-
نزار قبانی
پنجشنبه 30 آذر 1402 10:32
تو آخرین وطنی هستی که روی نقشه ی آزادی باقی مانده تو آخرین کسی هستی که مرا از ترس ایمن کرد تو آخرین خوشه، تو آخرین ماهی تو آخرین کبوتر، تو آخرین ابری
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 آذر 1402 12:05
به جای خواندن شعرهایم کافیست پیامی ، از سر عشق و دلتنگی برایم بفرستی!
-
دیل کارنگی
دوشنبه 27 آذر 1402 08:22
اگر بدانید مردم هزاران بار بیشتر به یک سر درد معمولی خود اهمیت می دهند تا به خبر مرگ من و شما دیگر نگران نخواهید شد که درباره ی شما چه فکری می کنند
-
اخوان ثالث
دوشنبه 27 آذر 1402 08:20
شب از شب های پاییز ی ست از آن همدرد و با من مهربان شب های شک اور ملول و خسته دل ، گریان و طولانی شبی که در گمانم من که ایا بر شبم گرید، چنین همدرد و یا بر بامدادم گرید ، از من نیز پنهانی و اینک ( خیره در من مهربان) بینم که دست سرد و خیس ش را چو بالشتی سیه زیر سرم- بالین سوداها- گذارد شب من این می گویم و دنباله دارد شب...
-
غلامرضا بروسان
چهارشنبه 22 آذر 1402 11:28
بعد از ما مثل بنفسه ها زندگی کردیم ناچار بودیم به درخت ها فکر کنیم و زندگی کنار پنجره بود کنار استین کتم زندگی در یک قدمی بود به خاطر تو خشمم را در بهار پنهان کردم دستم را به نرده ها گرفتم و از هیاهو دست کشیدم زانو زدم و سرم را چون دهان عطری باز کردم
-
اخوان ثالث
پنجشنبه 16 آذر 1402 14:12
خانه ام اتش گرفته ست ، اتشی بی رحم همچنان می سوزد این اتش نقشهایی را که من بستم به خون دل بر سر و چشم و در و دیوار در شب رسوای بی ساحل وای بر من، سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم به دشواری در دهان گود گلدان ها روزهای سخت بیماری از فراز بامهاشان ، شاد دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب بر من اتش به جان ناظر دی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذر 1402 10:36
;کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا ادما به هم نزدیکتر شوند حتی در یک گذر اما اکنون چقدر اواره ایم در این همه اتوبان سرد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آذر 1402 10:36
;کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا ادما به هم نزدیکتر شوند حتی در یک گذر اما اکنون چقدر اواره ایم در این همه اتوبان سرد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 آذر 1402 08:59
کاش میشد بچگی را زنده کرد کودکی شد، کودکانه گریه کرد! شعر : قهر قهر تا قیامت : را سرود ان قیامت که دمی بیش نبود فاصله با کودکی هامان چه کرد؟ کاش میشد بچگانه خنده کرد!
-
هوشنگ ابتهاج
سهشنبه 14 آذر 1402 08:46
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنهای بر درِ این خانهی تنها زد و رفت دل تنگاش سر گلچیدن ازاین باغ نداشت قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت مرغ دریا خبر از یک شبِ طوفانی داشت گشت و فریادکشان بال به دریا زد و رفت چه هوایی به سرش بود که با دستِ...
-
جسیکا کاتوف
شنبه 11 آذر 1402 07:56
چون دوستت دارم راهی پیدا خواهم کرد تا نور زندگی تو باشم حتی اگر در تاریک ترین و دلتنگترین حال خود باشم
-
رهی معیری
سهشنبه 7 آذر 1402 09:27
گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است دل گفت که محرم تر از این عشق کدام است؟ بوسیدم و لب دادم و اغوش کشیدم نامحرم من! محرمی و کار تمام است
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1402 07:56
غروبت بخیر باد بی پناه برای تنهایی ام چه اورده ای؟ غمی تیز و کشنده
-
برگرفته از توئیتر رضا شریف زاده
یکشنبه 5 آذر 1402 08:10
من به فتوای تو هر کار بگویی بکنم شاهد و ساقی و خمار، بگویی بشوم گو حرام است به لب اب، حرامش دانم کو مباح است شراب، انجه تو گویی بخورم
-
ماردین
یکشنبه 5 آذر 1402 07:50
در این روزهای غمگین و بارانی تو همچون مهی هستی نه می توانم در اغوشت کشم و نه می توانم از تو عبور کنم و فراموشت کنم تنه امی توانم در تو گم شوم
-
مارگوت- بیگل
چهارشنبه 1 آذر 1402 08:41
پیش از ان که واپسین نفس را برارم پیش از ان که پرده فرو افتد پیش از پژمردن اخرین گل بر انم که زندگی کنم بر انم که عشق بورزم بر انم که باشم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبان 1402 08:30
عشق صیدی است که تیرت به خطا هم برود لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبان 1402 08:29
مرگ دل نقطه ی آغاز فروپاشی هاست حیف و صد حیف که تو دیر خبردار شدی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 آبان 1402 08:34
همیشه یادمان باشد که نگفته ها را می توان گفت ولی گفته ها نمیتوان پس گرفت... چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ شکست با کوزه است! دلها خیلی زود از حرفها می شکنند مراقب گفتارمان باشیم
-
خیام
شنبه 27 آبان 1402 07:55
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت چون باید مرد و آرزوها همه هشت چه مورخورد به گور و چه گرگ به دشت
-
اندره مالرو
یکشنبه 14 آبان 1402 07:58
امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم... که وقتی روزی زمین افتاد اسم زنش را صدا میکرد... ماریا... ماریا... و بعد جلو چشمان من مرد. به گردنش اویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کمسنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد... معمولا پای افراد را نشانه میگیرم. سعی میکنم آنها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند....
