریور 1402 08:21
ای مسلمانان به فریادم رسید یاسمن بویی مرا دیوانه کرد فکر زنجیری کنید ای عاقلان بوی گیسویی مرا دیوانه کرد پیش هر بیگانه گویم راز خود اشنا رویی مرا دیوانه کرد ای مسلمانان به فریادم رسید طفل هندویی مرا دیوانه کرد می زنم خود را به اتش بی دریغ اتشین خویی مرا دیوانه کرد از حرم لبیک گویان میروم جذبه ی کویی مرا دیوانه کرد...
-
سعدی شیرازی
سهشنبه 31 مرداد 1402 09:48
هر که مجموع نباشد به تماشا نرود یار با یار سفرکرده به تنها نرود باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود بر دل آویختگان عرصه عالم تنگست کان که جایی به گل افتاد دگر جا نرود هرگز اندیشه یار از دل دیوانه عشق به تماشای گل و سبزه و صحرا نرود به سر خار مغیلان بروم با تو چنان به ارادت که یکی بر سر دیبا...
-
محمود درویش
یکشنبه 29 مرداد 1402 07:08
هر بار نگاهت میکنم جمله ای اشنا به ذهنم خطور می کند در این سرزمین چیزی هست که ارزش زندگی کردن دارد