-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 اسفند 1402 13:59
دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سر خوشم از لذت این چشم به راهی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 اسفند 1402 12:15
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اسفند 1402 13:47
خاطراتی که آدمهایش رفتهاند، دردناکاند اما خاطراتی که آدمهایش حضور دارند، اما شبیه گذشته نیستند، به مراتب دردناکترند...
-
فیروز سرکوهی
شنبه 5 اسفند 1402 07:32
مترسک! آنقدر دست هایت را بازنکن کسی تو را در آغوش نمی گیرد ایستادگی همیشه تنهایی می آورد.
-
غاده السمان
دوشنبه 30 بهمن 1402 09:25
بوته های خار را در زمین من نکار شاید فردا پا برهنه به دیدنم بیایی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 بهمن 1402 07:55
عقرب زلف کجت با قمر قرینه تا قمر در عقربه کار ما چنینه کیه کیه در میزنه من دلم میلرزه درو با لنگر میزنه من دلم میلرزه ای پری بیا در کنار ما جان خسته را مرنجان از برم مرو، خصم جان مشو، تا فدای تو کنم جان نرگس مست تو و بخت من خرابه بخت من از تو و چشم تو از شرابه کیه کیه در میزنه من دلم میلرزه درو با لنگر میزنه من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 بهمن 1402 07:51
در نیزار پرنده ای اندوهگین می خواند گویی چیزی را به یاد اورده که بهتر بود فراموش کند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 بهمن 1402 08:17
سالها رو در روی رؤیا و رایانه زمزمه کردم و کسی صدای مرا نشنید ! تنها چند سایه ی سر براه، همسایه ی صدای من بودند ! گفتم: دوستی و دشمنی را با یک دال ننویسید ! گفتم: کتاب ِ تربیت ِ سگ و تربیت ِ کودک را در یک قفسه نگذارید ! گفتم: دهاتی حرف ِ بدی نیست ! گفتم : تمام این سالها صادق و سهراب برادر بودند می شود صدای پای آب را،...
-
یاسر اسلامی نوکنده
شنبه 28 بهمن 1402 08:15
چیست در دهان تو. یک کندوی عسل و دیگری چنان فرشته ای ست- بی همتا- که با نهایت تبحر هر گاه لبانت گشوده شود از تار حنجره ات چنگ می نوازد اکنون اما دهان ها را فرو بستند تا تاریک ترین نفرین از پست ترین صداها شنیده شود هان ای الهه گان خاموش! به اشاره مرا بگوئید ایا روزی ان نغمه ای بدیع را دگر باره خواهم شنید؟ پیش ازانکه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمن 1402 12:29
رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم!
-
علی -بختیار
دوشنبه 23 بهمن 1402 08:03
بر دیوار مدرسه ها نوشتیم نمی خواهیم یاد بگیریم پول چگونه شمرده می شود در کلاس درس عشق را یادمان دهید زبانی را یادمان دهید که با آن قلب دختران غمگین را مسرور کنیم
-
محمود دولت ابادی
چهارشنبه 18 بهمن 1402 12:47
چرا نباید صریح بگویم که دوست داشته شدن از سوی کسی که دوستش میداری ان حس و حالتی است که در واژه عام و عادی خوشبختی نمیگنجد
-
تورگوت اویار
چهارشنبه 18 بهمن 1402 12:44
ای ظریف ترین درد که بر سمت چپ سینه ام نشسته ای این چنین بی تفاوت نباش چیزی که اینجا می سوزد فانوس نیست دل من است
-
هاراکی موراکامی
سهشنبه 17 بهمن 1402 07:43
هیچ وقت یکی را با همه ی وجودت دوست نداشته باش یک تکه از خودت را سالم نگه دار برای روزهایی که هیچکس را جز خودت نداری
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 بهمن 1402 08:45
حیف است که پیش کر زنی طنبوری یا یوسف همخانه کنی با کوری یا قند نهی در دو لب رنجوری یا جفت شود مخنثی باحوری
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 بهمن 1402 08:15
در چشمان قشنگش نگریستم و گفتم چه رویایی داری گفت: شب زمستان وقتی برف زیر چراغ های زرد رنگ خیابان ریز ریز پایین می اید تو را در اغوش بگیرم بعد پرسید ارزوی تو چیست گفتم برف شوم و بر شهرت ببارم اما او رفت و مرا به فراموشی سپرد مثل تمامی برف هایی که اب شدند
-
عباس معروفی
سهشنبه 10 بهمن 1402 09:23
هیچ چیزی از تو نمی خواستم عشق من فقط می خواستم در امتداد نسیم گذشته را به انبوه گیسوانت ببافم تار به تار گره بزنم به اسطوره هایی نارنجی که هنگام راه رفتن ستاره های واژگانم برایت راه شیری بسازند می خواستم سر هر پیچ یک شعر بکارم بزنی به موهایت که وقتی برابر اینه می ایستی هیچ چیزی جز دست های من بر سینه ات دل دل نکند می...