-
ایلهان برک
شنبه 13 آبان 1402 08:28
هرگز نمی توانی سن یک زن را از او بپرسی چرا که او هم نمی داند سنش با شب هایی که بغض کرده و گریسته چقدر است
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 آبان 1402 09:59
پس از قول من بگوئید به جباران این جهان بگوئید که از ظلمت خویش حتی پلاس پاره ای به گور نخواهید برد به آنها بگوئید که از گرده ی کبود تازیانه فرو شوید ورنه عطر هوا حتی ، با شما همدلی نخواهد کرد هشدارتان می دهم او که به کشتن آزادی بیاید هرگز از هوای اهورا خوشبو نخواهد شد بخشوده نخواهد شد ، بزرگ نخواهدشد
-
بابک زمانی
دوشنبه 8 آبان 1402 08:07
به جنگ که فکر میکنم زخمی می شوم به کویر که فکر می کنم ترک بر میدارم به اسمان که فکر میکنم پایین می افتم و هر وقت به جنگل می اندیشم گله ای از گوزن ها از رویم رد می شود جرات فکر کردن به تو را ندارم (دریا) نام عمیقی برای یک معشوقه است و من هیچ وقت شنا کردن بلد نبوده ام
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آبان 1402 07:32
اغوشم را برای آمدنت باز کرده ام و بیتاب حضورت مثل ساحلی که برای به اغوئش کشین امواج متلاطم دریا بیتابی می کند تا در ان ارام گیرد منت بگذار و ظهور کن بانوی من که بی قرار گلباران مقدمت هستم تا تو را در اغوش کشم و در هم امیخته شویم ساعت عشق ابزیست ثانیه به ثانیه در اغوشت خواهم ماند چه اهنگ دلنسینی دارد تیک تاک اغوشت در...
-
احمد شاملو
شنبه 6 آبان 1402 07:49
بیتوته ی کوتاهی ست جهان در فاصله ی گناه و دوزخ خورشید همچون دشنامی بر می اید و روز شرمساری جبران ناپذیری ست اه پیش از انکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو درخت، جهل معصیت بار نیاکان است و نسیم وسوسه ایست نابکار مهتاب پاییزی کفری ست که جهان را می الاید چیزی بگو پیش از انکه در اشک غرقه شوم هر دریچه ی نغز بر چشم انداز عقوبتی می...
-
ناظم حکمت
پنجشنبه 4 آبان 1402 08:37
و ما زمستان دیگری را سپری خواهیم کرد با عصیان بزرگی که در درونمان هست و تنها چیزی که گرممان می دارد اتش مقدس امیدواری ست
-
فریدون مشیری
چهارشنبه 3 آبان 1402 07:50
بوی عطری می رسد از دور می گویم تویی قاصدک می رقصد و پر شور می گویم تویی یک نسیمی می وزد بر گونه های خیس من می رود پس پرده های تور می گویم تویی بغض های کهنه را سر می کشم من بیت بیت بوسه ها می گیرم از انگور می گویم تویی باد می افتد به گندم زار می لرزددلم چون پریشان گیسوان بور می گویم تویی بیمه شب ها می کنم آغوش روی ماه...
-
هوشنگ ابتهاج
سهشنبه 2 آبان 1402 13:30
شبم از بی ستارگی ، شب گور در دلم پرتو ستاره ی دور آذرخشم گهی نشانه گرفت گه تگرگم به تازیانه گرفت بر سرم آشیانه بست کلاغ آسمان تیره گشت چون پر زاغ مرغ شب خوان که با دلم می خواند رفت و این آشیانه خالی ماند آهوان گم شدند در شب دست آه از آن رفتگان بی برگشت
-
حسین منزوی
سهشنبه 2 آبان 1402 08:47
دل من! باز مثل سابق باش با همان شور و حال عاشق باش مهر می ورز و دم غنیمت دان عشق می باز و با دقایق باش بشکند تا که کاسه ات را عشق از میان همه تو لایق باش خواستی عقل هم اگر باشی عقل سرخ گل شقایق باش شور گرداب و کشتی سنگین؟ نه اگر تخته پاره قایق باش بار پارو و لنگر و سکان بفکن و دور از این علایق باش هیچ باد مخالف اینجا...