-
مارگوت بیگل
شنبه 7 بهمن 1402 08:03
در می رسد ان روز گه رود به سوی بلندی جریان یابد تکههای برف در هوا معلق ماند کودکان رو به بلوغ و بالغان رو به کودکی بربالند حتی زمین مسیری معکوس در پیش گیرد یاد همه چیزی را با خود ببرد زمین در خود به چرخش در اید و هوشیاران را همه چیزی به وحشت افکند اگر کسی بار دیگر بذر افشاند انسانیت می تواند دگر باره به اوج شکوفایی رسد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 بهمن 1402 13:24
کاش میگفتی چقدر باران را دوست داری تا جیب هایم را پر از ابر کنم یا چقدر باغچه را تا د ر دست هایم گل بکارم کاش میگفتی چقدر دریا را دوست داری تا پشت پلک هایم ساحل بسازم یا چقدر کوه را تا روی شانه هایم بنشانمش کاش میگفتی چقدر دشت را دوست داری تا در سینه ام میهمانش کنم یا چقدر پاییز را تا مدام از عشق بگویم کاش میگفتی چقدر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 دی 1402 07:41
دلبری هایت دلم را برد تا دلبر شوی چادرت باعث شده امروز زیباتر شوی در نقاب اخمهایت خنده پنهان کرده ای می شود با این هنر یک روز بازیگر شوی خاک من از جنس بت های زمان جاهلیست تو غرورم را شکستی تا که پیغمبر شوی قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری قدر چشمت را بدان شاید تو هم زرگر شوی دوری از تو مشکل لاینحل این روزهاست تو بیا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 دی 1402 08:04
تا تو در ذهن منی جایی برای درس نیست کمتر اینجا سر بزن این ترم مشروطم نکن
-
ارزو پارسی
یکشنبه 24 دی 1402 08:22
زنی که گلوبند نانرج به گردن دارد و ریحان و نعناع در باغچه می کارد... برای قمری ها دانه می پاشد و با باران حرف می زند ناخن هایش را با حنا رنگ می کند و نه از خزان گله دارد و نه از داغ تابستان زمستان هایش را به بهار می بافد و بهارهایش را به زندگی او زنی ست که تار و پودش عاشق است و هنوز زن های عاشق به کتاب ها کوچ نکرده...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 دی 1402 08:05
جدایی نه از فاصله هاست و نه از درهایی که دیگر بسته اند جدایی انجاست که تو دیگر از گفتن حرف دلت دست می کشی...
-
محمود درویش
شنبه 16 دی 1402 08:18
چیزی مرا کم است شاید امید شاید فراموشی شاید دوست شاید خودم ...
-
علی صفری
پنجشنبه 14 دی 1402 07:52
بی تو دنیای مرا بد جور غم برداشته بعد تو حتی خدا دست از سرم برداشته با تو بودم حس ناب مادری را داشت که بار اول دیده فرزندش قدم را برداشته دست در دستم که بودی حال و روزم فرق داشت مثل حال نوجوانی که علم برداشته من که شاعر نیستم حتی دریغ ازیک غزل یاد تو شاعر شده هر شب قلم برداشته من کتاب تازه ای در عاشقی اورده ام قبل من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 دی 1402 08:04
ما هر کسی را طوری میکشیم بعضی ها را با گلوله، بعضی ها را با حرف بعضی ها را با کارهایی که کرده ایم و بعضی ها را با کارهایی که تا به امروز برای انها نکرده ایم
-
فریدون مشیری
یکشنبه 10 دی 1402 09:43
می توان رشته ی این چنگ گسست می توان کاسه ی آن تار شکست می توان فریاد زد: هان ای طبل گران! زین پس خاموش بمان به چکاوک اما نتوان گفت نخوان!
-
شعر ادیب الممالک فراهانی خواننده امیر ارام
چهارشنبه 6 دی 1402 10:26
به یاد دیاری که در تمامی لحظه ها یکا یک یافته ها یمان نام پاکش را فریاد میزنند و به یاد هم دیارا نی که هر جا که باشند یادشان در دل ماست برخیز شتربانا بربند کجاوه کز شرق عیان گشت همی رایت کاوه از شاخه شجر برخواست آوای چکاوه مسطور سفر٬ حسرت من گشت حلاوه بگذر بشتاب اندر از رود سماوه در دیدهء من بنگر دریاچه ساوه ماییم که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 دی 1402 08:09
اگر زنده ماندی ، اگر مقاومت کردی آواز بخوان! رویا ببین ! مست کن! زمانه ی زمهریر است عاشق شو ! شتاب کن! باد ساعات، خیابان ها را جارو می کند معبرها را، درختان منتظرند تو منتظر نباش موعد زندگی ست ، یگانه فرصت....!
-
گابریل گارسیا
شنبه 2 دی 1402 08:02
بدون عشق می توان از خود گذشتکی کرد اما بدون از خودگذشتگی هرگز نمی توان عشق ورزید